نگاه شما: شکواییه از یک بیمارستان
با عرض سلام و احترام، روز یکشنبه 31 فروردینماه 93، جهت آنژیوگرافی طبق دستور پزشک معالج خود به بیمارستان محب مهر (واقع در خیابان ولیعصر، نرسیده به میرداماد، خیابان خلیل زاده) برای بستری شدن مراجعه نمودم. بعد از مدتی انتظار و مراجعه به ترتیب به بخشهایی نظیر پذیرش، کلینیک، مجدداً پذیرش، صندوق، ملزم به پرداخت هزینه خدمات درمانی (در آن بیمارستان هزینه پایه انژیو گرافی که درمان آن زمانبری یکروزه دارد، یکمیلیون و ششصد هزار تومان است) و آزمایش خون (آزمایش قبلی من متعلق به 2 ماه قبل بود و توسط کارمند کلینیک قدیمی براورد شد)، اینجانب توسط یکی از کارمندان قسمت پذیرش همانند فردی فاقد شعور و سواد، ملزم به امضاء و اثرانگشت در 3 برگ فرم، در جاهایی که با ضربدر، مشخص بود در حضور ایشان شدم، ضمنا اعلام نمودند در صورت عدم امضا هر قسمت مشخصشده از برگهها، پذیرش نخواهم شد. سپس نواری در مچ اینجانب بسته و به زیر زمین ساختمان محل انژیو گرافی و بخش CCU(بخش ارمان) هدایت شدم. که بعداً فهمیدم این قسمت که شرایط، امکانات و وضعیت آن با بیمارستان محب تفاوت چشمگیری دارد متعلق به بیمارستان دولتی هاشمی نژاد است که در اجاره بیمارستان خصوصی محب مهر است.
محوطه CCU این بخش شامل 2 سالن 5 تخته روبروی هم که با دیوارهای شیشهای جدا میشدند بود که یکی از سالنها متعلق به خانمها و دیگری مختص آقایان بود. این دو سالن ازنظر دید کاملاً بر یکدیگر مسلط بودند و در وسط این دو سالن کوچک 5 تخته، راهرویی باریک قرار داشت که میز پرستاران در انتهای آن قرار گرفته بود. بعد از مراجعه سریعاً از من خواسته شد لباسهای یکبارمصرف اتاق عمل (که از نظر پوششی و اندازه مناسب نبودند) را بپوشم. دمپایی پلاستیکی هم دو برابر سایز اینجانب تحویل شد؛ که بعداً فهمیدم بابت آنها و لباسی دیگری که بعد از عمل داده شد که در سایز و اندازه مناسب اینجانب نبود، مبلغ قابلتوجهی بهعنوان هزینه درمان محسوب شده است. محل تعویض لباس در بخش بانوان در گوشهای از سالن با پاروانی کشویی تعبیه شده بود و البته اتاقی تک تخته هم در ورودی سالن وجود داشت که در صورت عدم وجود بیمار دران، برای تعویض لباس استفاده میشد. بین تختها هیچگونه پرده و یا پاروانی تعبیه نشده بود. قبل از انجام انژیو فردی بازهم برای انجام آزمایش خون مراجعه کرد که متوجه شدم هزینه آزمایش خون با پرداخت قبلی لحاظ شده و از من هزینه بیشتری دراینارتباط دریافت شده است. بهعلاوه به نظر میرسید بین بخشها اصلاً هماهنگی وجود نداشت، بخش آزمایشگاه نتایج را به بخش انژیو ارسال نکرده بود. خانم پرستاری با صدای بلند که قابل شنود توسط سایر حاضرین در اتاق بود، از اینجانب مشخصات شخصی را سؤال و در فرمی پر کرد. بعد از نصب سرم من به اتاق عمل هدایت شدم. خوشبختانه پزشک معالج من بهموقع آمده بود (برخی از بیماران تا پاسی از نیمهشب جهت ورود پزشک خود و انجام عمل به انتظار مینشستند). مدتی سرم به دست در راهروی ورودی و متصل اتاق عمل منتظر ماندم، درحالیکه در روبروی من کمک بهیار مشغول رتقوفتق امور اجرایی اتاق عمل و بستهبندی باندها بود. سپس به اتاق عمل هدایت شدم که بیشتر شبیه به انباری بود تا اتاق انژیو، اتاقی بسیار شلوغ و پر از بستههای کارتن و...