آمریکا باید با ایران گفتوگو کند
«ارتباطات استراتژیک» حوزه نظریهای نوین در علوم ارتباطات در دهه اخیر، همسو با مفاهیم و نظریههای مطرح برای تبیین روابط سیاسی و امنیتی قطبهای قدرت جهانی، از جمله نظریه جنگ نرم، عملیات روانی و انقلاب مخملی ایجاد شد و متناسب با نظریههای جدید ارتباطات بین الملل توسعه یافت.
اعمال و نمایش قدرت در رسانه، نوعی چرخش پارادایمی را در نظریه جنگ نرم ـ که متناسب با اعمال سیاست کلاسیک در عرصه روابط بینالملل است ـ به وجود آورد و نظریهپردازان این حوزه را به اهمیت ارتباطات بینالملل که پیوند رسانه و جامعه را در برنامهریزی رسانهای و فرهنگی مفروض دارد، رهنمون ساخته است.
ارتباطات استراتژیک به سیاستگذاری و هدایت فعالیت اطلاعات محور و دانش بنیاد پایدار در درون یک سازمان و بین سازمانها برمیگردد. ایالات متحده، کشوری که در صف مقدم طراحی و برنامه ریزی برای نظام سلطه و دکترین فرهنگی ـ رسانهای غرب در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است ـ ارتباطات استراتژیک را به عنوان تلاش حاکمیت برای درک عمیق از مخاطبان کلیدی از طریق فهم و تقویت شرایط مطلوب برای پیشبرد منافع، سیاستها و اهداف ایالات متحده از طریق استفاده از برنامهها، طرحها، موضوعها و پیامهای ارتباطی، هماهنگ با قدرت ملی تعریف میکند.
بدین ترتیب، این مقوله با توجه به شاخصههای پارادایمی آن، فصل نوینی را در رویکرد امنیتی و فرهنگی آمریکا در قبال رقبا باز کرده است. در این زمینه میتوان به اظهارنظر «مارک پالمر»، از اعضای بانفوذ دستگاه سیاست خارجی آمریکا، در گفتوگویی با «دبوراه سولومود»، خبرنگار روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، اشاره کرد که صراحتاً با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت و اعلام کرده است: ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیّت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بینالملل به قدرتی کمبدیل تبدیل شده که دیگر نمیتوان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد.
پیش از این نیز «نیکسون» گفته بود: کسی که ایران را داشته باشد، جهان را دارد. پس سادهاندیشانه است اگر بگوییم آمریکا سناریویی جز طراحی فرهنگی ـ رسانهای برای مقابله با ایران نگاشته است.
هر روز که میگذرد، بر پایه تحلیل گفتمان حرکتهای ایالات متحده آمریکا به جنبههای جدیدی از طراحی این کشور علیه ایران برمیخوریم. این جنبهها از سطح محدود به زمان و طیف مخاطب (سخنرانی اوباما در سازمان ملل و اشاره به فتوای رهبری در خصوص مسائل هستهای، طراحی فضای تازه برای گفتوگو با رئیس جمهور ایران در موقع حرکت و در مسیر فرودگاه و ثبت تصویر اوباما موقع گفتوگو پشت میزکارش در روزنامههای آمریکایی و بعد بلافاصله شرکت در کنفرانس مطبوعاتی) که همه این وقایع و مسائل و موارد دقیق دیگر، نشان از طراحی در حوزه ارتباطات استراتژیک آمریکا برای ایران دارد. اقداماتی که در دایره این فراگرد تعریف میشود، بر دو پایه فرهنگ و رسانه استوارند که فروپاشی از درون را دیگر برای بدنه تعریف نمیکند، بلکه سطح آن به فروپاشی درون فردی میرسد.
ابزار ارعاب و تهدید که عامل مؤثر اصلی در عملیات روانی و استراتژی ارتباطی بود، جای خود را به تشویق و ایجاد حس خوشایند، خودباوری و خودمحوری و در نتیجه الیناسیون در قالب «دیپلماسی عمومی» و «ارتباطات استراتژیک» داده است؛ بنابراین، مقابله با این جنگافزارهای جدید، نیازمند بازشناسی کامل ارتباطات استراتژیک و دقت در رد یا پذیرش تمام مبادلات علمی و فرهنگی بین ایران و دیگر رقباست؛ بنابراین، دستیابی به بینش لازم برای چنین مهمی، ضرورتی است که در صدد دستیابی به درکی واقعبینانه از آن است.
با پارادایم ارتباطات استراتژیک که پشتوانه سنای آمریکا را دارد، نه تنها اوباما بلکه هر رئیس جمهور دیگری بر مسند کاخ سفید باشد از ابزارهای تعریف شده در دایره این گونهٔ ارتباطی بهره میگیرد.


