همه گزینهها روی میز نیست
هرچند تب برخورد نظامی ایران و اسرائیل در ماههای اخیر افزایش پیدا کرده و با سفر نتانیاهو به آمریکا به اوج خود رسید، تأکید آمریکا و دیگر قدرتهای بزرگ بر استفاده از راهکار دیپلماتیک باعث شد، این تب در روزهای گذشته فروکش کند. آرام شدن فضا این فرصت را فراهم میکند تا بتوان روشنتر به مسأله نگاه کرد.
آیا آمریکا به زودی حمله ای نظامی علیه ایران ترتیب خواهد داد؟ آیا اسرائیل به تنهایی حمله میکند و هدف اسرائیل از پرداختن به گزینه نظامی علیه ایران چیست؟ اینها پرسشهایی است که میخواهیم پاسخی مناسب برایشان پیدا کنیم.
هماکنون با توجه به این که اقتصاد جهانی در بحرانی عمیق فرو رفته و پس از گذشت نزدیک به چهار سال، نتوانسته بارقه ای از شکوفایی و رونق را بنمایاند، جنگی که بهای نفت را به شدت افزایش خواهد داد، میتواند اثرات بحران مالی را تعمیق کند. افزایش قیمت حاملهای انرژی به معنای افزایش هزینه تولید و قیمت تمام شده محصولات و کاهش قدرت خرید مردم خواهد بود. کاهش تقاضا در عین افزایش هزینهها، نتیجه ای جز ورشکستگی شمار بیشتری از بنگاههای اقتصادی و افزایش میزان بیکاری نخواهد داشت.
این در حالی است که هم اکنون نیز وضعیت نامساعد اقتصادی در اروپا و آمریکا به اندازه کافی برای دولتهای غربی مشکل آفرین بوده است، به گونهای که افزایش بهای مواد نفتی به مهمترین نقطه ضعف دولت اوباما برای انتقاد جمهوری خواهان تبدیل شده است.
اما این تنها مانع آمریکا برای آغاز جنگی دیگر در خاورمیانه نیست. آمریکا که جنگ با طالبان را با فضای روانی ایجاد شده پس از حملات 11 سپتامبر آغاز کرد و برای اشغال عراق نیز به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متوسل شد، اکنون چنین فرصتهایی ندارد، چرا که نه ایران برای عملیات نظامی یک جانبه آمریکا بهانه ای به دست خواهد داد و نه این کشور میتواند قطعنامه دیگری را برای حمله نظامی به منظور متوقف کردن برنامه اتمی ایران از سد چین و روسیه بگذراند.
سومین دلیلی که میتوان برای تمایل نداشتن آمریکا به حمله به ایران آورد، وضعیت کنونی خاورمیانه است. انقلابهای عربی در کشورهایی که بیشتر متمایل به غرب بودند، نشان دهنده شکل گیری موجی جدید از احساسات ضد آمریکایی در خاورمیانه است؛ بنابراین، هر گونه جنگ علیه ایران، میتواند مشکلات عدیده ای را برای سربازان، سفارت خانهها، شرکتها و به طور کلی اتباع آمریکایی و متحدانش پدید آورد.
اما اگر آمریکا گزینه نظامی را در آینده نزدیک مورد توجه قرار ندهد، اسرائیل به تنهایی دست به حمله خواهد زد؟ برای این رویداد نیز موانع بلندی وجود دارد. نخست این که نیروی نظامی اسرائیل برتری محسوسی نسبت به ایران ندارد.
بنا به رتبه بندی توان نظامی کشورهای مختلف توسط سایت «گلوبال فایرپاور» که بر پایه شاخصهای متعددی انجام میشود، اسرائیل در رتبه دهم و ایران در جایگاه دوازدهم و بالاتر از کشورهایی چون آلمان، پاکستان، ایتالیا و کره شمالی قرار دارند. هرچند ممکن است کیفیت تسلیحات دو کشور یکسان نباشد، اما بومی بودن بسیاری از تجهیزات ایرانی نیز امتیازی به شمار میآید، چرا که باعث میشود تواناییهایشان چندان شناخته شده نباشد.
