نگاه شما: به آرزویم رسیدم..!
کرامت یزدانی از شیراز در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:
یادش به خیر. هفت ساله بودم. همگام با مردم، این عکس زیبای امام راحل را روی دستانم حمل میکردم و به تظاهرات میرفتم. چه شور و حالی داشت آن روزهای سال ۵۷. شبها این عکس را در آغوش میگرفتم و میخوابیدم. همیشه مواظب بودم تا خدای نکرده قطره آبی روی آن نریزد و یا پاره نشود. خدا عمرش دهاد داییام کربلایی اسماعیل محمدیان که الگویم در فعالیتهای انقلابی بود؛ عکسی بزرگ از آن را در خانهاش داشت.
یادش به خیر، شبها با سایر بچههای هم سن و سال توی کوچههای تاریک میرفتیم و یواشکی عکس امام را با رنگ روی دیوارها حک میکردیم و تا صدایی میشنیدیم مثل فرفره از آنجا دور میشدیم. از بعد از پیروزی انقلاب که به استانی دیگر منتقل شده بودیم، دیگر این عکس را ندیدم.
وقتی در تلویزیون آن را میدیدم. آرزویم بود تا دوباره آن را گیر بیاورم و قابش کنم و به یاد همان روزها در اتاقم بگذارم و همیشه جلوی چشمم باشد. چه خاطراتی از این عکس که ندارم! حتی در اسارت هم گاهی خوابش را میدیدم و آرزویم بود تا بیایم ایران و آن را دوباره ببینم و در آغوش بگیرم و بخوابم. اما نتوانستم. تا اینکه یک هفته پیش خیلی دلم هوایش را کرده بود.
شب اربعین، حوالی ساعت یک بامداد، به منزل یکی از دوستان به نام حاج اصغر یزدانی رفتم تا عکسهای زمان جنگ را برایم بیاورد. آلبوم که آورد یکباره لای آلبوم این عکس را دیدم. یکباره انگار که تمام دنیا را به من داده باشند. با چه ذوق و شوقی آن را برداشتم. آن را اسکن کردم تا دوباره امانتی را به دوستم پس دهم. الان با من است. آن را هرگز از دست نخواهم داد. جالب است پشت آن تاریخ ۱۳۵۶ نوشته شده است. درست یک سال قبل از انقلاب. دوستم میگوید با چه ترس و لرزی آن موقع آن را نگه داشته است تا اینکه انقلاب پیروز شد برای همیشه.
آن را از دست نخواهم داد. امام همیشه با آن صورت نورانی در قلب و ذهن من است و هم اکنون نیز آن را قاب کرده و رخ دیوار را با آن مزین کردهام. روحش شاد و گرامی باد.



