صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اشك‌‌هاي زيبا

يادداشت‌‌هاي سفر حج ـ 2
کد خبر: ۵۹۷۳
| |
6500 بازدید
غلامعلي رجايي
gholamalirajaee@yahoo.com

اينجا مسجدالحرام است. مسجد محترم، مسجد با احترام، حرام در عربي به معناي احترام است و حرمت از اينجا ناشي مي‌شود و اگر عمل حرام زشت است به اين دليل است كه چون انسان معصيت‌كار حرمت‌‌هايي را ناديده گرفته‌ و حرمت حريم قانون و حرمت نهي امر حق را شكسته،‌ انجام آن عمل حرام شده است، از ماه‌‌ها چهار ماه حرام است؛ محرم‌الحرام، ذيحجه، ذيقعده و رجب و عجب اين كه فرزند و پاره تن رسول خدا را در ماه حرام ـ محرم ـ كشتند. چه جالب است كه رمضان با آن همه شرافت ماه حرام نيست و در آن شبي است كه از هزار ماه حرام برتر و بالاتر است و كسي چه مي‌داند سرّ حرمت و اين همه احترام اين چهار ماه چيست!
زمين مسجدالحرام بنا به روايت تاريخي و به ويژه نهج‌البلاغه، نخستين نقطه‌اي است كه در شكل گيري حيات در اين كره خاكي از آب بيرون آمده و به خشكي تبديل شده و بر همين مبنا بر خود باليده و همين را فخر خود بر ديگر زمين‌‌هايي كه پس از آن از آب بيرون آمد‌ه‌اند دانسته است، اما اين شرافت و افتخار با پديدار شدن كربلا رنگ باخت، چه در آن خوني بر زمين ريخت كه سجده بر آن انسان را به ملكوت مي‌كشاند و در تربت آن خدا شفا نهاده است: شفا از هر درد بي‌درمان و كجا خاك كعبه و خاك هر كجاي ديگر زمين، اين اثر را دارد؟ در شرافت مسجدالحرام، اين بس كه كعبه را چون نگيني در آغوش خود دارد؛ كعبه‌اي كه هرچند از سنگ‌‌هاي سخت و سياه كوه‌‌هاي اطراف مكه است، اما چون نام خانه خدا بر آن نهاده شده، پيامبران الهي و در زمان ما امام زمان(عج) كه قطب عالم امكان است و به بركت وجودي اوست كه زمين اهل خود را بر پشت خود نگاه داشته و تحمل مي‌كند و بر مبناي روايتي كه هست اگر حجت خدا بر روي زمين نباشد، آنها را در خود فرو مي‌برد، بايد به گرد آن طواف كنند. هرچند يكي از وجوه شرافت كعبه به نظر من اين است كه چنين ذوات مقدسي نظير پيامبر اكرم كه محبوبترين خلق خداست به دور آن طواف كرد‌ه‌اند، ما چه مي‌دانيم سر شرافت‌‌هاي ذاتي کعبه چيست.

مسلما اگر خدا جايي بهتر از كعبه در زمين داشت، آن را محل تولد مولاي متقيان علي(ع) قرار مي‌داد و جايي ديگر را به ميقات سالانه ميليون‌‌ها آدم موحد در حج تبديل مي‌كرد. اين خانه براي مردم است؛ يعني خدا خانه خود را براي مردم قرار داده است. «ان اول بيت وضع للناس للذي ببكة مباركة». مكه را «بكه» هم گفته‌اند و در روايات اشاره شده كه علت «بكه» بودن مكه آن است كه زن و مرد در آن هيچ حرمت شرعي در طواف خانه خدا ندارند و در هم مي‌پيچند و به هم مي‌خورند و از اين جهت هيچ منع شرعي‌ براي آنها نيست و همين اشاره ظريفي به اين مطلب است كه خدا لازم نيست طبق قوانين خود عمل نكند و حضرت حق مقيد و محدود به قوانين خود نيست و نبايد باشد و اين مطلب مهمي است که طرح و بحث آن در اين مقال نمي‌گنجد.

