و هنوز پرسپولیس میبازد
باید به سراغ نظافتچی رختکن ورزشگاه تختی اهواز رفت و از او درباره پیدا کردن یک عضو گرانبها شبیه «مغز یک پیرمرد پرتغالی» پرسوجو کرد. آخر چطور ممکن است نلو وینگادا با آن روی نیمکت پرسپولیس نشسته باشد و تیمش را آنگونه ارنج کند؟
به نوشته وطن امروز، به احتمال فراوان پاسخ نظافتچی اهوازی چنین است؛ بله من مغز پیرمردی را پیدا کردم که به همراه انگیزه 11 بازیکن پرسپولیس، سالم و دست نخورده در رختکن جا مانده بودند و آنان در چنین وضعیتی رو در روی آبیپوشان اهوازی حاضر شدند. خاستگاه پرسپولیس لیگ نهم کجا خواهد بود؟ لابد زمین اهواز در غروب پنجشنبه 27 فروردین؟
با کدام امید میتوان به قهرمانی این تیم در آسیا امیدوار بود؟ اصولا چه دلیلی وجود دارد تا به کسب چنین مقام فاخری دل بست؟ در لیگی به مراتب ضعیفتر و نحیفتر از لیگ قهرمانان آسیا، پرسپولیس در خوشبینانهترین حالت ممکن چهارم میشود و آن وقت برای فراموش کردن این مصیبت باید دلخوش به وقوع حادثهای بود که احتمالش به صفر میل میکند؟ خودفریبی تا کجا؟ سوال این است؛ با داشتههای پرسپولیس و اندیشه وینگادا تا کجا میتوان جلو رفت؟
مردی بدون تساهل و تسامح که یک جلسه غیبت در تمرین باعث چشمپوشی او از ستارههایش میشود و فاجعهآمیزتر آنکه، آلترناتیو بازیکنان خاطی، مهرههایی هستند که برای عقیم گذاشتن هر آرزویی کفایت میکنند. وقتی نهمین باخت از راه میرسد شاید پوست طرفدار به ضخامت کافی رسیده باشد تا او معنی سوزش تا مغز استخوان را نفهمد اما داستان شکست پرسپولیس در اهواز حکایتی متفاوت داشت؛ امید برای رسیدن به جایگاه سوم کاملا نابود شد و لیگ برای قرمزها به پایان رسید اما با ادامه این روند چه سرانجامی را در جام حذفی میتوان متصور شد؟
مصلحتاندیشی کوچکترین جایگاهی در مدیریت نلو وینگادا ندارد و او در حالی چندمین باخت را تجربه میکند که دور کردن ستارهها از ترکیب اصلی، مهمترین دلیل آن بودهاند. پرسپولیس برای التیام زخم هوادارانش محکوم به عبور از استقلال اهواز بود اما نلو تنها به علت یک جلسه غیبت از واحدینیکبخت میگذرد و عجیبتر از آن از بازیکنی به جای او استفاده میکند که با وجود این همه اعتماد، هنوز هیچ گلی را در لیگ به ثمر نرسانده است.
ذخیره کردن محسن خلیلی و اعتماد مایوسکننده به هادی نوروزی چه توجیهی دارد؟ آزمایش بهادر عبدی با آن جثه کوچک در پست هافبک دفاعی به چه چیزی میماند؟ آیا پرسپولیس چنین مبلغ گزافی را خرج کادر فنیاش کرده که به کیمیاگری وارونه برسد؟ محو کردن امثال پتروویچ و خلیلی و احیای مهرههایی که حتی کسی معمولی بودنشان را هم در یاد ندارد؟
مسیر تغییرات در سه سال اخیر را از نو نگاه کنید؛ از دنیزلی به قطبی، از قطبی به پیروانی و از پیروانی به وینگادا و اینک رسیدن به نقطهای که پرسپولیس به آرایش موزهای دفاع سه نفره برمیگردد. زمانی که کریمی و نیکبخت به بهانه عدم حضور در تمرین، از فهرست 18 نفره کنار گذاشته میشوند و متعاقبا پرسپولیس باخت را در آغوش میکشد، این واقعیت استنباط میشود که آمادهترینها از دل تمرین به جمع 11 نفره خواهند رسید.
سوال؛ آیا کاپیتان باقری، هادی نوروزی و بهادرعبدی با چنین فرمولی به ترکیب اصلی در اهواز رسیدند؟ نمایش مصیبتبار پرسپولیس برابر تیم فانوس بهدست خداداد چه آیندهای را برای این تیم ترسیم میکند؟ ادامه گل خوردنهای ساده حقیقی که سوار بر نمودار سینوسی تکرار میشود، اشتباهات سپهر حیدری که گویی پایانی بر آن نیست، پسرفت پژمان و علیرضا محمد که تعداد پاس گلهای هر دو جمعا به انگشتان یک دست نمیرسد یا فلج شدن تیمی که بدون خلاقیت شماره هشتش چیزی برای گفتن ندارد؟
پرسپولیس از بدو ورود وینگادا برای چه تمرین میکند؟ اینکه غایبان تمرینات از ترکیب اصلی خارج شوند و همه در انتظار این بنشینند که کریمی در طول مسابقه با تکنیک منحصر به فردش همه ضعفهای تاکتیکی را رفو کند، اینکه دکترین مضحک نلو برای ساختن یک سیم خاردار واقعی از بهادر عبدی عاقبت به واقعیت برسد، اینکه محسن خلیلی هر روز بیشتر از قبل روی نیمکت بماسد تا یک نیمه دیگر به سیاهه گلنزنیهای هادی نوروزی افزوده شود؟
نهیب دیگر بس است، شاید خاستگاه پرسپولیس نوین از خاکستر همین تیم باشد اما بدون تردید با راهکارهای فعلی وینگادا تنها باید دل به آماده بودن دائمی کریمی بست تا نبینید هنوز پرسپولیس میبازد.


