نگاه شما: حیف از اینهمه هزینه
بازیهای زیبا و پیروزیهای غرورآفرین جوانان والیبال ایران بر غولهای والیبال دنیا که زمانی آرزو داشتیم با هر نتیجهای فقط با آنها بازی کنیم از یک طرف بسیار خوشحالمان کرد طوری که توانستیم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم بالاخره ما هم در یک ورزش تیمی جزو قدرتهای دنیا هستیم و از طرف دیگر نیشتری بود بر سینه پردرد از کارنامه نه چندان غرورآفرینمان در پرطرفدارترین ورزش دنیا.
نمیتوان پای پیروزیهای والیبال نشست و ناخودگاه به فوتبال نیندیشید. فوتبالی که زمانی قدرت اول آسیا بودیم و علی القاعده باید امروز حداقل در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم. یا حداقل همان اولی خود در آسیا را حفظ کرده باشیم. اگر رفتن یک خط در میان به جام جهانی که به لطف سی و دو تیم شدن این تورنمنت دیگر نباید کار بزرگی برای هر کشور صاحب فوتبالی باشد را در بیست سال گذشته کنار بگذاریم از رهگذر این ورزش ما هیچ مقام قابل قبولی کسب نکردهایم. تازه همین سه حضور اخیر در جام جهانی دوتای آن با اما و اگر و تا دقیقه نود آخرین مسابقه بوده است. در همین بازی آخر با یک گل از طرف کره جنوبی یا رخ ندادن معجزات بازی با استرالیا ما الان فقط دو حضور بیشتر نداشتیم. ضمن اینکه از این چهار حضور فقط یک برد و دو تساوی و جمعا پنج امتیاز کسب کردهایم بدون صعود به مراحل بالاتر.
بقیه آمار فوتبال ما در آسیا را احتمالا هیچ ایرانی دوست ندارد به آن رجوع کند. سی و سه سال است که نتوانسته به فینال جام ملتهای آسیا برسیم. بیست و یک سال است که آرزوی قهرمانی در جام باشگاههای آسیا را داریم. تیم امیدمان هم دقیقا سی و سه سال است که نتوانسته به المپیک برسد. در ردههای پایینتر چون جوانان و نوجوانان هم قهرمانی نداریم. این آمار نومید کننده و بقول گزارشگران فوتبالی تحقیر آمیز را فقط با سه رشته تیمی دیگر چون والیبال، بسکتبال و فوتسال مقایسه کنید و ببنید در همین ده سال گذشته چند عنوان قهرمانی در ردههای مختلف در آسیا داشتهایم؟
در دنیای امروز هیچ نتیجه موفق و ناموفقی را نمیتوان فارغ از مقدار هزینه پرداخت شده برای آن بررسی کرد. بنابراین اگر از منظر کنترل هزینه به این عدم موفقیت بزرگ نگاه کنیم هنوز داغمان بیشتر میشود. در کشورهای آمریکای جنوبی که فوتبالشان با اروپا برابری میکند سقف مشخص و معمولا پایینی برای دستمزد وجود دارد و بعد از آن بازیکن باید ترانسفر شود. حدود یک دهه پیش مقالهای درباره مجموعه باشگاه سائوپولو برزیل میخواندم که ذکر بعضی از نکات آن خالی از فایده نیست. این باشگاه بزرگ با افتخاراتی در حد میلان و بارسلون و مجموعهای از امکانات که بیشتر به یک شهرک فوتبالی شبیه بود سقف دستمزد آن یک ملیون دلار بود. رئیس باشگاه میگفت بعد از این بازیکن به اروپا ترانسفر میشود که از این رهگذر پول خوبی هم به باشگاه (و اقتصاد برزیل) میرسد. آنجا برزیل مهد فوتبال و هشتمین اقتصاد بزرگ دنیا است که نیازی به ذکر افتخارات فوتبالاش نیست. تقریبا در کشورهای دیگر چون آرژانتین، اروگوئه و دیگر کشورهای صاحب فوتبال آن قاره هم میتوان گفت وضع به همین منوال است. حتی اگر آمار دقیقی هم نداشته باشیم همین که هیچ بازیکنی از قارههای دیگر به آنجا نمیرود و بازیکنان طراز اول آنها هم همه در اروپا توپ میزنند نشان میدهد از پول آنچنانی خبری نیست.
