نگاه شما: حميد نذر كرد شهيد شود
کد خبر: ۳۰۵۷۴۸
| | 5840 بازدید
هر كسي به اندازه مقامي كه در درگاه الهي داشت از نحوه و زمان شهادت خود با خبر بود؛ حميد گيمديلی به راستي طالب شهادت بود.
شهيد حميد گيمديلي اهل دزفول و از بچه های مسجد امیرالمومنین (ع) و جزء نیروهای ذخیره سپاه بود که به طور مادرزادي از ناحيه پا دچار معلوليت بود. او به سختی راه می رفت ولی این مشکل نتوانست او را از رفتن به جبهه باز دارد. او با همت،غیرت و مردانگی خود به جبهه های نبرد رفت و از اوایل جنگ از نیروهای تداركات گروهان و گردان خط شکن بود.

چون نميتوانست در خط شکنی شركت كند در هنگام اعزام نيروها به خط مقدم ، آنها را با قرآن كريم و در حالي كه اشك مي ريخت ، بدرقه ميكرد.
قبل از عمليات والفجر 8 ، حال و هوايش به كلي تغيير پيدا كرده بود؛ با بچه هاي گردان شوخي مي كرد و سر به سر آنها ميگذاشت و آنها را مي خندانيد.
طبق معمول در شب عملیات والفجر ۸ قرآن به دست داشت و بچه ها را از زیر قرآن رد می کرد و مرتب می خندید به او گفتم «حميد چه خبر شده است» گفت «اين دفعه نوبت من است و شهيد خواهم شد».
چند روز بعد که عمليات والفجر۸ تمام شد، حميد را ديدم كه زنده است؛ به او گفتم
«تو كه هنوز شهيد نشده اي ؟ با خنده پاسخ داد: مادربزرگم به امامزاده سبز قبا رفته و 20 تومان نذر كرده كه من شهيد نشوم. پرسيدم : خب . تو چه كار كردي؟ حميد گفت: من هم پنجشنبه به امامزاده سبزقبا رفتم و 40 تومان نذر كردم كه شهيد شوم و به آقا سبزقبا گفتم كه 20 تومان مادر بزرگم را خنثي كنيد.
همين اتفاق هم افتاد. حميد در تاریخ پنجم اسفند ماه 1364 در هنگام بازگشت از منطقه عملياتي والفجر 8 در انتهای روستای ابو شانک از توابع آبادان ساحل رودخانه بهمنشیر به همراه بچههاي گردان بلال، اتوبوس آنها توسط هواپيماي عراقي مورد هدف قرار گرفت وحميد از مسافران اتوبوس شهادت شد و نذر او براي ديدار خداوند به اجابت رسید.
خاطره از: غلامرضا كرامت زاده به نقل از وبلاگ ياد ايام
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


