وقتی آمریکا غافلگیر میشود
محمد رضا بهرامی
کد خبر: ۲۷۵۲۲۹
| | 14113 بازدید
تحولات یکی، دو هفته اخیر در خاورمیانه و کشورهای اسلامی قابلیتهای تازهای را تولید نمود که میتوان آن را مبنایی برای سمت گیریهای جدید در تحولات منطقه و به ویژه سوریه دانست.
ارائه پیشنهاد برگزاری نشست چهارجانبه منطقهای از سوی رئیسجمهور مصر، هر چند در نهایت با سه طرف در قاهره برگزار شد، ولی به خودی خود (فارغ از اینکه این نشست در این مرحله نتیجه بخش بوده و یا خیر)، میتوان آن را نقطه ورود به مرحله جدیدی در تعاملات مربوط به سوریه در نظر گرفت. از این منظر نخستین پیام این نشست بازگشت توجه به نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه است که به عمد و از آغاز بحران مورد بیتوجهی قرار گرفته بود.
در شرایطی که نه طرفهای منطقهای و نه بینالمللی حاضر به دعوت از ایران برای مشارکت در بحثهای کارآمد مربوط به سوریه از آغاز تا کنون نبودهاند، ابتکار قاهره راه را برای نشستهای بعدی منطقهای یا بینالمللی باز و تأکیدی بر نقش ایران باید تلقی شود. دومین پیام ابتکار قاهره و دعوت از ایران را باید در پذیرش این نکته دانست که هرچند طرفهای منطقهای از نظام حاکم بر سوریه ناراضی هستند، ولی با دعوت از همپیمان این نظام پذیرفتهاند که نمیتوانند تنها با تکیه بر راهکارهایی که تا کنون در پیش گرفتهاند، این نظام را ساقط و الگوهای مطلوب خودشان را بر سر کار آورند. در واقع عدم امکان سقوط نظام از طریق حمایت از جریان معارض را پذیرفتند. پیام سوم را باید در مطرح شدن شکل گیری اولیه راهکارهای منطقهای در کنار تلاشهای بینالمللی برای حل بحران سوریه دانست. نکته مهم توجه به روند منطقه گرایی و ضرورت تلاش برای تقویت آن است. این نیز از جمله راهکارهای مطلوب جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
تحول دوم را باید در نوع واکنش جهان اسلام در برابر توهین جدید علیه مقدسات اسلامی دانست. این واکنش از دو جنبه قابل توجه است؛ نخست فراگیری حساسیت جهان اسلام را در مقابل بیحرمتیهای غرب نشان میدهد و دوم فضای جدیدی است که نیروهای تندرو از آن برای افزایش قدرت مانور خود هم در رویارویی با کشورهای غربی و نشان دادن عمق خشم و نفرت خود در برابر آنان و هم به منظور یارگیری در میان نیروهای اجتماعی جوامع اسلامی بهره میگیرند. این مورد دوم را در واقع باید همان عاملی دانست که بوش و تیم نومحافظه کار وی را از پیگیری پروژه خاورمیانه بزرگ در آن دوران منع کرد. در واقع در آن دوران نیز نتیجه حاصل از فشار آمریکا به برخی کشورهای اسلامی برای باز کردن فضا و حرکت در جهت تبیین ایدههایی که خاورمیانه منهای نیروهای تندرو را تشکیل دهد منجر به رویکار آمدن نیروهای اسلامی و حضور نسبی آنها در ساختارهای قدرت شد که به همین دلیل در آن مقطع پیگیری پروژه متوقف شد.
حضور القاعده به عنوان جریان تروریستی در کنار حرکتهای مردمی در رخدادهای اخیر بر اهمیت این موضوع میافزاید. القاعده خود را در حوزهای بینالمللی تعریف کرده و پیام آشکارش اعتراض به وضعیت قدرت در جهان و مخالفت با مدیریت غربیهاست. هر چند نمیتوان از نظر تشکیلاتی القاعده را یک سازمان تروریستی جهانی دانست اما اتفاقاتی را که برگرفته از نگاه و اندیشههای آنان بوده و در سطح جهان اتفاق میافتد، باید به دلیل پیوند و رابطهای فکری عقیدتی این سازمان با سازمانهای مشابه تلقی نمود. از این منظر چون در ظاهر جهانی عمل میکند، ولی غیر متمرکز است، خطر بیشتری از ناحیه آن میتواند باشد.
