سکته مهریه ای
کد خبر: ۲۳۲۴۹۷
| | 5393 بازدید
وقتی که بخاطر یک درگیری لفظی ساده سیلی محکمی به صورت همسرش ميزد هیچگاه فکر نمیکرد که حکم مرگ خودش را امضا کرده باشد.
ایران : هنگام عصر در حالی که جیبش خالی بود و نمیدانست که چگونه به خانه برود بعد از آنکه کلی با صاحبکارش برای گرفتن مقداری از دستمزدش برای رفع نیازهای روزمره خانه به بگو مگو پرداخته بود، دست خالی به سمت خانه رفت.
به محض اینکه وارد خانه شد باگیر دادنهای پی در پی همسرش مواجه شد که بعد از آنکه در طول روز کلی سختی و زحمت کشیده و فشار روحی و جسمی را تحمل کرده بود، طاقتش سرآمد و وقتی دید که همسرش برای حرفهایش تره هم خرد نمیکند با دست قوی، سنگین و کارگریاش سیلی محکمی روی صورتش خواباند تا باعث ایجاد کبودی شدیدی بر چهره وي شود.
وي که به هیچ عنوان چنين صحنهای را در مقابل چشمان خود پیشبینی نکرده بود، در حالی که نمیخواست بر غرور خود پا بگذارد وقتی که دید همسرش فرزند خردسالشان را در آغوش گرفته و به حالت قهر از خانه به سمت خانه پدریاش به بیرون میرود، هیچ نگفت و به امید اینکه فردا یا پس فردا شاید خودش به خانه باز میگردد و در نهایت هم برای چند روزی از دست غر زدنهایش راحت میشود، مانع رفتنش نشد.
جواد چند روز بعد هنگام غروب در کمال خستگی از کار و مشغلههای زندگی به سمت خانه رفت که به محض ورود به خانه احضاریه دادگاه را در همان دم در دید و فهمید که همسرش از دست او به دلیل ضرب و جرح، فحاشی و عدمپرداخت خرج و نفقه شکایت کرده و از همه بدتر دادخواست برای مهریه نیز داده.
جواد با دیدن احضاریه در حالی که هنوز باورش نمیشد که همسرش واقعاً همه موارد در احضاریه را به عنوان مطالبات خود قرار داده باشد، در موعد مقرر در احضاریه در دادگاه حضور یافت و چیزی نگذشت که بعد از چند جلسه حضور در دادگاه در حالی که مرغ همسرش و خانواده وي یک پا داشت و آن هم وصول مطالبات بحق خانم که هزار سكه بهار آزادی به عنوان مهریه در اولویت همه قرار داشت بود که البته دادگاه نیز بعد از مدتی وی را مجبور به پرداخت همه مهریه به مرجان کرده بود.
اما جواد تنها سخنی که در دادگاه میتوانست بر زبان جاری سازد، کلمه ندارم و نمیتوانم پرداخت کنم بود که همین باعث شد تا قلم قاضی دادگاه برای امضا زدن حکم حبس وي روی آخرین برگه صفحه پرونده بچرخد. وي در سن 27 سالگی برای نخستین بار پا به فضای سرد و بیروح زندان گذاشته بود و خیلی سریع در حالی که ته دلش احساس بدی نسبت به اتفاقات پیش آمده داشت، در قسمت متهمان جرايم اقتصادی حضور یافت.
او در زندان پس از آشنایی با کسانی که با او سرنوشت مشترکی داشتند، به این نتیجه رسید که در صورت عدم رضایت همسرش و عدم پرداخت مهریه به عنوان حق و حقوقش فعلا باید در زندان بماند، این بود که پس از یک ماه زندانی شدن در حالی که غم و غصه بزرگی در دل داشت و از محیط زندان بدش میآمد، هر روز از بیکاری در زندان به اخباري که در ساعات مختلف پخش میشد توجه میکرد که در این بین افزایش قیمت سکهها هر روز نظرش را بیشتر از روز قبل به خودش جلب میکرد.
او نه اینکه کارگر ساده ساختمانی بود و با رنج و مشقت بسیار میبایست پول در میآورد وقتی که یک روز متوجه شد سکه بهار آزادی به یک میلیون و 50هزارتومان رسیده و با احتساب هزار سکهای که مهریه همسرش است برای آزادی از زندان باید بیش از یک میلیارد تومان پول بپردازد، در جا به زمین افتاد تا با سرو صدای زندانیان، بهوسیله مسئولان زندان خیلی سریع به بهداری زندان و سپس به دلیل سکته قلبی به بیمارستان منتقل شود. که به محض رسیدن به قسمت اورژانس بیمارستان دار فانی را وداع گفت.این بود سرگذشت غمانگیز جواد و در پوست گردو ماندن دست مرجان خانم که بعد از مرگ همسرش بیوه شده بود.
