نگاهی به زندگی مجاهدی که الگوی نمایندگان مجلس شد
مدرس؛ الگویی که از نو باید شناخت
کد خبر: ۲۱۰۹۸۷
| | 2592 بازدید
«سرابهی» اردستان در پاییز سال ۱۲۸۷ قمری، شاهد تولد کودکی بود که او را حسن نامیدند و بعدها به سید حسن مدرس معروف شد.
زادگاهمدرس از توابع اردستان و در پنج کیلومتری آن است. ترکیب جمعیتی زادگاه شهیدمدرس نیز شاهد حضور ۳ طایفه سادات، بومی و مهاجر بود. طایفه سادات دارای ۲ شاخه طباطبایی بوده که به طایفه میرزا علیاصغر و حاجی میرعابدین تقسیم میشوند. طایفه اخیر از زواره به سرابه آمده و در آنجا ساکن شده است. از جمله فرزندان حاجی میرعابدین، میرعبدالباقی و فرزند وی، سید اسماعیل، پدر سید حسن مدرس است. سید اسماعیل، عالم و مبلغ احکام الهی، بیشتر ایام سال را برای وعظ و تبلیغ اسلام و اصلاح و ارشاد، در سفر و دور از دیار و خانواده خویش بهسر میبرد.
مدرس از سن ۱۴ تا ۱۶ سالگی، نزد پدرش به تحصیل علوم دینی مشغول بود و در مدرسه علمیه حاج عبدالحمید، مقدمات عربی را آموخت. وی که طبق وصیت جدش به ادامه تحصیل علوم دینی و باقیماندن در کسوت طلبگی، تشویق و سفارش شده بود، در سن ۱۶ سالگیبرای نیل به این منظور، راهی حوزه علمیه اصفهان شد.
مدرس در این باره میگوید: «سیزده سال در اصفهان مشغول تحصیل بودم. در سن ۲۱سالگی، پدرم مرحوم شد و مدت توقف در اصفهان ۱۳ سالشد. قریب ۳۰ استاد را در این مدت در علوم عربیه، فقه و اصولو معقول درک کردم...»
وی پس از اتمام تحصیلات در اصفهان با هدف ادامه تحصیل به نجفمهاجرت کرد. در این دوران دارای دو فرزند، یعنی خدیجه بیگم و سید اسماعیل بود که سرپرستی آنان را برعهده شوهرخواهر خود گذاشته بود.
مدرس پس از ورود به نجف، در مدرسه صدر سکونت کرد و در محضر استادانی همچون آیتالله خراسانی، آیتالله یزدی، شیخ فتحالله شریعتاصفهانی، میرزامحمدتقی شیرازی، سید محمدفشارکی و میرزامحمدحسن شیرازی تلمذ نمود. در طول مدت اقامت ۷ ساله وی در نجف و طی مدارج علمی، وی استعداد شگرفی را از خود بروز داد، بهگونهای که میرزای شیرازی او را چنین توصیف کرد:
«این اولاد رسولالله، پاکدامنی اجدادش را داراست. در هوش و فراست، گاهی مرا به تعجب وا میدارد. در مدتی کوتاه از تمام همدرسیهایش گذشته و در فقه و اصول و منطق، سرآمدهمه یارانش شده، قضاوت او در کمال درستکاری و در نهایت تقواست.»
وی در این مدت، در روزهای پنجشنبه و جمعه به کارگری میپرداخت و از درآمد حاصل از آن، پنج روز دیگر هفته را سپری مینمود. سرانجاممدرس در سن ۳۷ سالگی با تأیید علما و مراجع عصر، اجتهاد و مرجعیت را توأمان بهدست آورد و مرجعیت شیعیان هند به او واگذارشد، اما بهدلیل تمایلی که به بازگشت به ایران داشت، آن را نپذیرفت و از راه اهواز به اصفهان بازگشت.
سپس، مدرس، اصفهان را برای اقامت خویش انتخاب کرد و پس از فراهم آوردن مقدمات اولیه برای زندگی در این شهر، همسر و فرزندانشرا از اسفه به اصفهان آورد و در مدرسه جده کوچک و بزرگ بهتدریس فقه و اصول، منطق و شرح منظومه پرداخت و در خلال سالهای تدریس، شاگردان زیادی از محضر وی بهرهمند شدند.
