نگاه شما: بحث سیاسی در میوه فروشی
کد خبر: ۲۹۷۷۳۸
| | 7899 بازدید
ر ـ ثرایی در مطلبی برای «تابناک» نوشت:جلوی مغازه میوه فروشی دیدمش. از کنار میوهها که میگذشت، یکی یکی آنها را نگاه میکرد. چندی است که دیگر قیمتها را هم نمینویسند. قیمت یکی دو میوه را از صاحب مغازه می پرسد.
سراغ میوه بعدی میرود، نگاهی به مغازهدار میاندازد. میخواهد باز قیمت را بپرسد. حرفش را میخورد. یک پلاستیک بزرگ برمیدارد. به طرف چیز دیگری میرود. دو سه کیلویی در آن میریزد.
نزدیکش رفتم. سلام کردم. جواب داد و گفت: سال گذشته با یارانهای که پرداخت میشد. کمی جان گرفته بودیم. هفتهای یکی، دو روز هم کاری پیدا میشد، میرفتیم. پیدا هم نمیشد، منتظر میشدیم تا یارانهها را واریز کنند. آن روزها میگفتند در این کار هدفمندی، دست اولیای خدا در کار است و ما پشتمان گرم بود که اگر چنین است، خدا که برای بندهاش بد نخواهد خواست! سرش را بالا میکند و میگوید «استغفرالله» و ادامه میدهد... به امید یارانه، شغلم را از دست دادم. الان هم شکر خدا وضعمان بد نیست و راضی هستم. اما با سال گذشته کمی فرق کرده.
گفتم: با پخت و پز چه میکنی؟ گفت: خدا را هزار مرتبه شکر که از آن راحت شدیم اما هنوز برخی از اقلام هست که قیمتشان خوب است. از چیزهای دیگر میزنیم. چند هزارتومانی کنار میگذاریم برای تورم آخر ماه. اواسط ماه هم که یارانه را به حسابمان واریز میکنند.
شکر خدا، قیمت این خوراکی هنوز بالا نرفته. پلاستیک را ببین پر و سرریز! گفتم ای بابا جان! بسته را زمین بگذار. دستت درد گرفت. گفت نه عجله دارم باید برسانم به بچهها. چند کیلویی تازه میخریم، مقداری هم در یخچال نگه میداریم. گه گاه که از چلوی نان و آب زده شدیم، کمی از آنها را میخوریم و رفع گرسنگی میشود. دیگر از خدا چه میخواهیم. تن سالم داریم، شاکریم. خدا هم بزرگ است. این طور که رئیس جمهور گفته، دارد کار را برای رئیس جمهور آینده همـوار میکند. تا آن موقع صبر کنیم. راستی، شنیدهام دستی بر نوشتن داری؟
گفتم: آری. گفت: از قول من به گوش رئیس جمهور برسان کمی به فکر همین دولت و همین مردم هم باش! گو اینکه دولت و مردم بعدی هم از همین مردمند اما اینکه گفتی «بهتر است کار هدفمندی، انجام شود تا دولت بعد بتواند فارغ از دغدغههای اجرای قانون به کارهای دیگر برسد» این درست. ما هم از خدایمان است که رئیس جمهور آینده، دغدغهای نداشته باشد. حال، رئیس جمهور بعدی از هر طیفی میخواهد باشد. این فرقی نمیکند. رئیس جمهور همین مردم است. او اگر دغدغهٔ اقتصادی نداشته باشد بهتر کار میکند. وقتی از دغدغهٔ اقتصاد مملکت فارغ باشد، به مدیریت کلان بهتر میرسد. خدا میداند مردم هیچ کشوری از اینکه کشورشان در دنیا سرفراز باشد و بر جهان مدیریت کند بدشان نمیآید. این خوب است. اما کسانی هستند از من وضعشان بدتر است. چه اگر این قیمتها همینطور بالا و بالا برود، رئیس جمهور بعدی که بیاید چون تازه نفس است، با رأی بالا هم انتخاب میشود، کافی است کمی همت کند، اگر کمی، فقط کمی هم از قیمتها پایین بیاورد، مردم نفس عمیقی میکشند و احساس خوشی کرده و او را تحسین میکنند و با انرژی کار را شروع میکند. بازار خودرو را ببین. روی آنها ده میلیون رفت. همه اخ و واخ کردند. بعد یک میلیون آمد پایین. رسانه ملی چه تبلیغاتی کرد از خوشحالی مردم؟ این احساس خوشی، خودش عین خوشی است. این کار خوبی است. به مشاوری هم که چنین مشورتی داده، باید دست مریزاد گفت.
رئیس جمهور ما هم انصافا «ایثار میکند. دارد خودش را سپر بلای رئیس جمهور بعدی میکند، در امور اقتصادی. چرا کسی به این نکته توجه نمیکند. چرا این محسنات را نمیبیند. اما باید تا آن زمان فکری به حال بدتر از من هم بکند. دولت فعلی هم باید برای مردم فعلی چارهای بیندیشد... .
خداحافظی کرد و رفت.
