نابغه عرفان
ديروز بعدازظهر كه خبر تلخ و شيرين ارتحال سالك عارف سفر كرده، مرحوم آيتالله العظمي شيخ محمدتقي بهجت، اين اسوه عارفان عصر و تنها يادگار مقتداي عارفان روزگار ـ مرحوم آيتالله سيدعلي قاضي طباطبايي ـ را شنيدم، با خودم گفتم، نميدانم خورشيد فردا ديگر به چه شوقي به شهر قم و خاك ايران خواهد تابيد!
خبر شيرين از آن جهت نوشتم كه بهجت ديروز به يار و محبوب خود رسید و چه خبري براي عاشق، شيرينتر از خبر لحظه رسیدن به معشوقي است كه پنهان و پيدا، شب و روز هر جا و هر جا و به ويژه در وقت سحر در دوری وي ميسوخت و ميگداخت.
و چقدر راحت و سبك و ساده از ميان ما رفت؛ همانگونه كه زيسته بود و مگر نه هر كس آنچنان ميرود كه زندگي ميكند؟
هر كس بهجت را ديده باشد، به خوبي ميداند روح او مدتها پيش به ملكوت پر كشيده و ساكن آن شده بود و جسمش بناچار در ميان ما خاك نشينان بود و نميدانم ديروز در ساعت 20/14 بعدازظهر چگونه اين روح بزرگ را خيل فرشتگان و اولياي الهي به استقبال آمدند و به آسمان بالا بردند. معروف است هر ميزبان مسلمان خود را متناسب با شئونات و منزلت وي تكريم و پذيرايي ميكند.
حضرت ربالارباب، ديروز چه معاملهاي با بهجتي كرد كه هيچ كس در يگانه بودن وي در تقوا و بندگي حق و خدمت به شريعت مقدسه اسلام ترديدي ندارد، نميدانم، كدام بهجت؟ همو كه در چهارده سالگي از شهر كوچك خود فومن در 82 سال قبل كه از كمتر نوجواني برميآيد، به كربلا براي تحصيل علوم ديني و تهذيب نفس نورسته خود مهاجرت كرد و همه سختيهاي اين راه را در آن دوران حساس نوجواني به جان خريد و پس از چهار سال اقامت در جوار حرم شريف دو برادري كه آدم و عالم مشتاق زيارت آنهاست، به نجف مهاجرتي ديگر کرد و از همان آغاز تحت تعليم و تربيت اسوه عالمان عصر مرحوم آقاي قاضي قرار گرفت و تا زمان ارتحال استاد خود كه ديگر حوزه نجف و غير نجف همانند او به خود نديد از نزديكترين اشخاص به وي بود.
براي درك رابطه عميق عرفاني و محبت و مودتي كه ما بين اين شاگرد و استاد بوده به خاطرهاي كه آيتالله سيداحمد نجفي كه از نزديكان مرحوم آقاي قوچاني ـ وصي و همه كاره مرحوم آقاي قاضي ـ است براي من تعريف كرد استناد ميكنم.
آيتالله نجفي ـ حفظه الله ـ ميفرمود، آقاي بهجت به قدري در مسائل عرفاني و قدرتهاي روحي و معنوي خود راز نگهدار بود كه تلاش ميكرد، اين امور را حتي از استادش آقاي قاضي كه هيچ چيز بر او مخفي نبود! مخفي نگاه دارد. از جمله يك روز كسي را به نزد آقاي قاضي فرستاد تا از او پاسخ مسألهاي را كه در سير روحي و معنوياش براي وي پيش آمده بود، برايش بياورد.
پرسش آقاي بهجت از آقاي قاضي اين بود: حضرت آقا تكليف كسي كه در مقام تجريد روح او مدتي از بدن تخليه و در محضر حضرت ... قرار ميگيرد، چيست و در اين صورت تكليف نمازهاي نخوانده او چگونه خواهد بود؟ آيا چون فقط جسم او در حجره و اتاقش افتاده و حكم مرده دارد، تكليف شرعي از او ساقط است يا بايد پس از بازگشت روح به جسم نمازهاي فوت شدهاش را قضا کند؟
آقاي نجفي ميفرمود: وقتي آن فرد اين پرسش را از آقاي قاضي پرسيد، آقاي قاضي با فراست خاص و هوش سرشاري كه داشت، فورا متوجه شد، اين سؤال به آن فرد سؤال كننده ارتباطي ندارد و وي تنها رابط طرح آن مسأله است، بنابراین، ابروانش را در هم كشيد و با لحن معناداري گفت: چقدر اين آقاي شيخ محمد تقي كتوم (مخفي كار) است خودش را ميگويد به او بگوييد تكليفي ندارد! در اين خاطره از قدرت روحي آقاي قاضي و سير معنوي دست پرورده وي مرحوم آقاي بهجت دريايي معنا هست كه در اين نوشتار، امكان پرداختن و شكافتن آنها نيست.
