كدام انقلاب؟ كدام فرهنگ؟
دكتر ثريا مكنون
کد خبر: ۳۱۲۷
| | 4381 بازدید
به بهانه سالروز انقلاب فرهنگي
چرا اقدامات فرهنگي سه دهه گذشته در راستاي هدف اصلي خود كمتر موفق بوده و نتوانسته به توسعه فردي و اجتماعي در سطح داخلي و خارجي بينجامد؟ زيرا در مبنا، اصول انقلاب و راهبردهاي محوري نظام را از برنامههاي اجرايي مجزا تصور كرده است، حال آن كه گرايش به طرف برنامههاي غربي به بهانه اين كه ارزشهاي معنوي، اخلاقي و ديني صرفاً نظري بوده و نميتوان آن را اجرايي كرد، توجيهي غيرمعقول و غيرمنصفانه است. مگر فعاليتهاي محوري كه امروز در جهان به اصطلاح متمدن حاكميت داشته و به كشورهاي ديگر نيز تحميل شده (بعضاً كشورها هم به دليل دست خالي بودن پذيرش انفعالي پيدا ميكنند) تهي از اصول و مبناي نظري است؟ البته آنچه به جامعه ما ميرسد، نحوه مصرف و كاربرد آن برنامههاست، در حالي كه طراحي، توليد و توزيع اقدامات، پيشتر با محوريت «سرمايه» انجام گرفته و حتي نحوه مصرف نيز طراحي شده و تنها در نوع مصرف مردم ما صاحب اختيارند.
موضوعات جامعه ما نيز از اين مسئله جدا نيست، براي همين، بايد برنامهريزي از توليد تا كاربرد طراحي شود.
ـ ابتدا شناسايي موضوعات و مبتلابههاي جامعه ايران كه از تنوع قومي، نژادي و سلايق گوناگون فرهنگي برخوردار است.
ـ تنظيم اولويتها و نحوه پرداختن به موضوعات بنا بر يك محور اصلي كه همان سياستهاي نظام كشور و برخاسته از مفاهيم جديد انقلاب اسلامي است. (تعيين جهت)
ـ اولويتبندي موضوعات بنا بر شاخصهها و جهت جديد متناسب با نيازهاي عموم در سه محور موضوعات سياسي، فرهنگي و اقتصادي (با توجه به اينكه موضوعات سياسي، معرف گرايشهاي اصولي در راستاي نظام بوده و فرهنگ و اقتصاد بايد بر پايه آن شكل گيرد).
ـ عملياتي كردن و اجراي برنامههاي نظري بنا بر اولويت
هماكنون اقتصاد جامعه ما التقاطي از چند مدل بيگانه بوده و احكام ديني براي توجيه مشروعيت و مقبوليت آن به كار ميرود. فرهنگ جامعه نيز متأثر از نظام آموزشي و پرورشي بيگانه، نيازهايي را براي مردم ايجاد مينمايد. اين نيازها راهكارهايي را به برنامهريزي اقتصادي تحميل ميكند كه لزوماً ضروري و در اولويت نيست، از جمله استفاده بيرويه از منابع اوليه براي افزايش تنوعطلبي و مصرفگرايي، كه موجب ناهماهنگي و التقاط در اقتصاد ميشود.
حضور ارزشهاي اخلاقي برگرفته از انقلاب اسلامي، اگر در منزلت سياستگذاري قرار داشت، جهتگيري فرهنگي و اقتصادي نسبت به آنچه امروز ما شاهديم، متفاوت بوده و تغييرات، هماهنگ با اصول حاكم بر برنامهها، جريان پايدارتر و عميقتري را ايجاد ميكرد. به علاوه، تأثير اين روند، به مراتب بيش از دستورالعملها، بخشنامهها و عمليات امنيتي و حفاظتي و نظامي آن هم وهلهاي براي مقابله با آثار فرهنگ بيگانه و گسترش فرهنگ اسلامي در جامعه خواهد بود.
