يادداشتهاي سفر حج ـ 1
غلامعلي رجايي
کد خبر: ۵۰۴۲
| | 5273 بازدید
درست ده سال از آخرين حج من ميگذشت كه به حج دعوت شدم. حج براي خودش براي هر كسي كه نرفته، حال و هوا و عالمي دارد و براي حج رفتهها، حال و هواي ديگر. سالها پيش دوستي به من ميگفت وقتي سال بعد از حج نتوانستم به حج بروم، روز عيد قربان مانند ديوانهها ميشدم. احرامهاي حج را ميپوشيدم و گريه ميكردم و خانواده نگران من بودند. اما در اين ده سال كه من به حج نرفتم دلم پيش آن دو برادر در آن سوي آبهاي ايران و عراق بود كه دل عالم پيش آنهاست. چند سال توفيق حضور در عرفه كربلا را با همه بيلياقتي ـ كه داشته و دارم ـ نصيب من كردند و عرفه از نماز ظهر تا مغرب در بالاي سر حضرت سيدالشهدا(ع) كه بنا به قول بزرگي محل نماز مولاي ما حضرت مهدي(عج) در اين روز و روزهايي است كه حضرتش به كربلا مشرف ميشود، وقوف ميكردم و اين حج من بود و چه حجي!در اين چند سال كه به حج نميرفتم، حالم مثل هميشه بود نگران نرفتن نبودم حسي به من القا شد كه تو نظر صاحبخانه را ببين حالا چه بتو بگويد امسال بيا و چه بگويد امسال نيا. خيلي اين الهام به دلم نشست كه من به خانه چه كار دارم، همينقدر كه صاحب اين خانه 110 متري مكعب شكل بدون آب و برق و گاز و پنجره و درخت و حياط و ... به تو نظر ميكند، كافي است. حالا يا در اين نظر اشاره «بيا»ست و يا دستور «منتظر بمان». مهم آن است كه او چه ميگويد و چه تدبير ميكند. مهم آمدن و نيامدن نيست و مگر خدا با گندم يا سيب مشكلي داشت كه به آدم دستور داد به آن نزديك نشود! و از همه مهمتر وقتي بعثه مقام رهبري مرا به همكاري دعوت كرد اين كه امام زمان در مناجات شبهاي احيا دعاي تشرف به حج مرا امضا كرده شيريني خاصي رادر كام جانم ريخت كه قابل توصيف نيست.
ميقات جحفه
اينجا ميقات است مسجد «جحفه» محلي در نزديكي واقعه تاريخي غدير خم كه از خود علي مظلومتر است. يكراست ما را از فرودگاه جده به مسجد جحفه ميبرند براي محرم شدن. شام را در فرودگاه جده ميخوريم و راهي جحفه ميشويم. معناي جحفه را نميدانم.
غسل احرام ميكنيم و به مسجد وارد ميشويم. بايد از همه تعينها خارج شده و دو قطعه لباس سفيد بر تن كرد درست مثل يك مرده. خيلي رمزآميز است اين احرامها. تا پيش از ميقات، هركس در لباس خودش است در بين ما استاندار، نماينده چند دوره مجلس، استاد دانشگاه و ... هستند كه همه كس در ظاهر خود فرو رفته است، اما در ميقات بايد لباسهاي ظاهر را از تن درآورد تا در باطن يكي شد و تو مپندار كه خارج شدن از ظاهر كار سادهاي است. نه! احرام و حج است كه آن را به تو ساده ميكند. با تحميل وجوب آن!
