یاد یاران: فرزندي با حسرت يك بوسه
گویند زندگی به مویی بند است، چو به خواب میروی نمیدانی فردا چه پیش میآید
و چو دمی برمیکشی از بازدم آن اطلاعی نداری! براستی تا چه اندازه به چنین
مفهومی اعتقاد داریم و تا چه اندازه زندگی خود را بر پایه چنین اصلی سامان
میدهیم؟
اما پدران، مادران و نسل پیشین ما سی و دو سال پیش در چنین روزی این اصل لایتغیر هستی را با گوشت و پوست و استخوان خود درک کردند. آن هنگام که خمپاره های بعثی، اهواز و آبادان و خرمشهر را به ویرانی کشاند و ناقوس آواگی و مرگ را به صدا درآورد، در جایجای این ملک نه تنها قلبها، که اندیشهها را به لرزه انداخت؛ همه دریافتند که امروز،روزی دیگر است، تا اطلاع ثانوی دیگر نه از آرامش خبری است نه از اختیار! به خاکمان،به کاشانهمان، به خانهمان، به ناموسمان،به وطنمان تجاوز شده! تنها گزینه دفاع است و تنها مسیر جنگ! اما نه جنگی از جنس تجاوز بعثیانه و نژاد پرستی هیتلرانه و کشورگشایی قیصرانه و اعتقادات حجازی کورکورانه! جنگی از سر جبر، نه اختیار! جبری که مادر از فرزند، همسر از شوهر و عروس از داماد میگذرد! جبری که از خرمشهر خونین شهر میسازد و آبادان را آنسان دگرگون میسازد گویی نام آن را به کنایه نهاده اند.
باری خنجر جنگ سالها بر پیکر وطن فرود آمد و زخم هایی را برتن آن نهاد که با گذشت سالها هنوز التیام نیافتند.
زخمهایی که حال کهنه شده اند و هرازچندگاهی سرباز میکنند تا صاحب خود را بیازارند،
زخمهایی که بر روح و جان نشسته و طبیب را برای طبابت نه فرصتی است و نه رخصتی!
جراحت دختری که در فقدان پدر سراسر اشک و آه است، جراحت مادری که چشمانش در انتظار پسر خشکیده و درد فرزندی که حتی فرصت بوسه ی پدر نیز به او داده نشده،
زخم هایی از نژاد خشم!
از قبیله نفرت!
از تبار کینه!
و
از جنس ترس..!
خشم و نفرت و کینه و ترسی که همه یک هدف را نشانه رفته اند،
جنـــــــــگ!
فرستنده: علی رافع (عارف)
از آثار رسیده به فراخوان تابناک
اما پدران، مادران و نسل پیشین ما سی و دو سال پیش در چنین روزی این اصل لایتغیر هستی را با گوشت و پوست و استخوان خود درک کردند. آن هنگام که خمپاره های بعثی، اهواز و آبادان و خرمشهر را به ویرانی کشاند و ناقوس آواگی و مرگ را به صدا درآورد، در جایجای این ملک نه تنها قلبها، که اندیشهها را به لرزه انداخت؛ همه دریافتند که امروز،روزی دیگر است، تا اطلاع ثانوی دیگر نه از آرامش خبری است نه از اختیار! به خاکمان،به کاشانهمان، به خانهمان، به ناموسمان،به وطنمان تجاوز شده! تنها گزینه دفاع است و تنها مسیر جنگ! اما نه جنگی از جنس تجاوز بعثیانه و نژاد پرستی هیتلرانه و کشورگشایی قیصرانه و اعتقادات حجازی کورکورانه! جنگی از سر جبر، نه اختیار! جبری که مادر از فرزند، همسر از شوهر و عروس از داماد میگذرد! جبری که از خرمشهر خونین شهر میسازد و آبادان را آنسان دگرگون میسازد گویی نام آن را به کنایه نهاده اند.
باری خنجر جنگ سالها بر پیکر وطن فرود آمد و زخم هایی را برتن آن نهاد که با گذشت سالها هنوز التیام نیافتند.
زخمهایی که حال کهنه شده اند و هرازچندگاهی سرباز میکنند تا صاحب خود را بیازارند،
زخمهایی که بر روح و جان نشسته و طبیب را برای طبابت نه فرصتی است و نه رخصتی!
جراحت دختری که در فقدان پدر سراسر اشک و آه است، جراحت مادری که چشمانش در انتظار پسر خشکیده و درد فرزندی که حتی فرصت بوسه ی پدر نیز به او داده نشده،
زخم هایی از نژاد خشم!
از قبیله نفرت!
از تبار کینه!
و
از جنس ترس..!
خشم و نفرت و کینه و ترسی که همه یک هدف را نشانه رفته اند،
جنـــــــــگ!
فرستنده: علی رافع (عارف)
از آثار رسیده به فراخوان تابناک
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۲
جنگ يعني هنوز كه هنوزه از صداي هواپيما بترسي جنگ يعني بعد از 30 سال كه از جنگ گذشته هنوز كابوس موشكبارون ببيني
جنگ رو فقط مردم دزفول ميفهمن
