نگاه شما: فریاد مظلومیت مادر
چهارم شهریور ماه مصادف با سیامین سالگرد شهادت مظلومانه شهیده عشرت اسکندری، شهیده فاطمه عشریه و شهید علی اکبرخدادادی به دست منافقین کوردل میباشد. برای همین، بخشی از رخدادهای خونین آن روز را که با چشمان خود دیدهام، به همراه اسناد منتشره در این باره، با عنوان فریاد مظلومیت مادر به حضور تقدیم میدارم.
معصومه اسکندری
فرزند شهید عشرت اسکندری
باز کم کم نسیم شهریور ماه وزیدن میگیرد و دوباره لرزش و بیتابی قلبم آغاز میشود. وقتی تابستان به ماه آخر میرسد، همه خاطرات و تصاویر در برابر دیدگانم تکرار میشود.
چهارم شهریور ۱۳۶۱ ساعت ۳۰: ۶ صبح آن روز پدر چند دقیقه زودتر از همیشه از خانه خارج شد و دایی نیز همراه او رفت. شش ساله بودم، برای گرفتن وضو به حیاط رفتم. سفارش مادر این بود که: دخترم قبل از سن تکلیف نماز بخوان.
مادر به همراه پسرعمه و همسر داییام در اتاق مشغول صرف صبحانه بودند. پسرعمهام (علی اکبرخدادادی) جوان شهرستانی متین و مؤدبی بود که تنها هجده بهار از عمرش گذشته بود و رهسپار خدمت سربازی بود، او از شب قبل مهمان ما بود. همسر داییام (فاطمه عشریه) که نوعروس هفده سالهای بود که برای اولین بار از روستای منظریه (اندریه) از توابع فیروزکوه به مهمانی ما آمده بود و فقط دو ماه از ازدواجش میگذشت، او دختری پاک با ایمان و دوست داشتنی و تنها دختر و سنگ صبور مادرش بود.
ناگهان کسی شروع به کوبیدن در کرد. آن قدر محکم، که از ترس در جا خشکم زد. مادر از چند روز پیش، حس کرده بود که حادثهای در شرف وقوع است و همواره به پدر توصیه میکرد که مراقب باش و بگذار من در را باز کنم. شاید گمان میکرد که زن بودن و مادر چهار فرزند کوچک بودن، ذرهای حیا و شرم در وجود آن ناجوانمردان و از خدا بیخبران پدید خواهد آورد. با شنیدن فریاد در را باز کن، بیاختیار به طرف در رفتم و با دستانی کوچک و لرزان آن را گشودم، ناگهان دو نفر که یکی از آنان مسلسلی را به دوش انداخته بود، وحشیانه مرا به گوشهای پرتاب کردند و با سرعت به داخل حیاط آمدند. آنها با دیدن مادر به سمت او شلیک کردند و او با شجاعت تمام، فریاد برآورد و مرگ را نثارشان کرد و آنان با شنیدن مرگ بر مناقق و مرگ بر آمریکا، در کمال قساوت در مقابل چشمان بهت زده ما کودکان صورت و سینه مادرمان را آماج گلولههای آمریکایی خود کردند.
منصوره خواهر چهار سالهام با شنیدن صداها به طرف مادر دویده بود و او را باگریه صدا میکرد او نیز از کینه نفاق به دور نماند و با یک گلوله آن ددمنشان نقش بر زمین شد.
اما این جنایت نیز خشم و کینه آن خون آشامها را فرو ننشاند، وحشیانه به داخل خانه هجوم بردند و علی اکبر و فاطمه را که مهمان ما بودند نیز به شهادت رساندند و به سمت برادرانم جواد و مهدی که هفت و دو ساله بودند آتش گشودند و قصد پرتاب نارنجک به داخل خانه را داشتند که حضور همسایهها مانع شد و سوار بر موتور سیکلت از قتلگاه این عاشقان که جرمشان پای بند به انقلاب و وفاداری به امام (ره) بود، متواری شدند.
من که از رگبار منافقین و جسد غرق به خون مادر وپیکر بیرمق خواهر چهار سالهام کاملاً مبهوت مانده بودم، لرزان، خود را بالای سر مادر رساندم و دیگر هیچ نفهمیدم. آخر این همه مصیبت در چند لحظه برای یک دختر شش ساله قابل تحمل نبود و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم خود را در آغوش پدر دیدم. دستان پدر هم مانند دستان مادر، سرد و بیروح شده بود. او به آرامی با خود نجوا میکرد. چهرهاش تکیده شده بود و قطره اشکی با لبخند تلخ که به گوشه لبانش نشسته بود، خبر از فراقی سخت و دردناک میداد و اکنون این نسیم شهریور بود که جای دستان پر مهر مادر را گرفته بود و ما کودکان بیمادر را نوازش میکرد.
