فرق دلهره با ترس
کد خبر: ۲۱۴۰۳۳
| | 9669 بازدید
تا 20 سال پيش حتي متخصصان هم شناخت درستي از اختلال دلهره نداشتند و آن را روانپريشي اضطرابي ميناميدند.
برخي عقيده داشتند اين اختلال از كشمكشهاي روانشناختي يا ريشههاي عميق و تكانههاي آشفتهكننده ناخودآگاه، كه ماهيت جنسي دارند، منشأ ميگيرد، اما اكنون متخصصان، اختلال دلهره را بيشتر به عنوان مشكلي جسمي با هستهاي متابوليك ميدانند.
گرچه ممكن است افرادي كه از نظر احساسي ـ عاطفي سالم هستند، پس از ابتلا به اختلال دلهره، بتدريج دچار افسردگي يا مشكلات ديگر شوند، اما اين اختلال مسالهاي عاطفي و احساسي نيست و به اين دليل در افراد مختلف ايجاد نميشود.
به طور كلي بايد گفت اختلال دلهره يك بيماري جدي و در عين حال درمانپذير است و خوشبختانه تقريبا تمام مبتلايان، به درمان (كه روشي تركيبي از روش دارودرماني و رفتاردرماني مبتني بر شناخت است) پاسخ مثبت ميدهند و ميتوانند طي چند هفته تا چند ماه به زندگي عادي خود بازگردند.
متاسفانه اغلب مردم، دلهره را با ترس يكي ميدانند، اما دلهره و ترس يكي نيست. دلهره در بيشتر موارد نيرويي ايجاد ميكند كه رفتار فرد را از حالت عادي خارج ميكند و باعث اغتشاش و فرو ريختن ساختار رفتار عادي و روزمره فرد ميشود.
دلهره به شكل يك بحران حاد غالبا چند دقيقه طول ميكشد و در موارد افراطي گاهي چند ساعت ادامه مييابد. در اين وضع معمولا بيمار در خود احساس ناخوشايندي از يك ترس نامعين و مبهم كه نميداند به چه دليل است و علت آن چيست را حس ميكند.
از آنجا كه دلهره به بروز حوادث خاصي وابسته نيست به آن دلهره نوساني هم ميگويند. در واقع انسانها به دليل تفاوتهاي فردي، شخصيتي و حتي ويژگيهاي دستگاه عصبي خود، تظاهرات متفاوتي نشان ميدهند كه با ديگري متفاوت است.
گاهي نوعي اختلال در سيستم فيزيكي بدن ديده ميشود كه همين موضوع دليلي براي ايجاد دلهره است.
حالات گيجي يا سرگيجههاي كاذب، اختلال دستگاه هاضمه و دريافتهاي حسي گوناگون (از سوزن سوزن شدن بدن گرفته تا احساس از دست دادن موها)، تنزل ادراك بدن و برخي سردردها از نمونههاي بارز آن است.
اما مهمترين نشانه اختلال دلهره، خود حمله دلهره است. اختلال دلهره نوعي اختلال پزشكي است كه از نظر بدني معمولا با تپش يا ضربان كوبنده قلب، دشواري تنفس و مشكلات تنفسي همراه با احساس درد و فشار در قفسه سينه، نوعي احساس تنگي نفس و خفگي، عرق كردن زياد بدن، لرز، احساس سستي در پا و دست، كرختي خارشدار پوست، احساس وجود گلولهاي در گلو، احساس داغي يا سردي زياد در بدن و لرز و تهوع همراه است و با ترس از دست دادن كنترل، همراه ميشود.
زنان، بيشتر دچار دلهره ميشوند
حدود سهچهارم بيماران مبتلا به اختلال دلهره را زنان تشكيل ميدهند. به طور كلي دلهره در سنين 20 تا 30 سالگي آغاز ميشود و شروع آن در نوجوانان و افراد مسن كمتر است.
بيشتر افرادي كه دچار حمله دلهره ميشوند، دچار عوارض و علائم خودحمله هستند، اما ديگران اين حملهها را تعبير به بيهودگي يا آشفته بودن ميكنند، اما نشانههاي بروز اين عوارض معمولا گام به گام اتفاق ميافتد، به اين صورت كه ابتدا چند هفته يا چند ماه قبل از نخستين حمله دلهره گاهي علائم خفيف و بياهميتي مثل ضربان سريع قلب در فرد احساس ميشود، سپس نخستين حمله دلهره اتفاق ميافتد كه در اغلب موارد بزرگ است و فرد را وادار به مراجعه پزشكي و پيگيري مشكل ميكند.
