نگاه شما: چند رباعی در باره پسته
ای پسته تو می خندی ومن گریانم
از قیمت بالای تو من حیرانم
هردم که اضافه می شود قیمت تو
انگشت دهان گرفته، وا می مانم
ای پسته بیا کمی مرا یاری کن
از بهر دل خونی من کاری کن
بینی که من از قیمت تو گریانم
بر بند دهان وقصد همکاری کن
ای پسته تو شاهنشه هر آجیلی
رویای خریدنی هر زنبیلی
من که نتوانم بخرم یک گرمت
با قیمت خود سفیر عزرائیلی
یارب چکنم پسته گران گردیده
آنقدر گران ،قیمت جان گردیده
هرکس که خرد کمی از این کهنه متاع
افزونی ثروتش عیان گردیده
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۴
انتشار یافته: ۱۱
خرسند شود به دیدنش مه رویی
هشدار دهم به هرکه چپ اندازد
یا پرت کند پوست آنها سویی
بيني تو اگر مرا به حال خنده
عمرا بتواني بخري،شرمنده
من عازم خارجم دلارم بدهند
پس قيمت من به ارزش آن بنده
عیدانه و ماهی و پلو می آید
از پسته و آجیل ولی نیست خبر
زیرا که هزینه ها جلو می آید
.....
با یک ذره حقوق کارگری خطا مکن
بر اهل حرم و بچه ها جفا مکن
هرگز تو حقوقت رو ندی بر پسته
با خریدنش به دلالا وفا مکن
دیگر نکنی خنده به این یار
بس روز گذشت و هفته وماه
حالم شده از فرقت تو زار
جانم بفدای لب لبانت
ای پسته زیبا
لبخند تو کشته پیروانت
ای پسته زیبا
دندان شده عاشق زبانت
ای پسته زیبا
مستور شدی بهر کسانت
ای پسته زیبا
قوم را گفتیم چونید شمایان به دو صد پسته خام
همه گفتند صوابست ولی پسته خندان اولی
لیک هر قدر بگشتیم نبد پسته چه خام وخندان
پس نشستیم و بگفتیم ز اوصاف لبانش به ولا
ما را ز زن و بچه خجل گرداندی
از سفره هفت سین عید نوروز
امسال شدی جریمه و جا ماندی
ای پسته تو لیلی و منم چون مجنون، تا سال نو چشم بر رهت بنشسته
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



