حامیانتان را ذلیل نکنید!
شیوه حضور نامزدهای انتخاباتی در کشور ما در نوع خودش بسیار جالب توجه است. از یک طرف افرادی بر حسب احساس وظیفه، یا نوعی توافق حزبی و گروهی وارد کارزار میشوند. از سوی دیگر، عده ای هم بر اساس دعوت، خواهش، تمنا، زاری، مویه، و درخواست حامیانشان اعلام حضور میکنند. در شیوه حکومت دموکراتیک معمولاً شیوه اول شیوه رایج و مرسوم حضور در انتخابات است و شیوه دوم شیوه ای عجیب و ناشناخته است؛ اما گویی در کشور ما عکس چنین قضیهای درست است. این را که چرا این گونه است، باید در فهم نامزدهای انتخاباتی از مردم سالاری و درکشان از وظیفه در قبال کشورشان جستجو کرد.
یک نامزد انتخاباتی مطلوب همواره بنا بر دو ملاحظه وارد عرصه رقابت انتخاباتی میشود. اولین ملاحظه به نوعی احساس وظیفه برمیگردد؛ یعنی اینکه حضور او در انتخابات و به دست گرفتن قدرت سیاسی میتواند به منافع کشورش خدمت کند. چنین حس وظیفه ای در حالت خوش خیمش به داشتن تحلیل از شرایط موجود، و همچنین برخورداری از یک برنامه منسجم برای حل مشکلات بر میگردد. یعنی اینکه نامزد مذکور مشکلاتی را در کشور میبیند و همچنین برنامه و راهکار مشخصی برای حل آنها سراغ دارد. چنین نامزدی جدای از همه ملاحظات، اینکه کسی او را دعوت بکند یا نکند، وارد عرصه انتخابات میشود.
ملاحظه دوم به درک این نامزد مطلوب از مردم سالاری برمیگردد. مردم سالاری یعنی اینکه اگر شما وارد عرصه انتخابات شوید، امکان برد و باختتان وجود دارد. اگر ببرید چهار سال قدرت را به دست خواهید گرفت، و اگر ببازید این امکان را دارید که چهار سال بعد دوباره در عرصه رقابت حاضر شوید. از همین روی، باخت در یک دوره انتخابات به معنای «پایان» نیست. نامزدی که پس از شکست در یک دوره انتخابات، باز هم در دوره بعدی حاضر میشود، به آشکارترین و عملیترین شکل ممکن، احترام به مردم سالاری را نمایان میسازد. او اگر ببازد، زیر میز نمیزند، بلکه صبر کرده، برنامههایش را تکمیل میکند، و چهار سال بعد دوباره خودش را در معرض داوری مردم قرار میدهد.
احساس وظیفه و فهم درست از مردم سالاری باعث میشود که یک نامزد انتخاباتی فارغ از همه ملاحظات وارد میدان انتخابات شود. او منتظر دعوت و درخواست حامیانش نمیماند. او حاضر نیست به خاطر برخورداری از پست و مقام خاصی وارد ائتلافاتی بشود که فقط به قصد قدرت طلبی و سیاست بازی ایجاد شدهاند. نمونه بارز چنین فردی سالوادور آلنده رئیس جمهوری شیلی در سالهای 1970 تا 1973 است. او سه بار در سالهای 1952، 1958، و 1964 نامزد ریاست جمهوری شیلی شد و در هر سه بار شکست خورد. اما احساس وظیفه و درک صحیح او از دمکراسی باعث شد که ثبات قدم خود را حفظ کند و سرانجام در سال 1970 موفق شد در انتخابات پیروز شود.
اما متأسفانه رویه مدعیان مردم سالاری در کشور ما معکوس است. اینها در خانه مینشینند و حامیانشان را به میان گود میفرستند، تا از آنها درخواست کنند که به عرصه بیایند. شایعهسازی میکنند و اتفاقاً از همه بیشتر حامیان و طرفداران خودشان را میفریبند. اینها بیش از همه با حامیان و طرفداران خودشان به مانند ابزار برخورد میکنند، و دچار سندروم عجیبی به نام «ماکیاولیسم معطوف به خود» هستند؛ یعنی قبل از همه با احساسات حامیان خودشان بازی میکنند. اینها یک روز میگویند میآیند، و روز دیگر آن را تکذیب کرده و گمان میکنند با این کار رقبایشان را گیج میکنند. در حالی که در اصل، اینها با امیدها و آرزوهای هواداران و حامیانشان بازی میکنند. هر روز آنها به التماسها و صدور دعوتنامههای جدیدی وادار میکنند، و با این کار حامیانشان را تخفیف میدهند.
در تمام دنیا، این نامزدها هستند که از مردم میخواهند برای حمایت از آنها به میدان بیایند، اما در اینجا، مدعیان مردم سالاری در انتظار دعوتنامهها، و التماسهای حامیانشان هستند. اینها حامیانشان را به ذلت میکشند، تا شاید بر کوهی از ذلت، به عزت برسند. حس وظیفه و برنامه محوری برای اینها جایگاهی ندارد. وظیفه ای در کار نیست، اگر خواهش کنید به صحنه میآیند، خواهش نکنید، نمی آیند. فهمی هم از مردم سالاری وجود ندارد. اگر تضمین کنید که انتخاب میشوند حاضرند قدم رنجه کنند و ثبت نام کنند، تضمین نکنید به نام مردم سالاری از حضور امتناع میورزند. گویی مفهوم مردم سالاری برای اینها فقط و فقط به معنای پیروزی خودشان در انتخابات است.
اگر حس وظیفه ای در کار باشد، اگر باخت جزیی از مردم سالاری باشد، آن وقت مضحک آن دعوتها، آن درخواستها و آن طلب کاریهاست و درست همانا حضور بنا بر وظیفه، برنامه، و پذیرش نتایج انتخابات است. یک نامزد مطلوب انتخاباتی به دنبال مردم میرود، حتی اگر شکست بخورد، باز هم اینکار را تکرار میکند. همه اینها بدین خاطر است که او به مردم احترام میگذارد. کسانی که به حضور دوباره چنین نامزدی پس از شکست در انتخابات میخندند، نه به او، بلکه به مردم سالاری میخندند.


