با غنایم جنگی به دشمن حمله میکردیم
قاموس انقلاب اسلامی بدون نام جهاد سازندگی، ناقص است؛ نهادی برآمده از اندیشههای همیشه جوشان امام خمینی (ره) که در ماههای آغاز پس از پیروزی انقلاب اسلامی این نهاد را پایهگذاری کرد؛ نهادی که توانست در آن سالها خدمات فراوانی را به سر و سامان برساند... اما هشت سال دفاع مقدس، اوج آن ایمان و فداکاری بود.
از این روی بود که لقب زیبای سنگر سازان بیسنگر به جهادگران رزمنده اطلاق شد. در سالروز عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر قهرمان، به دیدار محمود حجتی، از نیروهای پشتیبانی جهاد سازندگی در دفاع مقدس رفتیم تا از حضور زیبا و سرنوشت ساز تلاشگران جهاد سازندگی در آن حماسه خاطرهها یشان را بازگو کنند.
* با گرامیداشت یاد و خاطره حماسه عظیم فتح خرمشهر، اگر موافق باشید نگاهی داشته باشیم به راهاندازی جهاد سازندگی و روزهای آغاز تشکیل آن؟
ـــ با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۱۳۵۷ و فرمان امام خمینی (ره) به سازندگی ایران، بچههای انقلابی و مسلمان که تا آن زمان در مبارزه با رژیم فاسد پهلوی بودند، دست به کار شدند و خودجوش و داوطلبانه به روستاها و مناطق محروم رفتند و به مردم مستضعف، خدمت رسانی کردند تا آنکه با پیگیریهای شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی و موافقت حضرت امام (ره) نهادی رسمی با عنوان «جهاد سازندگی» در ۲۷ خرداد ۱۳۵۸ تأسیس شد و مردم با اعتمادی که به جوانان انقلابی داشتند، داوطلبانه و مخلصانه به این نهاد انقلابی پیوستند. اقشار گوناگون از دانشجو و دانشآموز، معلم و بازاری و زن و مرد در اکیپهای گوناگون به روستاها و مناطق مستضعف و عقبمانده رفتند و به کارهای کشاورزی، ساختمانی، تدارکاتی، آب رسانی و برق رسانی و نیز مسائل فرهنگی و مذهبی پرداختند.
ما در نجفآباد بودیم. من در سپاه بودم و برادرم احمد در جهاد سازندگی که در کنار شهید حسین پارسا خدمت میکرد. حتی برای کمک به مردم محروم، عدهای دانشجویان دانشگاه اصفهان را به استان چهارمحال و بختیاری نیز فرستادند و در آنجا به مردم خدمت کردند.
* و جنگ که آغاز شد؟
ـــ این خدمات ادامه داشت که ناگهان رژیم بعث عراق به ایران حمله کرد و جنگ آغاز شد. برادرم احمد و شهید پارسا و گروهی از بچههای جهاد نجفآباد و اصفهان به سرعت خود را به خوزستان رساندند و در هفتم مهر ماه ۵۹ در آبادان بودند و در کنار مدافعان و رزمندگان در برابر دشمن متجاوز ایستادند و با توجه به تجارب خود در امر جهاد سازندگی و کارهای مهندسی و تأسیساتی، کار را آغاز کردند.
به خوبی به یاد دارم که روز پانزدهم مهر ماه ۱۳۵۹ در بخش خبری ساعت ۱۴، مصاحبه احمد از طریق رادیو پخش شد و گفت: ما در اینجا به نیرو نیاز داریم؛ هر کس میتواند بیاید و در کنار ما از ایران دفاع کند.
* شما به جبهه نرفتید؟
ـــ من در آن زمان در بخش آموزش سپاه نجفآباد بودم و بسیار علاقه داشتم که در کنار رزمندگان باشم. هر چه تلاش کردم آقای محمدی که عضو شورای مرکزی سپاه نجفآباد بود، مخالفت میکرد و من هم مجبور شدم که در نجفآباد بمانم و به کارهای آموزش نیروها مشغول شوم. دلم در جبهه و در کنار رزمندگان بود تا آنکه نزدیک دو ماه که از آغاز جنگ گذشته بود، روزهای تاسوعا و عاشورا ـ که تعطیل بود ـ به اضافه چند روز مرخصی، به جبهه رفتم. خرمشهر سقوط کرده بود و در کنار نیروهای نجفآباد که با نیروهای جهاد که از فارس، اصفهان و خراسان آمده بودند، همکاری میکردند در آبادان ماندم.
