آرگو و ادامه تحریم ها
پرداختن به ارتباط منطقی بین اعمال فشار و افزایش تحریمها علیه جمهوری اسلامی و اکران یک فیلم سینمایی شاید در ابتدا کمی نامانوس و عجیب به نظر بیاید ولی با ورود از روزنه سیاست و دقیق شدن در نقشه جریانات پر فشار سیاسی به خوبی میتوانید این ارتباط را احساس کنید.
فیلم آرگو به کارگردانی و بازی بن افلک مدتی است به خاطر ماهیت ضدایرانی و دریافت جوایز متعدد، بر سر زبانها افتاده است در رسانههای داخلی و خارجی مورد بحث قرار گرفته ولی هنوز مطالب بسیاری در مورد پشت پرده ساخت این فیلم ناگفته باقی مانده است که امیدواریم بتوانیم به بخشهایی از آن در حد بضاعت اشاره کنیم.
داستان اصلی فیلم مربوط به وقایع اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام و خروج شش دیپلمات امرکایی از طریق سفارت کانادا میباشد. هم زمان با هنر نمایی همسر رئیس جمهور امریکا در مراسم اهدای جایزه اسکار، موجی از نارضایتی در خصوص قضاوت غیر عادلانه در خصوص انتخاب بهترین فیلم از سوی دست اندرکاران سینما در کشورهای مختلف به راه افتاد و مقالات متعددی در این زمینه منتشر شد.
جیمی کارتر رئیس جمهور وقت امریکا صراحتاً در مورد غیرواقعی بودن برخی از حوادث و از جمله مبالغه در نقش ماموری سازمان سیا، اظهارنظر کرد و در مصاحبه با شبکه خبریCNN تصریح کرد که نقش اصلی در این ماجرا با سفارت کانادا بوده است و نه مأمور جاسوسی امریکا. وی همچنین بیان داشت که در ابتدا نیز این انحراف فیلم نامه را متذکر شده است.
اینکه چرا شخصیتهای برجستهٔ هنری همچون بن افلک و جرح کلونی حاضر شدهاند اعتبار هنری خود را به پای سازمانهای جاسوسی امریکا هزینه کنند پاسخ مبسوطی دارد که به فرصت دیگری موکول میکنیم و با همین مقدمه کوتاه وارد بحث اصلی میشویم.
کلیت ماجرا در این نکته خلاصه میشود که هالیوود و مجموعه جشنوارههایی که به این فیلم جوایز متعدد اعطا کردند زیرمجموعهها و بازوهای تبلیغاتی صهیونیسم بین الملل هستند به عبارت دیگر سازمان جاسوسی امریکا، پنتاگون، شورای روابط خارجی و شرکتهای بزرگ فیلم سازی هر کدام حلقههای ریز و درشت یک زنجیر محسوب میشوند و در تقسیم کار انجام شده هر کدام به انجام وظیفه خاصی مشغول هستند. در همین راستا هالیوود نیز هنریزه کردن منویات و دستور العملهای هیئت حاکمه و ترجمه آنها به زبان عامه فهم و عامه پسند را بر عهده دارد و با زیرکی هر چه تمامتر هر کدام بخشی از نقشه راه را مدریت و اجرا میکنند و تنها در مواردی نظیر آرگو و تحریفات هماهنگ نشده است که گوشه چهره سیا از زیر نقاب هالیوود بیرون میافتد و همگان قادر به تشخیص آن میشوند.
اکران این فیلم در شرایطی است که به بهانه موضوع انرژی هستهای هر روز قطع نامه جدیدی بر علیه جمهوری اسلامی صادر میشود و دولت امریکا از تمام ظرفیت خود برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی استفاده میکند و این در حالی است که مسئولین و دستگاه سیاست خارجی بارها و بارها در تمامی مذاکرات تاکید کرده است که در جمهوری اسلامی ایران ارادهای برای ساخت بمب هستهای از اساس وجود ندارد و ما تنها به دنبال استفاده صلح امیز ار این نعمت خدادادی هستیم. در همین راستا بازرسان و کارشناسان هستهای بارها از تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی دیدن کردند و صحت گفتههای تیم مذاکره کننده و دستگاه سیاست خارجی مورد تاید قرار گرفت ولی با وجود این هنوز امریکاییها بر اعمال فشارهای خود ادامه میدهند.