اين حملات به صورت مداوم ادامه مييابد و در اين ميان فرد مبتلا نيز به جستجو و ارزيابي بيشتر به مشكلش ميپردازد و به پزشكان و متخصصان بيشتري مراجعه ميكند حتي ممكن است اين سير مراجعه به پزشك يا روانشناس و روانپزشك ماهها يا حتي سالها بدون اينكه دليل قانعكنندهاي براي آن پيدا شود، به طول بينجامد.
طي اين فرآيند علتيابي، ممكن است شخص مبتلا به اختلال دلهره، شروع به اجتناب از يك فعاليت يا كار خاص كند، چرا كه بروز حمله به هنگام اشتغال به آن فعاليت يا حرفه براي او خجالتآور يا خطرناك است يا حتي ممكن است جان ديگران را نيز به خطر بيندازد.
ممكن است با خود بگويد كه بروز حمله خودش به اندازه كافي بد هست، حال اگر موقع رانندگي در اتوبان اتفاق بيفتد آن وقت چقدر براي خودم و ديگران ميتواند خطرآفرين باشد و اين رفتار اجتنابي ميتواند به ترس از رانندگي بدل شود، در حالي كه در واقع ترس اين فرد از حمله دلهره است، نه ترس از رانندگي.
گاهي مواقع در افراد مبتلا به اختلال دلهره، اين تمايل به اجتناب از شرايط مختلف در زندگي روزمره توسعه مييابد و فعاليتهاي بيشتري را در برميگيرد كه اين رفتار اجتنابي شديد را ترس از اماكن اجتماعي مينامند.
در واقع فرد به خاطر تبعات منفي حمله دلهره ترجيح ميدهد از خيلي از فعاليتهاي اجتماعي صرف نظر كند و تا جاي ممكن از محيطهاي شلوغ و پرازدحام دوري گزيند و به اين ترتيب پس از گذشت ماهها و سالها فرد دچار افسردگي روحي يا جسمي شود.
از ديگر نشانههاي بروز اين اختلال، اعلام خوشحالي، اضطراب و احساس شكست و بيكفايتي توسط فرد مبتلاست كه اين علائم نشاندهنده خلق و خوي افسرده در اوست.
همچنين ظاهر اين فرد هم تصوير شخص مضطرب و نگراني را نشان ميدهد كه نسبت به فشارها و ناملايمات حساس است و فعاليتهاي خود را از پيش مواجه با شكست ميبيند و همچنين در خانه خود، اجتماع، كشورش يا حتي كل جهان احساس ناامني ميكند.
او نسبت به تواناييها و قابليتهاي خاص خود شك دارد و براي خود و نزديكانش دائماً نگران است بدون آن كه دليل خاصي براي آن داشته باشد. احساس خستگي دائمي، پايين بودن سطح انرژي و شادي زندگي از ديگر علائم اين بيماري است.
دلهره درمان ميشود
خوشبختانه اختلال دلهره درمانپذير است و تقريبا تمام مبتلايان به خوبي به درمان مناسب پاسخ ميدهند. اين درمان شامل چند مرحله است؛ در مرحله اول لازم است به شخص درباره اين اختلال آموزش داده شود و درك و آگاهياش نسبت به نوع و چگونگي مشكل بالا رود.
اين بالا رفتن آگاهي ميتواند موجب بالا رفتن حس اميد و انگيزه شود و اعتماد و انتظار مثبت از خود را در فرد بيمار افزايش دهد.
اين نكته براي كسب موفقيت در نوع درمان پزشكي بسيار حائز اهميت است. در مرحله دوم لازم است درماني پيشنهاد شود كه تا جاي ممكن حملات دلهره را حذف كند.
لازم به ذكر است كه روانپزشكان متخصص در درمان اختلال دلهره از داروهاي ضد افسردگي و آرامبخشها نيز به عنوان مكمل دارويي استفاده ميكنند.
