صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

تروريسم پست مدرن

مهدي بخشي شيخ احمد
کد خبر: ۱۸۱۱۱
| |
7146 بازدید

به دلايل زيادي، مي‌توان 11 سپتامبر را آغاز قرن جديد قلمداد کرد. پس از جنگ جهاني دوم و در واقع در بيشتر قرن بيستم، ايالات متحده آمريکا و اتحاد جماهير شوروي در جنگ سرد با يکديگر به سر مي‌بردند. هر دو طرف نيز فراروايت مخصوص به خود را داشتند. ايالات متحده با سرمايه‌داري، همکاري‌هاي بين‌المللي و دمکراسي تشخص مي‌يافت و شوروي با تمرکزگرايي، مالکيت دولتي و ديکتاتوري. با سقوط ديوار برلين در سال 1989 فراروايت‌هاي هر دو طرف شکست خوردند و ايده‌ها و سبک پست مدرنيسم پيروز شد، اما پس از 11 سپتامبر فراروايت‌ها با شدت بيشتري برگشتند. خدا، مسيحيت و اسلام، و سخن درباره جنگ‌هاي صليبي نيرومندتر از گذشته، در کانون توجه نيروهاي نظامي کره خاکي قرار گرفتند.

فراروايت‌هاي جديد فلاسفه خود را نيز پيدا کردند. «ساموئل ‌هانيتنگتون» درسال 1993 مقاله خود با نام «برخورد تمدن‌ها» را به چاپ رساند. اسامه بن لادن نيز در اعلاميه خود به سال 1996 و مصاحبه‌هاي متعددش بر بروز چنين جنگي تأکيد کرد. بدينسان چالشي که پست مدرنيسم با آن روبه‌رو شد، نه از سوي فلاسفه فرانسه به وقوع پيوست و نه از سوي معماران آمريکايي، بلکه از سوي جورج بوش در کاخ سفيد و اسامه بن لادن در کوه‌هاي تورابوراي افغانستان شکل گرفت.

درحالي که به‌کارگيري ترور به عنوان سلاح در جنگ و سياست، تأثيري انکار‌ناشدني در سراسر تاريخ بشر داشته است، استفاده مدرن از آن به عصر روشنگري در اواخر قرن هجدهم و به فرانسه برمي‌گردد. در اين دوره بود که براي نخستين بار، دولت فرانسه براي رسيدن به مقاصد سياسي خود از ترور استفاده کرد. از آن زمان به بعد، اين واژه در گستره وسيعي در حوزه سياست به کار رفته است. هنوز هم، تروريسم نقش انکار ناشدني در خشونت موجود ميان ابناي بشر ايفا مي‌کند. در طول جنگ سرد و تا دهه اخير تروريسم، عملياتي پراکنده، محدود و نسبتا مشخص بود که بيشتر جنبه داخلي داشته و به طور عمده، متوجه رهبران و ديپلمات‌ها مي‌شده و به عنوان بخشي از روابط بين‌الملل مورد حمايت يکي از دو قطب بوده است، اما هم‌اكنون ديگر تروريسم به اقدام عليه دولتها محدود نمي‌شود و علاوه بر دولتها، سازمانها، گروه‌هاي گوناگون و بيشتر، افراد و ملتها را در بر مي‌گيرد. در واقع تغييرات شگرفي در سيستم بين‌المللي پديد آمده است که يکي از آنها، گسترش تروريسم در قالب‌ها و اشکال گوناگون آن است. مقاله حاضر به بررسي يکي از گونه‌هاي آن به نام تروريسم پست مدرن پرداخته است.

تعريف تروريسم و انواع آن:
بدون شک، نمي‌توان هيچ تعريفي از تروريسم به دست داد که همه انواع گوناگون اين پديده را که در تاريخ نمود يافته دربرگيرد، اما منظور از گروه‌هاي تروريستي در اين نوشته، سازمان‌ها يا جنبش‌هايي هستند که ارعاب سيستماتيک، حرفه اصلي‌شان بوده است. بدينسان بر پايه دانشنامه بريتانيکا: «تروريسم عبارت است از کاربرد حساب شده ارعاب يا خشونت پيش‌بيني ناپذير ضد حکومت‌ها، مردمان يا افراد براي دستيابي به يک هدف سياسي». در اين عمل قانون زير پا گذاشته مي‌شود و هدف بيشتر ايجاد ترس در گروه بزرگي از مردم است.
تروريسم پست مدرن با گونه‌هاي گذشته آن اين تفاوت را دارد که قربانيان آن اغلب شهروندان بي گناهي هستند که يا تصادفي برگزيده شده‌اند يا آن که صرفاً به طور اتفاقي در موقعيت‌هاي تروريستي حضور داشته‌اند.