اینجا دقیقا همان نقطهای است که هالیوود به کمک میاید و به وظیفه خود یعنی مشوه ساختن و مخدوش ساختن ذهنیت مردم دنیا نسبت به ملت شریف ایران عمل میکند. در واقع امریکاییها چارهای جز این ندارند که نسبت به رفتار غیر منطقی خود در قبال پرونده هستهای ایران، پاسخ قابل قبولی به ملتهای خود ارائه نمایند. آرگو در واقع پاسخ نیم بندی است برای افکار عمومی در سراسر دنیا و توجیهی است برای تکمیل سناریوی ایران هراسی و اسلام هراسی.
کسانی که با وجود کسالت بار بودن فیلم موفق به دیدن فیلم شدهاند همگی اتفاق نظر دارند که در این فیلم چهره مردم کشورمان بسیار خشن و دور از ارزشهای انسانی ترسیم شده است و این در حالی است که ملت ایران به گواه همه توریستها و هیئتهای خارجی که از کشورمان بازدید کردهاند از نجیبترین، مهمان دوستترین و باصفاترین ملتهای جهان به شمار میروند.
ولی در این فیلم به آسانی و با کمترین هزینه ملت ایران مردمی خشن، پرخاشگر و بیمنطق معرفی میشوند و به دنیا این مطلب القا میشود که ملتی با این میزان از خشونت و پرخاشگری شایسته داشتن انرژی هستهای ولو برای اغراض صلح امیز نمیباشد.
به عبارت دیگر همه این فشارها، تهدیدات و اعمال تحریمهای همه جانبه، اعتبار و پشتوانه خود را از فیلمهایی نظیر آرگو تأمین میکنند یعنی هالیوود و دیگر شرکتهای چند رسانهای ابتدا افکار و ذهنیت ملتها را آماده میکنند و سپس پیاده نظام خود را که همان سیاستمداران هستند را وارد عمل میکنند. شاید بتوان گفت هیچ سیاست و راهبردی در دستور کار امریکاییها قرار نمیگیرد مگر آنکه دستگاههای تبلیغاتی قبل و بعد از آن سرویسهای لازم را ارائه کرده باشند.
آنچه که گفته شد مطلب تازهای نبود و قبلاً نیز از سوی کارشناسان و تحلیل گران به آن اشاره شده بود ولی آنچه که قدری جای تأمل دارد این است که در سالی که گذشت دستگاه هنری جمهوری اسلامی ایران با همه بودجه و امکانات تا چه حد توانسته است از این ابزار قدرتمند یعنی هنر و سینما در جهت مقابله با هجمه گستردهای که علیه این نظام مقدس در جریان است استفاده نماید؟
ما چه کردهایم؟ سؤالی است که به دور از غرض ورزی ولی با جدیت تمام باید در محافل رسانهای مطرح شود که چرا با وجود تأکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر استفاده از هنر برای معرفی مبانی فکری نظام مقدس جمهوری اسلامی، هنوز که هنوز است ما اندر خم یک کوچهایم.
شایان ذکر است تاریخ حضور بیگانگان در این کشور و همچنین تاریخ سی و چهار ساله انقلاب اسلامی در ایران سراسر مشهون از مواردی است که واقعه طبس، کودتای ننگین ۲۸مرداد و ماجرای هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری توسط نیروهای امریکایی تنها گوشهای از سوژههایی است که در مورد آن مستندات تاریخی و بین-المللی فراوان وجود دارد و میتواند در دستور کار دستگاه هنری کشورمان قرار گیرد. در این بین لازم است از همه سریالها و آثار هنری دیگری که توسط هنرمندان غیور کشورمان ساخته شده است تفدیر نمائیم ولی همچنان به این موضوع تأکید میکنیم که حجم آثار تولید شده هیچ تناسبی با نیازما در عرصه بینالملل و عمق دشمنی استکبار از یک سو و میزان بودجه و تعداد سازمانهای ذیربط در کشورمان که متولی این امر هستند وجود ندارد.
در پایان به این نکته اشاره میکنم که ورود به این عرصه نیازمند آسیبشناسی خردمندانه و عالمانه شرایط موجود بدون کمترین اغماض و چشم پوشی است و اصلاح وضعیت فعلی میسر نمیباشد مگر اینکه زمینه مساعد فراهم و موانع موجود هرچه که هست از میان برداشته شود چراکه امروز هنر و سینما است که به آسانی وارد حریم شخصی افراد میشود و بر جان و دل آنها مینشیند.
خوشبختانه در کشورمان فرصتها و ظرفیتهای فراوانی وجود دارد که در این برهه از تاریخ باید به تمامی از آن برای رساندن پیام مظلومیت ملت شریف ایران و ابهام زدایی از افکار مردم در اقصی نقاط کره زمن استفاده شود.