* از حال و هوای آن روزهای آبادان بگویید؟
ـــ نخستین کار مهندسی که کردیم، ساخت یک کانال بود که بین جزیره مینو و جاده آبادان زدیم تا مانع پیشروی دشمن شود و پس از آن در آبان ۱۳۵۹ در عملیات ذوالفقاری با یورش به نیروهای عراقی، تعدادی لودر و وسایل مهندسی که به ۲۵ عدد میرسید، به غنیمت گرفته شد که با همانها خاکریز زدن را در ذوالفقاری آغاز کردیم و در همانجا بود که نخستین شهیدمان را تقدیم کردیم؛ شهید شیردم.
در آنجا کمکم هسته پشتیبانی جهاد شکل گرفت که در کنار بچههای جهاد فارس به سرپرستی آقای جزایری کارها به پیش رفت که علاوه بر کارهای مهندسی بر امور تدارکاتی و پشتیبانی نیز پرداخته میشد.
در آنجا به دلیل کثرت حملات دشمن از زمین و هوا، اصلا نمیتوانستیم هیچ وسیلهای وارد آبادان کنیم، چون آبادان در ۲۳۰ تا ۲۴۰ درجه در محاصره دشمن بود و تا مدتها با همان چند وسیله مهندسی که از عراق به غنیمت گرفته بودیم، کارها را پیش میبردیم.
در آن زمان، آتش دشمن در آبادان یک لحظه قطع نمیشد. بچههای رزمنده در کوت شیخ و فیاضیه مستقر بودند و بین آنها فقط رودخانه بود که حدود 100 تا ۱۵۰ متر عرض داشت.
در آن موقعیت، خاکریز زدن و ایجاد سنگر، بسیار مشکل بود، زیرا هم دشمن نزدیک بود و هم حجم بسیار آتش اجازه نمیداد که زیاد کار کنیم. در ضمن هیچ وسیلهای هم نداشتیم ولی ما آرام ننشستیم و بسیار شجاعانه خود را به نزدیک نیروهای دشمن و یا مناطقی که بسیار خطرناک بود، میرساندیم و از آنجا برخی از وسایل مورد نیاز را میآوردیم و برای ساختن سنگر استفاده میکردیم.
* این ماههای سخت تا کی ادامه داشتند؟
ـــ این دوران غربت نیروهای رزمنده با فرار بنی صدر و حاکمیت تفکر خط امام در جبههها و عملیاتها شکل بهتری به خود گرفت و عملیات فرماندهی کل قوا خمینی، روح خدا که منجر به حماسه دارخوین شد و عملیات ثامن الائمه (ع) را که به شکست حصر آبادان و عملیات طریق القدس که به آزادی بستان انجامید دیدیم.
در این عملیاتها جهاد سازندگی باز هم با اتکای به ایمان بچهها و ایثار و جانفشانی آنها بسیار خوش درخشید. در این حماسهها از جمله غنایم جنگی که از ارتش بعث گرفته شد، مقدار زیادی لودر، بولدوزر و تجهیزات مهندسی بود که در عملیاتهای پس از آنها استفاده میکردیم تا رسیدیم به عملیات فتح المبین. در این عملیات هم با وحدت و ایمان رزمندگان، مناطق بسیاری از ایران اسلامی آزاد و نیروها برای آزادسازی خرمشهر آماده شدند.
* آزادی خرمشهر تا چه اندازه برای شما مهم بود؟
ـــ البته از نخستین روز سقوط خرمشهر، در آبان ۱۳۵۹ تمام آرزوی رزمندگان اسلام، آزادی خرمشهر بود و هیچ لحظهای نبود که از این اندیشه خارج شوند. هر کاری که میکردند آن را مقدمه آزادسازی خرمشهر میدانستند، چرا که خرمشهر، پاره تن ایران اسلامی بود که به رغم آن همه ایثار و فداکاری مردم و نیروهای نظامی و انتظامی، به اشغال دشمن متجاوز در آمده بود. هر خاکریزی که میزدیم، احساس میکردیم یک گام به آزادی خرمشهر نزدیکتر شدهایم و این بود که بچهها از جان و دل مایه میگذاشتند.
به خوبی به یاد دارم که نزدیک یک سال پیش از فتح خرمشهر، با محمد پارسا ـ که در عملیات شکست حصر آبادان در مهر ۱۳۶۰ شهید شد ـ در کوت شیخ بودیم. ناگهان چشم محمد به مناره مسجد جامع خرمشهر که در اشغال عراقیها بود، افتاد. آهی کشید و گفت: آیا میشود یک بار دیگر به خرمشهر برویم و در مسجد جامع نماز بخوانیم؟!
* مراحل اولیه آمادگی نیروها برای عملیات بیت المقدس را بیان کنید؟
ـــ ما با تجربههایی که از عملیاتهای پیشین داشیم و با اتکا به لطف الهی و با بهرهگیری از غنایمی که از دشمن گرفته بودیم، خود را برای عملیات بیت المقدس آماده میکردیم و به همین علت هیچ کدام از بچهها به مرخصی نرفتند و ماندند برای آزادسازی خرمشهر.
