گرمتر بتاب!
محسن حدادی
کد خبر: ۴۸۰۰۲
| | 5000 بازدید
خنكای صبحگاهی، هوا را كمی سرد كرده بود اما چشم و دل و افق نگاه مردمانی به انتظار نشسته به سمت و سوی جغرافيای سبز و سپيد فرودگاه نشانه رفته بود؛ فرودگاهی كه در دل كوهپايههايی سبز و محاصره شده در ابرها پهلو گرفته است...
هر هواپيمايی كه در آسمان سنندج پروبال میكشد، ضربان قلبشان را به ساعت دلدادگی نزديكتر میكند كه اين جماعت 21 سال است در انتظار زيارت حضرتش هستند... چه اين جماعت 27 نفره دفنواز ـ 7دختر و 20 پسر كه همگی با لباس محلی خود را به ابتدای مسير استقبال رسانده بودند ـ و چه هزاران هزار مرد و زن حاشيه گرفته در خيابانهای شهر، جملگی با تپش تند قلبشان میگويند...
بيا و آسمان چشمهای عاشق مرا/ ببين به روی گونهام چگونه چكه میشود
***
پيرزن پشت داربستها ايستاده بود، گوشه چادرش را به نسيم صبح سنندجی سپرده بود كه وقتی از هواپيما پياده شديم، رقص بخار نفسهامان را در هوا میديديم...پرسيدم چه حرفی با رهبر داری با لهجه شيرين و پختهاش گفت: من؟ هيچ...بچههام نذرش...چی دارم بگم؟ سفرش به خير و سلامت...منت بر سرمان گذاشته...***
رفتيم روبروی گروه دفزنها. گفتيم عكس العمل مردم را ببينيم اما... ماشين كه به ميدان جهاد رسيد، همين كه بارش آفتاب نگاهش در قاب چشمانشان جای گرفت، گويی سرما هم رخت بر بست؛ گويی آفتاب میوزد از كران تا كران دل مردمان كردستان كه از صبحگاه به قصد قربت برای زيارت آمده اند و حالا لبخند پهنای صورتشان را تسخير كرده است...حضرت آفتاب هم وقتی به مسير رسيدند دست بر قضا برای چند ثانيه نگاهشان را به اين سوی خيابان كه ما ايستاده بوديم چرخاندند و... هوا گرم گرم شده است و بازار تقسيم بهارانه تبسم مهرانگيز حضرتش بر دستهای فرازشده و چشمهای زلالشده مردم داغ داغ است..."بيمار ندههای توام، بيشتر بند/ خورشيد آرزوی منی، گرمتر بتاب!"
همين ابتدای ورود شهر و راس ساعت دلدادگی كردها، 11گوسفند و يك گاو را سربريدند و برای ميهمان دفنوازی كردند و سرود خواندند...
***
نامش حميد است و به گفته خودش، نسل اندر نسل در كردستان دف مینوازند؛ حالا هم بيست سال است كه با دف انس دارد و حتی پسر خردسالش نيز او را همراهی می كند. درباره گروه می گويد: خودمان پيشنهاد اين اجرا را داديم و جواب مثبت گرفتيم و حالا هم آمدهايم تا برای رهبر اجرا كنيم. میگويد نام كارشان "حی الله" است كه در تكايا و هيئات اجرا می كنند. موسيقی عرفانی نام دارد و علاوهبر اكثر استان های كشور در عراق هم اجرا داشته اند...میگويد: در سنندج از هر 4خانه در يك خانه دف هست اصلا ساز بومی اين خطه دف است...و ادامه میدهد: هركدام از بچه های اين گروه خودشان مرشد 10 نفر ديگرند اما ...می گويم اما چی كه می گويد: می دانی؟ چشم اميد ما بعد از خدا به رهبر و اين سفر است...بيكاری...بيكاری ...بيكاری...لبخند تلخی روی صورتش ماسيده و ادامه می دهد: انشاءالله با قدوم رهبری شايعاتی هم كه برای مردم اين شهر و استان درست كردهاند پاك شود...مردم ما عاشق كشور و رهبری هستند؛ ضدانقلاب ها جوسازی كردند برای مردم ما...
