چه کسي از لبنان دفاع ميکند؟
علي منتظري
کد خبر: ۱۸۳۸۵
| | 3773 بازدید
فردا چهارده نفر روي چهارده صندلي در سالن استقلال رياست جمهوري لبنان، دور يک ميز مستطيل شکل در سمت راست و چپ ميشل سليمان، رييس جمهور اين کشور مينشينند (در کنار عمرو موسي، دبيرکل اتحاديه عرب و نمايندهاي از سوي دولت قطر) و گفتوگوهايي را کليد ميزنند که براي اين کشور و ديگران و از جمله سوريه و ايران مهم است. اين چهارده نفر همانهايي هستند که توافقنامه «دوحه» را قبلا امضاء کردهاند. اين مذاکرات موسوم به ملي، استمرار همان مذاکراتي است که در 29/6/2006 در بين گروههاي لبناني تحت عنوان گفتوگوهاي ملي متوقف شده بود، توقفي که پيامد آن جنگ سي و سه روزه يا همان جنگ تموز بود.شايد هم اين گفتوگوها براي اسرائيليها مهم تر از بقيه باشد. البته قابل کتمان نيست که براي همه کشورهاي خاورميانه ميتواند با اهميت باشد. اين اهميت از آنجا ناشي شده است که لبنان از نگاه اسرائيليها «درب ورودي خاورميانه» است. با آن که سالهاي سال است که آنها در تلاشند تا يک درب ديگر در يک جايي مثلا در شمال عراق و به شکل خاص در کردستان عراق پيدا کنند، اما واقعيت امر و تحولات نظامي و امنيتي نشان داده است که آنها تا کنون هيچ جايگزيني براي لبنان پيدا نکردهاند. اين درب به اسرائيل کمک ميکند تا راههاي ورود به مرزهاي نظامياش را ببندد و يا آنکه راههاي ورود به ديگر کشورهاي خاورميانه را از همين درب باز کند تا به همراه اجراي فرضيههاي نظامي و امنيتياش، حفظ امنيت ملي داخلياش را نيز مستحکمتر سازد.
همين شرايط باعث شده است تا لبنان در صف مقدم برخورد با اسرائيل قرار گيرد. همه کساني که از اين حالت دلخور يا ناراحتند، خود به خوبي ميدانند که اين شرايط هرگز تغيير نخواهد کرد. از لبنان و از زبان برخي لبنانيها مانند وليد جنبلاط يا سعد حريري، بارها شنيدهايم که چرا لبنان بايد همه قيمت کشورهاي عربي و يا عناصر منطقهايي را يک تنه در برابر اسرائيل پرداخت کند؟ و چرا لبنان بايد به تنهايي حامل پروژه مقاومت در بين تمام اعراب باشد؟ البته اينها پرسشهايي است كه ميتوان به آن پاسخ داد، اما به رغم اين که اين جريانات و شخصيتها، هيچ ارتباطي با مقاومت ندارند و بدشان نميآيد که اين پرونده نيز در لبنان همچون بسياري از ديگر کشورهاي عربي بسته شود، اما واقعيت اين است تا زماني که معجزهاي نشود و لبنان از جايي که هست کنده نشده و به جايي ديگر انتقال نيابد و نقشه جغرافيايي لبنان به هم نخورد، هرگز جايگاه کليدي لبنان در برابر اسرائيل تغيير نخواهد يافت. به بيان ديگر، حتي اگر لبنانيها هم نخواهند که ارتباطي با موضوع فلسطين داشته باشند، اسرائيل آنها را راحت نخواهد گذارد، زيرا تکليف پرونده لبنان در برنامههاي استراتژيک نظامي و امنيتي اسرائيل کاملا روشن است.
از روز سهشنبه، گفتوگوهاي جديدي با نام گفتوگوي ملي پيرامون «تدوين استراتژي دفاعي لبنان» با اشراف رئيسجمهور اين کشور «ميشل سليمان» آغاز ميشود. يک طرف اين گفتوگوها، حزبالله و هم پيمانانش و در طرف ديگر، نيروها و جرياناتي هستند که ميانهاي نه با حزبالله دارند و نه با مقاومت اسلامي، اما پشتوانه اين گفتوگوها همچون گذشته به سود حزبالله سنگيني ميکند. دلايل آن هم روشن است:
1ـ بي هيچ شک و شبههاي، حزبالله فاتح جنگ سي و سه روزه در تابستان 86 بوده است.