معنا‌هاي شگفت در دعا‌هاي طواف
دعا‌هاي طواف را بانك تجارت در پوشش زيبايي چاپ كرده و دم در ورودي فرودگاه مهرآباد آن را در يک ساک دستي کوچک به هر حاجي به شكل يك جزوه كوچك هديه داده است. در دعاي دور اول مي‌خوانيم كه: «اللهم اني اسئلك باسمك الذي اذا دعاك تهتز به عرشك و تهتز به اقدام ملائكتك» در خانه دل و فكر اگر كس است، همين يك جمله بس است كه گمان مي‌كنم بسياري از ما حج‌رفته‌‌ها از باطن آن بي‌خبريم و كاش هديه و بهره من در اين حج اين باشد كه كسي به من بگويد اين نام چيست كه از آن چنين با اشاره ذكر شده است كه خدايا از تو مي‌خواهم به حرمت اسمي از تو كه وقتي تو را با آن بخوانند، عرش تو به لرزه درمي‌آيد و قدم‌‌هاي ملايك تو مي‌لرزد! عجب! معلوم مي‌شود ملايك قدم هم دارند و اينقدر گام‌‌هاي آنها استوار است كه بردن چنين نامي آنها را مي‌لرزاند.

نشانه‌‌هاي روشن در مسجدالحرام
اينجا مسجدالحرام است؛ مسجدي كه درباره آن در قرآن آمده است‌: «فيه آيات بينات، مقام ابراهيم» در آن نشانه‌‌هاي روشني است از جمله مقام (جاي قدم‌‌هاي) ابراهيم و جالب است كه قرآن بقيه آيات و شانه‌‌ها را نام نمي‌برد و اين يكي ديگر از مجهولات من است كه به دنبال آن هستم. در مقام در اين سنگ جاي دو پاي برهنه ابراهيم(ع) كه حتي رد انگشتان وي روي آن به چشم مي‌خورد، وجود دارد. انگار اين پا‌ها چند سانتي‌متر در ماسه‌‌هاي نرم فرو رفته و ماندگار شد‌ه‌اند. خدا با اين هنرنمايي چه مي‌خواهد بكند و چه مي‌خواهد به بشريت نشان دهد؟ چرا در سنگ چرا جاي کف دو پا؟ چرا وقتي سنگ‌ها را از فرزندش ابراهيم مي‌گرفت تا ديوار کعبه را بالاتر ببرد اثر دستش روي يک سنگ ماندگار نشد؟ نمي‌دانم! در روايات است وقتي حضرت بر تخته سنگي محکم ايستاد تا سنگ‌‌هايي را كه فرزندش اسماعيل(ع) به او مي‌داد، روي هم بگذارد، ناگهان جفت پايش در آن سنگ فرو رفت و اثر اين فرورفتگي ماندگار شد!

ركن يماني
اين يك آيه كه همه با حرص و ولع به آن مي‌نگرند و رد مي‌شوند! آيه‌هاي ديگر کدامند؟ در قرآن اشاره نشده، ولي من گمان مي‌كنم شكافتن ديوار كعبه در ركن يماني كه به طرف يمن است، آيه ديگر موجود در مسجدالحرام است و عجب آن ‌كه پيامبر(ص) هم اين سنگ و ركن را استلام مي‌كرده و مي‌بوسيده است.
پيش از حج كه به خدمت يكي از بزرگان اهل دل رسيدم و از او توصيه و نصيحتي براي اين سفر خواستم، نكته‌اي زيبا گفت. وي گفت: سال‌‌ها پيش از قديمي‌‌هاي مکه شنيده كه در يكي از مراحل تعمير كعبه ـ كه سالش را نگفت ـ وقتي به ركن يماني ‌رسيدند و خواستند حالتي را كه اكنون در اين ضلع از كعبه وجود دارد که از دو طرف سنگ‌‌هاي ريز و درشت به نشانه شكافته شدن ديوار كعبه در کنار هم چيده شده و گرد هم آمد‌ه‌اند را از اين حالت خارج كنند و اين قسمت را با سنگ‌‌هاي صاف و يكدست مانند ديگر ضلع‌‌هاي كعبه بپوشانند، هرچه سنگ صاف گذاشتند، سنگ‌ها در اين ركن فرو مي‌ريخت و انگار کسي به آنها مي‌گفت بايد اين بخش‌‌ها همانند روزي باشد كه مادر بزرگوار حضرت علي(ع) را از آن به درون كعبه راه ‌دادند و چند سنگ فرو ريختند و دوباره پس از ورود علي و مادرش به هم برآمدند. آن بزرگ مي‌گفتند در اثر اين اتفاق شگفت که چند بار تکرار شد متوليان امر تعمير کعبه ناچار شدند با چند تكه سنگ شكسته اين ركن را بسازند و از آن بگذرند.