***
اشكها و لبخندها...اين شاه بيت شعر شكوهمند استقبال مردمان ديار ايستادگی و صفاست كه سه شنبه و در بيستودومين روز از ارديبهشت سال هزار و سيصد و سنندج درس عاشقی را به سراسر دنيا مخابره كردند...نخ تسبيح اين حضور يگانه گاه تنها برای ثانيه ای و حتی كسری از يك ثانيه "زيارت" بود، آنجا كه دانههای دلشان را نذر هوای بهاری ديدار يار میكردند...عطر اسپند و رنگ احساس تمام خيابانهای سبز سنندج را فرا گرفته است...آغاز من تو بودی و پايان من تويی
آرامش پس از شب طوفان من تويی
حتی عجيب نيست كه در اوج شك و شطح
زيباترين بهانه ايمان من تويی
***
ديدار خانواده شهدا سرشار لحظههای نابی بود كه فرصت میخواهد نوشتنش و خواندنش اگرچه سالهاست توان توصيف اين لحظهها در گنجايش هيچ قلم و صفحه و رسانهای نبوده و نخواهد بود؛ وقتی دوربينها و هلیكوپترها ناتوان میشوند در اين دريای مواج احساس و ارادت، قلم ناتوان من چه می تواند بگويد...حالا كاری هم نداريم كه آن دوربينها برای دهه 60 است و خلاقيت تصويربرداری اين سفرها هم متعلق به سال 1370!***
"خاطرم هست مرحوم سيد قطب در جايی نوشته بود تاثير تشكيل يك حكومت اسلامی، از هزاران منبر تاثيرگذار و هزاران كتاب ارزشمند و هزاران كلاس تربيتی و معرفتی بيشتر است..." اين بيت الغزل بيانات رهبری در ديدار با طلاب و روحانيون بود؛ آنجا كه فرصت استثنايی "حكومت اسلامی" در كشور را برای سختی و حساسيت كار روحانيون گوشزد میكردند...و اين ديدار نيز لبريز نكاتی بود كه به وقتش به ان میپردازم.
***
نماينده مردم كردستان در مجلس خبرگان، رسما پيام تشكر اهل سنت را به رهبری رساند كه دستور پخش اذان اهل سنت را از صداوسيما صادر كردند. نمیدانيد اينجا چه ولولهَای شده است؛ از ديروز در هر وعده نماز دو اذان از صداوسيما پخش میشود اذان فقه جعفری و اذان فقه شافعی و اين در حاشيه وعده نهار روز نخست سفر و با پيشنهاد خود حضرت آقا، عملياتی شد و نخستين بركت حضور ايشان هم نام گرفت...اگر بدانيد اهل سنت در مسجد جامع سنندج چطور برای آقا شعار میدادند و برايش عاشقی میكردند...***
جوان طلبهای روبروی آقا ايستاد. 5متر بيشتر فاصله نداشت. شعری خواند و صلواتی گرفت و حدود سه دقيقه حرف زد و آخر سر گفت: 5دقيقه وقت میخواهم! يكی يكی بلند میشدند و خيلی خودمانی با آقا حرف میزدند، انگار نه انگار كه مراسم آغاز شده است! آقا هم در پاسخ به درخواست ايشان كه دستشان را بلند میكردند و اجازه(!) می خواستند، دستانشان را به شكل دعا روی پا می گذاشتند و گردنی مايل میكردند كه "چه عرض كنم؟!".***
شلوغ شده بود، انگار جمعيت حواسش نبود كه مراسم شروع شده، دائم شعار میدادند و تا حرارت شعارها كم میشد، شعار را عوض میكردند. خانمها هم كه قبل از آغاز مراسم يك نفس سرود میخواندند، هم پای آقايان و گاه بهتر و پرنفس تر اين شعارها را همراهی می كردند...
***
خيلی ها هم برای آقا نامه مینويسند اگرچه من هم دوست دارم برايشان چند خطی با اين پايان بنويسم: حالا كه يك دنيا برايت حرف دارم// يك بوسه هم پايين كاغذ میگذارم...
و اين سفر ادامه دارد؛ مثل يادداشتهای من!
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
دکتر علیرضا مخبر دزفولی
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



