مقدمه قطبی برای ناکامی بعدی
پس از كنارهگيري علي كريمي، مهدي مهدويكيا و وحيد هاشميان از بازيهاي تيمملي فوتبال ايران، اين تيم لاجرم رودررو با عصري تازه از فعاليتهاي خود قرار گرفته است؛ عصري كه ناگزير شمار جوانترها و كمتجربهها در اردوي ملي بيشتر و تعداد پرتجربهها كمتر خواهد شد و بايد طرحي نو ريخت و فكري تازه داشت و راههاي ديگري را طي كرد.
به نوشته جام جم؛ يك ويژگي مهم و الزامي براي هر تيم، برنامهريزي براساس نوع داشتههاي خود است. درست است كه هر بازيكني موظف است خودش را در قالب كارهاي گروهي تيمش و آنچه براي او مقرر داشتهاند، بگنجاند؛ اما اگر كادر فني هر تيمي نوعي برنامه نريزد كه با كيفيات فني بازيكنانش همخواني داشته باشد، اين نشانه عقل و درايت نخواهد بود.
با اين كه در يكي دو سال اخير راجع به شايستگي نسلي كه به جانشيني بزرگان بايد در ميدانهاي ملي پايداري و هنرنمايي كند، حرفهاي زيادي گفته شده است و در لياقت فني برخي از آنها ترديدي هم وجود ندارد، ولي اين يك حقيقت است كه استعداد بالقوه بازيكنان اين نسل كمتر از مهارتهاي نسلي است كه پيش از آنها انجام وظيفه ميكردند و اسم شماري از شاخصترين آنها را در ارتباط با بازنشستگي مليشان در ابتداي مطلب آورديم.
در اين نسل جوانتر، امثال خلعتبري، اشجاري، رضايي، نوري، سيد صالحي و جمشيديان خودنمايي ميكنند. رضايي تا قبل از نزول اخيرش واقعا خوب كار كرده بود و اشجاري در پيستون چپ، كم نقص جلوه كرده و خلعتبري در بيشتر روزها بر بازيهاي تيم ملي اثر مثبت گذاشته است. با وجود اين قياس كيفيات برتر اين نسل با ويژگيهاي نسل قبلي كفه ترازو را به سود نسل فعلي سنگينتر نميكند و اوصاف نسلي كه از اواسط دهه 1990 در فوتبال ملي سربرآورد، اواخر آن دهه شكوفا شد و به درخشش خود در دهه جاري استمرار بخشيد، به لحاظ غنا و قوت بر نسل فعلي كاملا ميچربد.
اين چيزي است كه دقت در بازيهاي تيم ملي ظرف يكي دو سال اخير آن را عيان كرده، بنابراين به كاري مهم، دقيق و پيگير براي ارتقا بخشيدن به آنها نياز است و در غير اين صورت ضايعات و خسران وارده به تيم ملي بيشتر خواهد شد. رفتن تدريجي ستارههاي تيمملي، اين تيم را به درجات پايينتر تنزل خواهد داد.
صعود قطعي است، اما...
ايران در دور مقدماتي جام ملتهاي آسيا 2011 با تيمهاي اردن، تايلند و سنگاپور همگروه است و از هر يك از دستههاي پنجگانه 2 تيم بالا ميروند و با اين حساب راه صعود روي تيم ما بسته نيست و ايران را ميتوان از حالا يكي از دو صعودكننده گروه دانست.
با اين كه تيم ملي در 2 ديدار نخست خود 2 امتياز (حاصل از تساوي بدون گل در زمين تايلند) را از دست داده و به رغم برد خانگي قاطع در برابر سنگاپور بيشتر از 4 امتياز ندارد و ديدارهاي رفت و برگشت خود با اردن را هم انجام نداده اما بعيد است از چنين گروهي بالا نيايد، بنابراين ميدانهاي مقدماتي اين جام نميتواند محلي براي ارزيابي حقيقي توان نفرات گفته شده باشد و به عرصههاي مهمتري از اين دست نياز است.
