همه اتفاقات جالب لیگ یازدهم
ليگ يازدهم پر از اتفاقات ريز و درشتي بود كه بعضي از آنها منحصرا در فوتبال ايران اتفاق ميافتد. ديالوگها، جنجالها و تهديدهايي كه هر كدام از آنها چند صباحي سوژه ما مطبوعاتيها شد و از آنها تيتر درست كرديم. پايان ليگ فرصت خوبي است كه يك بار ديگر اين اتفاقات فصل را مرور كنيم.
بدون دخترم هرگز فصل
فرهاد مجيدي در يك حركت ناگهاني استقلال را به مقصد قطر ترك كرد و رفت، آن هم بدون هيچ توضيحي! مسوولان استقلال اما زبان مجيدي شدند و گفتند فرهاد به خاطر دوري دخترش مجبور شده به امارات برود و جالب اينكه پس از چند ماه مجبور شدند اعتراف كنند كه ماجرا چيز ديگري بوده است. فيلم جدايي فرهاد از استقلال، بدون دخترم هرگز فصل بود. هر چند كه فرهاد به جاي امارات سر از قطر درآود و مشخص شد پول نقش بيشتري در ترك ايران داشته است.
نسخه بپيچ فصل
عادل فردوسيپور قدرت خودش و تريبون پربيننده نود را به رخ حميد استيلي كشيد و نشان داد كه اگر بخواهد چطور ميتواند با نظرسنجيهاي ميليوني برنامه نسخه كسي را بپيچد! البته قدرتنمايي عادل باعث نشد استيلي و ساير كساني كه با عادل و خودش مشكل دارند از ترس پيچيده نشدن نسخهشان كم بياورند!
ديالوگ طلايي فصل
ديالوگ رد و بدل شده ميان حسين هدايتي و آرش فرزين حال و هواي فيلمهاي آبگوشتي دهه چهل و پنجاه را زنده كرد. ادبياتي كه ميان اين دو نفر شكل گرفت اصلا ورزشي نبود و اگر بيننده اسم طرفين را نميدانست فكرش را هم نميكرد فوتبالي باشد.
هدايتي: ارادت آرشخان!
فرزين: مخلص آقا!
تو كه دست تكون ميدي فصل
آقا پرويز كه براي ژنرال دست تكان ميداد هوادار فصل بود. بعد از علي و ماجرايش كه سالها دستمايه طنزپردازان بود حالا نوبت پرويز است كه روي بورس بيايد. در پايان بازي آخر تراكتور قلعهنويي جلوي دوربين از همه هواداران تراكتور تشكر كرد خصوصا آقا پرويز كه برايش دست تكان ميداد.
لبخواني فصل
عادل فردوسيپور نشان داد غير از پيچيدن نسخه افراد مختلف در لبخواني هم تجربه ويژهاي دارد. زيرنويس كردن صحبتهاي در گوشي سجادي و عزيزمحمدي در جريان انتخاب رييس فدراسيون فوتبال لبخواني سال بود. هنر عادل فردوسيپور حتي سردار رويانيان را به اين فكر انداخت تا او را براي پرسپوليس استخدام كند. البته سردار نگفت براي چه كاري نياز به قدرت لبخواني مجري برنامه نود دارد!
«نه» نگوي فصل
ميثاق معمارزاده اين فصل مرام گذاشت و به هر توپي كه به سمت دروازه ميآمد «نه» نگفت! شايد نيت او خير بوده و ميخواسته تا دل بازيكنان و هواداران حريف را شاد كند. بعد از رفتن حقيقي، مسووليت او هم به گردن ميثاق افتاد و الحق هم كه او به خوبي بار گلر لژيونر را به دوش كشيد.
نژادپرستي فصل
در اين فوتبال بي در و پيكر همه جور اتفاق و همه رقم كار ديده بوديم غير از نژادپرستي كه اين فصل چشممان به آن هم روشن شد! فونيكهسي رنگين پوست توسط مدافعان ليگ برتري مورد توهينهاي نژادپرستانه قرار گرفت. البته شايد هم تقصير خودش بود كه خوب گل ميزد و به كسي كه خوب گل ميزند توهين ميكنند و فحش ميدهند نه كفش طلا و جايزه!
