گنجینههای مسروقه
علی رافع (عارف)
کد خبر: ۳۴۶۴۰۵
| | 12071 بازدید

با آغاز زندگی مدنی و زیست شهروندی در قرنها پیش از میلاد مسیح، سرنوشت مردم به یکدیگر گره خورد، دیگر حیات انسانها نه از یکدیگر گسسته و مستقل، که عملکرد و حرکت هر کدام تاثیرات مستقیم و غیر مستقیمی در کیفیت زندگی سایر اعضای جامعه داشت. شهر متعلق به تک تک افراد ساکن آن بود و فروپاشی یا شکوفایی آن منجر به اوج و فرود زندگی تمامی شهروندان میشد. هر کدام از آنها جدا از هویت فردی و شخصی، هویتی جمعی یافته بودند که موجب اتحاد آنها در مواقع خاص و بحرانی میشد.
فاکتورهایی که موجب پیدایش و تقویت این هویت جمعی میشد در جوامع گوناگون بسیار متنوع و متکثر بود؛ گاه آیینی، گاه مراسمی، گاه نبردی و حتی گاه همان نفس در کنار یکدیگر زیستن! اما آنچه بسیار اهمیت داشت و موجب کارآمدی این هویت در ایجاد حس همبستگی میان آحاد جامعه در مواقع بحرانی میشد، آن بود که اکثریت مردم خود را صاحبین اصلی آن میپنداشتند و در حفظ و حراست از آن لحظهای درنگ نمیکردند.
این جوامع در طول گذار تاریخی خود حوادثی را از سر میگذرانند که گاه مایه غرور و گاه عبرت آنان میشود؛ گاه این حوادث حماسهای میشوند و گاه تراژدی قابل تاملی! این حوادث در طول حیات اینجامعه، تاریخ آن را رقم میزند و شخصیتهایی از بطن آن بیرون میآیند که بدل به قهرمانان آنجامعه میشوند؛ قهرمانانی که مایه مباهات جامعه و الگوی نسلهای آینده آن هستند.
اساسا هر جامعه و هر ملتی نیازمند حماسهای است تا برای نسل آینده خود نقل کند و در ایامی خاص آن را گرامی بدارد و یا پیروزیهایش را جشن بگیرد؛ و همچنین نیازمند قهرمانان و دلاورانی است که الگوی جوانان آن مرز بوم جهت رشد و خودسازی باشند. و با تکیه بر همین فاکتورهای هویت ساز است که یک جامعه میتواند اتحاد از دست رفته خود را باز یابد و خود را در برابر انواع و اقسام تهدیدات ایمن سازد.
باری! سالهایی نه چندان دور، جنگی تحمیلی در این کشور روی داد، عدهای، پیر و جوان، رهسپار میدان شدند، و بالاترین سرمایه وجودی خود، یعنی جانشان را در تبغ اخلاص نهادند. آنها نه متعلق به جریان و طبقهای خاص، که از دل تمامی اقشار جامعه برخاستند. حال سالها گذشته، صلحی حاکم شده و به بهای خون هزاران هموطن و شهرهای ویران شده و دست و پاهای جامانده، وجبی از مرز پرگوهر از دست نرفته است. چنین نبردی میتواند سالها مایه دلگرمی و اطمینان خاطر و شهدای آن الگوهایی قابل ستایش و بازماندگان آن شاهدان و راویان زنده تاریخ باشند.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که عدهای قلیل بخواهند مالکیت تمام این فداکاریها و از خودگذشتگیها و جان فشانیها را به نام خود و جریان متبوعشان بزنند، تاریخ را تحریف و منکر زحمات و حضور دیگران شوند.
این گروه با قبض تمامی وجوه تاریخی و ارائه تصاویر و گزارشهایی گزینشی، چهره کاریکاتوری و خشنی از آنچه روی داده، به نسلی که هرگز آن روزگاران را یا ندیده و یا درک درستی از آن ندارد، هدفی جز دلزدگی و عقب نشینی نسل سوم را دنبال نکرده، که همین امر عرصه را برای یکه تازی این اقلیت فراهم میکند. این گروه مردم را در عدهای قلیل جستجو میکنندکه یا از روی عدم آگاهی و یا به سبب پیگیری منافع شخصی خود، آنان را ستایش کرده و دعوت آنان را لبیک میگویند.
اما همیشه تهاجم یک گروه، به تنهایی دلیلی بر فتح خاکریزی نیست، بلکه عقب نشینی و رها کردن آن توسط صاحبان و نگهبانان آن عاملی مهمتر در از دست رفتن آن است.
جنگ جزو تاریخ معاصر و شهدا قهرمانان ملی ما هستند؛ حقیقتا آنها متعلق به هیچ باند، حزب، جبهه، دسته و یا گروهی نبودند و تنها برای حفظ خاک، حراست از کیان وطن و حمایت از هموطنان خود راهی جبهها شدند. و اگر در میدان نبرد به درجه شهادت نرسیده بودند، امروز در کنار مردم و یاوران حقیقی آنها بودند؛ همانگونه که فرزندان آنان دوشا دوش مردم به حرکت خود ادامه میدهند.