2ـ عمليات رضوان و آزادسازي اسراي لبناني و ديگر اسراي کشورهاي عربي و فلسطيني به شکل کتمان ناشدني، برتري قدرت مانور سياسي حزبالله را نشان داد.
3ـ حزبالله لبنان در جريان يک رويارويي دو ساله در قالب بحران لبنان، هم دايره هم پيمانانش را حفظ نمود و هم با گذر از بحران سياسي لبنان، هم پيمانانش را دور حلقه مقاومت حفظ كرد.
4ـ به رغم همه تلاشهايي که در لبنان انجام شده است، حزبالله توانسته است موضوع مقاومت اسلامي و ملي لبنان را به عنوان يک موضوع فراگير ملي گسترش داده و حفظ نمايد.
5ـ تهديدات اسرائيل عليه لبنان همچنان ادامه دارد و حتي اين احتمال به قوت خود باقي است که امكان دارد اسرائيل در صدد تدارک حملهاي گسترده عليه لبنان باشد.
همزمان با آغاز اين گفتوگوها، سلسله ترورها و انفجارات در لبنان نيز آغاز شد. در نخستين گام، «صالح العريضي»، يکي از عناصر بارز و مهم در دفتر سياسي حزب دمکراتيک لبنان به رهبري طلال ارسلان، کشته شد. اين ترور در برابر منزل او در روستاي «بيصور» در منطقه دروزي نشين «عاليه» صورت گرفت. فضاي عمليات بيشباهت به عمليات ترور حاج عماد مغنيه (حاج رضوان) نبود. ماشين صالح عريضي از پيش بمبگذاري شده بود و او که در صدد روشن کردن ماشين بود، با انفجار ماشين در دم کشته ميشود. اخبار و تحليلهاي برخي منابع غير رسمي در جريان ترور «حاج عماد مغنيه» نيز نشان ميدهد که ماشين او نيز بمب گذاري شده بوده، اما براي اطمينان از ترور وي، ماشينهاي ديگري در مسيرهاي احتمالي عبور وي نيز بمبگذاري شده بوده است.
هرچند انعکاس ترور عماد مغنيه قابل مقايسه با انعکاس ترور صالح عريضي نيست، اما شکل عمليات شبيه هم است، ترورهايي از يک دست و يک شکل که در لبنان در سالهاي اخير و از جمله در ترور«جورج حاوي»، رهبر حزب کمونيست لبنان و ترور«ميشدياق» مجري برنامههاي سياسي تلويزيون LBC مشاهده شده است. پس از ترور حاج عماد مغنيه، وابسته نظامي عربستان سعودي در سوريه، يک روز پس از ترور حاج رضوان، در حالي که سوار بر هواپيماي مسافربري سعودي در آسمان سوريه در حال بازگشت به رياض بود، به فرودگاه دمشق بازگشت داده شده و بازداشت ميشود و تأثيراتي مهم بر کنفرانس سران عرب در دمشق ميگذارد، به گونهاي که ملک عبدالله، پادشاه سعودي در اين کنفرانس حاضر نميشود. اين در حالي بود که از پيش اعلام شده بود که اگر اين وابسته نظامي سعودي آزاد شود، او در کنفرانس شرکت ميکند، اما سوريه زير بار اين درخواست نرفت. از سوي ديگر، همزمان با اين اقدام، يک زن اهل يکي از کشورهاي مغرب عربي در شمال آفريقا در بيروت توسط حزبالله دستگير ميشود و تعداد قابل توجهي از نيروهاي امنيتي سوري نيز بازداشت ميشوند تا نشان داده شود که ترور حاج عماد مغنيه، داراي انعکاسهايي کاملا منطقهاي بوده است.
اما دايره انعکاس ترور صالح عريضي از اين فراگيري برخوردار نيست و تا کنون نيز همچون ترورهايي ديگري که در لبنان صورت گرفته، هيچ فردي بازداشت نشده و رد پايي از آن به جا نمانده است.
