از فست فود تا ساخت و ساز
قسمتي از مجموعه طنز مرد دو هزار چهره كه نوروز امسال از تلويزيون پخش شد، گرچه شكل غلو شده از فعاليت تجاري فوتباليستهاي شهير بود كه پول فوتبال را به كار زدهاند اما نكته اينجاست كه براي برخي از بازيكنان، فوتبال در حال تبديل شدن به شغل دوم است!
به نوشته دنیای فوتبال؛ در يكي از آن قسمتها، بازيكناني كه داخل رختكن ميشدند، موبايل بهدست در حال جمع و جور كردن امور اقتصادي خود بودند و مهران مديري در نقش كاراكتري به نام«شصتچي» وقتي با اين پرسش روبهرو شد كه «آيا بازيكنان آمدهاند؟» گفت كه بازيكنان را نميداند اما جمعي از كسبه محل را ديده كه وارد رختكن شدهاند!
اكثر بازيكنان شناخته شده ايراني داراي شغل دوم و بعضا سوم هستند كه با درآمد حاصله از فوتبال به آن ميپردازند. استدلال آنها البته منطقي است. دوران فوتبال و قهرماني چندان طولاني نيست و دوستان پردرآمد ما براي روزهاي بازنشستگي نيز بايد فكر كنند. در سطح جامعه، گاهي شنيده ميشود كه برخي بازيكنان دست به فعاليتهاي اقتصادي زدهاند و اين شايعات آنچنان بال و پر ميگيرد كه از واقعيت دور ميشود. بااينحال برخي شنيدهها نيز حقيقت دارد و ميتوان آثارش را در فلان مغازه يا پاساژ معروف پايتخت پيدا كرد!
كريم باقري، زاده تبريز است، شهري كه فرش آن شهره خاص و عام است. اگر او پدرزني داشته باشد كه از قضا از تجار معروف فرش باشد، آنوقت او هم پولي را كه در اين سالها بهدست آورده در اين بازار سرمايهگذاري ميكند، الحمدالله، اوضاع هم بدك نيست. مثل نيكبخت كه به دليل علاقه فراوانش به لباس و مد و تيپ و از اين حرفها، سود سرمايهگذاري قديمياش در صنعت پوشاك را ميگيرد و آن را در راه همين صنعت خرج ميكند!
سادهترين راه سرمايهگذاري پولهاي سرسامآور فوتبال اما اين است كه يك مغازه بزني و به عرضه مستقيم كالا بپردازي. اسمت هم كه روي مغازه باشد، مردم براي كنجكاوي هم كه شده به مغازهات سر ميزنند. شايد به همين دليل است كه بسياري از بازيكنان شهير فوتبال ما خودشان را راحت كردند و با افتتاح يك مغازه يا رستوران، در حال درآمدزايياند.
بهتر است از بازنشستهها شروع كنيم. نيما نكيسا علاوه بر اينكه براي خودش يك پا هنرمند بود و حتي كاستي هم بيرون داد، رستوران شيك و مدرني نيز در يكي از خيابانهاي مركز شهر دارد كه ادارهاش را به پدرش سپرده است. ياهاشمينسب كه بالاخره پيتزافروشياش را افتتاح كرد و در كنار آن به واردات لوازم آرايشي و بهداشتي ميپردازد. در كنار اينها پيتزافروشي سامره در سعادتآباد تهران را نيز بايد به عنوان مثال ذكر كرد، مدتي تبليغاتش در روزنامههاي كثيرالانتشار منتشر ميشد و او شخصا همه را به امتحان كردن پيتزاهاي وارداتياش دعوت ميكرد.
از صنف رستوراندارها كه خارج شويم به يحيي گلمحمدي برميخوريم كه هنوز آرايشگاه مجهز خود را اداره ميكند. از ما نشنيده بگيريد اما آقا يحيي دستي هم در امور خيريه دارد. علي منصوريان هم اخوي دوستداشتنياش را سرمغازه كامپيوتر و لپتاپ گذاشته تا در بازار بزرگ كامپيوتر مركز شهر تهران، جاي خالياش را پركند و به رتق و فتق امور بپردازد.
در عوض مهرداد ميناوند از راه دور ادكلنفروشياش در ميلاد نور را كنترل ميكند كه البته خدا را شكر، درآمد اين مركز تجاري شلوغ و پررفتو آمد بدنيست. او مدتي به همراه سيروس دينمحمدي كه در اين مركز خريد، مغازه عرضه پوشاك ورزشي داشت(مثل دايي) سري به اين مجتمع ميزدند اما خب، آقا سيروس جاي ديگري سرمايهگذاري كرده و ديگر به شهرك نميآيد. بازار ساخت و ساز مسكن گرچه ديگر درآمد رويايي سالهاي گذشته را ندارد، اما بازيكناني كه گرفتار اين حرفه شدهاند محال است از آن خارج شوند.
