قارچهاي نيمه شب
در روزهايي كه متوجه شديم سرالكس فرگوسن با آن همه دبدبه و كبكبه تازه با دستاوردهاي آنچلوتي در ليگ قهرمانان (2 قهرماني و يك نايب قهرماني) برابري كرده، خبر قطعي شدن آغاز جنگ رو در روي اين 2 مربي زينتبخش سايتهاي ورزشي شد.
به نوشته خراسان و به نقل از تایمز، كار از شايعه گذشته و موضوع ديگر حقيقت دارد؛ كارلو آنچلوتي در چلسي جانشين گاس هيدينك ميشود! اگر دن فابيو كاپلو چند ماه پيش پس از حدود يك سال براي اولين بار با تايمز مصاحبه كرد، كارلتو نتوانست طاقت بياورد و در روزهاي پاياني ناميده شدن به عنوان مربي ميلان تمام احساسات و خاطرات خود را روي دايره اين روزنامه ريخت.
مو خشككن
بازيكن سابق ميلان، برخلاف دوستداران كم حافظه فوتبال، تاريخها را خيلي خوب به ياد دارد: «وقتي نوامبر سال 2001 جانشين فاتح تريم شدم، انباشتي از مصدومها را كنارم ديدم. پس از شكست 2 بر صفر مقابل بولونيا، براي يكي از معدود دفعات اعتماد به نفسم را از دست دادم. با حالتي كاملا عصبي به رختكن رفتم، به در لگد زدم، ميز را پرتاب كردم و تك تك بازيكنان را مورد انتقاد قرار دادم؛ چه به لحاظ تاكتيكي و چه از نظر تكنيكي. قصد داشتم يك شوك مثبت وارد كنم. از آن زمان ميلان روي دور برد افتاد و عاقبت جواز حضور در ليگ قهرمانان را به دست آورد. هر بازيكن شيوههاي رفتاري خاصي دارد و نميتوانيد همه را به يك چشم ببينيد. ديميتريو آلبرتيني، دوست و همبازي سابق من در پايان فصل گفت اصلا انتظار نداشت در عرصه مربيگري رفتاري متفاوت از دوران بازي بروز دهم و به همين دليل حاضر به ادامه همكاري نشد.»
اولين جشن
در اولين فصل حضور كامل من در ميلان، همه چيز حول محور تعطيلات كريسمس ميگذشت. خوشبختانه شانس به ما روي آورده بود و خريد سيدورف و ريوالدو اجازه داد نقش جديدي براي پيرلو و رويكاستا تعريف كنم. بازي توأمان اين 4 ستاره انتظار هواداران از ميلان را برآورده كرد. ما خيلي زيبا و ديدني بوديم. 1-3-2-4 من به پيرلو اجازه داد به جاي بازي در نقش هافبك تهاجمي به عنوان يك هافبك دفاعي بهترين بازيهايش را ارائه كند. از طرفي رويكاستا و ريوالدو پشت سر تك مهاجم قرار ميگرفتند و سيدورف از عقب آنها را حمايت ميكرد. آن فصل تا فينال پيش رفتيم. در ضربههاي پنالتي جايي كه ترس فراوان باعث فرار اينتزاگي از مسئوليت شد، شوچنكو ضربه آخر را زد و ما جام در آغوش گرفتيم.
روز فاجعه
وقتي در پايان 45 دقيقه اول فينال فصل 2005-2004 ليگ قهرمانان بين ميلان و ليورپول پيراهنها به نشانه شادي ناشي از برتري 3 بر صفر به هوا پرتاب شدند، هشدار دادم هنوز كار تمام نشده اما هيچ كس به گفتههايم توجه نكرد. در نتيجه ليورپول طي تنها 15 دقيقه بازي را به تساوي كشاند. نميدانم چرا مدام فكر ميكردم تيم انگليس نتيجه را تغيير ميدهد. در واقع همه چيز خيلي سريع اتفاق افتاد. ما شانسهاي زيادي داشتيم اما تقدير، ضربههاي پنالتي را به ارمغان آورد. آنجا دودك به ياد گروبلار رقصيد و ليورپول پس از 21 سال قهرمان شد. هرگز نتوانستم فيلم آن فينال را ببينم. شكست مقابل حريف فينال استانبول مانند هر يك از ديگر شكستهايم تلخ و از ياد نرفتني است. چارهاي نبود. دوباره تيم را ساختم و در رويايم يك ميلان/ ليورپول مجدد را ترسيم كردم. با يك سال تأخير آرزويم تحقق يافت. ما منچستريونايتد را حذف كرديم و ليورپول هم به عادت آن دوران از سد چلسي گذشت. برتري 3 بر صفر ميلان در بازي برگشت مقابل منچستريوناتيد 2 دليل داشت؛ زدودن خاطره تلخ استانبول و تماشاي برتري ليورپول در بازي شب قبل مقابل چلسي. وقتي مضمون بنرهاي هواداران ليورپول را ميديديم، براي انتقام حريصتر ميشديم. حقيقتا جزئيات پيروزي 2 بر يك ميلان بر ليورپول را به ياد ندارم. ما سرانجام انتقام گرفتيم.