در واکاوی شناخت موضوع ترور و تروریسم باید توجه کرد که در واقع ترور بیان خشونت آمیز یک اعتراض است و تروریسم، واکنش نسبت به یک وضعیت به شمار میرود. باید به این نکته دقت داشت عواملی که میتوانستند موجب رویکرد به گرایشهای تند و افراطی در کشورهای اسلامی شوند، هنوز همچنان و به رغم برخی تغییرات باقی هستند. در دسته بندی این عوامل، میتوان گفت نظام بینالملل، ساختار حاکمیتهای ملی و نخبگان جوامع سه دستهای هستند که در گرایش به رویکرد تندروانه جریانات نقش اصلی را داشتهاند.
نظام بینالملل از قرن ۱۸ به بعد غیر از سوءاستفاده کار مؤثر دیگری برای منطقه انجام نداده و همواره علیه مردم کشورهای منطقه بوده است. ناکارآمدی و فساد حاکمیتها موجب عقب ماندگی جوامع شده و نخبگان و ایدههای مختلفی که ارائه شد، نظیر گرایشهای چپ (مارکسیسم، حزب بعث و سوسیالیزم)، ناسیونالیسم (نمونههایی در ایران تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و مصر دوران ناصر) و لیبرالیسم هیچ کدام به نتیجه نرسیدند و بعضا این نخبگان در کنار حاکمیتها قرار گرفتند؛ برای نمونه، میتوان به بحران فلسطین اشاره کرد که همچنان باقی است و کشورهای اسلامی نتوانستهاند در راستای کاستن از دردهای مردم آن کار مؤثری انجام دهند.
از سوی دیگر، حتی در حوزههایی که بر اثر بیداری اسلامی در آنها تغییر ایجاد شده، رویداد ویژهای که بتواند بر این جریانات تأثیرگذار باشد رخ نداده، در حالی که در مقابل انرژی قابل توجه این جریانات تندرو را آزاد و برای آنها زمین بازی جدید فراهم نموده است. نکته مهم دیگر آن که اساسا حاکمیتهای موجود، توان کنترل این جریانات را دستکم در اوضاع کنونی ندارند؛ نمونه بارز آن را باید در شکل گیری جریان تندروی سلفی در قامت یک نهاد سیاسی جدید در برخی از این کشورها دید.
این جریانات تندرو نه تنها غرب ستیزی را در کشورها و جوامع اسلامی تقویت خواهند کرد، بلکه به تدریج با توانی دوچندان سراغ دیگر حاکمیتهای ملی خواهند رفت. توافق با این جریان در ارتباط با موارد خاص نظیر سوریه که منجر به حضور این نیروها در آنجا شده نه تنها به مفهوم امکان کنترل و مدیریت و هدایت انرژی آنها نبوده، بلکه در واقع ارائه فرصتهای جدید به آنها محسوب میشود. به همین جهت، این فرضیه میتواند جدی باشد که تندروی ایجاد شده گسترش خواهد یافت و تلاش میکند از خالیگاههای موجود برای تثبیت موقعیت خود در کشورهایی چون یمن و حتی عربستان بهره بگیرد.
درباره عربستان هر چند در ظاهر برخوردار از قوام مناسبی است، اما کشوری است که منشأ اولیه و اصلی شکل گیری و صدور تفکرات تندروانه و سلفیگری طی دهههای گذشته بوده و این جریانات همچنان در خود این کشور فعال و مخالف نظام حاکم هستند. عربستان در حال حاضر برخوردار از جامعهای ناراضی از نابرابریها و مشکلاتی نظیر بیسوادی، بیکاری، فساد اداری و مشکلات اقتصادی است؛ کشوری که نزدیک ۶۰% جمعیت آن زیر بیست سال هستند، ۴۰% مردم زیر خط فقر زندگی میکنند، ۹۰% کارگران بخش خصوصی خارجی میباشند و نرخ بیکاری بین جوانان ۲۰ تا ۱۴ سال حدود ۴۰% است.
بهرهگیری از الگوی اسلام میانهرو به سبک ترکیه که مقامات این کشور و آمریکا نیز آن را توصیه میکردند، دستکم تا کنون و به ویژه در جریان تحول اخیر نشان داده شد، کارآیی لازم را نداشته و هنوز در مرحله اولیه تثبیت خود است و برخوردار از قدرت اعمال سیاست به ویژه در رویارویی با جریانات تند نیستند.
گذاردن بحران سوریه در این چهارچوب میتواند موجب ایجاد تردید نزد کشورهای غربی برای استمرار سیاستهای اعمالی کنونی علیه این کشور شود. بيگمان، مخالفین داخلی از توان براندازی برخوردار نبوده و نیازمند دریافت کمک و حمایت مستقیم نظامی کشورهای غربی هستند.