زماني كه حملات دلهره سه ماه به طور كامل و با موفقيت مهار شود و سراغ فرد نيايد، بيماران مبتلا به اختلال دلهره معمولا ميتوانند بدون هيچ كمك اضافي از نظر دارويي و مشاوره پزشكي به زندگي طبيعي بازگردند و فعاليت هاي روزمره خود را از سر گيرند.
با اين حال بسياري از افراد به طور خودكار و غيرارادي بر تمايل موجود براي پرهيز از شرايطي كه از آن گريزان بودهاند، موفق نميشوند و نميتوانند ترس درونيشان را از حضور در محيطهاي پرخطر از خود دور كنند.
در چنين مواقعي متخصصان و مشاوران به كمك بيمار ميآيند و او را براي رفتن به اين مكانهاي ترسآور ياري ميكنند و معمولا از محيطهايي شروع ميشود كه رفتن به آن محيطها براي فرد، ترس كمتري را به همراه دارد و انجام كارهايي پيشنهاد ميشود كه فرد در انجام آن كارها ترس و نگراني كمتري از خود نشان ميدهد.
قرار گرفتن در معرض شرايط هراسآور يا انجام كارهاي پرخطر يا حضور در مكانهاي پرتنش تا زماني كه بيمار به آرامشي معقول و در حد انتظار دست يابد، تكرار ميشود.
يعني فرد خود را ملزم به رفتن در مكانهايي كه از رفتن به آنجا اجتناب ميكرده وادار ميكند يا به كارهايي كه به خاطر ترس در زمان بيماري آنها را ترك كرده بود، ميپردازد تا اين ترس و نگراني از او خارج شود سپس به فعاليت اجتناب شده ديگري كه از سختي كمتري براي بيمار برخوردار است، پرداخته ميشود.
اين روند ادامه مييابد تا زماني كه ديگر ترسي از رفتن به مكانهاي پرتنش يا انجام كارهاي پرخطر در بيمار ديده نشود.
اين تكنيك بسيار موفق، روشي مبتني بر دريافت عمومي است، چرا كه به كمك اين روش بيمار درمييابد ميتواند فعاليتهايي كه مدام از آنها اجتناب ميكرده را انجام دهد، در نتيجه اعتماد به نفس از دست رفته فرد به او بازگردانده ميشود تا در نهايت زندگي عادي توام با ايمني و آرامش را از سر گيرد.
منبع: جام جم
برخي عقيده داشتند اين اختلال از كشمكشهاي روانشناختي يا ريشههاي عميق و تكانههاي آشفتهكننده ناخودآگاه، كه ماهيت جنسي دارند، منشأ ميگيرد، اما اكنون متخصصان، اختلال دلهره را بيشتر به عنوان مشكلي جسمي با هستهاي متابوليك ميدانند.
گرچه ممكن است افرادي كه از نظر احساسي ـ عاطفي سالم هستند، پس از ابتلا به اختلال دلهره، بتدريج دچار افسردگي يا مشكلات ديگر شوند، اما اين اختلال مسالهاي عاطفي و احساسي نيست و به اين دليل در افراد مختلف ايجاد نميشود.
به طور كلي بايد گفت اختلال دلهره يك بيماري جدي و در عين حال درمانپذير است و خوشبختانه تقريبا تمام مبتلايان، به درمان (كه روشي تركيبي از روش دارودرماني و رفتاردرماني مبتني بر شناخت است) پاسخ مثبت ميدهند و ميتوانند طي چند هفته تا چند ماه به زندگي عادي خود بازگردند.
متاسفانه اغلب مردم، دلهره را با ترس يكي ميدانند، اما دلهره و ترس يكي نيست. دلهره در بيشتر موارد نيرويي ايجاد ميكند كه رفتار فرد را از حالت عادي خارج ميكند و باعث اغتشاش و فرو ريختن ساختار رفتار عادي و روزمره فرد ميشود.
دلهره به شكل يك بحران حاد غالبا چند دقيقه طول ميكشد و در موارد افراطي گاهي چند ساعت ادامه مييابد. در اين وضع معمولا بيمار در خود احساس ناخوشايندي از يك ترس نامعين و مبهم كه نميداند به چه دليل است و علت آن چيست را حس ميكند.