شايد به پژمان نوري، بازيكن شمالي پرسپوليس، نخورد كه يك بساز و بفروش قهار باشد اما هست. او همكار حسين كعبي به شمار ميآيد كه نزديك بود كار ساخت و ساز را تا انگليس هم گسترش دهد كه البته جلويش را گرفتند.
اگر بخواهيم از فوتباليستهاي بساز و بفروش نما مثالهاي ديگري بزنيم بايد به يدالله اكبري، علي كريمي و حامد كاويانپور اشارهاي كنيم كه اين دو تاي آخري مدتي با هم شريك بودند كه در ادامه كار، شراكتشان به هم خورد. حامد البته با خريد و فروش اتومبيل هم خودش را سرگرم ميكند و لابد پولهايش كم آمده كه قصد بازگشت به فوتبال را دارد.
مدتي شايعه شده بود كه سهام شركت توليدي جورابان متعلق به پيرواني و استيلي و عابدزاده است كه راست و دروغ آن گردن راويان، اما اين را ميدانيم كه حميدخان در كار واردات برخي كالاهاي ديگر مهره چيره دستي به شمار ميآيد.
رضا عنايتي و اميرآبادي به شغل پردرآمد اين روزها يعني موبايلفروشي روي آوردهاند و مغازههاي آنها در نقاط شمالي تهران رونق خوبي دارد گرچه در مقطعي نزديك بود ورشكسته شوند كه به خير گذشت.
اينهايي كه نام برديم تنها شماري از فوتباليستهاي شهير ما هستند كه شغلهاي دوم به مراتب نان و آبدارتري نسبت به فوتبال دارند. بههرحال ما كه بخيل نيستيم. خدا بيشتر كند
از علي دايي چه ميشود گفت؟ فوتباليست موفقي كه تبديل به تاجر موفقي نيز شده تا آنجا كه به عضويت اتاق بازرگاني تهران درآمده است. جدا از مغازههاي فراوان دايي در سطح شهر تهران(منيريه، يوسفآباد، شهرك غرب، ميدان محسني) كه اجناس ورزشي وارداتي را عرضه ميكنند او سرمايهگذاريهايي نيز در بخش املاك چه در داخل ايران و چه خارج ايران كرد، كه صدايش بعدا درميآيد. قبل از دايي،
خداداد عزيزي عرصههاي جهاني را درنورديده بود؛ او صاحب يك شركت توليد قطعات يدكي اتومبيل در سنگاپور است و در دوبي هم سرمايهگذاري كرده كه مغازه طلافروشياش در مقابل اين سرمايهگذاريها اصلا بهحساب نميآيد.
فرهاد مجيدي زماني كه در دوبي بود، فعاليتهايي در ساخت و ساز داشت كه اكنون آنها را بهخاطر ركود در اين اميرنشين امارات جمع كرده است. جواد نكونام با حضور در لاليگا، شغل دومش كه همان واردات عطر و ادكلن باشد را گسترش داده و اين بار جنسهاي اورجينال از اروپا وارد ميكند. او هنوز سهامدار شركت توليدي پوشاك كه آن را با تني چند از رفقا تاسيس كرده نيز هست
دايي اينجا، دايي آنجا، دايي همه جا!
علی دایی در دانشگاه صنعتی شریف درس خوانده.جایی که سالها نخبگان ایران در آنجا تحصیل کردهاند، میکنند و خواهند کرد. اگر دانشجوی این دانشگاه بودهاید، هستید یا دانشجوهای این دانشگاه را میشناسید به خوبی میدانید که در جيبهاي دانشجوهای این دانشگاه دعوتنامههاي معتبرترین دانشگاههای جهان قرار دارد و کافی است تا اراده کنند که به یکی از این دانشگاهها بروند.
دایی از زمان تحصیلش اقتصادی فکر میکرد و زمانی که حتی به تهران آمده بود تا اولین ترم حضورش در دانشگاه صنعتی شریف را تجربه کند به تدریس خصوصی روی آورده بود. آن هم در سالهای میانی دهه 60 که تدریس خصوصی خیلیها را به آن بالا بالاها رساند.
با اینکه دایی حتی به آن صورت احتیاجی به درآمد ناشی از تدریس خصوصی نداشت و در خانه یک از صمیمیترین دوستان پدرش در حوالی میدان ونک زندگی میکرد، اما او طاقت زندگی مرفه را نداشت و از همان آغاز ورودش به کلان شهر تهران میخواست روی پای خودش باشد.
او از همان اول کارش اقتصادی فکر میکرد. چنانچه چند سال بعد و حتی زمانی که پول مثل حالا وارد فوتبال ایران نشده بود او پس از یکی، دو سال بازی در بانک تجارت، توانست در گیشا و غرب تهران آپارتمان بخرد