نکته مهم دیگری که بسیار به آن پرداخته شده، مسائل ژئوپلتیکی است که نقطه ضعفی برای اسرائیل و نقطه قوتی برای ایران به شمار میرود. یکی از این موارد فاصله جغرافیایی بین ایران و اسرائیل است که باعث میشود، بمب افکنهای این رژیم نتوانند به راحتی دست به عملیات نظامی بزنند؛ افزون بر این، هواپیماهای اسرائیلی نیازمند شکستن حریم هوایی کشورهای همسایه ایران هستند و این خود بر تنشهای منطقه ای خواهد افزود. همان گونه که «داگلاس بری» از مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک در لندن میگوید، این هواپیماها برای رسیدن به ایران، انجام موفق ماموریت و بازگشت به اسرائیل نیازمند سوخت گیری در آسمان هستند که فراهم کردن چنین امکاناتی برای بیش از صد هواپیما که لازمه عملیاتی موفق است، بسیار دشوار است.
مشکل دیگری که اسرائیل با آن روبهروست، تعدد و پراکندگی مراکز هستهای و نظامی ایران است که از نیروگاه هستهای بوشهر در جنوب تا پایگاه موشکی تبریز در شمال غرب را در بر میگیرد. اصفهان، نطنز، اراک، قم، کرمانشاه، کرج و تهران نیز اهدافی را در نزدیکی خود دارند که گذشتن از آنها ممکن نیست. این مسأله باعث میشود که وسعت عملیات بسیار بیش از آن چیزی باشد که اسرائیلیها پیش از این در بمباران راکتورهای «اوسیراک» عراق در 1981 و «الکبر» سوریه در 2007 تجربه کرده اند. ضمن این که ساخت مرکز غنی سازی فردوی قم در دل کوه، خود به معمایی برای اسرائیلیها تبدیل شده است.
با همهاین اوصاف حتی اگر عملیات نظامی اسرائیل موفقیت آمیز باشد نیز، بنا به گفته بسیاری از کارشناسان و مقامات غربی و اسرائیلی، تنها باعث به تعویق افتادن برنامه هستهای ایران خواهد شد و نه توقف کامل آن، چرا که هم اکنون این فناوری تا حد زیادی بومی شده و از بین بردن دانش نیز با از بین بردن مراکز هستهای ممکن نیست. اما آیا اسرائیل حاضر است عملیات انتقامی ایران را به قیمت تعویق در برنامه هستهای به جان بخرد؟! انتقامی که محدود به شلیک هزاران موشک از خاک ایران به اسرائیل نخواهد بود که «میر داگان»، رئیس سابق موساد، آن را «پاسخی ویرانگر» خوانده است، بلکه باعث درگیری حزب الله لبنان و گروههای فلسطینی در مرزهای اسرائیل وحملات احتمالی مسلمانان خشمگین و طرفداران نظام اسلامی ایران به مراکز گوناگون اسرائیلی در سایر نقاط جهان خواهد شد. در واقع، بی سبب نیست که تنها کمتر از یک پنجم ساکنین سرزمینهای اشغالی موافق حمله یک جانبه به ایران هستند.
حال با فرض رد احتمال حمله نظامی اسرائیل و آمریکا در آینده ای نزدیک به ایران این سوال پیش میآید که هدف از مطرح کردن گزینه نظامی و دامن زدن به درگیریهای لفظی چیست؟ بسیاری از نظریه پردازان سیاست خارجی بر این نکته تأکید دارند که محیط روانی عاملی تعیین کننده در فرآیند تصمیم گیری است؛ بنابراین، با ایجاد تغییر در محیط روانی میتوان تصمیمات را نیز تحت تأثیر قرار داد. این چیزی است که به نظر میرسد مهمترین هدف مقامات اسرائیلی از طرح مسأله حمله نظامی به ایران باشد.