امسال پس از مدتي ديدم كه چه عظمتي پيدا كرده اين ركن و درست مانند ركن حجرالاسود مردم براي استلام و بوسيدن آن سر و دست مي‌شكنند. خوش به حال آنها يي كه در آن ازدحام به آن نزديک مي‌شدند آن را مي‌بوسيدند. باديدن اين صحنه‌ها به حالشان غبطه مي‌خوردم و در دلم مي‌گفتم: كاش، اين مسلمانان غيرشيعي ‌از قضيه حرمت اين رکن آگاه بودند و مي‌دانستند دارند جاي پاي مادر علي و محل ورود او را به داخل كعبه مي‌بوسند و متبرك مي‌شوند.
در اين تولد حضرت علي(ع) در درون خانه خدا هم خيلي سخن براي گفتن است. فاصله بين ركن يماني تا ركن حجرالاسود كه درب كعبه نزديك آن است، چيزي در حد ده، دوازده متر است كه يك زن باردار در آستانه وضع حمل در عرض چند ثانيه مي‌توانسته خود را به در كعبه برساند و اگر قرار بوده اين خانم مجلله كه تربيت حضرت رسول (ص) را در كودكي پس از مرگ مادرش حضرت آمنه ـ كه درود و سلام خدا تا ابد بر او و شوهرش عبدالله باد كه چنين گوهر تابناكي را كه دو عالم را به وجود خويش نوراني كرده به بشريت تقديم كرد‌ه‌اند ـ بر عهده داشته و اين از افتخارات اوست ـ كه همزمان مادر علي(ع) و محمد(ص) بوده است ـ به درون كعبه برود، چرا او را از در آن وارد نکرده‌اند؟ تو گويي، خدا با اين كار خارق‌العاده مي‌خواسته به بشريت تا قيامت حالي كند مقام و منزلت بند‌ه‌اش علي(ع) كه ولي مطلق او در عالم هستي است، در نزد وي چه ارج و مقامي داشته است.

اشک‌هاي زيبا
مطاف دور خانه خدا بسيار شلوغ است و گاه صف طواف‌كنندگان به ديوار‌هايي مي‌رسد كه پس از آن رواق‌‌هاي داخلي مسجدالحرام بنا شد‌ه‌اند. در مطاف چه اشك‌‌هاي قشنگي از بعضي‌‌ها مي‌بينم كه تا عمر دارم فراموشم نمي‌شود. در نزديك كنار ركن يماني، انگار كسي من را متوجه سمت راستم كرد؛ زني ديدم ميانسال احتمالا شبه‌قار‌ه‌اي و شايد آفريقايي. به كعبه مي‌نگريست. ساكت بود و طواف مي‌كرد. از چشمش اشكي زلال به صورتش جاري مي‌شد و چه زيبا با زبان دلش با کعبه سخن مي‌گفت.