نزديك به پانزده سال پيش يكي از دوستان طلبه و فاضل من آن گاه كه بحث از سجاياي اخلاقي و معنوي حضرت آقاي بهجت پيش آمد، به من ميگفت از محضر ايشان نصيحتي خواسته و تنها اين عبارت مختصر را شنيده كه: كتوم باشيد آقا! يعني كه مسائل و ظرفيتهاي معنوي خودتان را براي هيچكس بازگو نكنيد.
مرحوم آقاي بهجت از محدودترين شخصيتهاي علمي و فقهي جهان اسلام بود كه توانست در عمر شريف خود سه حوزه كربلا، نجف و قم را درك كند و از محضر اساتيد بزرگي كه ديگر كمتر نجف و قم نظير آن را به خود ديده است؛ يعني مرحوم آيتالله سيدعلي قاضي طباطبايي، آيتالله سيدابوالحسن اصفهاني، عارف بزرگ، مرحوم آيتالله شيخ مرتضي طالقاني (استاد علامه جعفري تبريزي)، مرحوم آيتالله غروي اصفهاني (كمپاني)، مرحوم آيتالله آقا ضياءالدين عراقي در نجف و آيتالله بروجردي در قم بهره ببرد.
اين نابغه عرفان و فقه كه تاكنون بيست اثر گرانسنگ از حضرتش منتشر شده و مجلداتي ديگر از او نيز در شرف چاپ است، در نزديك به هشتاد سال مجاهدت علمي، توانست خدمات بسيار بزرگي به اسلام و مسلمين و حوزههاي علميه بنمايد و شاگردان بسياري را تا مرحله اجتهاد تربيت کند.
مرحوم آيتالله العظمي بهجت به شدت از شهرت گريزان بود و براي همين معالاسف ايشان در دوران حياتشان براي جامعه اسلامي ايران و غير ايران ناشناخته ماند و احتمالا خواهد ماند. او حقيقتا مجسمه عيني و عملي تقوا و جهاد با نفس و اطاعت از خدا بود. شك ندارم به دليل همين قدرت تسلط بر نفس شيطان درون او به او ايمان آورده بود همانگونه كه از پيامبر هم روايت شده است كه هر كس شيطاني دارد و شيطان من به دست من ايمان آورده است.
از برجستگيهاي شخصيتي مرحوم آيتالله العظمي بهجت كه در عرفان احد است و در زمانه همانند او لم يولد و در عرصه عرفان و تقوا لم يكن له كفوا احد است، قدرت سرشار اطاعت وي از حضرت حق بود. گاه كه به قم مشرف ميشدم، نماز ظهر و عصر ايشان را درك ميكردم.
از مطالب مهم مرتبط با آقاي بهجت بررسي ورد دروغهايي است كه در جامعه ما و غير ما به ايشان بسته شدهاند. براي نمونه به دو مورد كه خود شاهد آنها بودهام اشاره ميكنم هفته گذشته كه براي كاري به بصره رفته بودم شب را در شهر زبير به مسجدي رفتم كه آقاي شيخ محمد فلك مالكي نماينده دوم آيتالله سيستاني در جنوب عراق و اين شهر نيمه سني و نيمه شيعه در آن اقامه جماعت ميكرد؛ اين همان مسجدي بود كه امام در مهاجرتشان از نجف به قصد كويت در سر راه در آن توقفي كوتاه داشته و در آن نماز خوانده بودند. در اين مسجد مجلس عزاي شهادت حضرت زهرا برپا شده بود. عراقيها برخلاف قول مشهور، به فاطميه اول اعتقاد دارند؛ چرايش را نميدانم. در منبر سيد جواني صحبت كرد كه حين صحبتش گفت در ايران درس خوانده است. در اواسط صحبتش به امام زمان و نزديك بودن زمان ظهورشان اشاره و به نقل از نزديكان آقاي بهجت گفت يك روز كه ايشان را در حال گريه ديديم. پرسيديم سبب گريه چيست؟ آقا گفتند الان ديدم خانمي كه امام زمان را مسموم ميكند، از مادرش متولد شد. پس از پايان منبر به آقاي مالكي گفتيم اين مطلب دروغ محض است وبه منبري تذكر دهد جاي ديگري آن را نقل نكند.
