نبض خبر؛
درد دل کودکان ایرانی با محسن رضایی
«آینده» در ادبیات سیاسیِ خاص فصل انتخابات، معمولاً در «آینده نزدیک» خلاصه میشود. نامزدها در چنین فضایی ترجیح میدهند وعدههایی را طرح کنند که نهایتاً به گونهای مقطعی مشکلات گروههای هدفشان را مرتفع سازد و البته مطلوب نظر صاحبان رأی باشد. در چنین فضایی مشخصاً آنچه مورد توجه قرار نمیگیرد، خواسته نسل چهارم و حتی نسل پنجم انقلاب است؛ نسلی که در ادوار آتی انتخابات ریاست جمهوری، دستش به صندوق رأی میرسد و میتواند سرنوشتش را رقم بزند، ولی شاید آن موقع برای طراحی یک آینده روشن برای این نسل دیر شده باشد. نسل سوم که اینک در مقام صاحب رأی در کنار دو نسل دیگر انقلاب به تعیین سرنوشت مینشیند، بیگمان به همان اندازه که به شعارهای کاندیداها توجه میکند، باید به برنامههای اساسی کاندیداها برای آینده کشور توجه کند تا پانزده ـ بیست سال آینده درباره شرایط فرزندانشان ـ که مشکل کمبود صندلی در دانشگاه، کمبود نیازهای دارو و درمان، کمبود شغل، کمبود مسکن و... دارند ـ انتقاد نداشته باشند. نباید فراموش کرد تصمیمات کلان امروز، پیامدهای خرد و کلانی حتی در چند دهه بعد دارد و این تجربه گرانبها را نباید بار دیگر تکرار کرد و چنین توصیههایی در دو دهه دیگر به نسل چهارم و پنجم داشت. نسل چهارم انقلاب نباید کشوری را برای مدیریت از نسلهای پیشین تحویل بگیرد که بدهیهای خارجی سنگین دارد، مملکتی را تحویل نگیرد که هنوز جمعیت میلیونی از آن بیسواد هستند، بر حوزه جغرافیایی از خاورمیانه مدیریت نکنند که شبیه برخی از کشورهای عربنشین واردکننده باشند، بر کرانه حساسی از آسیا خانه نسازند که در رقابت با کشورهای آسیایی نظیر فیلیپین نیز حرفی برای گفتن نداشته باشد. محسن رضایی در برنامههایش نسل سوم، چهارم و پنجم را به فراموشی نسپرده و این مستند جالب و متفاوت با همین انگیزه تولید شده است. مستندی را که میبینید، مستندی است که برای من، شما و همه مردم ساخته شده است؛ مستندی که شما را به گذشتهای میبرد که باید بنا بر تجربه آن، آینده را میساختیم. این مستند را ببینید و آن را در میان مردم پخش کنید. شما هر کدام رسانه ما هستید.
گزارش خطا
پسندها:
۰
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۶۰
انتشار یافته: ۷۸
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۷:۴۸ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
http://www.asriran.com
پاسخ ها
ناشناس
| ۰۱:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۲
مناظرات رو دیدم، دلم میگفت چرا آقای رضــایی نه؟ هوشمندی و درایت و سواد ایشان که خیلی واضحه. اما ترسیدم به زبان بیارم، ترسیدم بهم بگن تو دیگه چقدر امل هستی
شناسنامه ام توی خانه جا مونده بود، بعلت انتخابات خروج ممنوع بودیم. میخواستم رأی بدم اما شناسنامه نداشتم. به یکی از اقوام که همسن و سالم بود گفتم شناسنامه ام را بگیر و ببر بجای من رأی بده. گفت من به احمدی نژاد رأی میدم تو به کی... اومدم بگم رضـــایی، زبان در دهانم نچرخید، گفتم من هم احمدی نژاد....
و پس از 4سال بارها خودم را سرزنش کردم و خدا میدونه هنوز خودمو نبخشیدم که چرا به ایشان رأی ندادم... هرچند در دل همیشه فقط ایشون را اصلح میدونستم...
امسال، علاوه بر خودم، همسرم، پدرم و برادرم هم با صحبتهای من به ایشان رأی خواهند داد.
ببخشید که طولانی شد. تابناک جان اگه صلاح دانستی این «غم نامه» ما را هم چاپ کن شاید سبک بشم.
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۸:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
به این میگن کنترل دقیق انتخابات
اما ...
ویژگی آقا محسن در این مستندها اینه که خودش کمتر حرف میزنه و مردم بیشتر