صاحب مغازه گفت: میخواستی به او بگویی رئیس جمهور اگر آن حرف را زده، حرف دیگری هم زده. گفتم چه حرفی؟ گفت، گفته است: شما از کجا مطمئنید که امسال سال آخر دولت است؟
گفتم: او هنوز ناهار نخورده. بگذار کاهویی که خریده، به منزل ببرد. بچههایش منتظرند.
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
نزدیکش رفتم. سلام کردم. جواب داد و گفت: سال گذشته با یارانهای که پرداخت میشد. کمی جان گرفته بودیم. هفتهای یکی، دو روز هم کاری پیدا میشد، میرفتیم. پیدا هم نمیشد، منتظر میشدیم تا یارانهها را واریز کنند. آن روزها میگفتند در این کار هدفمندی، دست اولیای خدا در کار است و ما پشتمان گرم بود که اگر چنین است، خدا که برای بندهاش بد نخواهد خواست! سرش را بالا میکند و میگوید «استغفرالله» و ادامه میدهد... به امید یارانه، شغلم را از دست دادم. الان هم شکر خدا وضعمان بد نیست و راضی هستم. اما با سال گذشته کمی فرق کرده.
گفتم: با پخت و پز چه میکنی؟ گفت: خدا را هزار مرتبه شکر که از آن راحت شدیم اما هنوز برخی از اقلام هست که قیمتشان خوب است. از چیزهای دیگر میزنیم. چند هزارتومانی کنار میگذاریم برای تورم آخر ماه. اواسط ماه هم که یارانه را به حسابمان واریز میکنند.
شکر خدا، قیمت این خوراکی هنوز بالا نرفته. پلاستیک را ببین پر و سرریز! گفتم ای بابا جان! بسته را زمین بگذار. دستت درد گرفت. گفت نه عجله دارم باید برسانم به بچهها. چند کیلویی تازه میخریم، مقداری هم در یخچال نگه میداریم. گه گاه که از چلوی نان و آب زده شدیم، کمی از آنها را میخوریم و رفع گرسنگی میشود. دیگر از خدا چه میخواهیم. تن سالم داریم، شاکریم. خدا هم بزرگ است. این طور که رئیس جمهور گفته، دارد کار را برای رئیس جمهور آینده همـوار میکند. تا آن موقع صبر کنیم. راستی، شنیدهام دستی بر نوشتن داری؟
گفتم: آری. گفت: از قول من به گوش رئیس جمهور برسان کمی به فکر همین دولت و همین مردم هم باش! گو اینکه دولت و مردم بعدی هم از همین مردمند اما اینکه گفتی «بهتر است کار هدفمندی، انجام شود تا دولت بعد بتواند فارغ از دغدغههای اجرای قانون به کارهای دیگر برسد» این درست. ما هم از خدایمان است که رئیس جمهور آینده، دغدغهای نداشته باشد. حال، رئیس جمهور بعدی از هر طیفی میخواهد باشد. این فرقی نمیکند. رئیس جمهور همین مردم است. او اگر دغدغهٔ اقتصادی نداشته باشد بهتر کار میکند. وقتی از دغدغهٔ اقتصاد مملکت فارغ باشد، به مدیریت کلان بهتر میرسد. خدا میداند مردم هیچ کشوری از اینکه کشورشان در دنیا سرفراز باشد و بر جهان مدیریت کند بدشان نمیآید. این خوب است. اما کسانی هستند از من وضعشان بدتر است. چه اگر این قیمتها همینطور بالا و بالا برود، رئیس جمهور بعدی که بیاید چون تازه نفس است، با رأی بالا هم انتخاب میشود، کافی است کمی همت کند، اگر کمی، فقط کمی هم از قیمتها پایین بیاورد، مردم نفس عمیقی میکشند و احساس خوشی کرده و او را تحسین میکنند و با انرژی کار را شروع میکند. بازار خودرو را ببین. روی آنها ده میلیون رفت. همه اخ و واخ کردند. بعد یک میلیون آمد پایین. رسانه ملی چه تبلیغاتی کرد از خوشحالی مردم؟ این احساس خوشی، خودش عین خوشی است. این کار خوبی است. به مشاوری هم که چنین مشورتی داده، باید دست مریزاد گفت.
رئیس جمهور ما هم انصافا «ایثار میکند. دارد خودش را سپر بلای رئیس جمهور بعدی میکند، در امور اقتصادی. چرا کسی به این نکته توجه نمیکند. چرا این محسنات را نمیبیند. اما باید تا آن زمان فکری به حال بدتر از من هم بکند. دولت فعلی هم باید برای مردم فعلی چارهای بیندیشد... .
خداحافظی کرد و رفت.
صاحب مغازه گفت: میخواستی به او بگویی رئیس جمهور اگر آن حرف را زده، حرف دیگری هم زده. گفتم چه حرفی؟ گفت، گفته است: شما از کجا مطمئنید که امسال سال آخر دولت است؟
گفتم: او هنوز ناهار نخورده. بگذار کاهویی که خریده، به منزل ببرد. بچههایش منتظرند.
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