سالها پيش كه جناب ايشان هر روز در بالا سر قبر حضرت معصومه مينشستند و مشغول ذكر و عبادتشان بودند، با فرزند خردسالم خدمتشان رسيدم. آن روزها خبري شنيده بودم مبني بر نقل قولي كه از ايشان شده بود كه قبل از ارتحال امام در خواب يا مكاشفهاي ديدهاند كه امام روي منبر نشسته و با مردم صحبت ميكنند، ولي به دليل عارضهاي كه ناگهان در آن حالت دچار ميشوند، نميتوانند ادامه صحبت بدهند و آيتالله خامنهاي كه پاي منبر امام بوده به ايشان كمك ميكند و امام را از منبر پايين آورده و با توصيه امام به جاي ايشان ادامه صحبت ميدهند.
تا اين را خدمت آقاي بهجت مطرح كردم خدا راشاهد ميگيرم ديدم ايشان بلافاصله از خود عكس العمل نشان دادو در خطابي كه ناراحتي از آن مي باريددر حالي كه با پشت دست بطرف من اشاره ميكرد فرمود نه آقا دروغ است دروغ است. در ادامه فرصت را غنيمت شمرده و خواستم براي فرزندم دعايي بفرمايند. آقا پرسيدند نامشان چيست؟ تا گفتم علي رويشان رابطرف اوكرده درحالي كه بانوك انگشتان دستشان به او اشاره ميكردند سه بار گفتند اللهم اجعله عليا.
بعد در كمال عطوفت دست در جيبشان كرده و يك سكه ده توماني به علي مرحمت كردند. يكي از طلابي كه شاهداين صحنه بودبلافاصله جلوآمدتااين سكه را از علي بگيرد و به جاي آن سكهاي از خودش به او بدهد كه من اجازه ندادم و گفتم آقا اين سكه را شخصا به اين بچه داده، الآن هم تشريف دارند، ازشان بخواهيد به شما هم مرحمت كنند.
هنوز و همواره شيريني قنوت گرفتن او در پيش چشمان من مجسم است؛ دستهاي خود را رو به آسمان برميداشت، به گونهاي كه پهناي صورت مباركش پايينتر از دستهايش قرار ميگرفت و در اين حال چشمانش نيمه بسته و رو به پايين بود، گويي از حضور خود در محضر حضرت حق احساس شرمي عظيم دارد. در نماز مكثهاي معناداري ميكرد و به ویژه در سوره حمد اصرار داشت در «اياك نعبد»، مكثهاي معناداري داشته باشد.
و آنگاه كه به سلامهاي نماز ميرسيد تا ميگفت «السلام عليك» باز مكثي چند ثانيهاي ميكرد، به گونهاي كه نمازگزار با اين مكث او، كاملا احساس ميكرد، وي خود را در مقابل پيامبر گرامي اسلام تصور ميكند و دارد به او سلام ميكند و بعد با صوتي شكسته كه قدري ناله در آن مخفي بود، ادامه ميداد «ايها النبي و رحمه الله و بركاته». همين حال معنوي را احتمالا امام در نماز آقاي بهجت ديده بود كه فرزند برومندش آقا مصطفي را به حضور در نماز جماعت ايشان ترغيب مينمود.
و افسوس قدر او آنگونه كه بود، شناخته نشد و گاه ناديده گرفته شد تا جايي كه او كه مانند استادش آقاي قاضي رويهاش مرنج و مرنجان بود، از بزرگاني رنجيد و هم در اثر همين رنجش بود كه در ساليان اخير، برخي از رجال سياسي و غيرسياسي را يا به حضور نميپذيرفت و يا اگر بر اثر فشار اطرافيان و بعضي مصلحتها ناچار به ديدار با آنها ميشد، اين ديدارها را بسيار مختصر ميكرد، آن گونه كه شنيدهام حضرت ايشان در حوادث دهه پیش در شكسته شدن و ناديده گرفتن حرمت برخي مراجع قم، بسيار گلهمند بوده و همين امر، يكي از دلايل محدود بودن روابط ايشان با برخي بوده است.
