كار خانگی، كاری كه دزديده میشود
كاوه مظفری
کد خبر: ۲۶۵۱۱۰
| | 4932 بازدید
طبق آموزههاي رايج در جوامع امروزي، تنها به فعاليتهايي عنوان «كار» اطلاق ميشود كه منجر به دريافت «مزد» شوند. مفاهيم كار و شغل به يكديگر گره خوردهاند و نيروي كار صرفا كسي است كه در قبال توليد كالا يا خدمات، دستمزدي دريافت ميكند. هر فعاليتي غير از اين، جزيي از فعاليتهاي روزمره، شخصي يا اوقات فراغت شناخته ميشود و فاقد ارزش اقتصادي تلقي ميشود. گويي اساس زندگي بر كار مزدي و ارزش اقتصادي حاصل از آن بنا شده است و هر فعاليتي غير از آن عليالسويه و حاشيهاي است.
با اين حال، فعاليتهاي روزمره زيادي هستند كه اگر هر كدام از آنها متوقف شوند، زندگي ما از حركت باز ميماند. فعاليتهايي كه لزوما دستمزدي براي آنها مقدر نيست، اما تداوم زندگي به آنها بستگي دارد. فعاليتهايي كه براساس آموزههاي رايج، بيارزش يا كمارزش تلقي ميشوند؛ اما اگر براي يك روز انجام نشوند، زندگي ما با مشكل مواجه ميشود. فعاليتهايي مثل شستن ظرفها، نظافت خانه، نگهداري از كودكان، رسيدگي به مسايل تربيتي آنها، وظايف زناشويي، آشپزي، شستن البسه، توجه به مسايل عاطفي، پرستاري از بيماران و سالمندان، تقويت صميميت بين اعضاي خانواده، برقراري ارتباطات خانوادگي و... . اگر بخواهيم خدمات ناشي از اين فعاليتها را از بازار آزاد تهيه كنيم، براي به دست آوردن هر كدام بايد مبالغ بسياري پرداخت كرد. تا جايي كه ميتوان ادعا كرد حتي اگر همه اين خدمات در بازار آزاد عرضه شوند، خريد مجموع آنها عمدتا از ميزان درآمد يك خانواده فزونتر است.
به عنوان نمونه، نتايج تحقيقي در زمينه «ارزشافزوده كار خانهداري زنان» كه در سال 1389 به سفارش معاونت پژوهشي دانشگاه تربيت معلم و وزارت كار و امور اجتماعي روي نمونه دوهزار نفري از زنان خانهدار تهراني انجام شد حاكي از آن است كه ارزشافزوده اقتصادي كار خانهداري زنان (شامل شش مورد پختن غذا، شستن ظروف، نظافت منزل، شستوشوي لباس و اتوكشي، مراقبت از كودكان و مديريت تحصيلي فرزندان) به طور متوسط در هر ماه معادل 640هزار تومان است (شهلا باقري، 1390: 89-107). اين در حالي است كه حداقل دستمزد كارگران در همان سال برابر 330هزار تومان بوده است. در واقع، اگر قرار بود خدمات خانهداري زنان از بازار آزاد تامين شود، با حقوق پايه وزارت كار براي يك خانواده امكانپذير نبود. اما در جهان واقعي تمامي اين فعاليتها به صورت «رايگان» توسط زنان خانهدار انجام ميشود. در واقع، زنان كارهايي را انجام ميدهند كه نه تنها غيرضروري نيست، بلكه الزاما مجاني هم نيست.