كتك خور فصل
تيمهاي تالشي اگر به اندازهاي كه در كتك زدن توانايي دارند در گل زدن مهارت داشتند حال و روزشان اينگونه نبود كه در ليگ يك و دو دست و پا بزنند. داور بخت برگشته به خاطر باختن تيم شمالي از يك استاديوم كتك خورد فكرش را هم نميكرد چنين بلايي سرش بيايدو سعيد شمس نمايشي از يك دل سير كتك خوردن را ارايه داد و قرباني خشونت در فوتبال ايران شد.
ناهار فصل
مثل دو يار دلداده و دلباخته دور يك ميز شيك و رمانتيك ناهار دو نفره خوردند و گل گفتند و گل شنيدند! اين ناهار مشترك ويژهترين ناهار فصل بود و هيچكس نميتوانست مثل حاجي و ژنرال ناهار مشترك بخورد! براي همين بود كه پرويز در تمام طول فصل به اين موضوع حسادت ميكرد و نميتوانست خيانت حاجي را فراموش كند!
خريد بنجل فصل
پرسپوليس اين فصل خريد بنجل كم نداشت اما ميان اين بدها، مهرداد اولادي از همه بدتر بود! بقيه دستكم بد بازي كردند اما اين مهاجم كه با هزار سلام و صلوات به پرسپوليس برگشت، بيشتر فصل را به دليل مصدوميت غايب بود. در واقع او در طول فصل بيش از آنكه با سرمربي تيم كار داشته باشد سروكارش با پزشك تيم بود!
حيا كن و رها كن فصل
مجيد كامپيوتر سه سال پيش گفت اگر به او هم فرصت سه ساله دهند تيمي ميسازد كه در تاريخ ماندگار شود! امسال اين سه فصل به پايان رسيد اما فولاد جاي گرفتن سهميه آسيايي از ته جدول چهارم شد. پانزدهم شدن فولاد باعث شد تا مجيد جلالي پاداش برنامهريزي سه ساله خود را بگيرد و با شعار «حيا كن و رها كن» مورد تشويق هواداران قرار گرفت! او هم حيا كرد و فولاد را رها كرد.
سركوفت فصل
هنوز 70 دقيقه از اولين بازي پرسپوليس استيلي نگذشته بود كه هواداران با سردادن شعاري كوبنده علي دايي را به رخ حميدخان كشيدند! اين سركوفت تا آخرين روز حضور استيلي روي نيمكت پرسپوليس ادامه داشت. اگر هواداران اينقدر علي دايي علي دايي به راه نميانداختند شايد استيلي به اين زوديها ميدان را خالي نميكرد اما هيچ چيز مثل اين شعار نميتوانست اشك حميد را در بياورد حتي گل زدن به تيم ملي آمريكا! كار حميد استيلي به جايي كشيده بود كه حتي وقتي براي خريد نان هم از خانه بيرون ميرفت آنها كه در صف خريد ايستاده بودند با تشويق دايي روي مخ او ميرفتند!
زيرآب زني فصل
اعصاب خراب مرد كروات باعث شد تا در اصفهان زيرآبش را بزنند! لوكا اينقدر بداخلاقي كرد تا شاگردانش مجبور شوند زيرآبش را بزنند و او را بيرون كنند. اگر او مثل ديگر هموطن خود يعني كرانيكار مهربان بود شايد براي اولين بار قهرماني در ليگ برتر را تجربه ميكرد. بيخود نيست كه بزرگان اينقدر به داشتن اخلاق خوش و تاثير آن در كارها حرف ميزنند.