از آنجا كه دلهره به بروز حوادث خاصي وابسته نيست به آن دلهره نوساني هم ميگويند. در واقع انسانها به دليل تفاوتهاي فردي، شخصيتي و حتي ويژگيهاي دستگاه عصبي خود، تظاهرات متفاوتي نشان ميدهند كه با ديگري متفاوت است.
گاهي نوعي اختلال در سيستم فيزيكي بدن ديده ميشود كه همين موضوع دليلي براي ايجاد دلهره است.
حالات گيجي يا سرگيجههاي كاذب، اختلال دستگاه هاضمه و دريافتهاي حسي گوناگون (از سوزن سوزن شدن بدن گرفته تا احساس از دست دادن موها)، تنزل ادراك بدن و برخي سردردها از نمونههاي بارز آن است.
اما مهمترين نشانه اختلال دلهره، خود حمله دلهره است. اختلال دلهره نوعي اختلال پزشكي است كه از نظر بدني معمولا با تپش يا ضربان كوبنده قلب، دشواري تنفس و مشكلات تنفسي همراه با احساس درد و فشار در قفسه سينه، نوعي احساس تنگي نفس و خفگي، عرق كردن زياد بدن، لرز، احساس سستي در پا و دست، كرختي خارشدار پوست، احساس وجود گلولهاي در گلو، احساس داغي يا سردي زياد در بدن و لرز و تهوع همراه است و با ترس از دست دادن كنترل، همراه ميشود.
زنان، بيشتر دچار دلهره ميشوند
حدود سهچهارم بيماران مبتلا به اختلال دلهره را زنان تشكيل ميدهند. به طور كلي دلهره در سنين 20 تا 30 سالگي آغاز ميشود و شروع آن در نوجوانان و افراد مسن كمتر است.
بيشتر افرادي كه دچار حمله دلهره ميشوند، دچار عوارض و علائم خودحمله هستند، اما ديگران اين حملهها را تعبير به بيهودگي يا آشفته بودن ميكنند، اما نشانههاي بروز اين عوارض معمولا گام به گام اتفاق ميافتد، به اين صورت كه ابتدا چند هفته يا چند ماه قبل از نخستين حمله دلهره گاهي علائم خفيف و بياهميتي مثل ضربان سريع قلب در فرد احساس ميشود، سپس نخستين حمله دلهره اتفاق ميافتد كه در اغلب موارد بزرگ است و فرد را وادار به مراجعه پزشكي و پيگيري مشكل ميكند.
اين حملات به صورت مداوم ادامه مييابد و در اين ميان فرد مبتلا نيز به جستجو و ارزيابي بيشتر به مشكلش ميپردازد و به پزشكان و متخصصان بيشتري مراجعه ميكند حتي ممكن است اين سير مراجعه به پزشك يا روانشناس و روانپزشك ماهها يا حتي سالها بدون اينكه دليل قانعكنندهاي براي آن پيدا شود، به طول بينجامد.
طي اين فرآيند علتيابي، ممكن است شخص مبتلا به اختلال دلهره، شروع به اجتناب از يك فعاليت يا كار خاص كند، چرا كه بروز حمله به هنگام اشتغال به آن فعاليت يا حرفه براي او خجالتآور يا خطرناك است يا حتي ممكن است جان ديگران را نيز به خطر بيندازد.
ممكن است با خود بگويد كه بروز حمله خودش به اندازه كافي بد هست، حال اگر موقع رانندگي در اتوبان اتفاق بيفتد آن وقت چقدر براي خودم و ديگران ميتواند خطرآفرين باشد و اين رفتار اجتنابي ميتواند به ترس از رانندگي بدل شود، در حالي كه در واقع ترس اين فرد از حمله دلهره است، نه ترس از رانندگي.
گاهي مواقع در افراد مبتلا به اختلال دلهره، اين تمايل به اجتناب از شرايط مختلف در زندگي روزمره توسعه مييابد و فعاليتهاي بيشتري را در برميگيرد كه اين رفتار اجتنابي شديد را ترس از اماكن اجتماعي مينامند.
در واقع فرد به خاطر تبعات منفي حمله دلهره ترجيح ميدهد از خيلي از فعاليتهاي اجتماعي صرف نظر كند و تا جاي ممكن از محيطهاي شلوغ و پرازدحام دوري گزيند و به اين ترتيب پس از گذشت ماهها و سالها فرد دچار افسردگي روحي يا جسمي شود.