براي شناسايي «صالح العريضي» هيچ لزومي ندارد تا به القاب و مسئوليتهاي او در حزبش اشاره کنيم، بلکه تنها کافي است بگوييم «او حلقه وصل بين مقاومت و حزبالله با جبل لبنان» در بين دروزيهاي لبنان بوده است. فردي که از بروز فتنه و طرح تبديل بخشي از نيروهاي نظامي دروزي لبنان عليه مقاومت و حزبالله جلوگيري کرد و نقش بسيار بارز و مهمي در خاموشي فتنه طايفي عليه مقاومت در بحران اخير بيروت و بروز درگيريهاي نظامي در اين شهر، داشت.
آثار ترور صالح عريضي، چند روز پيش از برگزاري گفتوگوهاي ملي تدوين استراتژي دفاعي، آثاري مثبت و وحدتگرايانه در بين دروزيها و لبنانيها بود. در حقيقت، او نخستين چهره از ميان نيروهاي مخالف دولت سابق لبنان بود که ترور ميشد. به دنبال اين ترور، بار ديگر بيروت در منطقه کورنيش المزرعه، شاهد وقوع شش انفجار پياپي بود. همه اينها نشان ميدهد که مثل گذشته، همه انفجارها و ترورها در لبنان و به ويژه بيروت، کاملا هدفمند و هشيارانه است. محور همه آنها «خلع سلاح وحدت ملي» در اين کشور و استمرار بحران سياسي و مذهبي است. دليل آن نيز روشن است و جز اين نيست که اين کشور در بخش جنوبياش با ارتش و نيروهاي منيتي اسرائيل همسايه است؛ همسايگي که هرگز دچار «معجزه تغيير جغرافيايي» نخواهد شد.
روشن و آشکار است که بار ديگر اين حزبالله خواهد بود که زمام امور را در اين گفتوگوها به دست ميگيرد، زيرا نخستين و شاخصترين طرف طرح استراتژي دفاعي در لبنان، کسي است که سرزمينهاي اشغالي لبنان را آزاد كرده و سپس اسراي لبناني و عربي را به کشورشان تحويل داده است. بنابراين، روشن است که حزبالله لبنان از طرح تجهيز و به روز کردن ارتش لبنان دفاع ميکند (هرچند اسرائيل و آمريکا مخالف آن هستند) از همين روي، بعيد نيست طرح تشکيل و تجهيز نيروي هوايي ارتش لبنان کليد بخورد، اما حزبالله در تلاش باقي خواهد ماند تا مقاومت اسلامي لبنان همچنان پشتوانهاي محکم براي ارتش به منظور حفظ تماميت ارضي لبنان باقي بماند و اين معنايي جز جمع قدرت دفاعي ارتش و مقاومت براي دفاع از لبنان ندارد. در کنار همه اينها و مهمتر از همه بحثهاي جاري در اين گفتوگوها، اين موضوع در اين مذاکرات روشن خواهد شد که دشمن لبنان کيست؟ لبناني که تنها در اطرافش سوريه و اسرائيل هستند و پر روشن است که «دشمن شناسي» تدوين استراتژي دفاعي لبنان، تنها به سوي يک طرف نشانه خواهد رفت و آن کسي جز اسرائيل نيست. همين امر روشن ميکند که چرا اين گفتوگوها بيش از هر طرفي براي اسرائيليها و به دنبال آن، براي آمريکاييها اهميت دارد.
فعلا در اين مرحله باز هم هنر سياسي حزبالله کارآمدتر از هر طرح و نقشه ديگري بوده که توانسته است تا به جاي طرح و بحث «خلع سلاح مقاومت»، طرح تدوين استراتژي دفاعي را روي ميز مذاکرات بگذارد. از همين روي انتظار ميرود تا اين مذاکرات تا ماهها ادامه يابد و آنهايي که پشت خويش را به آمريکا گرم کردهاند، انواع و اقسام مواضع و واکنشها را از خود نشان دهند. مهمترين سوژهاي که امکان وحدت عمل گروهها و جريانات لبناني پيرامون تدوين استراتژي دفاعي را فراهم ميکند، امکان وقوع حمله جديد اسرائيل عليه لبنان و احتمال توسعه منطقهاي آن است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


