قهرمانسوزی برای رأی
همه چیز را دستاویز میکنیم تا شاید برای رنگ مورد علاقهمان رأی جمع کنیم. جو را قدری مسموم کردهایم که دیگر هیچ چیز در امان نیست. بانوی ایرانی مقیم فرانسه چندی قبل به ایران دعوت میشود تا یکی از مهمانان مراسمی باشد که دولت نهم برای تجلیل از ایرانیان خارج از کشور برگزار میکند.
به نوشته خبرانلاین؛ یکی از دوربینها روی او زوم میشود و او درحالی که شادمانه از سفر به تهران تحت تأثیر قرار گرفته جملاتی را به زبان میآورد. این گفتهها که زمان بیانش و طرز ادایش به خوبی آشکار است حمایت از محمود احمدینژاد در انتخابات 22 خرداد 1388 نیست به بخشی 34 ثانیهای از فیلم نخست تبلیغاتی رئیسجمهور فعلی ایران تبدیل میشود و پیش چشم مردم ایران به نمایش در میآید. قهرمانی که غیر از طرفداران پر و پا قرص ورزش تنیس شاید هیچ کس، شناختی از او ندارد. دختر 25 ساله ایرانی که حالا رنک جهانیاش در میان تنیسورهای زن دنیا57 است و دیگر پس از آن همایش حتی برای دیدار با خانواده هم به تهران سفرنکرده باشد، بیآنکه خود بداند فیلم میشود.
امام جمعه یکی از شهرهای بزرگ مذهبی کشور جملهای را در تقبیح حضور دختران و پسران با نمادهای انتخاباتی و البته رنگی خاص میگوید. جملهای تند که شاید برای بسیاری تحمل و درکش دشوار باشد.
سایت روشن اندیش حامی کاندیدای محبوب قشر جوان که حالا به دلیل مشی نامزد اخلاقگرایش در مناظره پیروز چالشی تاریخی خوانده میشود در دفاع از جوانانپر تعداد طیف خود همان سیستمی را در پیش میگیرد که همه، هر لحظه تقبیحش میکنند.
ارغوان رضایی دستاویزی میشود برای نقد گفتههای یک روحانی و ادبیات تندش. عکسهای این دختر ورزشکار بیخبر از جو تهران شطرنجی میشود و در دل مطلبی قرار میگیرد که در جای جایش سعی شده یک حس را در خواننده تحریک کند؛ «زنی که با این شمایل ورزش میکند از کسی حمایت میکند که ما به او رأی نمیدهیم.» و این تفکر نقدی است بر واژهای که در منبری گفته شده؛ «دختران و پسران در ستاد آقای. . . در هم میلولند».
و اینگونه نقل میشود که آیا الگوی ارغوان رضایی میتواند الگویی مناسب برای جوانان ایرانی باشد؟ جوانی ایرانیالاصل که روزگاری تنها افتخار تنیس بانوان ایران را کسب کرده تخریب میشود به جرم حمایت از کاندیدایی که متعلق به گروه مخالف است. اما آیا شخص ارغوان از چنین اقدامی آگاهی داشته؟ آیا او که همزمان با این اتفاقات درگیر رقابتهای پرفشار و معتبر رولان گاروس بود وقتی به ایران قدم میگذارد هنجارهای کشور را میشکند؟ او که ملیتی فرانسوی دارد و با پرچم فرانسه در مسابقات مختلف حاضر میشود آیا الزامی برای رعایت آنچه از نظر ما قابل پذیرش نیست، دارد؟
ارغوان رضایی در سال 1380 در مسابقات بانوان اسلامی با تیم ملی ایران در رقابتها حاضر شد و توانست قهرمان بازیها شود. او اما پس از این قهرمانی در همه سالهای بعد چه تقدیر شایستهای را به خود دید که بخواهد چشم بر پیشرفتی چشمگیر را بر خود ببندد تا همچنان ملیت ایرانیاش را برای حضور در مسابقات بینالمللی حفظ کند که حالا اینگونه باید تخریب شخصیت شود؟ آیا ارغوان یا امثال او ادعایی برای الگو بودن برای بانوان ایرانی داشته که اینگونه مورد هجوم قرار میگیرد؟
5 سال قبل وقتی فریدون زندی بازیکن ایرانیالاصل مقیم آلمان ملیتی ایرانی را پذیرفت تا یکی از مردان تیم برانکو باشد موجی تازه در این فوتبال به پا شد. او مورد هجوم قرار گرفت و برنامه تخریب شخصیت او تنظیم شد تا بازیکنی که پدیده فوتبال آلمان بود با جوی که در تهران به وجود آمده 3 سال کابوس بار را تا پایان جام جهانی سپری کرده و از ستاره بودن در بوندسلیگا تا بازیکنی معمولی در لیگ قبرس، تنزل جایگاه پیدا کند. حالا هم هر وقت به تیم ملی میآید سعی میکند فقط گوشهای کز کند. حرفی نزند و از هر خبرنگاری متنفر باشد.
اشکان دژاگه پدیده هرتا برلین آلمان بود. او در تیمهای ملی پایه آلمان حتی بازوبند کاپیتانی به دست میبست. اشکان عاشق این بود که روزی پیراهن تیم ملی ایران را به تن کند. دوره اوج او درست زمانی اتفاق افتاد که زندی فوتبالش را به پای انتخاب پیراهن ملی سوزاند. او دو دل شد. تردید، کاری کرد تا دژآگه از مرز 21 سالگی عبور کند و چون ملیت ایرانیاش را برنگزیده بود حق حضور در تیم ملی سرزمین مادریاش را از دست دهد. او که امسال همراه با وولفسبورگ قهرمان بوندسلیگا شد اگرچه راهی سخت برای دعوت به تیم ملی آلمان دارد اما این ترس را به محو شدن و دچار شدن به سرنوشت فریدون زندی ترجیح داد.
درحالی که خیابانهای تهران پر است از خانمهای بسیاری که میتوانند مثال نقضی بر یک ادعا باشند، دختری مورد هجوم قرار میگیرد که حتی روحش از آنچه در فیلمی تبلیغاتی رخ داده ندارد. حالا ورزشکاری چون او باید چه حسی از سرزمین پدریاش داشته باشد؟ یک رأی بیشتر واقعاً چقدر ارزش دارد؟


