شهر در قرق كودكان كار
دستان كودكش را كسي نمي ديد فريادهاي نهانش را در خنده هاي كودكانه پنهان داشت چشمانش روياي با پدر بودن را جستجو مي كرد و دستانش باز آورد دستان مادر را مي كرد اينك اما تنها ايستاده بر كنج گذرگاه ناپاكان، روزها را يكي پس از ديگري ناچشيده مي بلعيد و و پيش خود نجوا مي كرد آيا كودكي رو به پايان است؟ شب هايش در سرما و گرما آسمان را سقف مي ساخت و روزهايش در كار ناخواسته در ميان پليدان و كژ پنداران كودكي را به بزرگسالي به رايگان مي فروخت.
به گزارش خبرنگاران، شايد شما هم كودكان دختر و پسر 6 يا 7 ساله ژوليده و ژنده پوش را اطراف اماكن زيارتي حواشي ميادين شلوغ پايانه هاي مسافر بري و حتي در اتوبوس و مترو ديده باشيد كه به زور و اصرار فراوان اجناسي را كه در دست دارند به شما عرضه مي كنند.
حرفه كودكان كار تنها در متن كلان شهر تهران و چند شهر بزرگ نيست كار و شگرد كار اين كودكان آن چنان روانشناس، مكان شناسي و مردم شناسي شده است كه در هر شهر و مكان و منطقه، برابر شرايط حسي- فرهنگي و رويكرد مردمان دامنه كارشان را مي گسترانند.
موضوع پيچيده و مسئله ساز كودكان كار به نظر خيلي از آدم ها برآمده از تهيدستي نيازمندي هاي روزمره است كه اين موارد در مسير متعارف و تعريف فقر مامدي غير قابل انكار است.
اما اينكه در چنين وضعيتي كودكان 6 يا 7 ساله و اندكي بيشتر از سوي شبكه هاي مافيا به كار واداشته مي شوند قبال تامل است البته برخي از آنان خود در تگناهاي معيشتي و نيازهاي روزمره مانده اند و داوطلبانه از محيط زندگي خانواگي به ميدان جامعه مي روند تا بتوانند با اشتغال اندك درآمدي براي گذران زندگي خود و خانواده به دست آورند و يا به طور كلي در اقتصاد خانوادگي شريك شوند اين برون رفت و رويكرد به كسب وكار گاه اين قبيل كودكان را در موقعيت بدتر و رنج آورتر از آنچه در خانه تجربه مي كنند قرار مي دهند.
*حيا و پاكي قرباني كار در خيابان
در تلاطم امواج جاري در كوچه هاي زندگي كم نبوده كه از همين كودكان با حجب و معصوميت حال يا به اجبار خانواده و يا به ميل خود به جامعه روي آورده است، درپي كار و رزق بودند، به جاهايي مي رسند و يا از وضعيتي سر در مي آوردند كه ديگر حيا و پاكي رنگ و نمايي در وجود آنها ندارد و كودكي كه بايستي در اين سن به مدرسه مي رفت و تربيت و پرورش مي يافت تا ذهن و روحش متعالي شود و شعور علمي و دانايي را تجربه كند اينكه آلوده به انواع چالش ها، سياهكاري و خطرات گوناگوني است در حال حاضر نسبت به پديده كودكان كار آنقدر دست روي دست مي گذارند كه از ميان همين گروه از كودكان تا مرزهاي آسيب هاي جسمي و رواني پيش مي روند و آنگاه به فكر علاج و درمان بر مي آيند.
*از پنج سالگي فال مي فروشم
طلا دختر هشت ساله اي است كه از پنج سالگي فالفروشي را تجربه كرده و الان براي خود در خيابان ونك پاتوقي به هم زده مي گويد: پنج ساله بودم كه مادرم به من گفت براي تامين گوشه اي از مخارج خانه بايد كار كنم. او ادامه داد به همراه دايي ام به اين محله مي آيم و فالهايم را مي فروشم و براي اينكه پولهايم را از دست ندهم گاه و بي گاه به من سر مي زند و از راه دور مراقبم است.
* روزي پنجاه هزار تومان درآمد دارم
ياسر پسر بچه اي 10 ساله اي كه به همراه پدرش به صورت غير قانوني وارد ايراني شده مي گويد پدرم كارگر ساختماني است من هم دوست داشتم مثل پدرم سر ساختمان كار كنم اما چون سنم كم است مرا سركار نمي برد به ناچار مجبورم فال بفروشم.
وي گفت: روزانه 50 هزار تومان درآمد دارم فال ها را دانه اي 100 تومان مي فروشم و 500 تا 5000 تومان مي فروشم.