به یاد دارم آن زمان که مادر را غسل دادند به دور از چشم پدر که در خلوت خود غریبانه میگریست، به کنار پیکر بیجان مادر رفتم و جای گلوله و کبودیهای روی پیشانی، صورت و سینهاش را با حسرت نگاه کردم. میدانستم که دیگر او را نخواهم دید. من همدم و سنگ صبور دوران جوانیم را برای همیشه از دست داده بودم.
آری من فرزند مادری هستم که روزی در همین سرزمین و در همین شهر در برابر دیدگان چهار کودک خردسالش به طرز ناجوانمردانه و دلخراشی ترور شد و به شهادت رسید مادری که تا آخرین لحظه حیاتش و تا آخرین قطره خونش در برابر منافقین کوردل ایستاد و تزلزل در ایمان وارادهاش روی نداد، مادری که عاشق و شیفته اسلام و انقلاب وحضرت امام (ره) بود و میخواست فرزندانش را نیز این گونه پرورش دهد. او تنها به جرم اعتقاد به حقانیت اسلام و رهبری انقلاب این گونه به شهادت رسید، مرگی که آرزویش را داشت و برای رسیدن به آن لحظه شماری میکرد. چند روز بعد منافقین در تشریح این جنایت مذبوحانه خود در نشریه مجاهد نوشتند عملیات بزرگ علیه مزدوران رژیم!
هرچند امروز سی سال از آن روز میگذرد، ولی جوانان این مرزوبوم بایستی بدانند این انقلاب با چه خونهای به ثمر رسیده است و امروز منافقین که هزاران نفر از مردم بیدفاع را با بمب گذاری در اماکن عمومی، ترور، ربایش و شکنجههای وحشیانه و هزاران جنایت دیگر در پرتگاه نابودی هستند و فریاد دادخواهی سر میدهند و هنوز هم دست از توطئه برنداشتهاند. جنایتکارانی هستند که خود و اربابان آنها، باید پاسخگوی این شرارتها علیه ملت شریف ایران باشند.
شهیده عشرت اسکندری
شهیدعلی اکبرخدادادی
شهیده فاطمه عشریه






معصومه اسکندری
فرزند شهید عشرت اسکندری
باز کم کم نسیم شهریور ماه وزیدن میگیرد و دوباره لرزش و بیتابی قلبم آغاز میشود. وقتی تابستان به ماه آخر میرسد، همه خاطرات و تصاویر در برابر دیدگانم تکرار میشود.
چهارم شهریور ۱۳۶۱ ساعت ۳۰: ۶ صبح آن روز پدر چند دقیقه زودتر از همیشه از خانه خارج شد و دایی نیز همراه او رفت. شش ساله بودم، برای گرفتن وضو به حیاط رفتم. سفارش مادر این بود که: دخترم قبل از سن تکلیف نماز بخوان.
مادر به همراه پسرعمه و همسر داییام در اتاق مشغول صرف صبحانه بودند. پسرعمهام (علی اکبرخدادادی) جوان شهرستانی متین و مؤدبی بود که تنها هجده بهار از عمرش گذشته بود و رهسپار خدمت سربازی بود، او از شب قبل مهمان ما بود. همسر داییام (فاطمه عشریه) که نوعروس هفده سالهای بود که برای اولین بار از روستای منظریه (اندریه) از توابع فیروزکوه به مهمانی ما آمده بود و فقط دو ماه از ازدواجش میگذشت، او دختری پاک با ایمان و دوست داشتنی و تنها دختر و سنگ صبور مادرش بود.
ناگهان کسی شروع به کوبیدن در کرد. آن قدر محکم، که از ترس در جا خشکم زد. مادر از چند روز پیش، حس کرده بود که حادثهای در شرف وقوع است و همواره به پدر توصیه میکرد که مراقب باش و بگذار من در را باز کنم. شاید گمان میکرد که زن بودن و مادر چهار فرزند کوچک بودن، ذرهای حیا و شرم در وجود آن ناجوانمردان و از خدا بیخبران پدید خواهد آورد. با شنیدن فریاد در را باز کن، بیاختیار به طرف در رفتم و با دستانی کوچک و لرزان آن را گشودم، ناگهان دو نفر که یکی از آنان مسلسلی را به دوش انداخته بود، وحشیانه مرا به گوشهای پرتاب کردند و با سرعت به داخل حیاط آمدند. آنها با دیدن مادر به سمت او شلیک کردند و او با شجاعت تمام، فریاد برآورد و مرگ را نثارشان کرد و آنان با شنیدن مرگ بر مناقق و مرگ بر آمریکا، در کمال قساوت در مقابل چشمان بهت زده ما کودکان صورت و سینه مادرمان را آماج گلولههای آمریکایی خود کردند.
