تنهايي تراژيك غول وحشي
خشونتي كه ابراز ميكند و رنجي كه ميبرد شايد خيلي قابل توجيه نباشد ولي صميميت ابرازش تحسينبرانگيز است. اين همان صداقتي است كه تا اعماق وجود تايسون ريشه دارد و توباك آن را آشكار ميكند. در فيلم، هرچند وقت يكبار تصوير به 2 يا 3 قسمت تقريبا مساوي تقسيم ميشود و صدا به گونهاي تنظيم شده كه به نظر برسد تايسون در حال مكالمهاي با خود است؛ گفتوگويي دروني كه در آن صحبتها طنين مياندازند و با هم درميآميزند. مردي جلوي دوربين نشسته كه خودش خوشبختي و آيندهاش را تباه كرده و در اين راه البته جامعه و فضايي كه در آن زيسته و رشد كرده، هم از چيزي دريغ نكرده! تايسون برشهايي از زندگي خود را ارائه ميكند.
کد خبر: ۵۱۸۰۲
| | 2554 بازدید
مايك تايسون قهرمان سابق مشتزني را خيليها هنوز با آن تصوير دهشتانگيز مبارزهاش با هاليفيلد بهخاطر ميآورند؛ جايي كه تايسون تكهاي از گوش رقيبش را با دندان كند!به نوشته همشهری؛ قهرمان سابق جهان در رشته بوكس، يك غول وحشي نفرتانگيز بود كه بهنظر ميرسيد غرايز حيوانياش چنان بر او غلبه كرده كه ديگر كوچكترين جايي براي انسانيت باقي نمانده است. از تايسون همچنين انبوهي داستان درخصوص رفتارهاي نامطلوب در زندگي شخصياش در رسانهها بهچاپ رسيد. از بلاهايي كه بر سر همسرانش آورده تا پرونده خشونت و تعدياش كه او را روانه زندان هم كرد.
مستند «تايسون» ساخته جيمز تابك، چنين تصويري از قهرمان سابق مشتزني جهان را نه انكار كه با روايتهايي دستاول از زندگي و معضلات او همراه ميكند و به واكاوي زواياي تاريك زندگي كاراكتري ميپردازد كه در نگاه اول فاقد پيچيدگي بهنظر ميرسد.
مايك تايسون در ميدان مبارزه، رقيبانش را به معني مطلق كلمه خرد ميكرد و اين نخستين تصويري است كه جيمز توباك در مستندش از تايسون به نمايش ميگذارد. نخستين رقابت مهم بر سر عنوان قهرماني سنگينوزن با ترور بربيك، كه تايسون قبل از به پايانرسيدن راند دوم، ناكاوتاش ميكند.
ضربات سريع و مرگبار تايسون بر سر و صورت رقيب، باز بيشتر بر همان خشونت و سبعيت تأكيد دارد تا ورزشكاري كه در دنيا، ياراي مقاومت در برابرش نبود. جيمز توباك مستندش را با اوج خشونت آغاز ميكند و كمي بعد تماشاگر را بيواسطه كنار تايسون قرار ميدهد. كارگردان موفق ميشود بهتدريج تنهايي تايسون را بعدي تراژيك ببخشد. غول وحشي و بيرحمي كه از كودكي طعم فقر را چشيد و خيلي زود به تبهكاري و كارهاي خلاف پرداخت و سر از دارالتأديب درآورد. خشونت، بيرحمي و بياعتمادي تايسون نسبت به تقريباً همه كس، از اين جا سرچشمه ميگيرد.
گويي با مرد بدي سروكار داريم كه خودش خيلي در بديهايش مقصر نيست و روزگاري را پشت سر گذاشته كه انگار شرارت، سرنوشت محتومش بوده.
جيمز توباك كه به پشتوانه آشنايي ديرينهاش با تايسون، موفق شده به او نزديك شود و انبوهي از تصاوير (بيش از 30ساعت) از او ضبط كند، موفق ميشود حس ترحم مخاطب را تحريك كند؛ بيآنكه به دام احساساتگرايي بيفتد.
كوشش براي پرداخت چهرهاي انساني از كسي كه رسانهها بارها و بارها حيوان خطابش كردند، در نهايت به مايك تايسون متفاوتي انجاميده كه خيلي شبيه آن كسي نيست كه روي رينگ بوكس رقيبانش را از پا درميآورد.
نكتهاي كه به فيلم كاملاً عمق بخشيده، نمايش تناقضها و پيچيدگيهاي شخصيتي تايسون است، آن هم درحالي كه شايد قبل از تماشاي اين مستند، تصور پيچيدگي هم در مورد آدمي چون تايسون دور از ذهن بهنظر برسد. فردي كه هم لافزن است، هم آرام؛ هم پرخاشگر و خشن است و هم آسيبپذير و تنها؛ غولي كه به همان اندازه كه هراسي مرگبار در دلها ايجاد ميكرده، خود نيز دچار ترس بوده؛ ترسي كه او در لحظات قبل از آغاز مسابقاتش داشته؛ رجعت بهخاطرات تلخ كودكي و نوجواني در بروكلين، ابعاد گستردهتري به اين ترس ميدهد. او براي بيرحمياش محق بهنظر ميرسد و البته در دنياي تيره و تارش يك نقطه روشن بهچشم ميخورد.