نخست این که آنها میخواهند با ایجاد فضای ترس و نگرانی در میان تودههای مردم و گروههای نفوذ داخل ایران، فشار افکار عمومی بر مسئولین جمهوری اسلامی را برای دست کشیدن از برنامه هستهای و تن دادن به خواستههای کم هزینه تر دولتهای خارجی افزایش دهند.
فضای روانی متشنج نه تنها سبب آسیبهای اجتماعی خواهد شد، بلکه باعث ایجاد نوسانات نامطلوب در بازارهای پولی و مالی و کژکارکردی نظام اقتصادی و در نتیجه بروز مشکلات بیشتر میشود که میتواند خود به چرخهای مداوم از نارضایتی، بی اعتمادی و ناکارآمدی تبدیل شود. البته باید این نکته را نیز در نظر داشت که تاریخ ایران سرشار از مواردی است که نشان میدهد، تهدید خارجی میتواند باعث نزدیکی بیشتر مردم و کنار گذاشتن اختلافات توسط افراد و گروههای سیاسی داخل کشور شود.
هدف دوم میتواند تحت تأثیر قرار دادن افرادی باشد که مستقیم در تصمیم گیریهای مربوط به سیاست خارجی و به ویژه برنامه هستهای دخیل هستند. به هر حال، هیچ حاکم خردمندی علاقه ای به درگیر شدن در جنگی که هزینههای گزافی به دنبال خواهد داشت ندارد؛ بنابراین، به گمان مسئولان اسرائیلی تشدید فشارهای روانی بر مقامات ایرانی باعث خواهد شد که این کشور با پافشاری کمتری بر مواضع خود، مسیر گفتوگو را در پیش گیرد و دست بازرسان آژانس بین الملی انرژی اتمی را در بازرسیهایشان باز بگذارد، و چه بسا به تعلیق برنامه هستهای خود نیز تن دهد؛ مسألهای که در پیوند تنگاتنگ با عامل سوم قرار دارد.
جنگ روانی ایجاد شده نه تنها مسئولین کشور دشمن را هدف قرار میدهد بلکه میتواند آثاری در میان سایر کشورها نیز داشته باشد. اثر جو روانی ایجاد شده در میان حامیان اسرائیل، حامیان ایران و کشورهای منطقه متفاوت خواهد بود. گروه نخست که عمدتاً شامل آمریکا و دیگر کشورهای غربی است، همان گونه که در آغاز نیز اشاره شد درگیر مسائل اقتصادی بسیار جدی هستند و جنگ با ایران میتواند حکم سمی کشنده را برایشان داشته باشد؛ بنابراین آنها برای راضی نگه داشتن و بازداشتن اسرائیل از ایجاد یک جنگ منطقه ای، از یک سو به تشدید تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی علیه ایران روی خواهند آورد، و از سوی دیگر میز مذاکره را آماده میکنند.
چین و روسیه که حامیان اصلی ایران هستند نیز به هیچ وجه مایل نیستند، متحد اصلیشان در منطقه استراتژیک خاورمیانه مورد حمله قرار بگیرد و تضعیف شود. افزون بر این، چین برای حفظ رشد اقتصادی خود وابسته به منابع انرژی خاورمیانه است و هرگونه کاهش عرضه و افزایش قیمتی میتواند اثری نامطلوب بر اقتصاد این کشور داشته باشد. روسیه نیز هرچند افزایش قیمت نفت و فروش بیشتر تسلیحات درآمد بیشتری را برایش به ارمغان خواهد آورد، میداند که حمله نظامی به ایران، موجب خدشه دار شدن وجهه اش در سطح بینالمللی و بی اعتمادی همراهانش خواهد شد، چرا که این کشور پیش از این، حمله نظامی به ایران را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی خود خوانده بود.
