نخستين دولتمرد شهيد
کد خبر: ۲۹۵۸۸۷
| | 8965 بازدید
«حامد جرفی» نخستین دولتمرد شهید جمهوری اسلامی است که در دوران دفاع مقدس بخشدار هویزه بود و در روز 17 دی ماه سال 59 به شهادت رسید.
به گزارش ایسنا حامد جرفی در سال 1332 در هویزه متولد شد و تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان را در سوسنگرد گذراند. مردم شهر هویزه او را خوب میشناختند. بعد از آنکه دیپلم گرفت، در رشته ادبیات انگلیسی و فرانسه در دانشکده زبانهای خارجه اهواز پذیرفته شد. (در آن زمان رشتههای ادبیات انگلیسی و فرانسه باهم تدریس میشد).
دکتر احمد جرفی، برادر حامد در خاطرات خود از برادرش میگوید: شاگرد انقلابی و ممتاز کلاس بود و مدام اعلامیههای امام (ره) را پخش میکرد و همیشه با علمای مجاهد اهواز در ارتباط بود و به مکتب قرآن میرفت. در آن سالها حامد جرفی از جمله نیروهای مبارز دانشگاه بود. در «منطقه لشکر» اهواز خانهای گرفته بود و در آنجا اعلامیههای امام را تکثیر میکرد. دوستان بسیاری هم داشت که یکی از آنها استاد دانشکده پزشکی، دکتر «جان کوپر» بود که رابطه دوستانهای با حامد داشت؛ هر چند مسلمان نبود. کوپر استاد روانشناسی بود و از ترجمه نهجالبلاغه حامد خیلی خوشش آمده بود و میگفت که حضرت علی (ع) روانشناس بزرگی است.
رفتار حامد به اندازهای بر روی این استاد غیرمسلمان تاثیر گذاشته بود که در نهایت مسلمان شد و حتی با شهید جرفی همخانه شد تا آداب اسلام را بهتر بشناسد. دکتر کوپر بعدها اسلام شناس برجستهای شد و یک مرکز اسلامی نیز در لندن تاسیس کرد.
حامد مدتی را در شرکتهای اقماری صنعت نفت مشغول به کار شد و در شرکت خارجی «پارسونز» در ایران چند نفر دیگر را مسلمان کرد. حامد پس از مدتی به حوزه علمیه رفت و مشغول به تحصیل علوم انسانی شد و اصول کافی و کتابهای شهید مطهری را ترجمه کرد و گاهی هم شعارهای انقلابی با مضامین قرآنی میساخت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان مترجم امام فعالیت میکرد، مخصوصا در مصاحبههای رسانههای فرانسوی با امام از جمله روزنامه مشهور «لوموند». حامد که خود عربتبار بود، به چهار زبان عربی، انگلیسی، فرانسه و فارسی مسلط بود.
در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب، رژیم ستمشاهی برای حامد حکم اعدام صحرایی صادر کرده بود. به این معنی که مزدوران شاه هرجا که او را دیدند میتوانند او را بکشند، به همین دلیل همیشه با لباس مبدل رفت و آمد میکرد و خانه ما همیشه تحت نظر بود و یکبار هم من را که در آن زمان دانشجوی پزشکی بودم، گرفتند. حامد در مسجد اباعبدالله الحسین (ع) فعالیت میکرد و در زیرزمین خانه مکانی را حفر کرده بود و کتابها و اعلامیهها را در آنجا پنهان میکرد. دوران سربازی را در مسجدسلیمان گذراند و تدریس هم کرد. انقلاب که پیروز شد در دبیرستان دکتر فاطمی اهواز به تدریس ادامه داد و عضو فعال انجمن اسلامی بود. مردم هویزه طوماری نوشتند و او را خواستند، او نیز کار در شرکت نفت را رها کرد و بخشدار هویزه شد. هم بخشدار بود و هم در دبیرستان «ابن سینا»ی هویزه به عنوان معلم دینی، قرآن و انگلیسی تدریس میکرد.
قبل از جنگ ازدواج کرد و استاندار وقت و مسئولان استان در مراسم عروسیاش که بسیار ساده بود، شرکت کردند.