از ديگر نشانههاي بروز اين اختلال، اعلام خوشحالي، اضطراب و احساس شكست و بيكفايتي توسط فرد مبتلاست كه اين علائم نشاندهنده خلق و خوي افسرده در اوست.
همچنين ظاهر اين فرد هم تصوير شخص مضطرب و نگراني را نشان ميدهد كه نسبت به فشارها و ناملايمات حساس است و فعاليتهاي خود را از پيش مواجه با شكست ميبيند و همچنين در خانه خود، اجتماع، كشورش يا حتي كل جهان احساس ناامني ميكند.
او نسبت به تواناييها و قابليتهاي خاص خود شك دارد و براي خود و نزديكانش دائماً نگران است بدون آن كه دليل خاصي براي آن داشته باشد. احساس خستگي دائمي، پايين بودن سطح انرژي و شادي زندگي از ديگر علائم اين بيماري است.
دلهره درمان ميشود
خوشبختانه اختلال دلهره درمانپذير است و تقريبا تمام مبتلايان به خوبي به درمان مناسب پاسخ ميدهند. اين درمان شامل چند مرحله است؛ در مرحله اول لازم است به شخص درباره اين اختلال آموزش داده شود و درك و آگاهياش نسبت به نوع و چگونگي مشكل بالا رود.
اين بالا رفتن آگاهي ميتواند موجب بالا رفتن حس اميد و انگيزه شود و اعتماد و انتظار مثبت از خود را در فرد بيمار افزايش دهد.
اين نكته براي كسب موفقيت در نوع درمان پزشكي بسيار حائز اهميت است. در مرحله دوم لازم است درماني پيشنهاد شود كه تا جاي ممكن حملات دلهره را حذف كند.
لازم به ذكر است كه روانپزشكان متخصص در درمان اختلال دلهره از داروهاي ضد افسردگي و آرامبخشها نيز به عنوان مكمل دارويي استفاده ميكنند.
زماني كه حملات دلهره سه ماه به طور كامل و با موفقيت مهار شود و سراغ فرد نيايد، بيماران مبتلا به اختلال دلهره معمولا ميتوانند بدون هيچ كمك اضافي از نظر دارويي و مشاوره پزشكي به زندگي طبيعي بازگردند و فعاليت هاي روزمره خود را از سر گيرند.
با اين حال بسياري از افراد به طور خودكار و غيرارادي بر تمايل موجود براي پرهيز از شرايطي كه از آن گريزان بودهاند، موفق نميشوند و نميتوانند ترس درونيشان را از حضور در محيطهاي پرخطر از خود دور كنند.
در چنين مواقعي متخصصان و مشاوران به كمك بيمار ميآيند و او را براي رفتن به اين مكانهاي ترسآور ياري ميكنند و معمولا از محيطهايي شروع ميشود كه رفتن به آن محيطها براي فرد، ترس كمتري را به همراه دارد و انجام كارهايي پيشنهاد ميشود كه فرد در انجام آن كارها ترس و نگراني كمتري از خود نشان ميدهد.
قرار گرفتن در معرض شرايط هراسآور يا انجام كارهاي پرخطر يا حضور در مكانهاي پرتنش تا زماني كه بيمار به آرامشي معقول و در حد انتظار دست يابد، تكرار ميشود.
يعني فرد خود را ملزم به رفتن در مكانهايي كه از رفتن به آنجا اجتناب ميكرده وادار ميكند يا به كارهايي كه به خاطر ترس در زمان بيماري آنها را ترك كرده بود، ميپردازد تا اين ترس و نگراني از او خارج شود سپس به فعاليت اجتناب شده ديگري كه از سختي كمتري براي بيمار برخوردار است، پرداخته ميشود.
اين روند ادامه مييابد تا زماني كه ديگر ترسي از رفتن به مكانهاي پرتنش يا انجام كارهاي پرخطر در بيمار ديده نشود.
اين تكنيك بسيار موفق، روشي مبتني بر دريافت عمومي است، چرا كه به كمك اين روش بيمار درمييابد ميتواند فعاليتهايي كه مدام از آنها اجتناب ميكرده را انجام دهد، در نتيجه اعتماد به نفس از دست رفته فرد به او بازگردانده ميشود تا در نهايت زندگي عادي توام با ايمني و آرامش را از سر گيرد.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