به این ترتیب، کشورهای نامبرده نیز مایلند که مسأله هستهای ایران را از راههای دیپلماتیک حل و فصل کنند و محتمل ترین واکنش آنها این است که با تحریمها علیه ایران موافقت کنند و در عین حال تلاش خود را به نزدیک کردن نظرات، مواضع و منافع طرفین اصلی اختلاف، یعنی ایران و آمریکا و متحدانش معطوف دارند.
در میان کشورهای منطقه نیز به رغم همه اختلاف نظراتی که وجود دارد، موافقتی با درگیری نظامی وجود نخواهد داشت، زیرا این کشورها میدانند هرگونه حمایتی از حمله به ایران بهایی گزاف برایشان در پی خواهد داشت. ترکیه دارای روابط اقتصادی گسترده ای با ایران است و بخش مهمی از نفت و گازش را از طریق ایران تأمین میکند. عراق نیز رابطه ای نزدیک با ایران دارد و به ویژه شیعیان این کشور همدلی بیشتری با ایران احساس میکنند و حمله به ایران میتواند باعث افزایش بی ثباتی و حملات علیه منافع کشورهای غربی در عراق شود. عربستان و سایر کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی نیز نگران آن خواهند بود که حملات انتقامی ایران به پایگاههای آمریکایی موجب ایجاد خسارت برای آنها شود. ضمن این که در اوضاع کنونی خاورمیانه نیز هر گونه تحریک احساسات مسلمانان و افکار عمومی میتواند به زیان کشورهای طرفدار غرب تمام شود.
افزون بر اینها، ناامنی در خلیج فارس مختص کشتیها و تأسیسات ایرانی نخواهد بود، بلکه باعث به خطر افتادن منافع تمام کشورهای منطقه خواهد شد. به همین دلیل این کشورها نیز هریک بنا به وزن منطقه ای خود و میزان روابطشان با ایران در پی راهکار خواهند بود. کشورهایی که رابطه گرمتری با ایران دارند بر انجام مذاکرات تأکید خواهند کرد و کشورهایی که رابطه دوستانه ای ندارند نیز از تحریمهای بیشتر حمایت میکنند.
به این ترتیب، میتوان مهمترین، اما نه یگانه هدف سران اسرائیل از کوبیدن بر طبل جنگ را ایجاد فضایی روانی دانست که طی آن ایران را این بار برای رسیدن به توافقی مطلوب غرب به سمت میز مذاکره خواهند کشاند و سایر کشورها را نیز برای افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی به ایران ترغیب خواهد کرد. افزایش کمکهای مالی و نظامی آمریکا، کسب حمایت بیشتر بینالمللی، تحت الشعاع قرار دادن مسائل داخلی این کشور همچون مشکلات اقتصادی و شهرک سازیها، منحرف کردن افکار عمومی خاورمیانه از خطرات این رژیم به سمت تهدیدات غیرواقعی منسوب به ایران و مواردی جزییتر را میتوان از اهداف دیگر اسرائیلیها دانست.
در پایان، ذکر این نکته ضروری است که تمام آنچه گفته شد، احتمال استفاده از «آخرین گزینه روی میز» را در آینده ای نزدیک بعید میداند، اما این بدان معنا نیست که قطعیتی در کار است و مسئولان میتوانند آسوده باشند. مقامات اسرائیلی هرگز این تصور را رها نخواهند کرد که ایران به دنبال ساخت سلاح هستهای است، و بارها نیز اعلام کرده اند که حمله پیشگیرانه بهتر از یک ایران هستهای است؛ بنابراین، بر همه کسانی که مسئول تأمین امنیت این مرز و بومند و همین طور تک تک مردم ایران واجب است که با تمام هشیاری و قوا تحرکات دشمن را زیر نظر بگیرند و خنثی سازند.