حداقل مجاری رسمی بینالمللی به دلیل موضع روشن روسیه و چین امکان بهره گیری از این فرصت را به منظور حتی ایجاد منطقه ممنوعه پرواز به غرب و همکارهای منطقهاش نخواهد داد و اقدام مستقیم و بیرون از راهکارهای رسمی بینالمللی نیز با وضعیت موجود دشواریهای خاص خودش را داشته و همچنان نیازمند توافق غیر علنی با برخی کشورهاست. جریان معارضه یکدست و هماهنگ نیست، برای بشار اسد هنوز هیچ آلترناتیو مناسبی در میان معارضه وجود ندارد، فرسایش و ریزش نظام بر خلاف تصور اولیهای که پس از انفجار مرکز امنیتی و همچنین پیوستن ژنرال طلاس و نخست وزیر دولت آن ایجاد شد، به نوعی متوقف مانده است.
نظام در سوریه نه تنها سعی در حفظ ظرفیتهای خود کرده، بلکه با ایجاد نیروهای شبه نظامی بر آن افزوده و به نوعی درصدد است تا از خستگی ارتش در مواجهه طولانی در رویاروئی داخلی بکاهد. با این وضعیت باید گذشت زمان و طولانی شدن بحران را عاملی مثبت برای نظام این کشور به شمار آورد. البته باید پذیرفت سوریه به شدت نیازمند دستیابی به توافق میان دو طرف برای گذر از این مرحله بوده و امکان تعریف پیروزی نظامی برای هر دو طرف درگیر داخلی در اوضاع کنونی دشوار است.
اکنون خطر و نگرانی بزرگتری که توانسته در سایه این تحولات خود را باز تعریف کند، قابل مشاهده است. اگر آمریکا بر این باور بود که با کشتن بن لادن به میزان زیادی توانسته فعالیت این جریان و اصولا تروریسم بین الملل را تحدید کند، اکنون نشانههایی مبنی بر بازگشت افراطگرایی با مطالبه قدرت سیاسی ایجاد شده که از توان مناسبی برای بسیج مردمی برخوردار بوده و در شرایط حساس، میتواند مرزهای باریک و کمرنگی با جریانات تروریستی میتواند داشته باشد.
گویا هماکنون امکان کمی برای کنترل این نگرانی هست، به ویژه اینکه تعارض منافع منطقهای و جهانی در حوزه خاورمیانه بر پیچیده بودن وضعیت افزوده است.
تذکر: آمار مربوط به عربستان از واشنگتن پست گرفته شده است.
این یادداشت برای نخستین بار در سایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده است.
ارائه پیشنهاد برگزاری نشست چهارجانبه منطقهای از سوی رئیسجمهور مصر، هر چند در نهایت با سه طرف در قاهره برگزار شد، ولی به خودی خود (فارغ از اینکه این نشست در این مرحله نتیجه بخش بوده و یا خیر)، میتوان آن را نقطه ورود به مرحله جدیدی در تعاملات مربوط به سوریه در نظر گرفت. از این منظر نخستین پیام این نشست بازگشت توجه به نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه است که به عمد و از آغاز بحران مورد بیتوجهی قرار گرفته بود.
در شرایطی که نه طرفهای منطقهای و نه بینالمللی حاضر به دعوت از ایران برای مشارکت در بحثهای کارآمد مربوط به سوریه از آغاز تا کنون نبودهاند، ابتکار قاهره راه را برای نشستهای بعدی منطقهای یا بینالمللی باز و تأکیدی بر نقش ایران باید تلقی شود. دومین پیام ابتکار قاهره و دعوت از ایران را باید در پذیرش این نکته دانست که هرچند طرفهای منطقهای از نظام حاکم بر سوریه ناراضی هستند، ولی با دعوت از همپیمان این نظام پذیرفتهاند که نمیتوانند تنها با تکیه بر راهکارهایی که تا کنون در پیش گرفتهاند، این نظام را ساقط و الگوهای مطلوب خودشان را بر سر کار آورند. در واقع عدم امکان سقوط نظام از طریق حمایت از جریان معارض را پذیرفتند. پیام سوم را باید در مطرح شدن شکل گیری اولیه راهکارهای منطقهای در کنار تلاشهای بینالمللی برای حل بحران سوریه دانست. نکته مهم توجه به روند منطقه گرایی و ضرورت تلاش برای تقویت آن است. این نیز از جمله راهکارهای مطلوب جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
تحول دوم را باید در نوع واکنش جهان اسلام در برابر توهین جدید علیه مقدسات اسلامی دانست. این واکنش از دو جنبه قابل توجه است؛ نخست فراگیری حساسیت جهان اسلام را در مقابل بیحرمتیهای غرب نشان میدهد و دوم فضای جدیدی است که نیروهای تندرو از آن برای افزایش قدرت مانور خود هم در رویارویی با کشورهای غربی و نشان دادن عمق خشم و نفرت خود در برابر آنان و هم به منظور یارگیری در میان نیروهای اجتماعی جوامع اسلامی بهره میگیرند. این مورد دوم را در واقع باید همان عاملی دانست که بوش و تیم نومحافظه کار وی را از پیگیری پروژه خاورمیانه بزرگ در آن دوران منع کرد. در واقع در آن دوران نیز نتیجه حاصل از فشار آمریکا به برخی کشورهای اسلامی برای باز کردن فضا و حرکت در جهت تبیین ایدههایی که خاورمیانه منهای نیروهای تندرو را تشکیل دهد منجر به رویکار آمدن نیروهای اسلامی و حضور نسبی آنها در ساختارهای قدرت شد که به همین دلیل در آن مقطع پیگیری پروژه متوقف شد.