از آنجا كه محور انقلاب اسلامي، سياسي بوده و عزت و اعتباري كه براي كشور ايران در جهان ايجاد كرد، موجب تغييرات عمده در معادلات سياسي، فرهنگي و اقتصادي در دنيا شد، (كه اين همه مديون درايت رهبر فقيد انقلاب حضرت امام خميني(ره) است) بايد در سالهاي پس از انقلاب، حركتي در راستاي تشكيل و حمايت از مراكز تحقيقات مبنايي براي جريان يافتن مفاهيم سياسي انقلاب در فرهنگ و اقتصاد صورت ميگرفت تا از نظر فرهنگي و اقتصادي نيز مانند سياست در جهان سرآمد و الگو بشويم.
مهندسي فرهنگي، تنها در اين صورت امكانپذير است، وگرنه تشكيل سمينارها، همايشها، نمايشگاههاي كتاب و فيلم... حداكثر معرف آثار انقلاب اسلامي، آن هم با شاخصههاي ديگران، نه محورهاي خودي خواهد بود.
علت اصلي شكست، تنها انتزاعي نگاه كردن به اهداف ارزشي و عملكرد غيرفرهنگي نيست كه برخي كارشناسان به آن باور دارند، بلكه بالاتر از آن، دو جهت متضاد حاكم بر ارزش و راهكارها و بيتوجهي به شاخصههاي بومي است كه امروز، مانعي براي اسلامي شدن فرهنگ است. در نتيجه، ميتوان اعلام نمود ارزشهاي ديني و اخلاقي در سطح سخنراني، شعار و خطابه و نصيحت و اندرز در دو سه دهه گذشته باقي مانده، در حالي كه روش عمل در همين دوران به تقليد از نظامهاي ديگر در اقتصاد و فرهنگ حتي در برنامهريزي بدون هيچ نوع سرپرستي ديني، اداره جامعه را به عهده داشته است.
ارايه راهكار عملي و قاعدهمند از منابع نظري و شفاهي براي عدم موفقيت اسلامي شدن دانشگاهها از راهنمايي مسئولان در برنامهريزي تغيير جهت، فرهنگ (محتوا)، ايجاد ظرفيتهاي جديد و متناسب و توسعه فرهنگ اسلامي توليد نشده است. از محتواي دروس گرفته تا رفتار و برخورد دانشجويان (كه دومي تحت تأثير اولي است) و بالاتر، وابستگي و حبّ روحي نسبت به كشورهاي بيگانه كه توجيه آن را به يكي از اين موارد زير نسبت ميدهند:
عدم تعهد يا عامليت كارشناس يا استاد به مناسك ديني، تهاجم فرهنگي براي شكلدهي و هدايت رفتار ظاهري جوانان، نبود فرصت كافي براي برنامهريزيهاي فرهنگي، از جمله وجود جنگ تحميلي و...اين گونه عملكرد، نه تنها ايران را از نظر علمي به ردههاي متوسط هم نرسانده (بهرغم نگارش مقالات متعدد علمي در ژورنالهاي خارجي با هدف و موضوعات همان جوامع) بلكه از نظر گرايش نسبت به ارزشهاي انقلاب، يادگاران و نمودهاي به جاي مانده از دفاع مقدس و اوايل پيروزي انقلاب اسلامي دور كرده است. به همين جهت، نگارش مقالهاي با نام «با كهنه سربازان خود چه كردهايم؟»، واكنشهاي دلسوزانه؛ چه كتبي (به شكل زيرنويس) و چه شفاهي با تلفنهاي متعدد از سوي جانبازان عزيز كشورمان به دنبال دارد، در حالي كه چنين يادداشتهايي در حدّ معرفي، قطرهاي از درياي وظيفهاي است كه به عهده ما شهروندان ايراني است.