تروريسم به گونه‌هاي مختلفي نمايان مي‌شود. در واقع، امروزه ما نه با يک نوع تروريسم بلکه با گونه‌هاي گوناگوني از آن روبه‌رو هستيم. از نمونه‌هاي قديمي‌تر مي‌توان به تروريسم جغرافيايي (geographical terrorism) اشاره کرد که براي به دست آوردن سرزمين به کار گرفته مي‌شد. تروريسم سياسي (political terrorism) نمونه بعدي است که براي تحققق اهداف سياسي مورد استفاده قرار مي‌گرفت. از شايعترين انواع ديگر تروريسم، مي‌توان به تروريسم دولتي (کاربرد خشونت توسط دولت يا تهديد به استفاده از آن) و تروريسم سازمان يافته فراملي اشاره کرد.

امروزه ما با نوع جديدي از تروريسم روبه‌رو هستيم که در آن، مردم دست به اعمال خشونت آميز مي‌زنند و آن را با رجوع به عقايد مذهبي و يا پيام مقدس الهي مشروعيت مي‌بخشند (نظير آنچه سازمان القاعده در حملات 11 سپتامبر انجام داد). تروريسم مذهبي هرچند از نظر بنيان‌هاي فکري و عملي خود، ريشه در دوران مدرنيته قرن هجدهمي و عصر استعماري دارد، اما تنها با رسوخ بحران‌هاي حاد و جدي که با چرخش پست مدرنيسم در ارکان مدرنيته دهه شصت رخ داد، توانست تجديد حيات يافته و فرصت ابراز وجود يابد. بدينسان جهان امروزه با شکل‌هايي پست مدرن از تروريسم روبه‌رو شده است که قوانين تازه اي را براي يک بازي قديمي مي‌طلبد.

تروريسم پست مدرن:
بررسي آنچه در اين مقاله تروريسم پست مدرن ناميده شده است، نيازمند به شناخت بيشتر تئوري‌هاي پست مدرنيستي دارد. پست مدرنيته جرياني است که در واقع، برآمده از دل مدرنيته و تلاشي است براي يافتن پاسخ‌هايي در حل معظلات مدرنيته و خروج از بن بست مدرنيسم؛ نمادي است برآمده از دل بحران‌هاي متعددي که مدرنيته در فرايند تکامل و تحول خود با آنها روبه رو بوده است؛ بحران‌هايي همچون بحران بازنمايي و از دست دادن مرکزيت. بدينسان پست مدرنيته مرکزيت واحد، کلي و جهانشمول و فراگير را نفي مي‌کند و در عوض در پي يافتن مرکزيتي است متکثر، چند لايه، جزءگرا و تفردي.

ظهور انديشه‌هاي پست مدرنيستي، نتيجه سرخوردگي جامعه روشنفکري اروپا از دستاوردهاي مدرنيته در غرب بود. پست مدرنيست‌ها با انتساب پديده‌هايي چون قهر، خشونت، تروريسم و... به روشنفکري و رنسانس، تمامي دستاوردهاي مثبت انساني و اجتماعي آنها را زير سؤال برده و انکار کرده و به دنبال آن، به محکوم کردن و نفي روشنگري و رنسانس برخاستند.
«ژان فرانسواليوتار»، مؤثرترين و برجسته‌ترين ارزيابي درباره رابطه مدرنيسم و پست مدرنيسم را در کتاب معروف خود «وضعيت پست مدرن؛ گزارشي درباره دانش» ارايه کرده است.

