نیمه پنهان بی نظیر بوتو
کد خبر: ۵۰۳
| | 7882 بازدید

تابلوی بزرگی در این خانه وجود دارد که "ذوالفقار علی بوتو"ی پدر را به همراه دو پسر، قینوا و نوه های او به نام های فاطمه و ذوالفقار بوتو را نشان می دهد. هیچ اثری از بی نظیر در این عکس به چشم نمی خورد. در اینجا از او نفرت دارند. در 1996 مرتضی توسط پلیس کشته شد در حالی که خواهرش نخست وزیر بود. همه مظنون هستند که در جریان بوده است.
بی نظیر بوتو، علی رغم محبوبیتی که در میان جمع زیادی از مردم پاکستان دارد اما در میان خانواده خود مورد تنفر است .
گزارشی که در ذیل می خوانید مصاحبه ای با همسر برادر بی نظیر بوتو می باشد.
خبرنگار : آیا بی نظیر وارث پدرش است؟
همسر برادر بوتو : به هیچ وجه. او هیچگاه پیام پدرش را درک نکرد. هر چند ذوالفقار جانش را برای خدمت به مردم گذاشت، بی نظیر همواره با نظامیان زد و بند داشت تا قدرت را به دست آورد. و هنوز هم به این کار ادامه می دهد! او به مردم همانند پدر بزرگم خدمت نکرد.
خبرنگار : او را به عنوان نمادی از دموکراسی می شناسند ...
آه نه کاملا اشتباه است! او یک فئودال است. او همانند یک ارباب رفتار می کند. او عقیده دارد که این حقش است و مردم را برای خدمت کردن به منافعش به کار می برد. به عقیده او، «همه چیز مال من است. همه اینها تیول من اند».
خبرنگار : روابط او با برادرش مرتضی چگونه است؟
آه ! شوهر عزیزم ! یک مرد رجل سیاسی شریف! من فکر می کنم که بی نظیر دوستش نداشت زیرا او می ترسید که جای او را بگیرد. هنگامی که او در 1988 به سمت نخست وزیری انتخاب شد برادرش در تبعید بود. یک روز عصر مرتضی به او تلفن زد و از او درخواست کرد : «لطفا الان که نخست وزیر هستی کمکم کن تا به پاکستان برگردم». می دانید چه جوابی داد؟! «من نمی توانم. من در قبال ارتش قول و قرارهایی دارم». شما فکر می کنید این جواب درستی است؟!
خبرنگار : در این حال او حزبش را علیه بی نظیر تأسیس کرد؟
بله. می توان اینگونه گفت. می گوییم بی نظیر با ارتش وارد مصالحه شده بود. پدرش هیچگاه این کار را انجام نداده بود. مرتضی وارث ذوالفقار است؛ نه خواهر او. هنگامی که او در 1995 از تبعید مراجعت کرد، او حزب PPP-SB را پایه گذاری کرد. بی نظیر این حرکت را یک نوع تصفیه حساب شخصی تلقی کرد. او از اینکه با او مخالفت شود، به خشم نمی آید. یک جور مبارزه طلبی. پس از آن روابط آنها شروع به تغییر کرد. در 1996، او در جلوی منزلش، همینجا توسط پلیس به قتل رسید، در حالی که خواهرش نخست وزیر بود. این عجیب نیست؟
خبرنگار : آیا پس از آنکه بی نظیر به کراچی بازگشت شما با او دیدار داشتید؟
نه. بیش از ده سال است او را ندیده ام. اصلا دلم نمی خواهد حرفی از او بشنوم.
خبرنگار : برخی بازگشت او را به عنوان یک "شوی سیاسی" قلمداد کردند. نظر شما چیست؟
بله. خیلی مضحک بود. او مانند یک ستاره راک رفتار می کرد. او می خواست تصویر عامه پسند و نزدیک به مردم را از خود نشان دهد. ولی او تنها توانست در یک ماشین ضدگلوله برگردد و او شهر را در عرض یک ساعت پیمود زیرا جلوی رفت و آمدهای اتومبیل ها را گرفته بودند. او می توانست بازدید خود را در ساعت مناسب تری انجام دهد که همه خانواده بتوانند بیایند. نه در ساعتی از صبح که همه خوابند! به جای آن، او شوی سیاسی خودش را با 140 نفر به پایان رسانید؛ 140 نفری که به قتل رسیدند. چه بازگشت زیبایی !
