هديه محمدحسين به سه بيمار
پسر 10 ساله كمتوان ذهني قزويني كه دچار مرگ مغزي شده بود، با اهداي دريچه قلب، 2 كليه و كبد خود به 3 بيمار زندگي دوباره بخشيد.
به گزارش جامجم، شامگاه 15 بهمن محمدحسين فلاح، پسر 10 ساله كمتوان ذهني بشدت بدحال شد و از سوي والدينش به بيمارستان شهيد رجايي قزوين انتقال يافت. تلاش پزشكان براي نجات محمدحسين آغاز شد، اما او به كما رفت و بعد از پنج روز مرگ مغزي او مورد تاييد قرار گرفت.
والدين محمدحسين وقتي اميدشان را براي نجات او از دست دادند، تصميم مهم زندگي خود را گرفتند. آنها اجازه دادند دريچه قلب، دو كليه و كبد فرزند دلبندشان در بيمارستان امام خميني(ره) تهران به سه بيمار نيازمند، زندگي دوباره ببخشد. در پي اين اقدام خداپسندانه پاي صحبت والدين محمدحسين نشستيم.
هديه محمدحسين به سه بيمار
مادر محمدحسين گفت: محمدحسين از بدو تولد دچار مشكل بود و چون قدرت حركت نداشت، من و شوهرم از او نگهداري ميكرديم و لحظهاي او را تنها نميگذاشتيم. با اين حال هيچ گله و شكايتي نداشتيم. راضي به رضاي پروردگار بوديم.دو سال بعد از تولد محمدحسين ، خدا دختري سالم به ما هديه داد كه مونس برادرش شد.
مادر با اشاره به سالهاي سخت زندگي پسرش افزود: پسرم قادر به تكلم نبود و فقط با چند كلمه كه ادا ميكرد، خنده بر لب خانواده و اطرافيان مينشاند.
وي يادآور شد: محمدحسين دو هفته پيش از اين اتفاق ، از بيمارستان مرخص شده بود، اما نيمهشب حالش بد شد. او را بلافاصله به بيمارستان شهيد رجايي منتقل كرديم، ولي روز بعد او به كما رفت.
مادر در حالي كه گريه امانش نميداد، با يادآوري آخرين ديدار خود با پسرش، گفت: وقتي از پزشكان شنيدم اميدي براي بازگشت پسرمان نيست، خيلي گريه كردم. دست و صورت كوچكش را بوسيدم. تا صبح پشت در بخش مراقبتهاي ويژه بيدار ماندم. احساس ميكردم محمدحسين نگاهم ميكند و ميخندد.
تصميم بزرگ مادر
مادر محمدحسين با اشاره به تصميم بزرگ خود خاطرنشان كرد: ابتدا شوهرم نميپذيرفت اعضاي بدن پسرمان را اهدا كنيم؛ اما وقتي مسوولان بخش آي. سي. يو (مراقبتهاي ويژه) بيمارستان شهيد رجايي قزوين گفتند دريچه قلب، دو كليه و كبد پسرمان سالم است و ميتوانيم آنها را اهدا كنيم، احساس كرديم وظيفهاي بر دوشمان است و بايد آن را ادا كنيم. محمدحسين براي هميشه ما را ترك كرده بود، اما اهداي اعضاي بدنش ميتوانست به سه بيمار زندگي ببخشد.
وي افزود: اكنون هر دو راضي هستيم. محمدحسين زنده است و اكنون ردپاي او را ميبينيم. هنگام امضاي برگه اهداي عضو، دستم كمي ميلرزيد، همان موقع احساس كردم پسرم صدايم ميزند و ميخندد. من هم با آرامش برگهها را امضا كردم و از اين تصميم خوشحاليم.
پدر محمدحسين نيز از اهداي اعضاي بدن پسرش به سه بيمار خوشحال است. آنها آرزو دارند سه گيرنده اعضاي بدن فرزندشان را ببينند و به آنها بگويند هميشه از محمدحسين ياد كنند و به خانوادهاش سري بزنند.


