عکس یادگاری عباس کریمی در دوکوهه
شهید عباس کریمی روبروی ساختمان فرماندهی لشکر 27 پادگان دوکوهه با بسیجیان میایستد و عکس یادگاری میگیرد و چند ماه بعد، نقاشی خود حاج عباس، در کنار تصویر شهید همت بر دیوار ستاد مینشیند.
به گزارش فارس ـ باشگاه توانا، سردار شهید «عباس کریمی» در اردیبهشت 1336 در روستای قهرود از توابع شهرستان کاشان به دنیا آمد؛ او در سال 1356 دیپلم خود را در رشته نساجی گرفت؛ وی فعالیتهای سیاسی خود را علیه رژیم طاغوت در کاشان آغاز کرد و در ادامه برای سربازی به رکن دوم ارتش رفت که این هم فرصت مناسبی برای عباس بود تا با بسیاری از وقایع انقلاب اسلامی آشنا شود.
عباس، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه شد و سرانجام در حالی که چهارمین فرمانده «لشکر پیاده - مکانیزه 27 محمد رسول الله(ص)» بود، در 23 اسفند 1363 در منطقه عملیاتی شرق رودخانه «دجله» بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید.

بعد از شهادت حاج ابراهیم همت، تصویر وی روی دیوار ساختمان فرماندهی لشکر 27 محمدرسولالله(ص) نقاشی میشود؛ حاج عباس کریمی در تابستان 1363 در پادگان دوکوهه روبروی ساختمان فرماندهی لشکر 27 محمدرسولالله(ص) با بسیجیان میایستد و عکس یادگاری میگیرد؛ این عکس یادگاری حاجعباس در کنار تصویر نقاشی شده شهید همت قرار میگیرد، جای خالی که انگار متتظر حاج عباس است.
و چند ماه بعد، نقاشی خود حاج عباس، در کنار تصویر شهید همت بر دیوار ستاد مینشیند.

بگوییم دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی ها را در خود جای می داد و بعد سکوت کنیم؟
پس کاش نمی پرسیدی که دوکوهه کجاست، چرا که جواب گفتن به این سؤال بدین سادگی ها ممکن نیست.
کاش تو خود در دوکوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود، اگر آنچنان بود، شاید تو هم امروز با ما به دوکوهه می آمدی؛
ماه ها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال.
گفته اند، شرف المکان بالمکین ـ اعتبار مکانها به انسانهایی است ، که در آنها زیسته اند ـ و چه خوب گفته اند دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سالهای سال با شهدا زیسته است، با بسیجی ها، و همه سر مطلب در همین جاست.
اگر شهدا نبودند و بسیجی ها، آنچه می ماند پادگانی بود درندشت، با زمین هایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمانهای معمولی، کوتاه و بلند، و تیرک هایی که برآن پرچم نصب کرده اند. اما دو کوهه سالها با شهدا زیسته است. با بسیجی ها، و از آنها روح گرفته است؛ روحی جاودانه،
دوکوهه مغموم است، اما اشتباه نکنید!
او جنگ را دوست ندارد، جمع باصفای بسیجی ها را دوست دارد، جمع شهدا را، آرزومند آن عرصه ای است که در آن کرامات باطنی انسانها بروز می یابند.
یک بار دیگر سلام، دو کوهه.
قطارها دیگر در کنار دوکوهه نمی ایستند و بسیجی ها از آن بیرون نمی ریزند. قطارها دوکوهه را فراموش کرده اند
و حتی برای سلامی هم نمی ایستند. بی رحمانه می گذرند، اما شهدا انسی دارند با دوکوهه که مپرس با ذره ذره خاکش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمانهایش، با همه آنچه در چشم ما هیچ نمی آید می گویی نه؟ از حوض رو به روی حسینیه حاج همت باز پرس که همه شهدای دوکوهه با آب آن وضو ساخته اند.
در حاشیه اطراف حوض تابلوهایی هست که به یاد شهدا روییده اند اما الفت شهدا با این حوض نه فکر کنی که به سبب تابلوهاست!