ایران : هنگام عصر در حالی که جیبش خالی بود و نمیدانست که چگونه به خانه برود بعد از آنکه کلی با صاحبکارش برای گرفتن مقداری از دستمزدش برای رفع نیازهای روزمره خانه به بگو مگو پرداخته بود، دست خالی به سمت خانه رفت.
به محض اینکه وارد خانه شد باگیر دادنهای پی در پی همسرش مواجه شد که بعد از آنکه در طول روز کلی سختی و زحمت کشیده و فشار روحی و جسمی را تحمل کرده بود، طاقتش سرآمد و وقتی دید که همسرش برای حرفهایش تره هم خرد نمیکند با دست قوی، سنگین و کارگریاش سیلی محکمی روی صورتش خواباند تا باعث ایجاد کبودی شدیدی بر چهره وي شود.
وي که به هیچ عنوان چنين صحنهای را در مقابل چشمان خود پیشبینی نکرده بود، در حالی که نمیخواست بر غرور خود پا بگذارد وقتی که دید همسرش فرزند خردسالشان را در آغوش گرفته و به حالت قهر از خانه به سمت خانه پدریاش به بیرون میرود، هیچ نگفت و به امید اینکه فردا یا پس فردا شاید خودش به خانه باز میگردد و در نهایت هم برای چند روزی از دست غر زدنهایش راحت میشود، مانع رفتنش نشد.
جواد چند روز بعد هنگام غروب در کمال خستگی از کار و مشغلههای زندگی به سمت خانه رفت که به محض ورود به خانه احضاریه دادگاه را در همان دم در دید و فهمید که همسرش از دست او به دلیل ضرب و جرح، فحاشی و عدمپرداخت خرج و نفقه شکایت کرده و از همه بدتر دادخواست برای مهریه نیز داده.
جواد با دیدن احضاریه در حالی که هنوز باورش نمیشد که همسرش واقعاً همه موارد در احضاریه را به عنوان مطالبات خود قرار داده باشد، در موعد مقرر در احضاریه در دادگاه حضور یافت و چیزی نگذشت که بعد از چند جلسه حضور در دادگاه در حالی که مرغ همسرش و خانواده وي یک پا داشت و آن هم وصول مطالبات بحق خانم که هزار سكه بهار آزادی به عنوان مهریه در اولویت همه قرار داشت بود که البته دادگاه نیز بعد از مدتی وی را مجبور به پرداخت همه مهریه به مرجان کرده بود.
اما جواد تنها سخنی که در دادگاه میتوانست بر زبان جاری سازد، کلمه ندارم و نمیتوانم پرداخت کنم بود که همین باعث شد تا قلم قاضی دادگاه برای امضا زدن حکم حبس وي روی آخرین برگه صفحه پرونده بچرخد. وي در سن 27 سالگی برای نخستین بار پا به فضای سرد و بیروح زندان گذاشته بود و خیلی سریع در حالی که ته دلش احساس بدی نسبت به اتفاقات پیش آمده داشت، در قسمت متهمان جرايم اقتصادی حضور یافت.
او در زندان پس از آشنایی با کسانی که با او سرنوشت مشترکی داشتند، به این نتیجه رسید که در صورت عدم رضایت همسرش و عدم پرداخت مهریه به عنوان حق و حقوقش فعلا باید در زندان بماند، این بود که پس از یک ماه زندانی شدن در حالی که غم و غصه بزرگی در دل داشت و از محیط زندان بدش میآمد، هر روز از بیکاری در زندان به اخباري که در ساعات مختلف پخش میشد توجه میکرد که در این بین افزایش قیمت سکهها هر روز نظرش را بیشتر از روز قبل به خودش جلب میکرد.
او نه اینکه کارگر ساده ساختمانی بود و با رنج و مشقت بسیار میبایست پول در میآورد وقتی که یک روز متوجه شد سکه بهار آزادی به یک میلیون و 50هزارتومان رسیده و با احتساب هزار سکهای که مهریه همسرش است برای آزادی از زندان باید بیش از یک میلیارد تومان پول بپردازد، در جا به زمین افتاد تا با سرو صدای زندانیان، بهوسیله مسئولان زندان خیلی سریع به بهداری زندان و سپس به دلیل سکته قلبی به بیمارستان منتقل شود. که به محض رسیدن به قسمت اورژانس بیمارستان دار فانی را وداع گفت.این بود سرگذشت غمانگیز جواد و در پوست گردو ماندن دست مرجان خانم که بعد از مرگ همسرش بیوه شده بود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


