دیپلماسی پیچیده اما مبتکرانه
با انتخاب دوباره اوباما و روشن شدن تیم سیاست خارجی او، در میان کارشناسان و دستاندرکاران امور سیاست خارجی و مسائل بینالمللی این پرسش مطرح است که اوباما در دور دوم در سیاست خارجی چه خواهد کرد؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت که سیاست خارجی آمریکا به طور طبیعی و عادی از تداوم برخوردار خواهد بود و تداوم سیاست خارجی به عنوان امری ملی و اجماعی نه تنها مربوط به ایالات متحده در دوره اوباماست، بلکه پدیدهای فراگیر و جهانی است.
اما از نقش شخصیتها و دورههای ویژه مقامات اجرایی در هر کشور از جمله در ایالات متحده در زمینه سیاست خارجی و تفاوتهایی که دورههای گوناگون سیاست خارجی دارند، نمیتوان غفلت کرد. در این خصوص باید به انباشت تجربهها، جزییات ریز و مسائل پدید آمده در زمان توجه کرد. اگر مجموعه این فعل و انفعالات و کنش و واکنشها را در کنار هم گذاریم، در پاسخ به این پرسش که اوباما در سمت و سوی بینالمللی دوره دوم چه جهتی را برخواهد گزید، سه موضوع مهم و قابل توجه میتواند تا اندازهای چهارچوبهای مفهومی و عملیاتی سیاست خارجی آمریکا در دوره دوم اوباما را روشن کند:
۱. رفتارشناسی اوباما
۲. گروهشناسی همکاران سیاست خارجی و امنیت ملی اوباما
۳. مفهومشناسی داخلی و بینالمللی در شرایط کنونی.
رفتارشناسی اوباما
اوباما در دوره نخست خود، ویژگیهای رفتاری خاصی را به نمایش گذاشت که درک آنها برای درک رفتاری که در دوره دوم خواهد داشت، با اهمیت است. باید در نظر داشت که اوباما فردی برجسته و ریشهدار در درون سیستم پیچیده سیاسی آمریکا که از آن به عنوان Establishment یاد میشود، نبود. نه از خانواده سیاسی برجستهای در ایالات متحده میآمد و نه چندان سوابق طولانی مدت و روشنی در زمینه امور اجرایی داشت. اغراق نخواهد بود اگر گفته شود که افراد کلیدی نظام آمریکا با توجه به آنچه در دوران بوش و در هشت سال زمامداری او بر سر آمریکا در داخل و خارج رفته بود به این نتیجه رسیدند که نیاز به چهره جدیدی برای اداره آمریکا دارند و در این زمینه آنها اوباما را کاندید مناسبی تشخیص دادند.
نباید فراموش کرد که جان کری، سناتور کهنه کار با حدود سی سال سابقه در سنا، زمانی که در سال ۲۰۰۴ کاندید حزب دمکرات در مقابل بوش به عنوان کاندید حزب جمهوری خواه در دور دوم قرار گرفت، در کنوانسیون حزب دمکرات ـ که مهمترین اجتماع سیاسی دمکراتهاست ـ اوباما را به عنوان سخنران کلیدی برگزید. درواقع این کار موقعیتی برای اوباما فراهم کرد تا بیشتر شناخته شود و این نقطه عطفی برای عمق یافتن تماسهای اوباما با نظام آمریکا بود.
در تداوم این مسأله و بالا آمدن اوباما، او به ریاست جمهوری رسید، ولی در دور نخست، او باید اثبات میکرد که از آن نظام آمریکاست و اثبات خود بر نظام آمریکا، مستلزم نوعی رفتار در سیاست داخلی و سیاست خارجی بود. در این راستا او تلاش کرد که نوعی تعمیر گرایی و ترمیم گرایی در سیاست خارجی آمریکا، به ویژه در تغییر لحن را دنبال کند. اما در محتوا تغییر عمدهای ایجاد نکند. تا روشن شود که او در اختیار نظام است و در پی تغییر و دگرگونی در بنیادهای نظام نیست. این توجه به اثبات خود، در عمل فضای ابتکار اندکی را برای اوباما در سیاست خارجی ایجاد کرد. هرچند او در ترمیم گرایی مخصوصا در روابط بین اروپا و متحدان توانست تحول ایجاد کند، در مواردی از جمله مسأله مبارزه با تروریسم در محدوده افغانستان و پاکستان و یمن، حتی رادیکالتر از بوش کار کرد و استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و کشتار مردم عادی در مراسم عروسی و عزا توسط این هواپیماها، به قدری افزایش یافت که خود تبدیل به یک موضوع جدی شد، به گونهای که در بیست و سوم ژانویه دو هزار و سیزده، «بن امرسون» گزارشگر ویژه حقوق بشر و تروریسم شورای حقوق بشر سازمان ملل اعلام داشت که در خصوص نقض حقوق در روند استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین گزارشی تدوین و به مجمع عمومی آینده سازمان ملل ارائه خواهد کرد.