بعد از انجام انژیو به علت ضربان قلب بالا، درحالیکه دو کیسه شن چند کیلویی روی محل رگ باز شده من وجود داشت. مدتی مرا در راهرو اتاق انژیو به حال خود رها کردند تا ضربان اینجانب طبق دستگاه پایین بیاید. البته پرستار مردی که در اتاق عمل بود دو سه بار مراجعه داشت و سؤالاتی از اینجانب میپرسید که بعضاً شخصی بود (شغلم چیست، سطح تحصیلات و غیره) سپس متوجه شدم کیسهها درست در محل قرار نگرفتهاند، چندین بار پرستاران را صدا زدم کسی جوابگو نبود. تا اینکه فردی که در یکی از اتاقها مشغول بستهبندی بود، در حین عبور به من گفت یک کیسه هم باشد اشکالی ندارد! سپس به بخش قبلی که دران بستری بودم (اتاق)CCU منتقل شدم. در آنجا متوجه شدم که تخت دو بیمار مرد (که یکی از آنها میهمان افغانی ما بود) به بخش خانمها به علت کمبود جا هدایت شده است و از پاروان هایی که قبلاً برای تعویض لباس خانمها استفاده میشد، اکنون بهعنوان دیوار جداکننده استفاده میشود. یک یخچال کوچک که دران بطری آبمعدنی نگهداری میشد گه گاهی به بیماران طبق درخواستشان آب داده میشد و دستشویی که اکنون بین خانمها و آقایان مشترک شده بود از دیگر امکانات رفاهی اتاق CCU این بیمارستان خصوصی بود. قابلذکر است انتظار بر این است که انتقال بیماری که تازه انژیو شده با دو کیسه شن بر روی رگ ران از روی برانکارد، الزاماً باید با کمک کادر درمانی انجام شود (انتقال از طریق حمل ملافه زیرین بیمار صورت میگیرد) ولی در این بخش از بیماران با هر وزن، سن و موقعیتی خواسته میشد با کشیدن خود؛ شخصاً از روی برانکارد به تخت خود انتقال یابند. سپس دو قرص آرامبخش/ خواب به اینجانب داده شد تا آسایش، راحتی و استراحت کارکنان این بخش تکمیل شود. موارد دیگر به شرح ذیل به اطلاع میرساند:
-در تمامی این مدت خانمهای سرمهای پوش پرستار با انیفورم کارمندی خود، حضوری نمایشی داشتند. مرتبط مشغول حرف زدن با خود و تجمع در میز پرستاری بودند، گویا بیماران فقط از طریق مانیتورها چک میشدند. در این مدت تنها یک خانم کمک بهیار بود که صادقانه، کمککننده بیماران بود.
-غذا نسبتاً خوب بود ولی گاهی بیمار برای خوردن غذا در آن شرایط احتیاج به کمک داشت که کمکی در دسترس نبود.
-محوطه سالن خانمها مرتبا توسط یک نظافتچی مرد، طی کشی و تمیز میشد. درحالیکه لباس بیماران کاملاً مناسب نبود و فضا سالن هم متعلق به اتاق CCU بود.
-برخی از پزشکان معالج با فاصله زمانی بسیار طولانی جهت انجام عملهای مرتبط در محل بیمارستان حضور مییافتند که ضمن وارد کردن استرس بیشتر به بیماران، هزینههای درمانی بیشتری ناخواسته به بیماران تحمیل میشد.
- در مدت بستری اینجانب حتی یکبار هم پزشک و یا پرستاری برای بررسی وضعیت اینجانب و زخم به وجود آمده، مراجعه نکرد. بعداً فهمیدم در شب هنگامیکه با استفاده از قرصهای دادهشده به خواب رفته بودم با کمک یک کمک بهیار مرد» سوند و پانسمان من تعویض شده است.
- در این بیمارستان خصوصی بین تختهای بیماران هیچگونه پرده / حفاظی، جهت حفظ حریم شخصی بیمار، تعبیه نشده بود.
- بااینکه ظاهراً پرستاران از ورود همراه بیمار، بنا بر قوانین بیمارستانی جلوگیری میکردند و رفتار خوشایند و مطلوبی با ایشان نداشتند ولی در عمل همین حضور گاه بیگاه آنها (همراهان بیماران) جهت انجام امورات بیمار که از وظایف پرستاران شمرده میشود (بردن بیمار به دستشویی، دادن نوشیدنی و مواد غذایی، کمک به پوشیدن لباس انجام سایر امور) باعث رضایت و خوشحالی آنها میشد. به نظر میرسد باید برگهای به هنگام بستری به بیماران داده شودکه دران شرح وظایف و مسئولیت پرستاران ذکر شود تا بیماران با شرایط بیشتر آشنا شوند.