پس از تغییر اوضاع و برپایی حکومت مشروطه، مدرس هم، پا به اینآوردگاه بزرگ گذاشت تا آنکه بختیاریها پس از فتح تهران، به اصفهانرفتند، اقبالالدوله کاشانی را که از طرف رژیم استبدادی، حکومتداشت برکنار کردند و انجمن ولایتی را به ریاست صمصامالسلطنه بختیاریها تشکیل دادند. مدرس بهدلیل ویژگیهای شخصیتی و قدرتبیان، در این انجمن به سمت نایب رئیسی برگزیده شد، اما دیری نپایید کهمیان او و صمصامالسلطنه بختیاری بر سر برخی مسائل اجتماعی و سیاسی اختلاف افتاد و حاصل این اختلاف، چیزی جز دستور تبعید و تحتنظر بودن مدرس در خارج از اصفهان نبود. مدرس شبی را در تبعید در تخت فولاد ماند، ولی مردم اصفهان به خیابانها ریختند، بازار تعطیلشد و جمعیت عصبانی، بازگشت مدرس را خواستار گردید. بدینسان بود که مدرس با احترام و موفقیت به اصفهان بازگشت.
مدرس در جلسه ۱۹۵ دوره دوم مجلس شورای ملی، در تاریخ۲۸ ذیالحجه ۱۳۲۸ ق (۱۲۸۹ ش)، سوگندنامه خود را قرائت کرد و این آغازی برای ۵ دوره پرفراز و نشیب نمایندگی در مجلس شورایملی بود. مدرس در خلال کارهای سیاسی خود به انجام فعالیتهای مختلفی نیز دست میزد که از آن جمله میتوان به نایب رئیسی مدرسه سپهسالار اشاره کرد. او در تیرماه ۱۳۰۴ از سوی احمد شاه به این سمتانتخاب شد و برای نخستین مرتبه با هدف حسن اداره امور مدرسه، نظامنامهای را تنظیم و تدوین کرد. مدرس که خود به تدریس خارج فقه و اصول، نهجالبلاغه و تاریخ میپرداخت، از اساتید دیگری برای تدریسعلوم قدیم و جدید دعوت نمود، بهخصوص آنکه بر آموزش علوم جدید از سوی طلاب تأکید زیادی داشت تا گنگ و زبون بودن آنها در مقابلدانش جدید مطرح نگردد.
مدرس پس از سقوط کابینه سید ضیاء در ادوار چهارم، پنجم و ششممجلس نیز به نمایندگی از سوی مردم تهران به مجلس رفت. در اوایلدوره ششم مجلس، ترور مدرس، یکی از مسائل قابل توجه بهشمار میآید. وی درحالیکه مانند هر روز صبح از خانه بهسوی مدرسه سپهسالار در حرکت بود، از سوی عدهای مسلح مورد هجوم واقع میشود. او در لحظهای کوتاه، روی به دیوار کرده، عمامه را با عصا و عبا را با دستان خویش بالا برده و خود را خم میکند تا تیر به وی اصابتنکند. رضاخان که در روز ترور، خارج تهران به سر میبرد، با ارسال تلگرافی، جویای حال او شد و مدرس، در پاسخ، جمله معروف خود یعنی «به کوری چشم دشمنان، مدرس نمرده است» را بیان کرد.
مدرس، دوران مجلس ششم را در جوّی آکنده از محدودیت و کنترل سپری کرد. در انتخابات مجلس هفتم، بههنگام شمارش آرا، رأیهاییکه به نام وی بود، شمارش نشد و او در اعتراض به این مسئله گفت که «اگرهمه مردم تهران هم به من رأی نداده باشند، خودم یک رأی به نامخودم در صندوق انداختم، چرا آن یک رأی خوانده نشد؟»
عدم انتخاب مدرس در مجلس هفتم، زمینه را برای تبعید وی فراهمآورد. روز دوشنبه ۱۶ مهرماه ۱۳۰۷، رئیس شهربانی با عدهی زیادی پاسبان به منزل وی هجوم بردند و او را شبانه از تهران خارج کردند. مدرس به خواف، که مردمی سنی داشت، تبعید شد که ۹ سال بهطول انجامید. در این دوران، فشار زیاد و محدودیتهای فراوان به وی اعمالمیشد تا از انجام هر حرکتی برای آزادی وی یا رابطه با یارانش جلوگیری شود. سرانجام در شب دهم آذر ۱۳۱۶ مدرس از خواف به کاشمر بردهشد و چند روز بعد وی را به شهادت رساندند.
