از هشت پرسپوليس تا هشت استقلال؛
ستاره ها هرز مي روند
کد خبر: ۴۲۳۵۴
| | 2556 بازدید
1 ) مديريت را در ساده ترين شکلش مي توان «حداکثر استفاده از حداقل امکانات» معنا کرد. اين، يعني آنکه يک مدير مدبر بتواند از هر آنچه در اختيار دارد، نهايت سود را ببرد. امکانات سخت افزاري، فناوري نرم افزاري و نيز نيروي انساني، در زمره امکاناتي هستند که در سيستم نوين مديريتي بايد بيشترين کارايي را داشته باشند.
به نوشته قدس، راستي، فوتبال ما چقدر از اين مؤلفه ها بهره برده است؟
2 ) مطلب حاضر در مورد «کفران نيروي انساني» در فوتبال ايران نگاشته مي شود. خيلي ساده مي رويم سر اصل مطلب. پرسپوليس و استقلال - به عنوان سمبل هاي اصيل فوتبال ايراني - هر کدام يک شماره 8 فوق العاده دارند که آنها را مي شود در جمع نخبه هاي اين رشته ورزشي دسته بندي کرد.
با اين حال، مايه تعجب است که در چارچوب فوتبال کشورمان از اين دو سوپر استار قهار به طور کامل استفاده نمي شود. علي کريمي با وجود درخشش چشمگير در پرسپوليس، پشت ديوار تيم ملي مي ماند و به دلايل واهي براي کمک به اين مجموعه، فراخوانده نمي شود.
در نقطه مقابل مجتبي جباري نيز به دليل آنچه «بي انضباطي» قلمداد شده است، به جاي جولان دادن در خط مياني استقلال، خانه نشين مي شود و نوروزش را پاي بساط تخمه و آجيل سپري مي کند! شرايط مشابه در مورد نيکبخت واحدي و دوري اش از تيم ملي هم صادق است. همچنين از ياد نمي بريم که پرسپوليسي ها - به عنوان قهرمان ليگ هفتم - در فصل گذشته بارها به همين دلايل مجبور شدند از حضور امثال واحدي يا شيث رضايي محروم بمانند. به راستي مشکل کجاست که ستاره هاي ما اين گونه هرز مي روند؟
3 ) بي ترديد براي رويارويي با اين چالش بزرگ، بايد از زواياي مختلفي به موضوع نگاه کنيم. بدون شک بخشي از گناه ماجرا در اين پروسه به گردن بازيکنان است؛ ستاره هاي عصيان زده اي که از شرايط برزخي فوتبال ايران - پديده اي وامانده در ميان سنت و مدرنيته - سود مي برند و تا آنجا که مي توانند مرکب چموش خود را مي تازانند.
وقتي مديران باشگاهي براي عقد يک قرارداد يک ساله با قيمت کلان، قبل از شروع هر فصل فوتبالي چنان ملتمسانه به صرافت جلب رضايت بازيکنان مي افتند و البته هر آيينه نگران اين هستند که مدير يک باشگاه دولتي ديگر از گرد راه برسد و با افزودن بر مايه، قاپ ستاره را بدزدد، طبيعي است که سوپر استارها نيز آب را گل آلود ديده و به طمع صيد ماهي هاي درشت اسير مي شوند.
به مجتبي جباري نگاه کنيد؛ طي سالهاي اخير حتي يک فصل را هم نمي توانيم به ياد بياوريم که او مثل سايرين سر موعد در تمرينات استقلال حاضر شده باشد و البته باب مذاکره با چندين باشگاه ديگر را همچنان مفتوح نگذاشته باشد. در اين شرايط واضح است که ستاره اي نظير او در هر چالشي مي تواند سران باشگاه را تهديد کند و اوضاع را به هم بريزد. آيا اين سيستم هاي «بازيکن سالارانه» جايي نبايد اصلاح شوند؟
4 ) سهم ديگري از موضوع نيز البته به فقدان مهارتهاي مديريتي در فوتبال ايران مربوط مي شود. عريان ترين بخش ماجراي مزبور - چنان که در سطور بالاتر به آن اشاره شد - ساختار بيمار فوتبال دولتي است که مديران باشگاهي را ناخواسته وارد کورسي مي کند که خروجي نهايي آن، هر چه فرصت طلب تر شدن بازيکنان و افزايش نجومي قيمت آنهاست. در کنار اين جنبه مهم، مي توان به نقص مربيان ايراني در «اداره» مجموعه شان نيز اشاره کرد.
در واقع امير قلعه نويي و علي دايي از جمله چهره هاي کاريزماتيک نسل جديد مربيان ايراني محسوب مي شوند و شگفت انگيز است که اين دو نفر، مسبب بزرگترين پرونده هاي اختلاف با بازيکنان در يک سال گذشته بوده اند!
در اين زمينه کافي است به نحوه تعامل مردي مثل علي پروين با علي کريمي جوان در دهه 70 نگاه کنيم تا به اين نتيجه برسيم که فوتبال ما حتي در اين حوزه پسرفت هم داشته است! منظور از «تعامل» با ستاره ها، باج دادن به آنها نيست، بلکه مراد وارد شدن به انديشه سوپر استارها و به کارگرفتن تکنيک هاي روان شناسانه براي سود بردن از توانايي هاي آنهاست؛ چنان که فرگوسن، وين روني جسور را مهار مي کند و آنجلوتي در پي احياي بکام برمي آيد.
5 ) خاموش ماندن فروغ ستاره هاي ايراني - در عصري که مي توان آن را دوره قحطي چهره هاي خاص دانست - پديده دلپذيري نيست.
مديران و مربيان ما چاره اي ندارند جز آنکه طرحي نو در اندازند و چنان به رفتار با سوپر استارها بپردازند که نه رونق دهنده بازار «بازيکن سالاري» باشند و نه مهره هاي تاپ خود را از کف بدهند؛ اين بخشي از راز بزرگ ماندن و موفق شدن است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


