صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

«نگاه شما»: خاطره زیبا از یک آزاده

کد خبر: ۱۸۸۰۸۷
| |
8663 بازدید
|

نعیم آبادی از بینندگان «تابناک» در پیامی نوشته است:

با سلام و تحیت

خاطره زیر از آزاده گرامی جناب آقای محمدحسن نوری نیا همکار اینجانب در سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی می باشد که تاکنون در جایی غیر از محیط اینترانت سازمان نشر نیافته است. به نظرم برای خوانندگان تابناک جالب باشد.


در یک شب از دهه اول ماه مبارک رمضان دو مامور مرا از اتاق بازجویی بیرون آوردند چشمانم بسته بود و دستهایم را از پشت با طنابی محکم بسته بودند نه مرا رمقی برای ایستادن و نه توانی برای رفتن بود از دستم که تیر خورده بود خون می چکید و صورت و محاسنم از ترکشی که هنوز پای چشم چپم جا خوش کرده به مانند خضابی سرخ فام غرق در خون بود دهان و لبها پر از دشلمه ها و لخته های خونی بود که از بینی و کندن موهای شاربم آمده بود پاها دردناک و متالم بودند و آن دو سرباز بی توجه به وضع اسف بارم مرا با سرعت و به حالت دویدن به سمت اتاق دیگری می بردند.

من مسیر را نمی دیدم ناگهان آن دو مرا با تمام قدرت به چلو پرت کردند و من از همه جا بی خبر با سر به دیوار روبرو خوردم و بی هوش شدم و فارغ از همه حوداث به زمین افتاده بودم نمی دانم چقدر زمان گذشت که با اتصال شوکر الکتریکی و به علت حالت عجیب و طاقت فرسایی که برایم ایجاد کرد به خودم آمدم بله برای بار دوم این بار لاله هر دو گوشم از گزش آن وسیله شکنجه گر چنان آزرده شد که گویا ماری نیشم زد. گیج شده بودم از زمین بلندم کرد و به دیوار تکیه ام داد و اینقدر فهمیدم که ضربه محکمی احتمالا با لگد به صورتم خورد و دیگر هیچ نفهمیدم.

با صدای بازجو خودم را اندک تکانی دادم چشم بندم کمی کنار رفته بود و دیدم که آفتاب بالا آمده و نزدیک ظهر است صدای ریخته شدن آب در لیوانی توجهم را به خود جلب کرد تقریبا 24 ساعت هیچ نخورده بودم و آبی نیاشامیده بودم چون مجروح بودم و خون زیادی از من رفته بود و هوا هم به شدت گرم بود به حد مردن تشنه بودم صدای خشنی را شندیدم که چه می خواهی؟

تمام قوایم در هوش و حواسم جمع کردم که بگویم آب می خواهم ولی نمی دانم که چه که زبان از عقل احساس فرمان نبرد و بی آنکه من اراده کرده باشم گفت اگر ظهر شده می خواهم نماز بخوانم، چشمانم را گشود دیدم پارچ بزرگ قرمز رنگی پر از آب فرات همراه با قالبهای یخ در دست دارد دوباره یک لیوان آب خالی کرد و یادم نیست که نوشید یا بر زمین ریخت و من تشنه رنجور با چشمانی خونین و لبانی خوشیده و کبدی تفتیده به نظاره نشسته بودم، گفت آب نمی خواهی خواستم بگویم چرا چون به شدت تشنه بودم ولی بدون اراده گفته شد اگر اجازه بدهید نماز بخوانم گفت واقعا میخواهی نماز بخوانی؟

گفتم آری گفت می روم و از آقای بزرگ اجازه می پرسم او از اتاق بیرون رفت و من از حال رفتم وقت عصری بود که این بار احساس کردم کس بر بالینم می گرید و چنان به خطرم می آید که قطره اشکی بر صورتم چکید، خودم را تکانی دادم دیدم دستانی مهربان سرم را بلند کرد و گفت اشرب سیدی (آقای من آب بنوش) آب گرم بود ولی گویا شربتی بود که از بهشت و از حوض کوثر آمده آورنده آب میگفت با کمک یک نفر دیگر اقدام کرده و از شیعه یان امیر المومنین است و شنیده که یک روحانی اسیر شده و می خواهد نماز بخواند و اینها به او اجازه نمی دهند گفت بر کف این اتاق تیمم بگیر و دراز کشیده نماز بخوان که بر تو حرجی نیست و من چنان کردم و بر زمین خونین تیمم گرفتم و به زمین افتاد نمازی خواندم.

حالا 27 سال از آن واقعه میگذرد و من مانده ام و آن خاطرات و خودم را در میان خاکروبه های این حرم با صفا و این گلکده بهشتی گم کرده ام و در عالی ترین جایگاه این سازمان یعنی خدمت به اهل علم و کتاب در پناه دعاهای خیر همکارانم به آرامشی ابدی رسیده ام آری اکنون جرعه نوش چشمه تنسیمم عینا یشرب بها المقربون

جاده مانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده
نخل ها بی سر و شط از گل و باران خالی
هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده
توئی آن آتش سوزنده ی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده
گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده
روز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه ی پرپر باقی مانده
شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است
در همین اسب و همین خنجر باقی مانده
پیش کش باد به یک رنگی ات ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده
تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانده



«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان « نگاه شما» منتشر خواهد کرد.

مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.

مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته  را در نظر داشته باشند:

1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.

2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.

3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.

4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.

5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.

6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.

مشخصات فنی

1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.

2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.

3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv,  flv, wav, mp3, wma)



مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۶
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
خاطرات 10 سال اسارت در دست دژخيمان بعثي در ذهنم تداعي شد.از نگارنده و ارسال كننده اين مطلب بسيار ممنون.
حسام الدين
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
درود بر شرافت و قلب پاك اين دليرمرد استوار و همه مردان بي ادعاي ايران زمين
وطن نام تو نام نامداران
همه فصل تو بادا نوبهاران
ناشناس
|
United States
|
۱۲:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
ما رو هم دعا کن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
شعر زيبايي بود .
ایرانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
از خواندن خاطرات اسرا ورزمندگان خجالت زده میشوم باور میکنید باهمه مشکلات آرزوی آنروزها رادارم همه یکدل وباصفا
بهمن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
با تمام وجود افتخار می کنم که ایرانی هستم و افتخار می کنم شما هم برادر مایی

روی آن جنایتکاران خون آشام را کم کردی
دمت گرم
مرا هم دعا کن
بهمن از بابل
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
خدا ایشان را اجر اخروی بدهد ان شااله
عماد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۳
تابی جون کلی گریه کردم
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