اينجا مسجدالحرام است و در مطاف هياهوست. از اينجا چه زمزمه‌‌هايي كه به آسمان بلند نمي‌شود. هر كس به زباني خدا را وصف مي‌كند و دعايي دارد. از مطاف بيرون مي‌‌روم و قصد هتل دارم چشم از كعبه نمي‌كنم. انگار نمي‌توانم از حرم بيرون بروم. ده‌‌ها هزار جمعيت دارند به گرد اين خانه خدا و مردم طواف مي‌كنند. به آسماني خيره مي‌شوم كه بالاي سر آنهاست و تاريكي‌اش مكه و حرم را فراگرفته. انگار دعا‌هايي را متراكم مي‌بينم كه از صحن مسجدالحرام به آسمان بالا مي‌روند. همه اجابت شده و اگر دعا در كنار خانه خدا اجابت نشود، كجا به اجابت مي‌رسد؟!
با خود انديشيدم يكي از بهترين نشانه‌‌هاي توحيد اين است كه خدا همزمان اين همه فرياد و ناله و حسرت و دعا را چه به زبان دربيايند و چه در سينه‌‌ها بمانند و چه در مغز‌ها خطور كنند مي‌داند و مي‌بيند و مي‌شنود و فراتر از آن چيز‌هايي است كه گاه خود آدم نمي‌داند كه آنها را بايد از خدا بخواهد، ولي اگر متوجه باشد حتما در دعا‌هايش آنها را از خدا خواهد خواست و خدا آنها را هم اجابت مي‌کند.! اين چه عظمتي است كه در کعبه نهفته است.

اسماعيل خود ابراهيم بود!
اينجا مسجدالحرام است و كلاس درس توحيد از معلم توحيد ابراهيم كه مأمور شد فرزند جوان خود را براي اثبات عشقش به حق به مسلخ و قربانگاه عشق ببرد و قرباني كند. اسماعيل ابراهيم، خود او بود كه خدا نمي‌خواست اين خود، در خليلش ابراهيم بماند و به قول عمان ساماني که در ميدان فرستادن علي اکبر از قول امام حسين به او مي‌گويد: رو که در يک دل نمي‌گنجد دو دوست! براي همين، فرمان ذبح او را داد تا ابراهيم در مدرسه عشق بياموزد كه در يك دل، دو دلبر نمي‌گنجد و هيچ‌كس از خدا در عشق غيورتر نيست كه تاب رقابت و مقارنت و همسنگي در عشق را از عاشق خود نسبت به معشوق ديگري نمي‌پسندد و براي همين، در عين ارحم‌الراحميني خود، به ابراهيم دستور مي‌دهد جگرگوشه‌اش را به قربانگاه مني ببرد و خودش را كه در عشق به فرزند آشكار شده، قرباني كند و صداقت خود را در عشق به معبود و محبوب و معشوقش نشان دهد.

و ابراهيم سرفراز از اين آزمون بزرگ بيرون آمد، آنچنان كه قرن‌‌ها بعد، فرزندش حسين(ع) در كربلا، جگرگوشه‌اش را به ميدان خون فرستاد و صابرانه دست و پا زدن او را در خون به نظاره نشست. آزمون پدر و پسر اما در كربلا رنگ خون گرفت و علي‌اكبر قطعه‌قطعه شد تا حسين(ع) براي اوج فناي خود در گودال قتلگاه آماده‌تر شود و همه او شود و به جايي برسد كه هر كس پس از شهادت، قبر او را زيارت كند، انگار در عرش با خدا دست داده است و در روايتي ديگر كه امكان ترجمه آن نيست، خدا با زاير حسين مخلوط مي‌شود «خلطه الله بنفسه»؛ اين چه سرّي است در زيارت حسين(ع)؟ معناي اختلاط خدا با زاير امام حسين يعني چه؟ نمي‌دانم!