براي بازتوليد زندگي اجتماعي، انجام كارهايي كه برشمرده شد، جنبه حياتي دارد و اگر قرار نباشد كه زنان اين كارها را انجام دهند، تامين آنها از بازار آزاد بسيار گران تمام ميشود. حال، سوال اينجاست كه: زنان چطور حاضر ميشوند مجموعه اين كارهاي ضروري را به صورت رايگان و بدون دستمزد هر روز و هر روز انجام دهند؟ الگوي تقسيم كار در جوامع پدرسالار به اين نحو است كه زنان عهدهدار كارهاي خانه باشند و مردان مسوول نانآوري. بازتاب اين تقسيم كار در نگرش و باور عمومي به اين شكل است كه اساسا انجام كارهاي خانگي از خصايص زنان است و قابليتهاي مردان متناسب با انجام كارهاي بيرون از خانه است. مثلا استدلال ميشود كه زنان به دليل طبع لطيفي كه دارند بهتر ميتوانند بچهداري كنند و با سليقه به كارهاي ظريف مشغول باشند و كانون خانواده را گرم نگه دارند و در مقابل مردان از آنجايي كه ذاتي قدرتمند دارند بهتر ميتوانند در جهان سرسخت بيرون از خانه به كار مشغول باشند و مخارج و هزينههاي خانواده را تامين كنند.
در جهان معاصر، علاوه بر سنتها و آموزههاي پدرسالارانه، نظام سرمايه نيز بر مناسبات و تقسيم وظايف بين زنان و مردان سايه افكنده است. امروزه ديگر تقسيم كار بين زنان و مردان كاملا منطبق بر دوگانه «زن خانهدار / مرد نانآور» نيست. زنان بسياري هستند كه براي تامين معاش خانواده خود ناگزيرند همپاي همسرانشان به كاري درآمدزا مشغول باشند و ساعاتي از زندگي را بيرون از خانه و در محل كار بگذرانند. با اين وجود، هر زمان كه زنان و مردان به خانه باز ميگردند، انجام كارهاي خانگي همچنان با زنان است. با اينكه زنان بسياري همپاي مردان در نانآوري مشاركت دارند، اما هنوز مسووليت كارهاي خانگي بر عهده زنان است. البته نبايد چشمپوشي كرد كه در برخي جوامع اين وضعيت تاحدودي تعديل شده است، اما در نهايت برابري كامل حاصل نشده است.
گويي نظام سرمايهداري و پدرسالاري در طول فرآيند تغيير و تحولات اجتماعي به نوعي توافق ضمني و همدستي رسيدهاند. در اين وضعيت، نظام سرمايه با پايين نگه داشتن سطح دستمزد زنان در جامعه به نيروي كار ارزانتري دسترسي دارد و براي فرهنگ پدرسالار اين توجيه باقي ميماند كه ارزش كار مزدي زنان كمتر از مردان است و در نتيجه براي جبران آن زنان بايد مسوول كارهاي خانگي باشند. گويي بازي برد- برد است كه زنان بازنده اصلي آن ميشوند. هم در عرصه اقتصادي بايد مشقت كار و كسب درآمد را متحمل شوند و هم در خانه بايد مراقب باشند كاري از قلم نيفتد. فشار مضاعفي كه اين وضعيت بر زنان ايجاد ميكند سبب بروز واكنشهايي نيز ميشود.
از يكسو، ممكن است تحمل اين فشارها منجر به آسيبهاي روحي و رواني جدي بر زنان شود و از سوي ديگر فرار از اين فشارها ممكن است به فروپاشي روابط خانوادگي منجر شود. در چارچوب فرهنگ پدرسالار، واكنش نخست، يعني تحمل كردن، نه تنها پذيرفته است كه حتي تجويز و تقدير ميشود؛ اما مبادا سوي دوم ماجرا رخ دهد و افزايش اين فشارها به خانواده ضربهاي بزند. طرح شعارها و برنامههايي براي حفظ و تقويت بنياد خانواده «به هر قيمتي»، از جمله اقداماتي است كه براي حفظ اين وضعيت مطرح ميشود. در واقع، خانواده بهانهاي بيش نيست، هدف اصلي بر اين است كه همدستي نظام سرمايه و پدرسالاري حفظ شود تا سودي هنگفت حاصل اولي شود و منافع دومي نيز تامين شود. حتي، اصرار بر اينكه زنان تنها در شرايطي حق كار در بيرون از منزل را دارند كه بتوانند وظايف خانگي خود را به نحو احسن اجرا كنند، تنها به اين دليل مطرح ميشود كه نكند روزي فرا برسد كه زنان از انجام كارهاي رايگان خانگي سر باز زنند.
