همیشه پای یک زن در میان است
دلنوشته ها
از بچگی میشنیدم "هر چی فتنهس زیر سر خانوما بلند میشه.” "خانوما اگه نبودن، انقد گناه نبود.” "هرجا جنگ میشه، یه زن عاملشه.” "نصف بیشتر جهنمو زنا تشکیل میدن.” و … همیشه به خودم میگفتم چقدر این مردا زرنگ و بیانصافن که همهی کوتاهیا و گناها و عیبا رو میندازن گردن خانوما. کلی در مقابل این جملهها جبهه میگرفتم و دفاع میکردم که نه اینطور نیست و حالا به فرض هم یه خانوم به هر دلیلی یه مرد رو اغفال کنه برای گناه یا جنگ یا …، چرا مردا انقد باید تابع و سست اراده باشن؟ چرا کوتاهیا و اشتباهات خودشونم میخوان بندازن گردن خانوما؟
گذشت و گذشت تا دور و برم چیزایی رو دیدم، حرفایی رو شنیدم که گاهی اون جملات رو منم به کار میبرم. کار ندارم چقدر اون جملهها درسته و چند درصد میشه گناهها و اشتباهات رو گردن خانوما انداخت. اما من توی این بیست و چند سال زندگی، وقتی دیدم خانوما که کنار هم نشستن از هر مسئلهای حرف میزن، هر قضاوتی دلشون میخواد میکنن و خصوصیترین مسائل زندگیشون رو با همدیگه درمیون میذارن، و باعث خیلی از گناهها و اختلافات و مشکلات میشن، دیگه مثل قبل جبهه نگرفتم و دفاع کنم. به خودم میگفتم درسته که خانومایی هم هستن که هیچ کدوم از این ایرادها رو ندارن اما تعداد اونا انقدر در مقایسه با بقیه کمتره که گاهی نمیشه ازشون دفاع کرد.
* همین که تو به اسم یا نیتِ درددل کردن از دیگری غیبت میکنی، مسائل خصوصی زندگیت رو با دوست و آشنا و فامیل درمیون میذاری، در مورد بقیه هرجور که میخوای قضاوت میکنی، آبروی طرف رو میبری؛ انتظار نداشته باش همهچی گل و بلبل بمونه و زندگیت به خواست و اراده خودت و هر جور که دوست داری شکل بگیره. انتظار نداشته باش توی زندگی همهچی بر وفق مرادت باشه. وقتی تو میدونی مریم خانوم و دختر مهری خانوم و عروس فاطمه خانوم و خواهر شوهر اکرم خانوم و زن داداشِ زهره خانوم امروز کجا رفته و شوهرش براش چی خریده و دیروز وقت ناهار چی خورده و ابروهاشو کدوم آرایشگاه اصلاح کرده و کدوم مدل لباسو داده براش بدوزن و برا بچهش تبلت خریده و رنگ رختخوابشون قرمزه و مبلشون رو پونزده میلیون خریدن و هزاران مسئله دیگه، توقع نداشته باش کنترل زندگی و خواستهها و توقعت از اطرافیانت دست خودت باشه. کنترل زندگی ناخواسته از دست تو خارجه و خودت متوجه نیستی. با همسرت دعوا میکنی و حواست نیست از کجا سرچشمه گرفته. زندگی دختر و پسرتو به هم میریزی و قبول نداری که عاملش تو بودی. هر روز اعصابت خرده و نمیفهمی علتش چیه. با مادرشوهرت مثل کارد و پنیر میشین و فکر میکنی خاصیت مادرشوهر-عروس بودنه.
علت همهی این تغییرات خودمون بودیم و گناهها رو گردن این و اون میندازیم. گاهی برای مردا زندون میسازیم و متوجه نیستیم. اون وقت توقع داریم زندگیمون مثل قند و عسل هم باشه!
توی این یه سال اخیر که بعضی اتفاقات رو دیدم، این جمله رو بارها تکرا کردم: "کسی که خصوصیترین مسائل زندگیش رو عمومی کرد، دیگه نمیتونه زندگیشو به این راحتی جمع و جور کنه.”