رئالمادريد، خواستار من
پرس در گرماگرم دوران رياست بر رئال از من به عنوان يك مربي بزرگ نام برد و شايد اگر مورينيو عنوان «آقاي خاص» را براي خود مصادره نكرده بود، چنين لقبي مييافتم. آماده انتقال به برنابئو بودم اما ميلان مرا آزاد نكرد و عاقبت با تمديد قرارداد، كاپلو به شهر فرشتگان رفت. در روزهاي اوج شايعهها پيرامون ترجيح كاپول به من از سوي مقامات رئالمادريد، لطيفههاي زيادي شنيدم. آخرين فصل بازي من براي ميلان مصادف با اولين سال حضور فابيو روي نيمكت روسونري بود. طي آن يك سال او را منضبط، سختگير و بازيخوان ديدم. مرد ايتاليايي فقط ميگفت از ما چه ميخواهد و ديگر هيچ. روزي رودگوليت يقه كاپلو را گرفت و او را به ديوار چسباند. عدهاي با اقدام او موافق بودند اما دن فابيو ميتوانست در عرض 5 دقيقه از ديو به فرشته تبديل شود.
روزهاي خودكار آبي
با يك خودكار آبي پاي برگ قرارداد با يوونتوس را امضا كردم و به اين ترتيب سال 1999 جانشين مارچلو ليپي شدم. در اولين ملاقات توافقهاي لازم صورت گرفت. قبل از شروع مذاكرات فقط نام يووه را شنيده بودم. ابتدا همه چيز خوب بود اما لعنت بر خاطرهها! هواداران يووه مرا نميخواستند چون بازيكن رم و ميلان و مربي پارما، رقيب آنها در راه فتح اسكودتو نام داشتم. قبل از برعهده گرفتن سكان هدايت بانوي پير هيچ علاقهاي به اين تيم نداشتم و ثانيههايي پس از ترك سياه و سفيدها هم ريشههاي عاطفي شكل گرفته را از باغچه دلم كندم. البته طي دوران مربيگري در دل آلپي دوستدار پروپا قرص پرافتخارترين تيم ايتاليا بودم چون ياد گرفتهام به لباسي كه ميپوشم عشق بورزم، با اين حال الان ديگر نسبت به يووه هيچ احساسي ندارم. طي 2 فصل 144 امتياز براي تيمم به ارمغان آوردم اما چون با اختلاف خيلي اندك نايب قهرمان شديم، به اجبار راه خروج را در پيش گرفتم. من مربي زيدان بزرگ بودم. بعدها فقط كاكا تا حدودي توانست شوق آموختن به يك بازيكن بزرگ را در من برانگيزاند.
قارچهاي نيمه شب
مصدوميت پاهايم اجازه نداد با وجود حضور ثابت در تركيب تيم ملي ايتاليا در 22 سالگي، جام جهاني 1982 را تجربه كنم. متأسفانه باشگاه رم (تيم آن زمان من) هيچ كمكي نكرد. اضافه وزن داشتم. ميدانيد چرا؟ چون در اتاق هتل محل اقامت تيم يك آشپزخانه وجود داشت. نيمه شب قارچ طبخ ميكردم و حوالي ساعت يك به صرف پاستا ميپرداختم! ديگر چيزي از من باقي نميماند.
بوي نامطبوع اريكسون
پس از اينكه «ليدهولم» به انتظار 40 ساله رم براي فتح اسكودتو پايان داد، اريكسون به جاي او مربي روباهها شد. همه بازيكنان مرد يخي را دوست داشتند، حتي اگر بوي متصاعد شده از سوي او آزار دهنده جلوه ميكرد. سرانجام وقتي «اسون» سال 1987 اخراج شد، رم را ترك كردم. هنگامي كه آريگو ساچي سرمربي وقت ميلان مرا زير نظر گرفت، مسئولان رم حقيقت را گفتند؛ «تو به ميلان فروخته ميشوي.» در اولين روز پيوستن به روسونري، مسئول تداركات بدون حتي يك كلمه حرف كليد آپارتمان مجهزي را به من داد. برقراري ارتباط صميمانه با آدريانو گالياني حرف و حديثهاي فراواني در پي داشت. حرفهاي برلوسكوني را به ياد دارم: «امسال اسكودتو، سال آينده ليگ اروپا و 2 سال ديگر جام بين قارهاي.»
مانيفست من
عاشق شفافيت هستم. به عنوان يك سرمربي اختيار تام ميخواهم چون مايلم فقط خودم تصميم گيرنده باشم. هميشه اين گونه بودهام. بله! رئيس باشگاه حرف اول را ميزند و مربي گاهي مجري دستورات او ميشود؛ آنچه در روابط من و برلوسكوني به چشم ميخورد. او به عنوان يك هوادار عاشق گوليت، فان باستن، رويكاستا و كاكا بوده و هست اما حريم موجود بين رئيس و بازيكن را حفظ ميكند.
ترديدهايي درباره كاكا
وقتي ميلان مدام از امكان جذب كاكا ميگفت، توجهي به شايعههاي موجود نداشتم. اصلا نميدانستم آن نام عجيب و غريب به چه درد ميلان ميخورد! هر كس چيزي ميگفت؛ «خيلي خوب است، سرعتي نيست، در ايتاليا دچار مشكل ميشود و ...» هرگز از طريق تماشاي فيلم ويدئويي درباره بازيكنان نظر نميدهم. اظهارات موجود از او يك چهره افسانهاي ساخته بود اما طي اولين ملاقات در كنفرانس مطبوعاتي، كاكا را يك انسان عادي يافتم. اغراق، تخصص ويژه مطبوعات است. به طور كلي در برخورد با او خود را درگير يك جنگ جالب ديدم.