داماتو نخستين مربياش كه او از دارالتاديب بيرون آورد و استعدادش را كشف كرد و درست يك سال قبل از اينكه حاصل تلاشهايش را ببيند از دنيا رفت. مرگ او در 1985 تراژدي واقعي زندگي تايسون است، چنانكه وقتي در فيلم درباره مربياش حرف ميزند زبانش بند ميآيد. در دنيايي پر از بيرحمي و سبعيت كه در آن تبهكاري، پليدي و عدم تفاهم حرف اول و آخر را ميزده، داماتو تنها كسي بوده كه به تايسون نوجوان، نزديك شده و جدياش گرفته و او پس از گذشت بيش از 2دهه ، هنوز لطف و مهرش را فراموش نكرده.
تصاوير آرشيوي و عكسهاي شخصي در لابهلاي صحبتهاي تايسون، نوعي جنبه اسنادي به فيلم ميبخشند. اي.او اسكات در نيويورك تايمز، به مستند باربرا كاپل «قهرمان سقوط كرده: داستان ناگفته مايكتايسون» اشاره ميكند و فيلم توباك را فاقد ديدگاه بيطرفانه آن ميداند و در عوض ايده تمركز صرف بر تايسون را ميستايد: فيلم توباك، به دليل محدود كردن خودش به نقطه نظر تايسون، مطالعه نادر و روشني است از پيچيدگيها و تناقضهاي روح و روان كه به صورت توامان خشم و رنج را با خود دارد.
خشونتي كه ابراز ميكند و رنجي كه ميبرد شايد خيلي قابل توجيه نباشد ولي صميميت ابرازش تحسينبرانگيز است. اين همان صداقتي است كه تا اعماق وجود تايسون ريشه دارد و توباك آن را آشكار ميكند. در فيلم، هرچند وقت يكبار تصوير به 2 يا 3 قسمت تقريبا مساوي تقسيم ميشود و صدا به گونهاي تنظيم شده كه به نظر برسد تايسون در حال مكالمهاي با خود است؛ گفتوگويي دروني كه در آن صحبتها طنين مياندازند و با هم درميآميزند. مردي جلوي دوربين نشسته كه خودش خوشبختي و آيندهاش را تباه كرده و در اين راه البته جامعه و فضايي كه در آن زيسته و رشد كرده، هم از چيزي دريغ نكرده! تايسون برشهايي از زندگي خود را ارائه ميكند.
از خوشيهاي مقطعي، رنجهاي تمام نشدني و اشتباهاتش ميگويد؛ آن هم با لحني صادقانه كه در لحظاتي بيننده را كاملا تحت تاثير قرار ميدهد. توباك برخلاف كليشهاي آشنا، نميخواهد از تايسون فرشته بسازد. او نميخواهد به تماشاگر القا كند كه تايسون انسان خوبي است، بلكه قصد دارد بگويد حتي او هم با تمام غرايض حيواني مهار نشدهاش،كاملا انسان است! آشفتگي تعمدي فيلم هم جداي از ساختار تكنيكياي كه بارها صفحه نمايش را به چند قسمت تقسيم ميكند، از دل چنين تناقضهايي نيز برميآيد.
تايسون در فيلم توباك، غمگينترين مردي به نظر ميرسد كه تا حالا او را ديدهايد. اين داستاني است كه به قول خالقش بهترين و درستترين شكل براي روايتش تراژدي است. توباك درباره فيلمش ميگويد:«قصدم اين بود كه به ساختاري تراژيك برسم. كسي كه از هيچ شروع كرده بود و خود را به بالاترين جايگاه رسانده بود، بعد به واسطه نقاط ضعف و اشتباهاتش دوباره سقوط كرده بود. در مورد مايك بايد يك تراژدي يوناني را به ضريب 2 ميرساندم چون او دوباره به اوج رسيد و بار ديگر باعث سقوط خود شد.
توباك از آشنايي 23سالهاش با تايسون استفاده مطلوبي را كرده و طبيعي است كه فقط كسي چون او ميتوانسته، اين چنين به قهرمان سابق مشتزني نزديك شود، در شرايطي كه هنوز در يك مركز بازپروري در حال ترك اعتياد بود! تايسون مردي كه بارها به اوج رسيد و سقوط كرد، در آخرين رسوايي زندگياش در سال 2007 ، به جرم حمل كوكائين دستگير شد.
دوربين كاوشگر توباك به چهره تايسون نزديك ميشود و او رو به دوربين ميگويد:«من تغيير كردهام. ديگر حيوان نيستم.» فردي كه از سالهاي دور تايسون را ميشناخته، ساعتهاي طولاني از دوست قديمياش فيلم گرفته و از ميان انبوه راشها، بهترين لحظات را انتخاب كرده است. برگ برنده مستند «تايسون» ايجاد اين اطمينان خاطر در بينندهاش است كه او راست ميگويد؛ صداقتي كه باعث نزديكي به تايسون و درك تنهايي عميق تراژيكاش شود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