پ.ن:
* اون چیزی که باعث شد این پست رو منتشر کنم این اتفاق بود که دو تا از جوونای فامیل که فقط یه ساله عقد کردن، زندگیشون داره از هم میپاشه و همه متفقالقول بزرگترا و اون هم مادرای اون دو تا جوون رو مقصر اصلی میدونن.
مـَـهبانو / وب سایت دلنوشته ها
گذشت و گذشت تا دور و برم چیزایی رو دیدم، حرفایی رو شنیدم که گاهی اون جملات رو منم به کار میبرم. کار ندارم چقدر اون جملهها درسته و چند درصد میشه گناهها و اشتباهات رو گردن خانوما انداخت. اما من توی این بیست و چند سال زندگی، وقتی دیدم خانوما که کنار هم نشستن از هر مسئلهای حرف میزن، هر قضاوتی دلشون میخواد میکنن و خصوصیترین مسائل زندگیشون رو با همدیگه درمیون میذارن، و باعث خیلی از گناهها و اختلافات و مشکلات میشن، دیگه مثل قبل جبهه نگرفتم و دفاع کنم. به خودم میگفتم درسته که خانومایی هم هستن که هیچ کدوم از این ایرادها رو ندارن اما تعداد اونا انقدر در مقایسه با بقیه کمتره که گاهی نمیشه ازشون دفاع کرد.
* همین که تو به اسم یا نیتِ درددل کردن از دیگری غیبت میکنی، مسائل خصوصی زندگیت رو با دوست و آشنا و فامیل درمیون میذاری، در مورد بقیه هرجور که میخوای قضاوت میکنی، آبروی طرف رو میبری؛ انتظار نداشته باش همهچی گل و بلبل بمونه و زندگیت به خواست و اراده خودت و هر جور که دوست داری شکل بگیره. انتظار نداشته باش توی زندگی همهچی بر وفق مرادت باشه. وقتی تو میدونی مریم خانوم و دختر مهری خانوم و عروس فاطمه خانوم و خواهر شوهر اکرم خانوم و زن داداشِ زهره خانوم امروز کجا رفته و شوهرش براش چی خریده و دیروز وقت ناهار چی خورده و ابروهاشو کدوم آرایشگاه اصلاح کرده و کدوم مدل لباسو داده براش بدوزن و برا بچهش تبلت خریده و رنگ رختخوابشون قرمزه و مبلشون رو پونزده میلیون خریدن و هزاران مسئله دیگه، توقع نداشته باش کنترل زندگی و خواستهها و توقعت از اطرافیانت دست خودت باشه. کنترل زندگی ناخواسته از دست تو خارجه و خودت متوجه نیستی. با همسرت دعوا میکنی و حواست نیست از کجا سرچشمه گرفته. زندگی دختر و پسرتو به هم میریزی و قبول نداری که عاملش تو بودی. هر روز اعصابت خرده و نمیفهمی علتش چیه. با مادرشوهرت مثل کارد و پنیر میشین و فکر میکنی خاصیت مادرشوهر-عروس بودنه.
علت همهی این تغییرات خودمون بودیم و گناهها رو گردن این و اون میندازیم. گاهی برای مردا زندون میسازیم و متوجه نیستیم. اون وقت توقع داریم زندگیمون مثل قند و عسل هم باشه!
توی این یه سال اخیر که بعضی اتفاقات رو دیدم، این جمله رو بارها تکرا کردم: "کسی که خصوصیترین مسائل زندگیش رو عمومی کرد، دیگه نمیتونه زندگیشو به این راحتی جمع و جور کنه.”
پ.ن:
* اون چیزی که باعث شد این پست رو منتشر کنم این اتفاق بود که دو تا از جوونای فامیل که فقط یه ساله عقد کردن، زندگیشون داره از هم میپاشه و همه متفقالقول بزرگترا و اون هم مادرای اون دو تا جوون رو مقصر اصلی میدونن.
مـَـهبانو / وب سایت دلنوشته ها
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
منو همسرم بارها سر مسائل هیچی با هم دعوا کردیم بعد متوجه شدم تو صحبت صبحش با مامیش بهش خط داده
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