يكي از حرفهاي قشنگ مرحوم دكتر شريعتي درباره لباس اين است كه بعضي تصور ميكنند كه لباسي را پوشيدهاند، نه اين لباس است كه انسان را ميپوشد! كه بيربط به آن لطيفه ملانصرالدين نيست كه روزي با لباس ژوليده به مهماني ميرود راهش نميدهند، روز بعد با قيافهاي متفاوت با لباسهاي ثروتمند و اتوكشيده ميرود، راهش ميدهند. سر سفره كه مينشيند، به آستين قبايش اشاره ميكند كه بفرما بخور. وقتي به او ميگويند ملا ديوانه شدهاي، جواب ميدهد كه نه من همان آدم ديروزي هستم كه مرا به مهمانيتان راه نداديد. آزادي از لباس هدف احرام نيست لباس خود توست كه بايد از تن بيرون بيايد. احرام خودت را از تو ميگيرد و بايد كه بگيرد و مگر معني حج جز بندگي چيز ديگري هم هست، حاج در ميقات بايد بله بگويد و به دنبال معبود برود و خود معبود شود و شراكت خود را با معبود از بين ببرد و هم بر اين مبناست كه پس از احرام بستن بايد ذكر تلبيه و لبيك گفت: لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك. پنج بار بله در ابتداي سفر شيرين و پرراز و رمز بندگي و عبوديت كه نام حج بر آن نهادهاند. بله خداوندا... بله ... بله ...بله شريكي براي تو نيست، بله!
ان الحمد و النعمه لك و الملك لا شريك لك لبيك! وبراي پنجمين بار بله ميگويي.
در يك سطر و نيم، پنج بار تكرار «لبيك» چه زيباست! چرا بله ميگويي مگر تو را صدا زدهاند؟! بله دعوت شدهاي و تو به ميقات آمدهاي كه به اين دعوت پاسخ بگويي بله آمدم، خدايا بله. در همين قدم اول، يكي از رموز احرام فاش ميشود: «لا شريك لك لبيك»؛ خدايا شريكي براي تونيست؛ يعني چه؟ مگر قرار است خدا شريكي داشته باشد كه آن را نفي ميكني؟ مگر جز موحد به حج ميآيد؟ مگر جز موحد به حج راه مييابد؟ پس اين نفي شرك چيست كه «لا شريك لك» و تكرار دوباره آن «لا شريك لك لبيك»؟! تكرار براي اين است كه بداني خودت تا اينجا شريك خدا بودهاي به هر جا كه او نخواسته رفتهاي، به هرچه كه او نخواسته نگاه كردهاي، به هرچه كه او نپسنديده گوش دادهاي، نظر و خواستهات را در كنار خواسته و نظر و اراده خدا گذاشتهاي و گاه بيشتر از آن. شرك از اين روشنتر و بالاتر مگر ميشود؟! در گام نخست حج در ميقات كه اين ذكر را به تو واجب كردهاند خود را نفي كن از شراكت با خدا «لا شريك لك لبيك». سالها پيش در جايي خواندم شيخ جعفر شوشتري در منبر مسجد مروي تهران بلند خطاب به مردم گفته: من امروز با شما حرف متفاوتي دارم تا حالا ميگفتم: فقط براي خدا كار كنيد و رضاي خدا را در نظر بگيريد ديدم فايدهاي ندارد. امروز ميگويم: بياييد بالاغيرتا كمي خدا را هم در كارهايتان شريك كنيد و مشرك بشويد. از اين رندانهتر نميشود مستمع را حالي كرد!
در ميقات توقف كن تا ببيني در كجا خدا را با خود شريك كردهاي! نه خود را با خدا. سهم بيشتر مال خودت است و چقدر زشت است كه بعضي پس از سالها كسب و كار و تجارت و سن و سال كه به حج ميآيند به ناچار بايد بروند حساب خمس و زكات شرعي خود را محاسبه كنند. اين همه آيات صريح خدا درباره خمس و حقوق شرعي را به هيچ انگاشتن متأسفانه، انگار تا پيش از حج براي بعضي روشن نيست. بعضي ديگر تا به مسئله حج ميرسند بحث تحصيل فرزندان و مسكن و ازدواج را پيش ميكنند و خدا را هم بدهكار خود ميكنند! ميبيني كه خدا حتي در حد شريك فرزندان بعضي از ماها هم نيست!
