این تیم در ليگ نهم، پنجم هم نمي‌شود!

من قصد پراکندن تخم ياس ندارم، زيرا خودم همواره دست در دست اميد داشته‌ام، ولي واقع‌بيني يک چيز است و خوش‌بيني چيز ديگريست. بعد از سي سال تجربه هواداري و رفتن به ورزشگاه آزادي، آن هم در سرما و گرما، ديگر شب جمعه فوتبال را مي‌شناسم!
کد خبر: ۵۵۸۶۵
| |
2507 بازدید
چندان دل و دماغي براي گپ زدن نداشتم و از بخت بد يا خوش(!) آدم خوشمزه و سرحالي هم به پستم خورد. اصلا نفهميدم راننده ماشين دربستي چگونه با من احوالپرسي کرد و چطور جوابش را دادم يا ندادم، اما کمي که از مسير گذشت، نگاهم به عکس روي در داشبورت ماشين افتاد: «پرسپوليس، قرمزته»!

به نوشته نود؛ با ديدن اين نوشته قرمز رنگ، آن هم کنار عکس کوچک «علي پروين» نتوانستم جلوي خنده‌ام را بگيم و همين خنده سر درد دل راننده پرسپوليسي را باز كرد: «به عنوان كسي که سي سال است اين تيم را دوست دارد و آن را گرامي داشته است، احساس مي‌کنم پرسپوليس کوچک شده و برابر يک کار بزرگ در ليگ نهم قرار دارد. گزارش‌هايي که مي‌رسد همگي حکايت از اوضاع نابسامان اين تيم دارد و ...»

همين طور که به منظره بيرون نگاه مي‌کردم با بي‌ميلي پرسيدم، با چه سند و مدرکي اين حرف را مي‌زنيد؟ شايد تحت تأثير برخي رسانه‌هاي گروهي و مطبوعاتي قرار گرفته‌ايد؟! نگاهي عاقل اندر سفيه کرد و با همان حرارت قبل ادامه داد: «به نظر مي‌رسد که اصلا توي باغ فوتبال و اين حرف‌ها نيستيد! من با سند و مدرک حرف مي‌زنم. سال‌هاست با اين تيم نفس کشيده و زندگي کرده‌ام، بنابراين بوي ناکامي يا کاميابي پرسپوليس را از ماه‌ها قبل از شروع فصل احساس مي‌کنم. هم اکنون استقلال تيم خود را بسته و چند روز آخر دوره بدنسازي خود را در ترکيه طي مي‌کند. سپاهان هم که قبل از همه به آنکارا رفت و برگشت. ذوب آهن ديگر تيم اصفهاني نيز به خارج رفته تا با آمادگي بيشتر پاي به ليگ برتر بگذارد، اما پرسپوليس نه سرمربي دارد و نه توانسته ستاره‌هايش را حفظ کند و مسئولان اين تيم در لاک خود پنهان شده‌اند. هر روز اسم يک مربي بزرگ رديف شده و روز بعد همه چيز تکذيب مي‌شود و ...»

اين مرتبه کمي روي صندلي جلو جابه‌جا شده و گفتم: چرا اين همه بذر نااميدي مي‌پاشي؟ خدا را چه ديدي، شايد همين تيم به ظاهر بي‌اميد پرسپوليس، ليگ نهم را به آتش کشيد و در ميان ناباوري، عنوان قهرماني را از آن خود کرد. آخر شنيده‌ام، فوتبال رو ندارد و غير قابل پيش بيني است! بار ديگر براق شد. در صدم ثانيه ذهنش را خواندم. انگار طرف با خودش مي‌گفت: اين بابا خيلي پرت است!‍ سکوت آقاي راننده کمي طولاني شد تا دوباره پرسيدم به چه دليل ساکت شديد؟

سري به نشانه تاسف تکان داده و گفت: «من قصد پراکندن تخم ياس ندارم، زيرا خودم همواره دست در دست اميد داشته‌ام، ولي واقع‌بيني يک چيز است و خوش‌بيني چيز ديگريست. بعد از سي سال تجربه هواداري و رفتن به ورزشگاه آزادي، آن هم در سرما و گرما، ديگر شب جمعه فوتبال را مي‌شناسم! شک ندارم که اين پرسپوليس با چنين شرايطي و از دست دادن ستاره‌ها، ديگر پنجم ليگ نهم هم نخواهد شد، چه رسد به قهرماني!»

کمي بين ما سکوت جاري شد تا اين که به مقصد رسيديم و من خسته و بي‌حوصله از شغل بي‌لذت خبر نگاري(!) در حال پياده شدن از ماشين دربستي بودم که صداي راننده به گوشم خورد: «داداش! مي‌دانم که اهل فوتبال و اين حرف‌ها نيستي، پس بايد ببخشيد که يک ساعت با صحبت درباره پرسپوليس سرت را به درد آوردم و ...»!
زهر خندي زده و جواب دادم: خواهش مي‌کنم!
اشتراک گذاری
گزارش خطا
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