افسوس كه جهان اسلام و غير اسلام بهجت را نشناخت. كاش مردم اروپا و آمريكا و آفريقا، ساعاتي را فرصت مييافتند و از نزديك محضر ايشان را درك ميكردند و نالههاي از سرسوز و هجران او از محبوبش را ميشنيدند و يا بدون تبادل كلمه و سخني تنها به چهره نوراني حضرتشان كه بارها به زيارت مولايش امام زمان روشن و منور شده بود، مينگريستند و به اسلام پيامبر خاتم ايمان ميآوردند.
كاش نسل جوان و دانشگاهي و به ويژه نخبگان ما در اين سالهايي كه شمع وجود اين عارف عابد رفته رفته آب ميشد، امكان و مجال بيشتري براي تشرف و كسب فيض از محضر حضرتش داشتند؛ هرچند در مجالس صبحهاي جمعه كه با حضور حضرت ايشان در مسجد فاطميه قم كه در آنجا اقامه جماعت ميكرد، برگزار ميشد، اين فرصت يكطرفه براي همگان فراهم بود، اما كجا كفاف ميكرد اين باده هال به هستي ما و امثال ما.
گاه كه در اين مجالس توفيق حضوري داشتم، فارغ از سخنان منبري، تنها و تنها به سيماي نورانياش خيره ميشدم انگار درون اين چهره نورافكن سفيد كار گذاشته بودند. ميگويند برخي اعمال عبادي مؤمنين نور خاصي در وجود آنها پديد ميآورد كه نور آن بر دیگر نورهاي ديگر برتري پيدا ميكند و اهل معنا اين نورها را در چهرهها به خوبي ميبينند و با ديدن اين نورها، مثلا به راحتي درمييابند اين نور نماز شب اوست كه به چهرهاش زده است.
كاش ميدانستم اين نور يا انواري كه در چهره اين مرد موج ميزد و من و امثال من را غرق و مجذوب خود ميكرد، برخاسته از كدام عبادت بهجت بود. بهجت تنها مرجع برجسته مردم ايران نبود؛ پناه مردم ايران از بلاهاي آسماني بود. شك ندارم بسياري از بلاهايي كه به واسطه برخي اعمال ما ميبايست بر ما نازل ميشد، پس از دعاي حضرت حجت ـ عليه السلام ـ به دعا و نيايش و تضرع و ابتهال اين مرد بزرگ از ما دور شده است. اميد كه در سراي ملكوت اين كرم و لطف حضرتش بر ما جاري و ساري باشد. بهجت هشتاد سال در خدمت و محضر مولايش مهدي بود؛ در اين ترديدي نيست.
ترديدي ندارم كه حضرت و ياران برگزيدهاش كه در جاي جاي عالم خاك پراكندهاند، فردا با حضور نورانيشان اين عبد صالح خداي را به سراي دوست بدرقه خواهند كرد. براي اين روايت از دل برخاسته و از خامه عشق صادر شده نميتوان و نبايد به دنبال سند و دليل و مدرك گشت. خوشا به حال كساني كه فردا، اين محضر و آن محشر عظيم مردم را در تشييع بهجت درك ميکنند و خوشا به حال خاك قم كه فردا در بدرقهاي ميليوني، اين گوهر ارزشمند را در دل خود جاي میدهد.
وليكن در بيان فضايل و احساسات بايد مراقب و پرهيز گار بود.
رحمت واسعه و عام خداوند براي دفع بلا و ضر محتاج هيچ بهانه اي نيست.اياك نعبد و اياك نستعين
دور از رخ او دم به دم از چشمه ی چشمم **سیلاب سرشک آمد و ...پ
مرتجی .لندن
لطفاً قسمت نقطه چین را حالا که سانسور کردید به ایمیل ما بفرستید.( sarsar.iran@yahoo.com)
(آقا تكليف كسي كه در مقام تجريد روح او مدتي از بدن تخليه و در محضر حضرت ... قرار ميگيرد، چيست)
لم يكن له كفوا احد يعني اينكه ايشان از امام زمان هم العياذ بالله...
ببخشيد ها اما براي خدا بنويسيد. بهجت به نوشته من و شما محتاج نيست.
او به اندازه كافي ما قدمت يداه دارد.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و جعلنا من اعوانه و انصاره و الفائزین به لقائه