حضور القاعده به عنوان جریان تروریستی در کنار حرکتهای مردمی در رخدادهای اخیر بر اهمیت این موضوع میافزاید. القاعده خود را در حوزهای بینالمللی تعریف کرده و پیام آشکارش اعتراض به وضعیت قدرت در جهان و مخالفت با مدیریت غربیهاست. هر چند نمیتوان از نظر تشکیلاتی القاعده را یک سازمان تروریستی جهانی دانست اما اتفاقاتی را که برگرفته از نگاه و اندیشههای آنان بوده و در سطح جهان اتفاق میافتد، باید به دلیل پیوند و رابطهای فکری عقیدتی این سازمان با سازمانهای مشابه تلقی نمود. از این منظر چون در ظاهر جهانی عمل میکند، ولی غیر متمرکز است، خطر بیشتری از ناحیه آن میتواند باشد.
در واکاوی شناخت موضوع ترور و تروریسم باید توجه کرد که در واقع ترور بیان خشونت آمیز یک اعتراض است و تروریسم، واکنش نسبت به یک وضعیت به شمار میرود. باید به این نکته دقت داشت عواملی که میتوانستند موجب رویکرد به گرایشهای تند و افراطی در کشورهای اسلامی شوند، هنوز همچنان و به رغم برخی تغییرات باقی هستند. در دسته بندی این عوامل، میتوان گفت نظام بینالملل، ساختار حاکمیتهای ملی و نخبگان جوامع سه دستهای هستند که در گرایش به رویکرد تندروانه جریانات نقش اصلی را داشتهاند.
نظام بینالملل از قرن ۱۸ به بعد غیر از سوءاستفاده کار مؤثر دیگری برای منطقه انجام نداده و همواره علیه مردم کشورهای منطقه بوده است. ناکارآمدی و فساد حاکمیتها موجب عقب ماندگی جوامع شده و نخبگان و ایدههای مختلفی که ارائه شد، نظیر گرایشهای چپ (مارکسیسم، حزب بعث و سوسیالیزم)، ناسیونالیسم (نمونههایی در ایران تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و مصر دوران ناصر) و لیبرالیسم هیچ کدام به نتیجه نرسیدند و بعضا این نخبگان در کنار حاکمیتها قرار گرفتند؛ برای نمونه، میتوان به بحران فلسطین اشاره کرد که همچنان باقی است و کشورهای اسلامی نتوانستهاند در راستای کاستن از دردهای مردم آن کار مؤثری انجام دهند.
از سوی دیگر، حتی در حوزههایی که بر اثر بیداری اسلامی در آنها تغییر ایجاد شده، رویداد ویژهای که بتواند بر این جریانات تأثیرگذار باشد رخ نداده، در حالی که در مقابل انرژی قابل توجه این جریانات تندرو را آزاد و برای آنها زمین بازی جدید فراهم نموده است. نکته مهم دیگر آن که اساسا حاکمیتهای موجود، توان کنترل این جریانات را دستکم در اوضاع کنونی ندارند؛ نمونه بارز آن را باید در شکل گیری جریان تندروی سلفی در قامت یک نهاد سیاسی جدید در برخی از این کشورها دید.
این جریانات تندرو نه تنها غرب ستیزی را در کشورها و جوامع اسلامی تقویت خواهند کرد، بلکه به تدریج با توانی دوچندان سراغ دیگر حاکمیتهای ملی خواهند رفت. توافق با این جریان در ارتباط با موارد خاص نظیر سوریه که منجر به حضور این نیروها در آنجا شده نه تنها به مفهوم امکان کنترل و مدیریت و هدایت انرژی آنها نبوده، بلکه در واقع ارائه فرصتهای جدید به آنها محسوب میشود. به همین جهت، این فرضیه میتواند جدی باشد که تندروی ایجاد شده گسترش خواهد یافت و تلاش میکند از خالیگاههای موجود برای تثبیت موقعیت خود در کشورهایی چون یمن و حتی عربستان بهره بگیرد.