در این میان بخشی از رفتار رادیکال اوباما، در کنار تداوم سیاست خارجی پیشین آمریکا همراه با تغییر لحن احتمالا در دور دوم تداوم خواهد یافت. در عین حال، چون اوباما جا افتاده و دیگر نیاز به اثبات بیش از اندازه خود به نظام آمریکا ندارد، شاید فضایی برای ابتکار در سیاست خارجی برای او باز شود. اما سیاست خارجی در عین این که در ایالات متحده بر محور اجرایی رئیس جمهور شکل میگیرد، نقش همکاران و تیم او را نباید از نظر دور داشت.
گروهشناسی همکاران
مقایسه بین تیم سیاست خارجی و امنیت ملی اوباما در دور نخست و دوم، خود گویای جهت گیریهای عملیاتی اوباما در امور جهانی است. هرچند تیم دور دوم او هنوز کاملا مورد تأیید سنا قرار نگرفته، احتمال مورد تصویب قرار گرفتن بسیار بالاست؛ بنابراین، میتوان این مقایسه را انجام داد. در دور اول تیم اوباما عمدتا تیم سیاست خارجی و امنیت ملی دوران ریاست جمهوری کلینتون بود. برخی به مزاح از این تیم به عنوان تیم کلینتون دوم یاد میکنند. البته این تیم یک تیم با تجربه و متبحر در مسائل جهانی بود. انتخاب هیلاری کلینتون به دلیل مسائل سیاست داخلی آمریکا و نیز جاه طلبیهای شخص هیلاری کلینتون برای انتخابات ۲۰۱۶ و علاقه حزب دمکرات به تداوم در اختیار داشتن کاخ سفید، قابل توجه است. تیم دوره اول در مجموع نشان دادهاند که تا حدود زیادی یکدست هستند و بدون اختلاف عمده و اساسی که افشا شده باشد، تلاش کردند که سیاست خارجی کلینتون را به مرحله اجرایی وارد کنند.
اما در دور دوم در عین این که بخشی از این تیم، همراه ریاست جمهور باقی میماند، حضور دو فرد کلیدی یعنی جان کری و چاک هگل به عنوان کاندیدهای وزارت خارجه و وزارت دفاع را نمیتوان صرفا بر الگوهای کلینتونی استوار کرد. در انتخاب این دو نفر، اوباما نسبت به سیاست داخلی در آمریکا بیش از سیاست خارجی حساسیت نشان داده و با توجه به اینکه هر دو در کنگره آمریکا ریشه دارند و از پایههای نظام آمریکا هستند، حضور این دو فرد در از بین بردن شکافهای سیاسی در زمینه امور سیاست خارجی در داخل آمریکا با اهمیت است.
به نظر میرسد تلاش شده معرفی این تیم بیشتر از نظر دادن پیام به مخاطبین خارجی مخصوصا رژیم صهیونیستی و ایران تحزیه و تحلیل شود، که البته چندان بیراه هم نیست. پیام این انتخاب به نتانیاهو و راست افراطی در اسرائیل و آمریکا این است که انتخاب سریع و فوری راههای نظامی، گزینه نخست او در رابطه با مسائل مربوط به ایران نیست و این مخالف گرایشهای نتانیاهو است.
پیام این انتخاب به ایران هم این است که آمریکا برای تعامل آمادگی دارد، هرچند این تعامل همراه با فشار و تهدیدها و تحریمهای بیشتر همراه باشد. با این حال، گویا اصل پیام برای داخل آمریکا باشد. اوباما در دور دوم افرادی را برگزیده که دو ویژگی برجسته در کل تیم او را به نمایش میگذارند: نخست آشنایی و راحتی تماس و تعامل اوباما با آنهاست. به این معنا که این افراد آشنا با او هستند که در مناصب کلیدی قرار گرفتهاند و معنای این میتواند آن باشد که اوباما در اداره مسائل روزانه سیاست خارجی آمریکا، احتمالا راحتتر از دوره اول حرکت خواهد کرد. ویژگی دوم تسلط این تیم به مباحث سیاست داخلی در آمریکاست. معنای این نیز راحتتر بودن در عمل در داخل و خارج آمریکا خواهد بود؛ اما به رغم هر رفتارشناسی و گروهشناسی، باید در نظر داشت که سیاست خارجی آمریکا نهایتا باید در متنی پیچیده از نظر سیاسی عمل کند.