زادگاهمدرس از توابع اردستان و در پنج کیلومتری آن است. ترکیب جمعیتی زادگاه شهیدمدرس نیز شاهد حضور ۳ طایفه سادات، بومی و مهاجر بود. طایفه سادات دارای ۲ شاخه طباطبایی بوده که به طایفه میرزا علیاصغر و حاجی میرعابدین تقسیم میشوند. طایفه اخیر از زواره به سرابه آمده و در آنجا ساکن شده است. از جمله فرزندان حاجی میرعابدین، میرعبدالباقی و فرزند وی، سید اسماعیل، پدر سید حسن مدرس است. سید اسماعیل، عالم و مبلغ احکام الهی، بیشتر ایام سال را برای وعظ و تبلیغ اسلام و اصلاح و ارشاد، در سفر و دور از دیار و خانواده خویش بهسر میبرد.
مدرس از سن ۱۴ تا ۱۶ سالگی، نزد پدرش به تحصیل علوم دینی مشغول بود و در مدرسه علمیه حاج عبدالحمید، مقدمات عربی را آموخت. وی که طبق وصیت جدش به ادامه تحصیل علوم دینی و باقیماندن در کسوت طلبگی، تشویق و سفارش شده بود، در سن ۱۶ سالگیبرای نیل به این منظور، راهی حوزه علمیه اصفهان شد.
مدرس در این باره میگوید: «سیزده سال در اصفهان مشغول تحصیل بودم. در سن ۲۱سالگی، پدرم مرحوم شد و مدت توقف در اصفهان ۱۳ سالشد. قریب ۳۰ استاد را در این مدت در علوم عربیه، فقه و اصولو معقول درک کردم...»
وی پس از اتمام تحصیلات در اصفهان با هدف ادامه تحصیل به نجفمهاجرت کرد. در این دوران دارای دو فرزند، یعنی خدیجه بیگم و سید اسماعیل بود که سرپرستی آنان را برعهده شوهرخواهر خود گذاشته بود.
مدرس پس از ورود به نجف، در مدرسه صدر سکونت کرد و در محضر استادانی همچون آیتالله خراسانی، آیتالله یزدی، شیخ فتحالله شریعتاصفهانی، میرزامحمدتقی شیرازی، سید محمدفشارکی و میرزامحمدحسن شیرازی تلمذ نمود. در طول مدت اقامت ۷ ساله وی در نجف و طی مدارج علمی، وی استعداد شگرفی را از خود بروز داد، بهگونهای که میرزای شیرازی او را چنین توصیف کرد:
«این اولاد رسولالله، پاکدامنی اجدادش را داراست. در هوش و فراست، گاهی مرا به تعجب وا میدارد. در مدتی کوتاه از تمام همدرسیهایش گذشته و در فقه و اصول و منطق، سرآمدهمه یارانش شده، قضاوت او در کمال درستکاری و در نهایت تقواست.»
وی در این مدت، در روزهای پنجشنبه و جمعه به کارگری میپرداخت و از درآمد حاصل از آن، پنج روز دیگر هفته را سپری مینمود. سرانجاممدرس در سن ۳۷ سالگی با تأیید علما و مراجع عصر، اجتهاد و مرجعیت را توأمان بهدست آورد و مرجعیت شیعیان هند به او واگذارشد، اما بهدلیل تمایلی که به بازگشت به ایران داشت، آن را نپذیرفت و از راه اهواز به اصفهان بازگشت.
سپس، مدرس، اصفهان را برای اقامت خویش انتخاب کرد و پس از فراهم آوردن مقدمات اولیه برای زندگی در این شهر، همسر و فرزندانشرا از اسفه به اصفهان آورد و در مدرسه جده کوچک و بزرگ بهتدریس فقه و اصول، منطق و شرح منظومه پرداخت و در خلال سالهای تدریس، شاگردان زیادی از محضر وی بهرهمند شدند.