شادي بعد از گل فصل
شيث رضايي و محمد نصرتي اگر در منچستر و بارسلونا هم بازي ميكردند نميتوانستند تا اين اندازه تبديل به يك چهره جهاني شوند! شادي بعد از گل آنها بيشتر از زيباترين گلهاي مسي و رونالدو در شبكههاي جهاني كليك خورد و به پرتيراژترين روزنامههاي فرنگ هم پايشان باز شد! اين همه شهرت و جهاني شدن به كنار، آنها يك استراحت مطلق چند ماهه در خانه هم براي اين شادي بعد از گل خود پاداش گرفتند.
قهر و آشتي فصل
ژنرال آمد همان اول كار گربه را دم حجله بكشد و از بچهها زهرچشم بگيرد اما برخلاف انتظار كياني جا نزد و يقه قلعهنويي را گرفت! ژنرال براي نشان دادن اقتدار خود مجبور شد حكم به اخراج ستاره تيمش بدهد. اما وقتي قافيه تنگ آمد بيخيال اقتدار و اين حرفها شد و طرف را برگرداند. اين كمآوردن هم يكجوري ماستمالي شد و حكم اخراج رفت پي كارش.
قضاي حاجت فصل
ميگن از تحمل درد عاشقي بدتر، اين است كه قضاي حاجت داشته باشي و نتواني آن را اجابت كني! اين مشكل فوتباليست و غيرفوتباليست و حتي ايراني و غيرايراني نميشناسد. اگر گزارش فلاح در مورد فوتبال انگليس كه يك هوادار به دليل كمبود امكانات ورزشگاه بزرگ كشورش در گوشه استاديوم در حال رفع حاجت بود را ديده باشيد، ديگر به منيعي و كرمي براي اين داستان گير نميدهيد. هر چند خودشان واژه جديدي براي كار پيدا كردهاند، از اين پس به جاي واژه بد و نامانوس رفع حاجت بگوييد گرم كردن كشاله ران!
دعواي لقب فصل
طفلكي پرويز مظلومي از بچگي دوست داشت ژنرال صدايش كنند و حتي يكبار هم براي عوض كردن اسمش به اداره ثبت احوال رفت كه موفق نشد. پرويزخان وقتي ديد اين تغيير اسم از طريق قانوني ممكن نيست، از هواداران خواست كه حداقل آنها ژنرال صدايش كنند. اما صداي قلعهنويي درآمد كه ژنرال متعلق به من است! پرويز قدر همان لقب دوبلهسوبله و سوبلهچوبله را ندانست تا آخر شد سوبلهلوله!
كاشته را من بزنم فصل
اصولا دعوا كردن مجتبي جباري و جاسم كرار با ديگران كار سختي نيست، ديگر چه برسد به اينكه اين دو نفر بخواهند با هم درگير شوند! سوژه دعوا هم ميتواند موضوع سادهاي مثل يك ضربه كاشته باشد. البته ياغي عراقي جملهاي گفت كه جگر زيدان را آتش زد! تازه استقلاليها شانس آوردند دعوا بر سر يك ضربه كاشته بود، اگر داور پنالتي گرفته بود، شايد كار به جاهاي باريك كشيده ميشد!
اعتصاب فصل
فقر و تنگدستي در بين فوتباليستها بيداد ميكند، آنها مقابل باشگاههاي بيپول از حربه اعتصاب استفاده ميكنند! آنقدر به اين بندهخداها پول ندادند كه براي رفتن به تمرين هم دچار مشكل مالي شدند. از آنجا كه پولي در جيبشان نبود، نتوانستند خود را به محل تمرين برسانند. آنهايي كه هنوز ماشين خود را نفروخته بودند، مجبور شدند جاي رفتن به تمرين مسافركشي كنند و براي همين استقلاليها، ذوبآهنيها، شاهينيها، داماشيها و... چند بار دست به اعتصاب زدند.
گردگيري فصل
ركوردداران دعوا و درگيري اينبار به پر و پاي هم پيچيدند. جباري و قلعهنويي براي اينكه از خجالت هم دربيايند، مسابقه، تمرين، رختكن و تونل نميشناسند. خلاصه چه جايش باشد و چه نباشد، استاد و شاگرد سابق از درگيري و گردگيري استقبال ميكنند. آنها در تونل ورزشگاه تختي تبريز هم به پر و پاي هم پيچيدند تا ثابت شود مشكل آنها حلشدني نيست.