حالا این وضعیت را با فوتبال خودمان بویژه در این ده سال مقایسه کنید. به نظر شما چرا باید تیمهایی مانند پرسپولیس و استقلال هر سال بالغ بر ده بازیکن جدید بگیرند و همین حدود هم بازیکن از آنها جدا شود؟ طوریکه دو آتشهترین طرفدار آنها هم نمیتواند نام چند بازیکن دو فصل پیش آنها را با اطمینان از حافظه خود در آورد؟ چرا هیچ بازیکنی دیگر به اروپا ترانسفر نمیشود؟ حتی دیگر به باشگاههای متمول و دست و دل باز عربی نیز نمیروند؟ چرا باید بازیکنی که در یک فصل هیچ کار خاصی برای تیمش نکرده دو هفته گوشی تلفنش را خاموش کند و پرطرفدارترین تیم ایران را سر کار بگذارد؟ یا بازیکنی دیگر همزمان چند تیم را به مدت چند هفته به دنبال خود بکشاند و با هر کدام یک نوعی قرارداد ببندد؟ چرا هر کس دو کلمه زبان انگلیسی یاد گرفته به آفریقا و آمریکای لاتین میرود و بازیکنان گمنام و بعضا مریض را به ایران آورده و به تیمهای درجه یک ما میاندازد؟ چرا مرتب از دلال و دستهای پشت پرده نام برده میشود ولی همچنان وجود دارد و کم هم نمیشود؟ این چراها را بگذارید در کنار آمار دوپینگ، تبانی، مربیان و بازیکنان منشوری، مربیانی که تخصص در رساندن هر تیمی به لیگ برتر دارند، مربیانی که تخصص در نگه داشتن هر تیمی در لیگ برتر دارند، مربیانی که نه به وجود میآیند و نه از بین میروند فقط از تیمی به تیم دیگر میروند، داورانی که سوتهای ناعادلانه میزنند، طرفدارانی که سکته کرده و جان باختهاند و قس الی هذا.
هر فوتبال دوستی با خواندن بند بالا در ذهن خود دنبال دلایل و ریشههای این همه نابسامانی در فوتبالی بدون جام و افتخار ما میگردد و احتمالا به جوابهای درست و منطقی هم میرسد. هرجوابی که در چارچوب اصلاح و قانونمندی و مدیریت صحیح بر مجموعه ورزش و فوتبال باشد از منظر این مقال درست است و میتواند راهگشا باشد ولی هدف از این چند خط رسیدن به جواب دیگری است. به جرات میتوان گفت سرچشمه مشکلات حال حاضر فوتبال ما در بالاترین نقطه آن پول است نه چیز دیگری. همان پولی که در دهه شصت نبودش مشکل بود الان خود به بزرگترین مشکل بدل شده است. پول بیصاحب و بیش از حد، پول بیشتر از مدیریت، پول بیشتر از فرهنگ، پول بیشتر از ارزش فرد، پول بیشتر از جنبه آدمها، پول بیشتر از حجم مغز یک انسان و پولی که بیشتر از خیلی چیزها در فوتبال ماست. چرا باید یک بازیکن معمولی در فوتبال ما برای یکسال بیش از یک ملیارد تومان حقوق بگیرد در حالی که کارگر ایرانی ماهی پانصد هزار تومان دستمزد میگیرد؟ آنهم وقتی که حقوق هر دو را دولت میدهد؟ بازیکن مهاجمی که در یک فصل شش گل بیشتر به ثمر نمیرساند چه افتخاری برای فوتبال و کشور کسب میکند که کارگر بیچاره نمیکند؟
از طرف دیگر قهرمانان و مدال آوران رشتههای دیگر ورزشی مانند کشتی، بسکتبال، والیبال، فوتسال و ورزشهای رزمی که اینهمه افتخار برای کشور کسب کردهاند دستمزدهایی عادی دارند و پاداشهایشان هم با تاخیر پرداخت میشود. صرف اینکه ما فوتبال به اصطلاح حرفهای داریم باید پول باد آورده و بدون حساب کتاب را به فوتبالیستهایی بدهیم که بعضا غیر از آن پول هیچ چیز دیگری برایشان مهم نیست؟ مگر با فوتبال آماتور نمیشود همین افتخارات بدست نیامده را بدست نیاورد؟ یا بدون این دستمزدهای نجومی فوتبال حرفهای داشت؟ اگر من کارگر ایرانی راضی نباشم مالیاتی که پرداخت میکنم یا سهمم از فروش نفت و گاز خرج باشگاههای فوتبال دولتی دست و دلباز شود باید اینرا با که در میان بگذارم؟ فوتبال با ورزشگاه خالی مانند تیمهای تهرانی یا با ده هزار نفر برای استقلال و پرسپولیس را میتوان ورزش پرطرفدار نامید؟ فوتبالی که به تنهایی بیشتر بودجه ورزشی کشور را میبلعد و بازیکن و مربی منشوری تولید میکند؟
در آستانه شروع دولت جدید و پیرو شعار تدبیر و امید دکتر روحانی امید است که دولت فکری اساسی برای ورزش و بخصوص برای فوتبال این مرز و بوم نماید. حداقل انتظار مردم از صاحب منصبان و برنامه ریزان دولتی این است که در دخل و خرج و هزینههای فوتبال از بیت المال حساب و کتاب و قانونی وجود داشته باشد.
فرستنده: حسین زیرراهی
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.