و حال امروز این رسالت ماست که به عنوان وارثان حقیقی آن حماسه و صاحبان برحق این مرز و بوم در جهت پاک کردن چهره آن بزرگمردان و شیرزنان از ناپاکیهای این روزها، از هیچ حرکتی دریغ نکنیم و هر کدام متناسب با توان خود و ابزاری که در اختیار داریم، به پویشی جهت نجات اساطیر از چنگ انحصارگرایان سامان دهیم.
باشد که تاریخ از ما به نیکی یاد کند...
فاکتورهایی که موجب پیدایش و تقویت این هویت جمعی میشد در جوامع گوناگون بسیار متنوع و متکثر بود؛ گاه آیینی، گاه مراسمی، گاه نبردی و حتی گاه همان نفس در کنار یکدیگر زیستن! اما آنچه بسیار اهمیت داشت و موجب کارآمدی این هویت در ایجاد حس همبستگی میان آحاد جامعه در مواقع بحرانی میشد، آن بود که اکثریت مردم خود را صاحبین اصلی آن میپنداشتند و در حفظ و حراست از آن لحظهای درنگ نمیکردند.
این جوامع در طول گذار تاریخی خود حوادثی را از سر میگذرانند که گاه مایه غرور و گاه عبرت آنان میشود؛ گاه این حوادث حماسهای میشوند و گاه تراژدی قابل تاملی! این حوادث در طول حیات اینجامعه، تاریخ آن را رقم میزند و شخصیتهایی از بطن آن بیرون میآیند که بدل به قهرمانان آنجامعه میشوند؛ قهرمانانی که مایه مباهات جامعه و الگوی نسلهای آینده آن هستند.
اساسا هر جامعه و هر ملتی نیازمند حماسهای است تا برای نسل آینده خود نقل کند و در ایامی خاص آن را گرامی بدارد و یا پیروزیهایش را جشن بگیرد؛ و همچنین نیازمند قهرمانان و دلاورانی است که الگوی جوانان آن مرز بوم جهت رشد و خودسازی باشند. و با تکیه بر همین فاکتورهای هویت ساز است که یک جامعه میتواند اتحاد از دست رفته خود را باز یابد و خود را در برابر انواع و اقسام تهدیدات ایمن سازد.
باری! سالهایی نه چندان دور، جنگی تحمیلی در این کشور روی داد، عدهای، پیر و جوان، رهسپار میدان شدند، و بالاترین سرمایه وجودی خود، یعنی جانشان را در تبغ اخلاص نهادند. آنها نه متعلق به جریان و طبقهای خاص، که از دل تمامی اقشار جامعه برخاستند. حال سالها گذشته، صلحی حاکم شده و به بهای خون هزاران هموطن و شهرهای ویران شده و دست و پاهای جامانده، وجبی از مرز پرگوهر از دست نرفته است. چنین نبردی میتواند سالها مایه دلگرمی و اطمینان خاطر و شهدای آن الگوهایی قابل ستایش و بازماندگان آن شاهدان و راویان زنده تاریخ باشند.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که عدهای قلیل بخواهند مالکیت تمام این فداکاریها و از خودگذشتگیها و جان فشانیها را به نام خود و جریان متبوعشان بزنند، تاریخ را تحریف و منکر زحمات و حضور دیگران شوند.
این گروه با قبض تمامی وجوه تاریخی و ارائه تصاویر و گزارشهایی گزینشی، چهره کاریکاتوری و خشنی از آنچه روی داده، به نسلی که هرگز آن روزگاران را یا ندیده و یا درک درستی از آن ندارد، هدفی جز دلزدگی و عقب نشینی نسل سوم را دنبال نکرده، که همین امر عرصه را برای یکه تازی این اقلیت فراهم میکند. این گروه مردم را در عدهای قلیل جستجو میکنندکه یا از روی عدم آگاهی و یا به سبب پیگیری منافع شخصی خود، آنان را ستایش کرده و دعوت آنان را لبیک میگویند.
اما همیشه تهاجم یک گروه، به تنهایی دلیلی بر فتح خاکریزی نیست، بلکه عقب نشینی و رها کردن آن توسط صاحبان و نگهبانان آن عاملی مهمتر در از دست رفتن آن است.
جنگ جزو تاریخ معاصر و شهدا قهرمانان ملی ما هستند؛ حقیقتا آنها متعلق به هیچ باند، حزب، جبهه، دسته و یا گروهی نبودند و تنها برای حفظ خاک، حراست از کیان وطن و حمایت از هموطنان خود راهی جبهها شدند. و اگر در میدان نبرد به درجه شهادت نرسیده بودند، امروز در کنار مردم و یاوران حقیقی آنها بودند؛ همانگونه که فرزندان آنان دوشا دوش مردم به حرکت خود ادامه میدهند.
و حال امروز این رسالت ماست که به عنوان وارثان حقیقی آن حماسه و صاحبان برحق این مرز و بوم در جهت پاک کردن چهره آن بزرگمردان و شیرزنان از ناپاکیهای این روزها، از هیچ حرکتی دریغ نکنیم و هر کدام متناسب با توان خود و ابزاری که در اختیار داریم، به پویشی جهت نجات اساطیر از چنگ انحصارگرایان سامان دهیم.
باشد که تاریخ از ما به نیکی یاد کند...
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