حاجي در قدم اول همين يك حرف را بفهمد كافي است كه تا حالا شريك خدا بوده و از اين پس با تمام وجودش در خود نفي شرك ميكند و ميگويد «لا شريك لك لبيك» و اين معنا را وقتي درك ميكند كه از لباس منيت خارج شده و احرام- لباس مرگ- پوشيده است و چه اسراري دارد اين حج.
نميشود جز با ترك لباس به اين معنا دست يافت و تابع امر الهي بود. خدا را به لباس و ظاهر ما چه كار است؟ به تازگي، در روايتي خواندم وقتي رسول خدا براي احرام بستن در مسجد شجره ـ مسجد درخت ـ كه در چند كيلومتري مدينه واقع است و ميقات همه كساني است كه از مدينه به مكه ميروند حضور يافت و لباس احرام پوشيد ـ و اين عجيب است كه حتي پيامبر خدا هم بايد از لباس ظاهري خود خارج شود و مانند همه دو تكه لباس سفيد احرام بپوشد ـ ناگهان جبرئيل بر او نازل شد و از طرف خدا به او عرض كرد: «يا محمد» و رسول خدا جواب داد: «لبيك» و چون دانست سخن از خداست، تكرار كرد: «اللهم لبيك» و وقتي از جبرئيل شنيد كه خدا به تو ميگويد: «الم يجدك يتيما فاواي و وجدك ضالا فهداي و وجدك عائلا فاغني»؛ آيا ما تو را يتيم نديديم، پس به تو پناه داديم و تو را راه نيافته نيافتيم و هدايت كرديم و تو را نيازمند نديديم و غنيات ساختيم؟
رسول خدا در نهايت بندگي و خضوع عرض كرد: بله خدايا، بله. شريك از براي تو نيست (من اين مقام نبوت را به تلاش و شايستگي خود نيافتم). «ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك لبيك»؛ خدايا حمد و نعمت و پادشاهي از آن توست، شريكي براي تو نيست. بله! و اين شد سر تكرار تلبيه براي كساني كه تا قيامت به حج ميآيند كه گفتههاي پيامبر را تكرار كنند و با نفي شراكت خود براي حضرت حق حمد و نعمت و ملك را فقط و فقط از آن او بدانند. نفي شراكت با تلبيه است كه تو را حاجي ميكند. تو زندهاي كه براي ساعتها بايد اداي مردگان را درآوري!
راست ميگويند حج سفر مرگ است، مرگ و مردن در زندگي! «موتوا قبل ان تموتوا» آدم در حج ميميرد بي آنكه مرده باشد، تسليم ميشود. سابق در ولايت ما ميگفتند فلاني تسليم كرد، يعني مرد و حج اوج تسليم شدن است، اما در عين زندگي. خوب كه به بطن و اسرار احكام احرام توجه كني همين را دريابي بر مرده زدن عطر حرام است بر حاجي محرم شده هم همينطور. اگر مورچه و پشهاي بر سر و دست و صورت و بدن مرده راه برود و او را نيش بزند، مرده با او كاري ندارد. حاجي محرم شده هم اين طور است و حق ندارد پشهاي را كه بر صورت او نشسته از خود براند و اين نهايت سلم و تسليم با پديدههاي عالم است. مرده توان آميزش با همسر خود را ندارد حاج هم اگرچه با زن و يازن با شوهرش به حج آمده و محرم شده ولي با احرام پيمان زوجيت آنها گسسته شده است.