حجرالاسود
اينجا مسجدالحرام است. مطاف اينقدر شلوغ است كه جرأت نمي‌كنم به در كعبه برسم و دعا كنم؛ بين ركن حجرالاسود و در كعبه ملتزم واقع شده است که در روايات آمده است هر كس به آنجا رسيد هرچه دعا كند، اجابت مي‌شود، ولي رسيدن به آنجا به خاطر ازدحام طواف‌كنندگان و كساني كه مي‌خواهند حجر را استلام كنند، كار بسيار مشكلي است. در اين بيست و چند روزه مکه، هر بار كه طواف كرده‌ام با حسرت از چند ده متري آنجا رد شد‌ه‌ام و به حال كساني كه به ملتزم چسبيد‌ه‌اند غبطه خورد‌ه‌ام. دل را به دريا مي‌زنم و از خدا مي‌خواهم من را به ملتزم برساند. راه باز مي‌شود و لحظاتي بعد من به ملتزم چسبيد‌ه‌ام. دعا‌هايم تمامي ندارد!، خسته مي‌شوم و با خود مي‌گويم من كه تا دو سه قدمي حجر آمد‌ه‌ام به امتحانش مي‌‌ارزد به سمت حجر بروم و آن را استلام کنم. قدري موقعيت را برانداز مي‌كنم. شرطه‌اي كه بالا ايستاده و مردم را از حجر دور مي‌كند، به من مي‌نگرد و با اشاره مي‌پرسد: چه كار داري؟ مي‌گويم: از فشار جمعيت خسته‌ام. از پله‌اي كه او بر آن ايستاده و من به آن تکيه داده‌ام خود را به كنار حجر مي‌رسانم و پس از چند دقيقه، توسلم به درگاه خدا كارساز مي‌شود. به حجر مي‌رسم و سلام مي‌كنم و آن را چند بار مي‌بوسم و با آن بيعت مي‌كنم و به سرعت از حلقه مردم خارج مي‌شوم. غرق عرق هستم. انگار چند كيلومتر را يك‌نفس دويد‌ه‌ام. حالي كه استلام حجر به همه دست مي‌دهد، شنيدني نيست؛ چشيدني است؛ مثل حلواي «تن تناني» مي‌ماند كه تا نخوري نداني!

حجرالاسود آيا نشانه ديگري است که از آن نام برده نشده؟ نمي‌دانم شايد، حجر سنگ سياهي است كه به نشانه بيعت مردم با خدا به ديوار كعبه نصب شده و در روايات است فرشته‌اي سفيدروي بوده كه از بهشت به زمين آمده و در اثر کثرت تماس دست و استلام گناهكاراني مانند من در زمين سياه شده است. پناه بر خدا كه گناه ما گنهكاران با فرشته خدا چه كرده است! وقتي گناه با سنگي چنين مي‌کند با دل خود گنهكار چه مي‌كند!؟، خدا مي‌داند!
در روايت آمده است اين سنگ همه صدا‌ها را در اطراف خود مي‌شنود و شهادتين مردم را ضبط مي‌كند و در قيامت به نفع آنان در محضر حضرت حق گواهي مي‌دهد. بر همين اساس، هر كس به حجر برسد، شهادتين خود را بگويد، تا او ثبت كند؛ آيا حجر هم آيه‌اي از آيات موجود در مسجدالحرام است؟ فرشته‌‌اي در قالب و ظاهر سنگ؟ نمي‌دانم!
در اثر حوادثي كه براي كعبه پيش آمده، حجر هم از آسيب به دور نمانده است. در تاريخ مکه خوانده‌ام مدت‌ها آن را دزديده و از حجاز بيرون برد‌ه اند و در زماني ديگر، در زاويه داخل خانه خدا نصب بوده و كسي به آن دسترسي نداشته است. حالا از آن سنگ كه نمي‌دانم وزن آن در زمان رسول خدا كه آن را با دست مباركش پيش از بعثت در اين زاويه نصب كرده چقدر بوده پنج، شش قطعه ـ هر يك به اندازه ناخن سر انگشت شست دست ـ بيشتر باقي نمانده است!
سنگي كه پيامبر آن را ببوسد چه شرافتي دارد، خدا مي‌داند!