با اين حال آيا تضميني وجود دارد كه با نسل خلعتبري و اشجاري و با كمك باقيماندههاي نسلقبلي (مانند نصرتي) و بهترينهاي نسل ميانه (مثل نكونام و شجاعي) بتوان به سطوح و درجاتي رسيد كه با نسلهاي قبلي بدان نايل شده بوديم؟ اوج بالندگي نسل قبلي در مسابقههاي جام ملتهاي آسيا1996، سپس صعود پر سر و صدا به جام جهاني 98، آنگاه درخشش (ولو ناتمام مانده) در جام ملتهاي آسيا 2000، فتح بازيهاي آسيايي 2002 و در نهايت در جريان راهيابي به جام جهاني 2006 رويت شد، نسلي كه هم فني و باهوش بود و هم راه دوندگي و كوشش هر چه بيشتر را ميشناخت و كم نميآورد.
از اروپا به امارات
انتقال چند مهره برجسته آن نسل به كشورهاي اروپايي و بويژه آلمان و شاغل شدن دايي، خداداد و باقري و سپس مهدويكيا و هاشميان در آلمان و ديرپايي كيا و هاشميان در آن سفر اروپايي (آنها هنوز هم در آلمان به سر ميبرند) خواهناخواه به آنان و تيم ملي غنا و كلاسي بخشيد كه نسل جديد فعلي به سبب در اختيار نداشتن چنين امكاني فاقد آن است.
بحثي نيست كه تكنيك ذاتي خلعتبري براي به هم ريختن هر خط دفاعي كفايت ميكند، ولي تا زماني كه وي مثل شجاعي در اروپا ساكن نشود و هر هفته آنجا بازي نكند، ناكاموراي جديدي تحويل فوتبال ما نخواهد شد. در عصري كه لژيونرهاي ما بيشتر به ليگ متوسط و گاه تاسفبرانگيز امارات كوچ كرده و از حضور و كار در اروپا بازماندهاند، بديهي است كه نتوان به همان بالندگي و اوجي چشم دوخت كه 10 سال پيش در اوجگيري سفر لژيونرهاي ما به بوندسليگا (و ايتاليا و يونان) ميشد به آن اميد بست و دست يافتني به نظر ميرسيد و اينك دور از مشت ماست.
افشين قطبي كه به حكم فدراسيون فوتبال ايران در پست سرمربيگري تيم ملي ابقا شده نهتنها مثل اسلاف خود با مشكل فقدان برنامههاي تداركاتي و حريفان دستگرمي ايدهآلي براي تيم خود مواجه است، اين تضمين و دلخوشي را هم ندارد كه با يك نسل فوقالعاده سر و كله بزند.
هيچ كس نميتواند و نبايد ارزشهاي فني نسل فعلي را منكر شود و حتي هادي عقيلي نيز هنوز به مرز 30 سال نرسيده است، اما هم اسباب و اثاث بزرگي و درخششي كه اينك در اختيار مليپوشان ماست، اندكتر از چيزي است كه در اختيار نسل دايي بود (باشگاههاي اروپايي به اندازه گذشته مايل به استخدام نفرات ما نيستند) و نه خود اين بازيكنان استمرار و حالات ويژه و توان ذاتي نسل مهدويكيا و هاشميان را دارند و به لحاظ فني و فردي از آنها پايينتر هستند.
قلب شير
حاصل كار شكلگيري تيم ملي است كه از اين پس بارزترين نمادهاي 10 سال اخير خود را نخواهد داشت و اگر نكونام و شجاعي را ناديده بگيريم فاقد ستارههاي بينالمللي است و حتي در كادر مربيگري خود افرادي را ندارد كه در امر جوانگرايي به اندازه مايليكهن و دايي، شجاع و به لحاظ طراحي تاكتيكي و برنامهريزي مثل برانكو ايوانكوويچ، دقيق و موثر باشند. مجموعه و تركيب اين دو عنصر (بازيكناني اغلب متوسط و مربياني فاقد ويژگيهاي ناب) لزوما آينده درخشاني را براي فوتبال ملي ما گواهي نميدهد و دل بستن به واژهها و عبارات خاص قطبي براي جلوه دادن همتهاي معمولي و كوششهاي عادي به صورت قلب شير و دل پلنگ هم نهتنها گرهي را نميگشايد، بلكه گولزننده است و شايد فقط مقدمهاي بر ناكاميهاي بعدي باشد.