خبرنگار : امروز او برای پاکستان چه می تواند بکند؟
تقریبا هیچ. اگر مردمی که نظاره گر ما هستند تصور دارند که بی نظیر نماینده ما است، فکر اشتباهی است! حزب PPP هیچگاه نماینده مردم پاکستان نیست. آن نماینده خودش است.
خبرنگار : و توافق با مشرف ...
هر آنچه با مشرف اتفاق می افتد مضحک است! این یک سازش دوباره ملی نیست، بلکه سازش دوباره ای میان دو شخصی است که هر دو طماع و تشنه قدرت هستند.
خبرنگار : اگر او دوباره نخست وزیر شود ... ؟
مطمئنا او نخست وزیر خواهد شد. ولی او قدرتی نخواهد داشت. قدرت میان بوروکرات ها، ارتش و ایالات متحده تقسیم می شود. او نقشی فرعی را می پذیرد که ایالات متحده به او داده است. او قبول می کند که توسط آنها مورد استفاده قرار گیرد.
مسأله اینجاست که او با طرز فکری مختلط از بلر ، کندی ، چنی و ... بر گشته است. پس از هشت سال تبعید، او کاملا با واقعیت کشور و مردمش قطع رابطه کرده است.
خبرنگار : چه چیزی دوست دارید به میلیون ها پاکستانی که حامی او هستند بگویید؟
دوست دارم بگویم که دنباله رو بی نظیر نباشند زیرا آنچه هست و آنچه انجام می دهد، به درد آنها نمی خورد. بی نظیر یک طعمه و دام است و آنها بیشتر از آنکه چیزی را به دست آورند ضرر خواهند کرد. او وابسته به مشرف و ایالات متحده است. او حمله و بمباران مناطق قبیله نشین را در کارنامه اش دارد ... او هر چیزی را که مورد تنفر مردم است را مرتکب شده است. آنچه مردم ما به آن احتیاج دارند، کار و ساخت مدرسه است ... بی نظیر نسبت به این مسائل بی تفاوت است ! او همیشه قول می دهد ! همین یک کار را خیلی خوب بلد است !
منبع: فردا
بی نظیر بوتو، علی رغم محبوبیتی که در میان جمع زیادی از مردم پاکستان دارد اما در میان خانواده خود مورد تنفر است .
گزارشی که در ذیل می خوانید مصاحبه ای با همسر برادر بی نظیر بوتو می باشد.
خبرنگار : آیا بی نظیر وارث پدرش است؟
همسر برادر بوتو : به هیچ وجه. او هیچگاه پیام پدرش را درک نکرد. هر چند ذوالفقار جانش را برای خدمت به مردم گذاشت، بی نظیر همواره با نظامیان زد و بند داشت تا قدرت را به دست آورد. و هنوز هم به این کار ادامه می دهد! او به مردم همانند پدر بزرگم خدمت نکرد.
خبرنگار : او را به عنوان نمادی از دموکراسی می شناسند ...
آه نه کاملا اشتباه است! او یک فئودال است. او همانند یک ارباب رفتار می کند. او عقیده دارد که این حقش است و مردم را برای خدمت کردن به منافعش به کار می برد. به عقیده او، «همه چیز مال من است. همه اینها تیول من اند».
خبرنگار : روابط او با برادرش مرتضی چگونه است؟
آه ! شوهر عزیزم ! یک مرد رجل سیاسی شریف! من فکر می کنم که بی نظیر دوستش نداشت زیرا او می ترسید که جای او را بگیرد. هنگامی که او در 1988 به سمت نخست وزیری انتخاب شد برادرش در تبعید بود. یک روز عصر مرتضی به او تلفن زد و از او درخواست کرد : «لطفا الان که نخست وزیر هستی کمکم کن تا به پاکستان برگردم». می دانید چه جوابی داد؟! «من نمی توانم. من در قبال ارتش قول و قرارهایی دارم». شما فکر می کنید این جواب درستی است؟!