نوعي طلاق موقت غيررسمي! با تلبيه! زن و مرد به هم حرام ميشوند حتي حق نگاه شهواني به هم را ندارند. همه خواهر و برادرند. ديگر قشنگتر از اين نميشود همه را يكي كرد و به خدا پيوند داد. زن فلاني و شوهر فلان بودن بخشي از وجود هر كس هست و در حج، اين بايد گسسته شود. اينجادر ميقات در قدم اول بايد خود را گذاشت و گذشت و با هر كس و هر چيز بيگانه شد و اوج اين رمز و راز در اين حكم زن محرم است كه نبايد از نامحرم رو بگيرد! همان سان كه يك زن مرده نميتواند صورتش را از نامحرم بپوشاند. بزرگي قبل از حج به كسي نصيحت زيبايي داشت كه من خودم را مخاطب حرف او ديدم و شايد او داشت با من از طريق او حرف ميزد: كه خدا كند خدا خود ما را از ما بگيرد و هيچ چيز از ما نگذارد اگر اينطور شد، ديگر با كسي مشكل نداريم. مشكل ما با مردم و اطرافيانمان بر سر اين است كه چقدر بر سر حدود و يا درصد خود بودنمان با آنها توافق نميكنيم. اگر اين خود از ما گرفته شد، ديگر زمينهاي براي دعوا و اختلاف نميماند. خدا رحمت كند حضرت امام را كه در سال 59 و 60 با اشاره به همين معنا به مسئولان وقت ميفرمود: «بيخود خودمان را گول نزنيم. كار براي خدا اختلاف ندارد» و افزود: اگر تمام انبيا در يك محلي جمع شوند و كار كنند هيچ اختلافي با هم پيدا نميكنند چون براي خودشان كار نميكنند.
اوج تمثيل تشابه به مرده شدن حاجي يا مردن در حج را ميتوان در يك مثال ساده دريافت به شرطي كه محور اصلي اين تشابه را كه نفي خود و خوديت است رابتوان در اين مثال يافت. در شبي از شبهاي زيباي مسجدالحرام كه روبهروي حجر اسماعيل مينشستيم و به كعبه نگاه ميكرديم، سر صحبت كه باز شد، فرمايشهاي ما گل كرد و به سه نفر از دوستان كه آنها را مشتاق شنيدن ميديدم گفتم در اينجا از خدا يك چيز بخواهيم، از او بخواهيم خود ما را از ما بگيرد و از ما هيچ باقي نگذارد و مثالي زدم به دستفروشي كه همه كالاي خود را يكجا به كسي فروخته باشد و ديگر براي افرادي كه بعدها به او مراجعه ميكنند چيزي ندارد. اگر فردي همه چيز خود را به خدا فروخته و معامله كرده باشد، در ارتباط با مردم چيزي براي داد و ستد و نفع و ضرر ندارد كه به داشتن انان دلخوش باشد يا ازنداشتن آن در هراس!
انساني كه خودش را از دست داده و خود او را از او گرفته باشند، در نفسانيات به مردهاي ميماند كه اگر در كنار بالين او به او ناسزا بگويند، در او اثري ندارد. اگر تاج گل بر سر او بگذارند و ساعتها مدحش كنند، بي فايده است. اگر به او بدترين اهانتها را بكنند در او بيتأثير است. اگر او را بخندانند يا بگريانند، در او كمترين تأثيري ندارد و يادم آمد از حديثي كه پيامبر اكرم(ص) در مدح و منقبت حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود كه ظاهر عبارت آن انسان را به شگفتي واميدارد. پيامبر فرمود: هر كس بخواهد به مردهاي كه در ميان زندگان راه ميرود و غذا ميخورد و ... نگاه كند، پس بنگرد به پسر عمويم عليبنابيطالب(ع).
علي مردهاي در ميان زندگان است.يعني چه؟ زندهتر از علي در زمان و عصر رسول خدا جز رسول خدا نبود. اشاره حضرت به آن بود كه علي از خود هيچ نفسانيتي ندارد و هر چه هست، خداست.
حاجي محرم ميشود تا ذرهاي و قدري به علي نزديك شود. ميقات محل علي شدن است. تو چقدر ميخواهي به علي شبيه شوي و به علي نزديك شوي، جايش در اينجا در ميقات است. خودت را بسنج.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