بيابان شناخت!
اينجا بيابان عرفات است؛ بيابان شناختن و شناخته شدن! شهري كه با چادر‌هاي سفيد بنا شده و با فرا رسيدن غروب عرفه چند ساعته از سكنه چند ميليوني خود خالي مي‌شود. بياباني كه هر سال اين افتخار را دارد كه خيمه مولاي ما مهدي(عج) در آن نصب شود و شاهد ديدار اوتاد و اولياي الهي با حضرت ايشان باشد.
مراسم دعاي عرفه سيدالشهدا(ع) در محل بعثه رهبري به خوبي برگزار مي‌شود. همه حال خوبي دارند. برخي چه اشكي مي‌ريزند! در خودم فرو مي‌روم و مي‌گويم اين همه نزديك شدن به حضرت در تمام عمر نصيب چه كسي مي‌شود؟ شايد در شعاع داير‌ه‌اي كمتر از سه چهار كيلومتر چادر حضرت نصب شده باشد، ولي چه بايد كرد؟! چادر به به چادر گشتن بي‌فايده است. مرحوم حاج ميرزا اسماعيل دولابي چه زيبا مي‌گفت که: کوچک به دنبال بزرگ نبايد بگردد. بزرگ به سراغ كوچكتر مي‌آيد؛ ‌هادي گم گشته را بايد پيدا كند. هيچ‌گاه كوچكي نمي‌تواند بزرگي را نشان كند و بيايد. دلم را به اين نکته خوش مي‌كنم و مي‌گويم: از كرم آقا بعيد است از اين همه شيعيان خود و جدش علي كه دارند در فراقش ضجه مي‌زنند، ديدني نكند. هرچه هست، بهانه همه در عرفات طلب آمرزش الهي و ديدن گل روي فرزند نرجس ـ سلام‌الله ‌عليها ـ است سطح كوتاه معرفت من به من القا مي‌كند يك آدم عادي اگر بفهمد چند ده هزار نفر براي ديدنش به جايي آمد‌ه‌اند، شتابان به سمتشان مي‌رود و آنگاه مظهر رحمت و لطف الهي در روي زمين مي‌شود. به اين همه ناله و ندبه واستغاثه شيعيان خود توجهي نداشته باشد و در خيمه خود با بهترين‌‌ها گرم گفت و شنود باشد؟ من گمان نمي‌کنم!

بزرگي چه زيبا مي‌گفت كه چون همه در طول روز امام زمانشان را ممكن است ببينند و مي‌بينند و البته او را نمي‌شناسند، بهتر است هر وقت كه به حمام مي‌روند، يك غسل زيارت به نشانه زيارت احتمالي آقا امام زمان داشته باشند تا در ديدارشان و زيارتشان با آقا، پاك و مطهر باشند. که گفته‌اند: پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز! چه معرفتي دارند بعضي‌‌ها!
دعاي عرفه تمام مي‌شود. مداح خوش‌صداي بعثه جمله‌اي مي‌گويد كه دل خيلي‌‌ها را به درد مي‌آورد. با سرزمين عرفات كه ممكن است خيلي‌‌ها از حاجي‌هاي حاضر در عرفات تا آخر عمر آن را نبينند، خداحافظي مي‌كند و با ناله به عرفات مي‌گويد: اگر بار گران بوديم، رفتيم.
اشك امانم نمي‌دهد. نمي‌دانم شايد اين آخرين عرفات من هم باشد. دعا تمام شده است. زيرانداز را كنار مي‌زنم و روي ماسه‌‌هاي نرم و خوش‌رنگ عرفات كلماتي را مي‌نويسم. لحظاتي بعد چادر‌ها جمع مي‌شوند و عازم مشعر مي‌شويم. همه چيز تمام شد به اين سادگي و به اين سرعت به زمين عرفات نگاه مي‌کنم که همه ساله چه زيبا بار گناه همه حاجيان را سخاوتمندانه در خود دفن مي‌کند! از عرفات بيرون آمديم، همه چيز را گذاشتيم تا به مشعر برسيم. در روايتي خواندم بزرگترين گناه در عرفات كه از كسي بخشيده نمي‌شود، مال کسي است كه فكر مي‌كند روز عرفه را درك كرده، ولي خدا گناه او را نبخشيده است! البته حق‌الناس جاي خود دارد.