با هجوم دشمن به خوزستان، اوضاع بحرانی شد و هویزه که تا مرز فاصلهای ندارد، آماج حمله دشمن قرار گرفت و بخشدار هویزه که فرمانده هم شده بود، در بسیج عشایر فعالیت میکرد و در تشکیل گروههای عشایری برای مقابله با دشمن نقش مهمی داشت. آموزشهای رزمی و چریکی میداد و خودش هم با یک «توپ 106 » به سمت دشمن شلیک میکرد. ما در آن زمان پشت بامخانه میخوابیدیم و گاهی عراقیها و نفوذیها را میدیدیم که شبانه وارد هویزه میشوند. حامد هم توسط دشمن شناسایی شده بود و رادیو عراق مرتب نام او را اعلام میکرد. حامد همیشه میگفت: "حکومت حضرت مهدی (عج) از انقلاب ما میگذرد و انقلاب ما نیاز به خون دارد." او عاشق شهادت بود.
قبل از جنگ به سختی بیمار شده بود و تب شدیدی داشت و به یاد دارم که به سختی گریه میکرد. از او پرسیدم چرا گریه میکنی؟ گفت که دوست ندارم در بستر بمیرم و از خدا میخواهم که فرقم مانند خضرت علی (ع) شکافته شود و به شهادت برسم.
درگیریهای متعددی با ضدانقلاب و نیروهای دشمن داشت. در یکی از درگیریها به همراه شهید سیدحسین علمالهدی در «چهارراه آبادان» در اهواز به سختی با ضدانقلاب که قصد ترور آنها را داشتند به صورت تن به تن و مسلحانه درگیر شدند و شدت و سرعت عمل این دو شهید موجب فرار ضدانقلاب شد. عراقیها نیز او را شناخته بودند و میدانستند که مرکز فرماندهی در هویزه، بخشداری این شهر است. دشمن نیز بخشداری را به توپ بست و حامد همانگونه که آرزو داشت، فرقش شکافت و مدتی را به حالت کما فرو رفت. او را به تهران اعزام کردند و پس از دو ماه، در روز 17 دیماه سال 59 و همزمان با جهاد سیدحسین علم الهدی، بال پرواز گشود و پیکرش را در قطعه 24 بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپردند. مقام معظم رهبری نیز که در آن زمان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند در نماز جمعه آن هفته از شهید حامد جرفی و شهید سیدحسین علمالهدی یاد کردند."
علی باقرزاده، شاعر معروف خراسانی و متخلص به "بقا" در یکی از اشعار خود به نام "وطندوستی" در وصف شهید حامد جرفی آورده است:
بخشدار هویزه را گفتند ترک کن شهر خویشتن را زود
خیل صدامیان کافر کیش آمده در کنار شهر فرود
جز تو و چند پاسدار جوان کسی ندارد در این دیار وجود
راههای امید شد بسته بابهای نجات شد مسدود
گر بمانی اسیر خواهی شد ور کنی جنگ میشوی نابود
زن و فرزند خویش را بگیر رخت میفکن به آن سوی رود
غیر تسلیم یا فرار ترا چاره دیگری نخواهد بود
همچو اسپند بر جهید ز جا مرد تا این حدیث تلخ شنود
گفت من ترک آشیانه خویش نکنم گر کنم ز جان بدرود
گر سپارم وطن به دست عدو ما دراز من رضا نخواهد بود
مگذارند همسر و پسرم کنم از آشیان خود بدرود
دخترم با دو دست کوچک خویش رهگذار مرا کند مسدود
تا که خون در رگ است و جان در تن سر نیارم به پیش خصم فرود
میستیزم به ناخن و دندان نهراسم ز تیر و آتش و دود یا کنم خصم را برون
ز وطن یا شوم کشته در ره مقصود
روز دیگر ز بخشدار نماند جز تنی سرد و نقش خونآلود
آن طرفتر دو کودک و یک زن خفته در خون خود خشنود
گفت حبالوطن من الایمان پیک مسعود کردگار ودود
آفرین باد بر چنان ایمان آفرین باد بر چنین موجود".
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