درباره عربستان هر چند در ظاهر برخوردار از قوام مناسبی است، اما کشوری است که منشأ اولیه و اصلی شکل گیری و صدور تفکرات تندروانه و سلفیگری طی دهههای گذشته بوده و این جریانات همچنان در خود این کشور فعال و مخالف نظام حاکم هستند. عربستان در حال حاضر برخوردار از جامعهای ناراضی از نابرابریها و مشکلاتی نظیر بیسوادی، بیکاری، فساد اداری و مشکلات اقتصادی است؛ کشوری که نزدیک ۶۰% جمعیت آن زیر بیست سال هستند، ۴۰% مردم زیر خط فقر زندگی میکنند، ۹۰% کارگران بخش خصوصی خارجی میباشند و نرخ بیکاری بین جوانان ۲۰ تا ۱۴ سال حدود ۴۰% است.
بهرهگیری از الگوی اسلام میانهرو به سبک ترکیه که مقامات این کشور و آمریکا نیز آن را توصیه میکردند، دستکم تا کنون و به ویژه در جریان تحول اخیر نشان داده شد، کارآیی لازم را نداشته و هنوز در مرحله اولیه تثبیت خود است و برخوردار از قدرت اعمال سیاست به ویژه در رویارویی با جریانات تند نیستند.
گذاردن بحران سوریه در این چهارچوب میتواند موجب ایجاد تردید نزد کشورهای غربی برای استمرار سیاستهای اعمالی کنونی علیه این کشور شود. بيگمان، مخالفین داخلی از توان براندازی برخوردار نبوده و نیازمند دریافت کمک و حمایت مستقیم نظامی کشورهای غربی هستند.
حداقل مجاری رسمی بینالمللی به دلیل موضع روشن روسیه و چین امکان بهره گیری از این فرصت را به منظور حتی ایجاد منطقه ممنوعه پرواز به غرب و همکارهای منطقهاش نخواهد داد و اقدام مستقیم و بیرون از راهکارهای رسمی بینالمللی نیز با وضعیت موجود دشواریهای خاص خودش را داشته و همچنان نیازمند توافق غیر علنی با برخی کشورهاست. جریان معارضه یکدست و هماهنگ نیست، برای بشار اسد هنوز هیچ آلترناتیو مناسبی در میان معارضه وجود ندارد، فرسایش و ریزش نظام بر خلاف تصور اولیهای که پس از انفجار مرکز امنیتی و همچنین پیوستن ژنرال طلاس و نخست وزیر دولت آن ایجاد شد، به نوعی متوقف مانده است.
نظام در سوریه نه تنها سعی در حفظ ظرفیتهای خود کرده، بلکه با ایجاد نیروهای شبه نظامی بر آن افزوده و به نوعی درصدد است تا از خستگی ارتش در مواجهه طولانی در رویاروئی داخلی بکاهد. با این وضعیت باید گذشت زمان و طولانی شدن بحران را عاملی مثبت برای نظام این کشور به شمار آورد. البته باید پذیرفت سوریه به شدت نیازمند دستیابی به توافق میان دو طرف برای گذر از این مرحله بوده و امکان تعریف پیروزی نظامی برای هر دو طرف درگیر داخلی در اوضاع کنونی دشوار است.
اکنون خطر و نگرانی بزرگتری که توانسته در سایه این تحولات خود را باز تعریف کند، قابل مشاهده است. اگر آمریکا بر این باور بود که با کشتن بن لادن به میزان زیادی توانسته فعالیت این جریان و اصولا تروریسم بین الملل را تحدید کند، اکنون نشانههایی مبنی بر بازگشت افراطگرایی با مطالبه قدرت سیاسی ایجاد شده که از توان مناسبی برای بسیج مردمی برخوردار بوده و در شرایط حساس، میتواند مرزهای باریک و کمرنگی با جریانات تروریستی میتواند داشته باشد.
گویا هماکنون امکان کمی برای کنترل این نگرانی هست، به ویژه اینکه تعارض منافع منطقهای و جهانی در حوزه خاورمیانه بر پیچیده بودن وضعیت افزوده است.
تذکر: آمار مربوط به عربستان از واشنگتن پست گرفته شده است.
این یادداشت برای نخستین بار در سایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