باوجوداینکه ما در کشوری که با قوانین اسلامی هدایت و حمایت میشود زندگی میکنیم و در جایجای این کشور به این مهم تأکید میشود، ولی در عمل و در رفتارها در لایههای اجتماعی در بخشهایی که مرتبط به بخش خدمات عمومی است، رفتاری کاملاً سکولار» و غیرمذهبی / دینی دیده میشود، همانند آنچه من در بیمارستان محب در همین مدت کوتاه شاهد آن بودم.
خوشبختانه زمان بستری اینجانب فقط یک روز بود. ولی واقعاً من میخواهم بدانم آیا، این نوع سطح خدمات، ارزش پرداختی که توسط بیمار داده شده بود داشت؟ آیا بدینصورت و با این نوع خدمات میخواهیم وجه یک کشور اسلامی و سطح خدمات درمانی خود را در حوزه پزشکی سلامت» به سایر ملل عرضه کنیم؟ تا کی شخصیت، شعور و عقل و مردم (بیمار) بدینصورت مورد بازی، بیتوجهی و سخره جهت بهرهوری و استفاده مالی باید قرار میگیرد؟ لازم است بدانم این هزینه دریافتی برای چه نوع/ سطح خدماتی دریافت شده است؟
این شکوائیه از طریق دبیرخانه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به دفتر محترم بازرسی و ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارتخانه، مورخ 9 اردیبهشت 1393 ارسال گردید و رونوشت آن به دفتر وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشكي جهت استحضار و معاونت محترم درمان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جهت اطلاع ارجاع و چند بار پیگیری شد، ولی در این چند ماه هیچگونه اقدامی انجام نگرفت و هیچگونه پاسخی به اینجانب داده نشد. لذا موارد برای بررسی و اقدام لازم خدمتتان ارسال میشود.
اینجانب نه پرسنل آن بیمارستانم و نه سهامی در آنجا دارم . اینکه برخی مشکلات و معضلات تا رسیدن به حد اعلای مطلوب در برخی بیمارستانه وجود دارد، هم منکر نیستم ولی ادعاهای این خانم ظاهرا خیلی مغرضانه به نظر می آید!!
لباسی که فرمودید در سایز شما نبود و دمپایی در همه بیمارستانها به همین شکل است
به من هم گفتند کلی فرم امضا کنم و اثر انگشت
وقتی وارد اتاق عمل شدم باید منتظر می ماندم تا عمل قبلی تمام شود و جلوی چشم خودم داشتند شکم پاره شده خانم قبلی را بخیه می زدند دیگر استرس و حال من بماند تازه دکتر می گفت چرا داری می لرزی؟!!!
در همان حال هم یک آقایی باز از من کلی امضا گرفت و انگشت مرا در استامپ می زد و پای برگه ها اثر انگشت می گذاشت من در آن حال اصلا به فکر این نبودم که در این برگه ها چه نوشته شده که من دارم امضا می کنم
گفتم به پوششم حساسم هیچ کس برایش مهم نبود که من زنی مسلمانم و حساس به حجاب خود فقط گفتند روی تو را پوشانده ایم علاوه بر پرسنل اتاق عمل نظافتچی های مرد مدام در حال رفت و آمد بودند و اتاق عمل این بیمارستان خصوصی تنها چیزی که نداشت آرامش بود. از من هم خیلی سوال های باربط و بی ربط پرسیدند.
بعد از عمل به خودم می گفتند کمک کن تو را از روی تخت جابجا کنیم در حالی که من از کمر بی حس بودم!
بعد که به اتاق منتقل شدم هم می گفتند خودت کمک کن ملافه هایت را تعویض کنیم.
اتاق بسیار کوچکی که دو زائو با نوزادها و همراهان دو زائو در آن بودند. طفلکی نوزادها!
بعد هم که آمدند کمک کنم راه بروم اینقدر لحنشان بد بود که از آدم بودن خودم شرمسار شدم!
بله عزیز اینجا مملکت اسلامی است و کلی پرسنل زن در بیمارستانهاست اما کسی به مسلمانی ما اهمیتی نمی دهد!