در دهه اخير، به چه ميزان آثار هنري، مستند، فيلم، نقاشي و موسيقي و... بر مبناي ارزشها و ايثارگريهاي اين دوره تاريخي؛ يعني ايثارگران، شهدا، آزادگان، جانبازان، همسران و فرزندان آنان توليد شده است؟
متخصصان و كارشناسان فرهنگي براي حفظ و گسترش گرايشهاي ملّي و هويت ديني جوانان، چه برنامهريزي قاعدهمندي از آموزش عمومي تا پرورش غيررسمي ارايه دادهاند؟
*مدير گروه بررسي مسائل زنان
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
چرا اقدامات فرهنگي سه دهه گذشته در راستاي هدف اصلي خود كمتر موفق بوده و نتوانسته به توسعه فردي و اجتماعي در سطح داخلي و خارجي بينجامد؟ زيرا در مبنا، اصول انقلاب و راهبردهاي محوري نظام را از برنامههاي اجرايي مجزا تصور كرده است، حال آن كه گرايش به طرف برنامههاي غربي به بهانه اين كه ارزشهاي معنوي، اخلاقي و ديني صرفاً نظري بوده و نميتوان آن را اجرايي كرد، توجيهي غيرمعقول و غيرمنصفانه است. مگر فعاليتهاي محوري كه امروز در جهان به اصطلاح متمدن حاكميت داشته و به كشورهاي ديگر نيز تحميل شده (بعضاً كشورها هم به دليل دست خالي بودن پذيرش انفعالي پيدا ميكنند) تهي از اصول و مبناي نظري است؟ البته آنچه به جامعه ما ميرسد، نحوه مصرف و كاربرد آن برنامههاست، در حالي كه طراحي، توليد و توزيع اقدامات، پيشتر با محوريت «سرمايه» انجام گرفته و حتي نحوه مصرف نيز طراحي شده و تنها در نوع مصرف مردم ما صاحب اختيارند.
موضوعات جامعه ما نيز از اين مسئله جدا نيست، براي همين، بايد برنامهريزي از توليد تا كاربرد طراحي شود.
ـ ابتدا شناسايي موضوعات و مبتلابههاي جامعه ايران كه از تنوع قومي، نژادي و سلايق گوناگون فرهنگي برخوردار است.
ـ تنظيم اولويتها و نحوه پرداختن به موضوعات بنا بر يك محور اصلي كه همان سياستهاي نظام كشور و برخاسته از مفاهيم جديد انقلاب اسلامي است. (تعيين جهت)
ـ اولويتبندي موضوعات بنا بر شاخصهها و جهت جديد متناسب با نيازهاي عموم در سه محور موضوعات سياسي، فرهنگي و اقتصادي (با توجه به اينكه موضوعات سياسي، معرف گرايشهاي اصولي در راستاي نظام بوده و فرهنگ و اقتصاد بايد بر پايه آن شكل گيرد).
ـ عملياتي كردن و اجراي برنامههاي نظري بنا بر اولويت
هماكنون اقتصاد جامعه ما التقاطي از چند مدل بيگانه بوده و احكام ديني براي توجيه مشروعيت و مقبوليت آن به كار ميرود. فرهنگ جامعه نيز متأثر از نظام آموزشي و پرورشي بيگانه، نيازهايي را براي مردم ايجاد مينمايد. اين نيازها راهكارهايي را به برنامهريزي اقتصادي تحميل ميكند كه لزوماً ضروري و در اولويت نيست، از جمله استفاده بيرويه از منابع اوليه براي افزايش تنوعطلبي و مصرفگرايي، كه موجب ناهماهنگي و التقاط در اقتصاد ميشود.
حضور ارزشهاي اخلاقي برگرفته از انقلاب اسلامي، اگر در منزلت سياستگذاري قرار داشت، جهتگيري فرهنگي و اقتصادي نسبت به آنچه امروز ما شاهديم، متفاوت بوده و تغييرات، هماهنگ با اصول حاكم بر برنامهها، جريان پايدارتر و عميقتري را ايجاد ميكرد. به علاوه، تأثير اين روند، به مراتب بيش از دستورالعملها، بخشنامهها و عمليات امنيتي و حفاظتي و نظامي آن هم وهلهاي براي مقابله با آثار فرهنگ بيگانه و گسترش فرهنگ اسلامي در جامعه خواهد بود.