منصوره خواهر چهار سالهام با شنیدن صداها به طرف مادر دویده بود و او را باگریه صدا میکرد او نیز از کینه نفاق به دور نماند و با یک گلوله آن ددمنشان نقش بر زمین شد.
اما این جنایت نیز خشم و کینه آن خون آشامها را فرو ننشاند، وحشیانه به داخل خانه هجوم بردند و علی اکبر و فاطمه را که مهمان ما بودند نیز به شهادت رساندند و به سمت برادرانم جواد و مهدی که هفت و دو ساله بودند آتش گشودند و قصد پرتاب نارنجک به داخل خانه را داشتند که حضور همسایهها مانع شد و سوار بر موتور سیکلت از قتلگاه این عاشقان که جرمشان پای بند به انقلاب و وفاداری به امام (ره) بود، متواری شدند.
من که از رگبار منافقین و جسد غرق به خون مادر وپیکر بیرمق خواهر چهار سالهام کاملاً مبهوت مانده بودم، لرزان، خود را بالای سر مادر رساندم و دیگر هیچ نفهمیدم. آخر این همه مصیبت در چند لحظه برای یک دختر شش ساله قابل تحمل نبود و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم خود را در آغوش پدر دیدم. دستان پدر هم مانند دستان مادر، سرد و بیروح شده بود. او به آرامی با خود نجوا میکرد. چهرهاش تکیده شده بود و قطره اشکی با لبخند تلخ که به گوشه لبانش نشسته بود، خبر از فراقی سخت و دردناک میداد و اکنون این نسیم شهریور بود که جای دستان پر مهر مادر را گرفته بود و ما کودکان بیمادر را نوازش میکرد.
به یاد دارم آن زمان که مادر را غسل دادند به دور از چشم پدر که در خلوت خود غریبانه میگریست، به کنار پیکر بیجان مادر رفتم و جای گلوله و کبودیهای روی پیشانی، صورت و سینهاش را با حسرت نگاه کردم. میدانستم که دیگر او را نخواهم دید. من همدم و سنگ صبور دوران جوانیم را برای همیشه از دست داده بودم.
آری من فرزند مادری هستم که روزی در همین سرزمین و در همین شهر در برابر دیدگان چهار کودک خردسالش به طرز ناجوانمردانه و دلخراشی ترور شد و به شهادت رسید مادری که تا آخرین لحظه حیاتش و تا آخرین قطره خونش در برابر منافقین کوردل ایستاد و تزلزل در ایمان وارادهاش روی نداد، مادری که عاشق و شیفته اسلام و انقلاب وحضرت امام (ره) بود و میخواست فرزندانش را نیز این گونه پرورش دهد. او تنها به جرم اعتقاد به حقانیت اسلام و رهبری انقلاب این گونه به شهادت رسید، مرگی که آرزویش را داشت و برای رسیدن به آن لحظه شماری میکرد. چند روز بعد منافقین در تشریح این جنایت مذبوحانه خود در نشریه مجاهد نوشتند عملیات بزرگ علیه مزدوران رژیم!
هرچند امروز سی سال از آن روز میگذرد، ولی جوانان این مرزوبوم بایستی بدانند این انقلاب با چه خونهای به ثمر رسیده است و امروز منافقین که هزاران نفر از مردم بیدفاع را با بمب گذاری در اماکن عمومی، ترور، ربایش و شکنجههای وحشیانه و هزاران جنایت دیگر در پرتگاه نابودی هستند و فریاد دادخواهی سر میدهند و هنوز هم دست از توطئه برنداشتهاند. جنایتکارانی هستند که خود و اربابان آنها، باید پاسخگوی این شرارتها علیه ملت شریف ایران باشند.
شهیده عشرت اسکندری
شهیدعلی اکبرخدادادی
شهیده فاطمه عشریه






مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.
مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته را در نظر داشته باشند:
1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.
2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.
3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.
4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.
5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.
6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.
مشخصات فنی
1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.
2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.
3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv, flv, wav, mp3, wma)
مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته را در نظر داشته باشند:
1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.
2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.
3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.
4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.
5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.
6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.
مشخصات فنی
1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.
2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.
3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv, flv, wav, mp3, wma)
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۲
انتشار یافته: ۱۸
خداوند رحمتشان کند...
انشاا..بزودی منافقین این کوردلان از خدا بی خبر از صحنه روزگار محو خواهند شد
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