چند روز پس از عملیات فتح المبین دستور داده شد که بلافاصله خود را از دشت عباس به کرخه کور برسانیم. بلند شدیم و رفتیم، ولی پس از چند روز شهید حسین خرازی اعتراض کرد که من این نیروهای جهاد نجفآباد را میخواهم و باید به من بدهید. ما هم که به آقا حسین ارادت داشتیم، بلند شدیم و خود را به نیروهای تیپ امام حسین (ع) در دارخوین رساندیم. در این گروه شهیدانی چون عرشی و ابراهیمی با ما بودند.
* درباره کارهای جهاد سازندگی در این عملیات توضیحاتی بیان کنید؟
ـــ یکی از کارهای ما ساحل سازی برای ساخت پل روی رودخانه کارون در منطقه عملیاتی بود. با توجه به تجربههای گذشته پلهای دوبهای زدیم؛ از جمله یک پل برای کمپ امام حسین (ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی و یک پل هم برای عبور پی.ام. پیهای ارتش.
یک شب پیش از عملیات، همه وسایل را به آن سوی رودخانه کارون بردیم و این کارها در حالی بود که در نزدیکی دشمن بودیم؛ اما از آنجا که دشمن از ساحل فاصله داشت و تصور نمیکرد که از این نقطه حمله کنیم و بتوانیم از کارون بگذریم، موفق شدیم این کارهای مهم را که لازمه عملیات بود، انجام دهیم.
شب اول عملیات به خوبی نیروها از پلها گذشتند و در ساحل و حتی در جاده مستقر شدند و ما هم که بسیاری از امکانات تدارکاتی و پشتیبانی حتی آب خوردن و تانکرهای آب را آماده کرده بودیم، خوشحال بودیم که مشکلی در تدارکات بچهها نداریم.
برادر شهیدم احمد حجتی که معاون لجستیک منطقه دو سپاه بود، همان روز اول آمد و گفت باید این جاده را که بر اثر عبور و مرور وسایل نقلیه خاک زیادی در فضا پخش میکند و برای نیروها مشکل ایجاد میکند، تسطیح کنید و جادهای بزنید که از این وضع نجات یابیم. ما همه بلند شدیم و با همت و ایمان بچهها، به سرعت این کار را کردیم که هم سرعت نقل و انتقال بهتر و بیشتر و هم آن مشکل حل شد که البته در اینجا ما شهیدان عزیزمان از جمله برادرم احمد جنتی، احمد معینی و عبدالحسین رجایی را از دست دادیم.
* همکاری نیروهای ارتشی و سپاهی در این عملیات با شما چگونه بود؟
ـــ عملیات بیت المقدس، نماد بزرگ وحدت همه نیروهای رزمنده از ارتش و سپاه و مردم و جهاد بود که تحت فرماندهی قرارگاه کربلا به فرماندهی آقایان دکتر محسن رضایی (فرمانده سپاه) و شهید صیاد شیرازی (فرمانده ارتش) و شهید ناجیان (مسئول مهندسی قرارگاه جهاد) انجام وظیفه میکردند. این وحدت و همدلی در همه ردهها حفظ شد و یک سپاهی، یک ارتشی و یک جهادگر در همه ردهها همکار و مانند برادر در کنار هم بودند و با هم کار میکردند.
* روز سوم خرداد کجا بودید؟
ـــ در مرحله آخر که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، به خوبی به یاد دارم که محمود شفیع مسئول تدارکات ما خیلی پافشاری کرد که میخواهد به خط مقدم ـ یعنی خرمشهر ـ برود. من مخالفت میکردم، چون درگیری شدید بود و ما به او نیاز داشتیم.
به او گفتم: نه نیازی نیست. تو به عقب برو و کارهای تدارکات را انجام بده. خیلی اصرار کرد و گفت: با این ماشین که برای بچهها یخ میبرد، میروم و زود برمیگردم. قبول کردم. او حرکت کرد و ما با خودرو دیگری پشت سر آنها حرکت کردیم. کمی فاصله داشتیم و دشمن به شدت توپ و خمپاره میزد. برای چند دقیقه از ما دور شدند و وقتی به آنها رسیدیم، زمانی بود که خودرو آنها به دلیل اصابت خمپاره منهدم شده و شهید شده بودند. گویی میدانست باید برود.
در ورودی خرمشهر بود که شهید احمد کاظمی و حسین خرازی را دیدیم که سوار بر موتور به سمت خرمشهر میرفتند. خیلی خوشحال بودند. همچون دو فرشته لبخند میزدند.
وارد خرمشهر شدیم و سریع خود را به مسجد جامع رساندیم. نماز شکر خواندیم و خدا را برای این لطف و پیروزی سپاس گفتیم.