از آنجا كه محور انقلاب اسلامي، سياسي بوده و عزت و اعتباري كه براي كشور ايران در جهان ايجاد كرد، موجب تغييرات عمده در معادلات سياسي، فرهنگي و اقتصادي در دنيا شد، (كه اين همه مديون درايت رهبر فقيد انقلاب حضرت امام خميني(ره) است) بايد در سالهاي پس از انقلاب، حركتي در راستاي تشكيل و حمايت از مراكز تحقيقات مبنايي براي جريان يافتن مفاهيم سياسي انقلاب در فرهنگ و اقتصاد صورت ميگرفت تا از نظر فرهنگي و اقتصادي نيز مانند سياست در جهان سرآمد و الگو بشويم.
مهندسي فرهنگي، تنها در اين صورت امكانپذير است، وگرنه تشكيل سمينارها، همايشها، نمايشگاههاي كتاب و فيلم... حداكثر معرف آثار انقلاب اسلامي، آن هم با شاخصههاي ديگران، نه محورهاي خودي خواهد بود.
علت اصلي شكست، تنها انتزاعي نگاه كردن به اهداف ارزشي و عملكرد غيرفرهنگي نيست كه برخي كارشناسان به آن باور دارند، بلكه بالاتر از آن، دو جهت متضاد حاكم بر ارزش و راهكارها و بيتوجهي به شاخصههاي بومي است كه امروز، مانعي براي اسلامي شدن فرهنگ است. در نتيجه، ميتوان اعلام نمود ارزشهاي ديني و اخلاقي در سطح سخنراني، شعار و خطابه و نصيحت و اندرز در دو سه دهه گذشته باقي مانده، در حالي كه روش عمل در همين دوران به تقليد از نظامهاي ديگر در اقتصاد و فرهنگ حتي در برنامهريزي بدون هيچ نوع سرپرستي ديني، اداره جامعه را به عهده داشته است.
ارايه راهكار عملي و قاعدهمند از منابع نظري و شفاهي براي عدم موفقيت اسلامي شدن دانشگاهها از راهنمايي مسئولان در برنامهريزي تغيير جهت، فرهنگ (محتوا)، ايجاد ظرفيتهاي جديد و متناسب و توسعه فرهنگ اسلامي توليد نشده است. از محتواي دروس گرفته تا رفتار و برخورد دانشجويان (كه دومي تحت تأثير اولي است) و بالاتر، وابستگي و حبّ روحي نسبت به كشورهاي بيگانه كه توجيه آن را به يكي از اين موارد زير نسبت ميدهند:
عدم تعهد يا عامليت كارشناس يا استاد به مناسك ديني، تهاجم فرهنگي براي شكلدهي و هدايت رفتار ظاهري جوانان، نبود فرصت كافي براي برنامهريزيهاي فرهنگي، از جمله وجود جنگ تحميلي و...اين گونه عملكرد، نه تنها ايران را از نظر علمي به ردههاي متوسط هم نرسانده (بهرغم نگارش مقالات متعدد علمي در ژورنالهاي خارجي با هدف و موضوعات همان جوامع) بلكه از نظر گرايش نسبت به ارزشهاي انقلاب، يادگاران و نمودهاي به جاي مانده از دفاع مقدس و اوايل پيروزي انقلاب اسلامي دور كرده است. به همين جهت، نگارش مقالهاي با نام «با كهنه سربازان خود چه كردهايم؟»، واكنشهاي دلسوزانه؛ چه كتبي (به شكل زيرنويس) و چه شفاهي با تلفنهاي متعدد از سوي جانبازان عزيز كشورمان به دنبال دارد، در حالي كه چنين يادداشتهايي در حدّ معرفي، قطرهاي از درياي وظيفهاي است كه به عهده ما شهروندان ايراني است.
در دهه اخير، به چه ميزان آثار هنري، مستند، فيلم، نقاشي و موسيقي و... بر مبناي ارزشها و ايثارگريهاي اين دوره تاريخي؛ يعني ايثارگران، شهدا، آزادگان، جانبازان، همسران و فرزندان آنان توليد شده است؟
متخصصان و كارشناسان فرهنگي براي حفظ و گسترش گرايشهاي ملّي و هويت ديني جوانان، چه برنامهريزي قاعدهمندي از آموزش عمومي تا پرورش غيررسمي ارايه دادهاند؟
*مدير گروه بررسي مسائل زنان
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