متنشناسی
متن سیاسی پیچیدهای که آمریکا باید در آن عمل کند، از یک سو ریشه در سیاست داخلی آمریکا و از سوی دیگر ریشه در سیاست بین المللی دارد. در سیاست داخلی آمریکا، مباحث بین المللی و سمت و سوی سیاست خارجی آمریکا، موضوعی چالش برانگیز بوده و در پرتو مناسبات داخلی معنا پیدا میکند. به این صورت که تمام رفتارهای اصلی سیاست خارجی آمریکا به نحوی در مباحث مربوط به فعل و انفعالات داخلی ریشه داشته که عمدهترین و برجستهترین آن بحث درگیری اعراب و اسرائیل و پیوندهای داخلی رژیم صهیونیستی با کنگره آمریکاست. حتی در مورد مسأله ایران نیز باید اشاره کرد که نقش نیروهای داخلی آمریکا به خاطر همین پیوند بسیار برجسته است و کنگره از چالشهای عمده ریاست جمهوری است.
اما فراتر از آن، در متن سیاسی بینالمللی، ایالات متحده در دوره دوم اوباما سعی خواهد کرد، مفهومی که برای اجماع نخبگان سیاست داخلی و خارجی آمریکا برجسته است، یعنی رهبری آمریکا را دنبال کند. اما رهبری آمریکا در دنیای پیچیده کنونی امر چندان راحتی نیست. اوباما در دوره دوم در زمینه اعمال رهبری در دنیا با متن متفاوتی رو به رو خواهد بود.
در دوره نخست به خاطر حساسیت جهانیان نسبت به رفتار بوش، پذیرش و مقبولیت اوباما بیشتر بود. اما مقبولیت و پذیرش جهانی در دور دوم متفاوت است. به علاوه تحولاتی که در فکر سیاست خارجی آمریکا به ویژه در سال آخر دوره اول اوباما مطرح شده و مفاهیم ایجاد شده تحت تأثیر این تحولات، عمدتا مفهوم تغییر مرکز ثقل به آسیا را شامل میشود، چالشهای ویژهای را برای سیاست خارجی آمریکا ایجاد کرده است.
کافی است اشاره کنیم که آقای ژوزف نای که خود دمکرات و از نظریهپردازان دمکرات سیاست خارجی آمریکا محسوب میشود، در مقالهای که در نیویورک تایمز در بیست و ششم ژانویه منتشر کرد، سیاست تغییر ثقل دولت اوباما به آسیا را سخت مورد انتقاد قرار داد. وی در مقالهای با نام Work with China با «چین کار کنید» روشن ساخت که مفهوم تغییر مرکز ثقل به آسیا، نقدا در چین باعث ایجاد نگرانی و حساسیت در رابطه با آمریکا شده و نخبگان سیاست خارجی و امنیت ملی چین این سیاست را ضد چینی و برای مهار چین قلمداد میکنند.
باید در نظر داشت که اروپاییها هم نسبت به این سیاست یعنی سیاست تغییر مرکز ثقل از اروپا و خاورمیانه به آسیا حساسیت دارند. کشورهای عربی دوست آمریکا در خاورمیانه و خلیج فارس، بیش از دیگران در این زمینه حساسیت نشان داده و حتی این نظریه وجود دارد که رژیم صهیونیستی برای ابقای حضور آمریکا در خاورمیانه و تداوم ثقل حضور آمریکا در این منطقه در پی نظامی کردن این حضور و به تبع پایدار کردن این حضور است. ولی به هر جهت هر چه که هست، این مفهوم و نگرش اوباما از اروپا تا آسیا را با امواجی از حساسیت رو به رو کرده که اداره آن برای دوره دوم چندان راحت نیست.
در کنار این مفهوم جدید باید به چالشهای کهن و نیز چالشهایی که در دوره اول ریاست جمهوری اوباما در سیاست خارجی آمریکا وجود داشت اشاره کرد. از آن جمله مسأله ایران است. ایران به رغم همه تحریمها و فشارهای ایالات متحده، هم چنان همان گونه که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه دور اول گفت از سختترین موضوعات سیاست خارجی آمریکا است. مسئله فلسطین نیز از کهنترین مسائل ایالات متحده است. مدیریت روابط روسیه و آمریکا علی رغم ادعای دوره اول کلینتون با به کارگیری مفهوم Reset یعنی از نو راه اندازی کردن در حال نشان دادن علایمی از برخی از تنشهای ساختاری است.
مجموعه این متن نشان میدهد که متن سیاسی دوره دوم اوباما مخصوصا در عرصه جهانی احتمالا پیچیدهتر از دوره نخست خواهد بود. این پیچیدگی در عین حال جای ابتکارات و فضای عمل رئیس جمهور را هم از زاویهای باز میکند. معمولا در مواقع سخت و بحرانی، ظرفیتهای تصمیم گیرندگان و نخبگان روشن میشود. آیا اوباما میتواند با تصمیمات کلیدی در متن پیچیده و بحرانی بینالمللی، موضوع خاصی را در سیاست خارجی ثبت کند؟