به عبارت ديگر، مساله اصلي حفظ سلسله مراتب موجود است. اما تجربه نشان داده است كه واكنش انسانها در قبال شرايط ناعادلانه لزوما محدود به دوگانه «تحمل / فرار» نيست، اقدام به كنشي آگاهانه براي تغيير شرايط ميتواند نتايج بهتري به دنبال داشته باشد. تغييري كه ميتواند به جاي تقسيم جنسيتي كارها و مقدرات زندگي، تقسيم عادلانه و برابر وظايف را مدنظر قرار دهد.
منبع: شرق
با اين حال، فعاليتهاي روزمره زيادي هستند كه اگر هر كدام از آنها متوقف شوند، زندگي ما از حركت باز ميماند. فعاليتهايي كه لزوما دستمزدي براي آنها مقدر نيست، اما تداوم زندگي به آنها بستگي دارد. فعاليتهايي كه براساس آموزههاي رايج، بيارزش يا كمارزش تلقي ميشوند؛ اما اگر براي يك روز انجام نشوند، زندگي ما با مشكل مواجه ميشود. فعاليتهايي مثل شستن ظرفها، نظافت خانه، نگهداري از كودكان، رسيدگي به مسايل تربيتي آنها، وظايف زناشويي، آشپزي، شستن البسه، توجه به مسايل عاطفي، پرستاري از بيماران و سالمندان، تقويت صميميت بين اعضاي خانواده، برقراري ارتباطات خانوادگي و... . اگر بخواهيم خدمات ناشي از اين فعاليتها را از بازار آزاد تهيه كنيم، براي به دست آوردن هر كدام بايد مبالغ بسياري پرداخت كرد. تا جايي كه ميتوان ادعا كرد حتي اگر همه اين خدمات در بازار آزاد عرضه شوند، خريد مجموع آنها عمدتا از ميزان درآمد يك خانواده فزونتر است.
به عنوان نمونه، نتايج تحقيقي در زمينه «ارزشافزوده كار خانهداري زنان» كه در سال 1389 به سفارش معاونت پژوهشي دانشگاه تربيت معلم و وزارت كار و امور اجتماعي روي نمونه دوهزار نفري از زنان خانهدار تهراني انجام شد حاكي از آن است كه ارزشافزوده اقتصادي كار خانهداري زنان (شامل شش مورد پختن غذا، شستن ظروف، نظافت منزل، شستوشوي لباس و اتوكشي، مراقبت از كودكان و مديريت تحصيلي فرزندان) به طور متوسط در هر ماه معادل 640هزار تومان است (شهلا باقري، 1390: 89-107). اين در حالي است كه حداقل دستمزد كارگران در همان سال برابر 330هزار تومان بوده است. در واقع، اگر قرار بود خدمات خانهداري زنان از بازار آزاد تامين شود، با حقوق پايه وزارت كار براي يك خانواده امكانپذير نبود. اما در جهان واقعي تمامي اين فعاليتها به صورت «رايگان» توسط زنان خانهدار انجام ميشود. در واقع، زنان كارهايي را انجام ميدهند كه نه تنها غيرضروري نيست، بلكه الزاما مجاني هم نيست.
براي بازتوليد زندگي اجتماعي، انجام كارهايي كه برشمرده شد، جنبه حياتي دارد و اگر قرار نباشد كه زنان اين كارها را انجام دهند، تامين آنها از بازار آزاد بسيار گران تمام ميشود. حال، سوال اينجاست كه: زنان چطور حاضر ميشوند مجموعه اين كارهاي ضروري را به صورت رايگان و بدون دستمزد هر روز و هر روز انجام دهند؟ الگوي تقسيم كار در جوامع پدرسالار به اين نحو است كه زنان عهدهدار كارهاي خانه باشند و مردان مسوول نانآوري. بازتاب اين تقسيم كار در نگرش و باور عمومي به اين شكل است كه اساسا انجام كارهاي خانگي از خصايص زنان است و قابليتهاي مردان متناسب با انجام كارهاي بيرون از خانه است. مثلا استدلال ميشود كه زنان به دليل طبع لطيفي كه دارند بهتر ميتوانند بچهداري كنند و با سليقه به كارهاي ظريف مشغول باشند و كانون خانواده را گرم نگه دارند و در مقابل مردان از آنجايي كه ذاتي قدرتمند دارند بهتر ميتوانند در جهان سرسخت بيرون از خانه به كار مشغول باشند و مخارج و هزينههاي خانواده را تامين كنند.