پياده از عرفات تا مشعرالحرام
غروب عرفات است؛ چادر‌ها جمع شد‌ه‌اند. عد‌ه‌اي خود را به جاده عرفات تا مشعر كه حدود دوازده كيلومتر است، زد‌ه‌اند و با بار‌هايي كه به دست گرفته يا به روي سرشان گذاشته‌اند، شتابان و مصمم به سوي مشعرالحرام در حركتند، نام اين صحرا هم حرام است تجربه سال‌‌هاي قبلي‌ام به ذهنم راه مي‌يابد كه گاه اين راه كوتاه را شش، هفت ساعت متر به متر با ماشين مي‌رفتم. مشكلي براي پياده‌روي نداشتيم. سه نفر شديم و خود را به سيل جمعيت زديم و كمتر از دو ساعت به درون مشعرالحرام رسيديم. بعد‌ها از دوستان بازرسي كه مانده بودند تا با ماشين به مشعر بيايند، ‌شنيدم ساعت ده شب تازه از عرفات حرکت كرده و نزديك به پنج ساعت در راه بوده‌اند.
نماز مغرب و عشا را در مسجد مشعرالحرام خوانديم. به سختي جا براي نماز پيدا مي‌شد. عد‌ه‌اي كه زودتر رسيده بودند، يا خوابيده و يا در حال نماز بودند. از مسجد كه بيرون آمديم، به فكر استراحت افتاديم. در مشعر برنامه‌‌اي براي حاجي نيست و بايد آنجا را با وقوف و اقامت چند ساعته شب تا اذان صبح درك كند و اين جزو اركان و واجبات حج اوست؛ درست مثل عرفات كه از اذان ظهر تا اذان مغرب بايد ساعاتي را در عرفات باشي و تا قبل از مغرب نبايد عرفات را ترك كني.

آقاي خوش مهر که به من انگيزه پياده رفتن را تا مشعر با حرکتش داد به طنز و مطايبه مي‌گويد: يك فلسفه مشعر اين است كه همه ما را يك شب به عالم كارتن‌خوابي مي‌كشاند! به دنبال كارتن خالي مي‌افتيم تا روي آنها ساعاتي استراحت كنيم. كارتن‌خوابي مشعر هم براي خودش عالمي دارد. شك ندارم خدا اين همه كارتن‌خواب را بخشيده است.
پيش از اذان صبح برمي‌خيزيم و آماده نماز شب مي‌شويم تا كم كم خود را به بيابان مشعر و ابتداي بيابان مني كه سرزمين آرزو‌هاست برسانيم. نماز صبح را مي‌خوانيم و دوباره چند كيلومتر راه مي‌رويم. صبح صادق طلوع مي‌كند. ديدن اين همه پاك و آمرزيده ‌شده در سرزميني محدود و در لباس‌‌هايي كه كفن است، چه زيبا و وصف‌ناشدني است. انگار نفخه صور دميده شده و خلايق كفن‌پوش به سمت حساب و كتاب خود در حركتند. حيف که اين همه حاجي غير شيعه و بعضا شيعه، به درستي نمي‌دانند که در روز قيامت حساب و كتاب همه آنها و حتي همه امت‌‌ها با علي‌ است و مگر نه اين‌كه در زيارتنامه‌اش مي‌خوانيم: «السلام عليك يا ميزان‌ الاعمال»؟
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۴ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۸
با سلام
با تشكر از سايت محترم تابناك و جناب آقاي رجائي كه براي چند لحظه اي قطرات اشك مرا به ياد آن سرزمين نوراني جاري ساختند. خداوند حج تمتع را قسمت من و همه آرزومندان كند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۱ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۰
برادر عزيزم جناب اقاي رجايي از شما متشكرم . نوشته هاي شما لحظاتي مرا به يك حالت روحاني زيبا برد و اشك از چشمانم سرازير كرد. خداوند سبحان به همه مشتاقان واين حقير روسياه زيارت عارفانه بيتش و مرقد مطهر حضرت ثارالله را نصيب فرمايد . انشاى الله
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۴ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۲
مطالب خوبی بود اما درمورد محل ورود مادر حضرت امیر(ع) باید گفت ان موقع کعبه دو درب داشته و بعدها درب مستجار راکه محاذات درب فعلی است بسته اند
ناشناس
|
-
|
۱۲:۱۱ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۸
زيبا بود. من را به آن سرزمين زيبا برد، با اشک و شوق و نياز ...
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