خبرنگار : در این حال او حزبش را علیه بی نظیر تأسیس کرد؟
بله. می توان اینگونه گفت. می گوییم بی نظیر با ارتش وارد مصالحه شده بود. پدرش هیچگاه این کار را انجام نداده بود. مرتضی وارث ذوالفقار است؛ نه خواهر او. هنگامی که او در 1995 از تبعید مراجعت کرد، او حزب PPP-SB را پایه گذاری کرد. بی نظیر این حرکت را یک نوع تصفیه حساب شخصی تلقی کرد. او از اینکه با او مخالفت شود، به خشم نمی آید. یک جور مبارزه طلبی. پس از آن روابط آنها شروع به تغییر کرد. در 1996، او در جلوی منزلش، همینجا توسط پلیس به قتل رسید، در حالی که خواهرش نخست وزیر بود. این عجیب نیست؟
خبرنگار : آیا پس از آنکه بی نظیر به کراچی بازگشت شما با او دیدار داشتید؟
نه. بیش از ده سال است او را ندیده ام. اصلا دلم نمی خواهد حرفی از او بشنوم.
خبرنگار : برخی بازگشت او را به عنوان یک "شوی سیاسی" قلمداد کردند. نظر شما چیست؟
بله. خیلی مضحک بود. او مانند یک ستاره راک رفتار می کرد. او می خواست تصویر عامه پسند و نزدیک به مردم را از خود نشان دهد. ولی او تنها توانست در یک ماشین ضدگلوله برگردد و او شهر را در عرض یک ساعت پیمود زیرا جلوی رفت و آمدهای اتومبیل ها را گرفته بودند. او می توانست بازدید خود را در ساعت مناسب تری انجام دهد که همه خانواده بتوانند بیایند. نه در ساعتی از صبح که همه خوابند! به جای آن، او شوی سیاسی خودش را با 140 نفر به پایان رسانید؛ 140 نفری که به قتل رسیدند. چه بازگشت زیبایی !
خبرنگار : امروز او برای پاکستان چه می تواند بکند؟
تقریبا هیچ. اگر مردمی که نظاره گر ما هستند تصور دارند که بی نظیر نماینده ما است، فکر اشتباهی است! حزب PPP هیچگاه نماینده مردم پاکستان نیست. آن نماینده خودش است.
خبرنگار : و توافق با مشرف ...
هر آنچه با مشرف اتفاق می افتد مضحک است! این یک سازش دوباره ملی نیست، بلکه سازش دوباره ای میان دو شخصی است که هر دو طماع و تشنه قدرت هستند.
خبرنگار : اگر او دوباره نخست وزیر شود ... ؟
مطمئنا او نخست وزیر خواهد شد. ولی او قدرتی نخواهد داشت. قدرت میان بوروکرات ها، ارتش و ایالات متحده تقسیم می شود. او نقشی فرعی را می پذیرد که ایالات متحده به او داده است. او قبول می کند که توسط آنها مورد استفاده قرار گیرد.
مسأله اینجاست که او با طرز فکری مختلط از بلر ، کندی ، چنی و ... بر گشته است. پس از هشت سال تبعید، او کاملا با واقعیت کشور و مردمش قطع رابطه کرده است.
خبرنگار : چه چیزی دوست دارید به میلیون ها پاکستانی که حامی او هستند بگویید؟
دوست دارم بگویم که دنباله رو بی نظیر نباشند زیرا آنچه هست و آنچه انجام می دهد، به درد آنها نمی خورد. بی نظیر یک طعمه و دام است و آنها بیشتر از آنکه چیزی را به دست آورند ضرر خواهند کرد. او وابسته به مشرف و ایالات متحده است. او حمله و بمباران مناطق قبیله نشین را در کارنامه اش دارد ... او هر چیزی را که مورد تنفر مردم است را مرتکب شده است. آنچه مردم ما به آن احتیاج دارند، کار و ساخت مدرسه است ... بی نظیر نسبت به این مسائل بی تفاوت است ! او همیشه قول می دهد ! همین یک کار را خیلی خوب بلد است !
منبع: فردا
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


