كلاه گشاد
ناخنک-نازنین
کد خبر: ۲۰۴۸۴۸
| | 4215 بازدید
از بد روزگار سینماپیشه ای بر بستر بیماری افتاد. طبیبان حاذق از چهار گوشه جهان، به ویژه ایران برای معاینه و مداوا بر بالیناش حاضر شدند.
هر کدام با روشی مخصوص به خود، بیمار متمول را معاینه کردند.
همه آنان، متفقالقول به سینما پیشه بیمار و پولدار گفتند: قربان، کارتان در این دنیا تمام است. کاری از دست هیچ بنی بشری بر نمیآید.
اگر میخواهی در آن دنیا به دوزخت نبرند و به چهار میخات نکشند، از خداوند رحمان طلب آمرزش و از خلق او درخواست بخشش کن.
سینماپیشه که رنگ از رخش پریده و به قول امروزیها از ترس زرد کرده بود گریه آغاز کرد. سپس همه را از حجره خویش بیرون راند.
سرش را به سوی آسمان گرفت و با حال نزار گفت: خداوندا، تو میدانی که در طول عمر کوتاه، اما پر برکتم! جز خدمت به سینما کاری انجام ندادهام!
ممکن است در این میان پولی هم به جیب زده باشم! اما خودت شاهدی که این پول فقط خرج خانواده قدیم و صد البته خانوادههای جدیدم شده است!
خداوندا... در همین حین، یکی از سینماپیشههای همدورهاش که در خدمت به سینما دست کمی از وی نداشت! بر بالیناش حاضر شد.
سینماپیشه بیمار طلب مغفرت را رها کرد، دامان او را گرفت و با اشک و آه از او بابت کلاههایی که بر سرش گذاشته بود درخواست بخشش کرد.
همدستاش او را در آغوش کشید و گفت: این چه حرکاتی است که از خود بروز میدهی؟
از تو بعید است، تو سینماپیشهای و سالها سینما بر کاکل تو میچرخیده، زیبنده نیست این چنین بیتابی کنی!
بیمار دوباره فغان برآورد و طلب بخشش کرد. هم کاسهاش گفت: حال که چنین بیتابی، دل بدمدار که تو را بخشیدم، اما این را بدان، کلاهی که من بر سر تو گذاشتم، بسیار بزرگتر از کلاهی بود که تو برسرم گذاشتی!
سید رضا اورنگ / وبلاگ ناخنک-نازنین
هر کدام با روشی مخصوص به خود، بیمار متمول را معاینه کردند.
همه آنان، متفقالقول به سینما پیشه بیمار و پولدار گفتند: قربان، کارتان در این دنیا تمام است. کاری از دست هیچ بنی بشری بر نمیآید.
اگر میخواهی در آن دنیا به دوزخت نبرند و به چهار میخات نکشند، از خداوند رحمان طلب آمرزش و از خلق او درخواست بخشش کن.
سینماپیشه که رنگ از رخش پریده و به قول امروزیها از ترس زرد کرده بود گریه آغاز کرد. سپس همه را از حجره خویش بیرون راند.
سرش را به سوی آسمان گرفت و با حال نزار گفت: خداوندا، تو میدانی که در طول عمر کوتاه، اما پر برکتم! جز خدمت به سینما کاری انجام ندادهام!
ممکن است در این میان پولی هم به جیب زده باشم! اما خودت شاهدی که این پول فقط خرج خانواده قدیم و صد البته خانوادههای جدیدم شده است!
خداوندا... در همین حین، یکی از سینماپیشههای همدورهاش که در خدمت به سینما دست کمی از وی نداشت! بر بالیناش حاضر شد.
سینماپیشه بیمار طلب مغفرت را رها کرد، دامان او را گرفت و با اشک و آه از او بابت کلاههایی که بر سرش گذاشته بود درخواست بخشش کرد.
همدستاش او را در آغوش کشید و گفت: این چه حرکاتی است که از خود بروز میدهی؟
از تو بعید است، تو سینماپیشهای و سالها سینما بر کاکل تو میچرخیده، زیبنده نیست این چنین بیتابی کنی!
بیمار دوباره فغان برآورد و طلب بخشش کرد. هم کاسهاش گفت: حال که چنین بیتابی، دل بدمدار که تو را بخشیدم، اما این را بدان، کلاهی که من بر سر تو گذاشتم، بسیار بزرگتر از کلاهی بود که تو برسرم گذاشتی!
سید رضا اورنگ / وبلاگ ناخنک-نازنین
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