پول بگير و بپيچ فصل
حميد درخشان اين فصل بيشتر از آنكه كار كرده باشد، پول گرفته است. حميدخان آخر فصل يك سري به باشگاه شاهين زد و بعد با كلي پول به خانهاش برگشت. درخشان بدجوري بوشهريها را نقرهداغ كرد. اول در رساندن آنها به قهرماني جام حذفي ناكام ماند و بعد هم نصف بودجهاي كه پس از چند ماه و با هزار كلك به دستشان رسيده بود و آخرش گفت تازه حساب بيحساب شديم. حميدخان چطوري چرتكه انداخته، خارج از علوم و رياضيات است.
سفارش فصل
براي خريد يك بازيكن حتما لازم نيست مربي خودش سفارش بدهد بعضي وقتها خود بازيكن ميتواند سفارش دهد و به يك تيم برود! براي اين منظور بايد يك پارتي قوي داشته باشي كه ترجيحا از اقوام درجه اول باشد و رييس هيات مديره هم سفارش تو را به مديرعامل و سرمربي كند. آنوقت ميتواني از نيمكت و سكوهاي يك تيم دسته اولي به استقلال بيايي و بشوي يكي مثل حسين علوي!
چپ كردن فصل
كسي اگر با ماشيناش چپ كند هم بايد مثل علي دايي چپ كند! شكر خدا شهريار از اين سانحه جان سالم به در برد و تازه يقه كارخانه تويوتا را هم گرفت كه چرا كيسه هواي ماشين باز نشد! علي آقا با اين تصادف جامعه ورزشي ايران را نگران كرد. سانحهاي كه براي دايي رخ داد مهمترين حادثه ورزشي اين فصل بود.
تيروكمان مگسي فصل
تير و كمان مگسي فقط وسيلهاي براي شكار پرندگان نيست و گاهي براي نشان دادن اعتراض به مربي تيم مورد انتقاد قرار ميگيرد. البته اين اتفاق تنها به فوتبال ايران محدود ميشود. شاغلام زماني كه سرمربي نفت آبادان بود ميگفت لب خط نميروم چون من را با تير وكمان ميزنند! اگر همين طور پيش برويم در آينده از وسايل پيشرفتهتري مثل تفنگ ساچمهاي براي اعتراض به مربيان و بازيكنان مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
مصالحه فصل
حسن روشن و علي فتحا...زاده آنچنان به پروپاي هم پيچيدند كه كارشان به شكايتكشي و دادگاه رفتن كشيد. در شرايطي دو طرف پايشان را در يك كفش كرده بودند كه كوتاه بيا نيستند و در يك تغيير موضع ناگهاني صلح كردند و بيخيال دعوا شدند. اين وسط رجبي اخراج شد تا دعوا فروكش كند.
دلخراش فصل
مصدوميت وحيد طالبلو بدترين مصدوميت فصل بود. اين بلا را هم يك خودي سر وحيد آورد و دستش را شكست! معلوم نبود دست طالبلو زيادي نحيف بود يا ضربه مهدي نوري خيلي محكم و بيرحمانه زده شد! به هرحال صحنه مصدوميت وحيد خيلي دلخراش بود و شايد در طول اين سالها نمونه مشابهي در فوتبال ايران براي آن پيدا نشود.
ساخت و پاخت فصل
در فصلي كه گذشت اتفاقاتي افتاد كه پيش از اين در فوتبال ايران سابقه نداشت. يكي از اين موارد ماجراي تباني تيم فوتسال پرسپوليس با گيتيپسند اصفهان است. از اين جالبتر اصرار كميته انضباطي به تباني بودن اين مسابقه است! خودشان اعتراف ميكنند تباني كردند اما كميته انضباطي قبول نميكند و زير بار نميرود! اين هم از داستانهاي عجيب فوتبال ما بود.