در جهان معاصر، علاوه بر سنتها و آموزههاي پدرسالارانه، نظام سرمايه نيز بر مناسبات و تقسيم وظايف بين زنان و مردان سايه افكنده است. امروزه ديگر تقسيم كار بين زنان و مردان كاملا منطبق بر دوگانه «زن خانهدار / مرد نانآور» نيست. زنان بسياري هستند كه براي تامين معاش خانواده خود ناگزيرند همپاي همسرانشان به كاري درآمدزا مشغول باشند و ساعاتي از زندگي را بيرون از خانه و در محل كار بگذرانند. با اين وجود، هر زمان كه زنان و مردان به خانه باز ميگردند، انجام كارهاي خانگي همچنان با زنان است. با اينكه زنان بسياري همپاي مردان در نانآوري مشاركت دارند، اما هنوز مسووليت كارهاي خانگي بر عهده زنان است. البته نبايد چشمپوشي كرد كه در برخي جوامع اين وضعيت تاحدودي تعديل شده است، اما در نهايت برابري كامل حاصل نشده است.
گويي نظام سرمايهداري و پدرسالاري در طول فرآيند تغيير و تحولات اجتماعي به نوعي توافق ضمني و همدستي رسيدهاند. در اين وضعيت، نظام سرمايه با پايين نگه داشتن سطح دستمزد زنان در جامعه به نيروي كار ارزانتري دسترسي دارد و براي فرهنگ پدرسالار اين توجيه باقي ميماند كه ارزش كار مزدي زنان كمتر از مردان است و در نتيجه براي جبران آن زنان بايد مسوول كارهاي خانگي باشند. گويي بازي برد- برد است كه زنان بازنده اصلي آن ميشوند. هم در عرصه اقتصادي بايد مشقت كار و كسب درآمد را متحمل شوند و هم در خانه بايد مراقب باشند كاري از قلم نيفتد. فشار مضاعفي كه اين وضعيت بر زنان ايجاد ميكند سبب بروز واكنشهايي نيز ميشود.
از يكسو، ممكن است تحمل اين فشارها منجر به آسيبهاي روحي و رواني جدي بر زنان شود و از سوي ديگر فرار از اين فشارها ممكن است به فروپاشي روابط خانوادگي منجر شود. در چارچوب فرهنگ پدرسالار، واكنش نخست، يعني تحمل كردن، نه تنها پذيرفته است كه حتي تجويز و تقدير ميشود؛ اما مبادا سوي دوم ماجرا رخ دهد و افزايش اين فشارها به خانواده ضربهاي بزند. طرح شعارها و برنامههايي براي حفظ و تقويت بنياد خانواده «به هر قيمتي»، از جمله اقداماتي است كه براي حفظ اين وضعيت مطرح ميشود. در واقع، خانواده بهانهاي بيش نيست، هدف اصلي بر اين است كه همدستي نظام سرمايه و پدرسالاري حفظ شود تا سودي هنگفت حاصل اولي شود و منافع دومي نيز تامين شود. حتي، اصرار بر اينكه زنان تنها در شرايطي حق كار در بيرون از منزل را دارند كه بتوانند وظايف خانگي خود را به نحو احسن اجرا كنند، تنها به اين دليل مطرح ميشود كه نكند روزي فرا برسد كه زنان از انجام كارهاي رايگان خانگي سر باز زنند.
به عبارت ديگر، مساله اصلي حفظ سلسله مراتب موجود است. اما تجربه نشان داده است كه واكنش انسانها در قبال شرايط ناعادلانه لزوما محدود به دوگانه «تحمل / فرار» نيست، اقدام به كنشي آگاهانه براي تغيير شرايط ميتواند نتايج بهتري به دنبال داشته باشد. تغييري كه ميتواند به جاي تقسيم جنسيتي كارها و مقدرات زندگي، تقسيم عادلانه و برابر وظايف را مدنظر قرار دهد.
منبع: شرق
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