پس از تغییر اوضاع و برپایی حکومت مشروطه، مدرس هم، پا به اینآوردگاه بزرگ گذاشت تا آنکه بختیاریها پس از فتح تهران، به اصفهانرفتند، اقبالالدوله کاشانی را که از طرف رژیم استبدادی، حکومتداشت برکنار کردند و انجمن ولایتی را به ریاست صمصامالسلطنه بختیاریها تشکیل دادند. مدرس بهدلیل ویژگیهای شخصیتی و قدرتبیان، در این انجمن به سمت نایب رئیسی برگزیده شد، اما دیری نپایید کهمیان او و صمصامالسلطنه بختیاری بر سر برخی مسائل اجتماعی و سیاسی اختلاف افتاد و حاصل این اختلاف، چیزی جز دستور تبعید و تحتنظر بودن مدرس در خارج از اصفهان نبود. مدرس شبی را در تبعید در تخت فولاد ماند، ولی مردم اصفهان به خیابانها ریختند، بازار تعطیلشد و جمعیت عصبانی، بازگشت مدرس را خواستار گردید. بدینسان بود که مدرس با احترام و موفقیت به اصفهان بازگشت.
مدرس در جلسه ۱۹۵ دوره دوم مجلس شورای ملی، در تاریخ۲۸ ذیالحجه ۱۳۲۸ ق (۱۲۸۹ ش)، سوگندنامه خود را قرائت کرد و این آغازی برای ۵ دوره پرفراز و نشیب نمایندگی در مجلس شورایملی بود. مدرس در خلال کارهای سیاسی خود به انجام فعالیتهای مختلفی نیز دست میزد که از آن جمله میتوان به نایب رئیسی مدرسه سپهسالار اشاره کرد. او در تیرماه ۱۳۰۴ از سوی احمد شاه به این سمتانتخاب شد و برای نخستین مرتبه با هدف حسن اداره امور مدرسه، نظامنامهای را تنظیم و تدوین کرد. مدرس که خود به تدریس خارج فقه و اصول، نهجالبلاغه و تاریخ میپرداخت، از اساتید دیگری برای تدریسعلوم قدیم و جدید دعوت نمود، بهخصوص آنکه بر آموزش علوم جدید از سوی طلاب تأکید زیادی داشت تا گنگ و زبون بودن آنها در مقابلدانش جدید مطرح نگردد.
مدرس پس از سقوط کابینه سید ضیاء در ادوار چهارم، پنجم و ششممجلس نیز به نمایندگی از سوی مردم تهران به مجلس رفت. در اوایلدوره ششم مجلس، ترور مدرس، یکی از مسائل قابل توجه بهشمار میآید. وی درحالیکه مانند هر روز صبح از خانه بهسوی مدرسه سپهسالار در حرکت بود، از سوی عدهای مسلح مورد هجوم واقع میشود. او در لحظهای کوتاه، روی به دیوار کرده، عمامه را با عصا و عبا را با دستان خویش بالا برده و خود را خم میکند تا تیر به وی اصابتنکند. رضاخان که در روز ترور، خارج تهران به سر میبرد، با ارسال تلگرافی، جویای حال او شد و مدرس، در پاسخ، جمله معروف خود یعنی «به کوری چشم دشمنان، مدرس نمرده است» را بیان کرد.
مدرس، دوران مجلس ششم را در جوّی آکنده از محدودیت و کنترل سپری کرد. در انتخابات مجلس هفتم، بههنگام شمارش آرا، رأیهاییکه به نام وی بود، شمارش نشد و او در اعتراض به این مسئله گفت که «اگرهمه مردم تهران هم به من رأی نداده باشند، خودم یک رأی به نامخودم در صندوق انداختم، چرا آن یک رأی خوانده نشد؟»
عدم انتخاب مدرس در مجلس هفتم، زمینه را برای تبعید وی فراهمآورد. روز دوشنبه ۱۶ مهرماه ۱۳۰۷، رئیس شهربانی با عدهی زیادی پاسبان به منزل وی هجوم بردند و او را شبانه از تهران خارج کردند. مدرس به خواف، که مردمی سنی داشت، تبعید شد که ۹ سال بهطول انجامید. در این دوران، فشار زیاد و محدودیتهای فراوان به وی اعمالمیشد تا از انجام هر حرکتی برای آزادی وی یا رابطه با یارانش جلوگیری شود. سرانجام در شب دهم آذر ۱۳۱۶ مدرس از خواف به کاشمر بردهشد و چند روز بعد وی را به شهادت رساندند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


