صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

حکایت من و دختر بزرگم

روزنامه دیواری
کد خبر: ۲۳۰۸۴۲
| |
5118 بازدید

دیروز در گیر و دار خانه تکانی، منگوله خانم  با لبخند و " پودر ماشین لباس شویی" به دست ظاهر شد. از جا جسته، پودر را گرفتم و به سمت جایی رفتم که پودر در آن مخفی شود و دست دخترکم به آن نرسد. گریه کنان دنبالم آمد؛ گریه می کرد و پودر را می خواست. من هم صبورانه توضیح می دادم که پودر برای بچه ها چیز جالبی نیست، به دست شان می مالد، به چشم شان می زنند، چشم شان اشک خواهد آمد و هی عین نوار این ها را تکرار می کردم …

بالاخره درست در لحظه ای که داشتم پودر را در مخفیگاهش می چپاندم با چشم های اشکی در چشم هایم نگاه کرد و با هق هق گفت : "نمی بینی بزرگ شدم ؟ می خوام کمک کنم … "


مانده ام چه حقایق دیگری هست که هنوز از دیدن شان عاجزم …

وبلاگ روزنامه دیورای

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