ليوتار در اين کتاب بيان مي‌دارد که مدرنيته با جايگزين کردن روايت‌هاي غيرديني‌تر و دنياگرانه‌تر، ولي روايت‌هايي نه چندان جهاني و کلي به جاي روايت‌هاي الهي يا تقديري درباره سرنوشت انسان، پا به عرصه وجود نهاد. به بيان ديگر، وجود مدرنيته، مديون آن دسته فراروايت‌هايي است که بيانگر نوعي برداشت از پيشرفت خطي، جبري و مقاومت ناپذير در تاريخ بشريت به سمت مقصدي واحدند؛ همان مقصدي که در فلسفه هگل تحقق کامل روح کاملا ً خودآگاه و در مارکيسم رهايي کلي انسان‌ها تلقي مي‌شد. وضعيت پست مدرن با سقوط و فروپاشي اين فراروايت‌ها يا بدبيني شديد نسبت به اين فراروايت‌هاي کلي پا به عرصه وجود مي‌گذارد. ليوتار به جاي روايت واحد درباره آشکار ساختن انسانيت جوهري، انواع بسياري از تاريخ‌هاي گوناگون و روايت‌هاي محلي را پيشنهاد مي‌کند که امکان جمع‌بندي يا خلاصه و يکي کردن آنها در يک داستان جامع و فراگير وجود ندارد.

بدينسان از بارزترين شاخصه‌هاي انديشه‌هاي پست مدرنيستي مي‌توان به عدم تجانس، ناهماهنگي و تغيير و تحول مداوم، پايبند نبودن به اصول و قواعد از پيش تعيين شده و ثابت، تحرک، پويايي، دگرگوني مستمر و بي‌اعتمادي شديد به همه گفتمان‌هاي جهاني، عام و کلي و در يک کلام نسبيت گرايي اشاره کرد. پست مدرنيسم در بررسي کارکردهاي فرهنگي و اجتماعي، حاشيه را نقش‌آفرين‌تر از متن مي‌يابد و در پي آن است که به فرعي‌ها، خرده فرهنگ‌ها، خرده‌گروه‌ها وخرده سيستم‌ها، بيش از فراروايت‌ها، اعتبار و هستي بخشد. به طور کل، تلاش نويسندگان پست مدرن در بعد سياسي، وارد کردن افراد، طبقات و گروه‌هاي نامبرده، اعم از نژادي، فرهنگي و قومي، از حاشيه به متن جامعه است.

تروريست‌هاي پست مدرن، کمتر از گذشتگان خود در دهه‌هاي 60 و 70 ايدئولوژيک هستند و در عين حال بيشتر از آنها به اعتراضات مذهبي و قومي متوسل مي‌شوند. به نظر مي‌ رسد که تروريسم پست مدرن هيچ محدوديتي را چه در داخل و چه در خارج، برنمي‌تابد. اين نوع از تروريسم بين‌المللي بوده و به عبارتي به طور واقعي جهاني به شمار مي‌رود؛ شهروندان عادي را بيشتر از نظاميان مورد هدف قرار مي‌دهد؛ هميشه در حال جابجايي است و از اين جهت مثل زنبوران عسل در کندو عمل مي‌کند؛ از تکنولوژي‌هاي جهاني ارتباطات و اطلاعات استفاده مي‌کند؛ سلول‌هايش که نقش شبکه‌هاي اطلاعاتي را دارند، آن را قادر مي‌سازند تا هميشه خود را بازيابي کرده و به قيد و بندهاي رسمي شناخته شده مقيد نباشد؛ از اهميت رسانه‌هاي همگاني براي تحت تأثير قرار دادن افکار عمومي آگاه بوده و بر استفاده از آنها تأکيد مي‌کند؛ از نظر نظامي از آخرين پيشرفت‌هاي موجود در زمينه تعلميات نظامي بهره‌مند است؛ درباره منابع مالي همانند کارتل‌هاي قاچاق دارو عمل مي‌کند و علاوه بر همه اينها، اطلاعات کافي از سلاح‌هاي بيولوژيکي نيز در اختيار اين نوع از تروريسم قرار دارد که هر زمان بخواهد، مي‌تواند از آن استفاده کند.

تروريسم پست مدرن هم در کشورهاي پيشرفته پديد مي‌آيد و هم در کشورهاي در حال توسعه (طراحان و مجريان اصلي حملات 11 سپتامبر بيشتر شهروندان کشورهاي آلمان، مصر و عربستان سعودي بودند).

از دلايل گسترش تروريسم پست مدرن مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:
1. روند غير مذهبي کردن کشورها
2. فقر اقتصادي و فرهنگي در بسياري ازکشورها در نتيجه گسترش جمعيت و شهرنشيني
3. نابساماني‌هاي سياسي و اجتماعي
4. روند جهاني کردن و در نتيجه رونق تجارت جنگ افزار
5. نوآوري‌هاي فني که موجب تسهيل اعمال تروريستي در سطح بين‌المللي شده است
6. نقش رسانه‌ها در انتشار سريع و وسيع اخبار مربوط به عمليات تروريستي به ويژه پس از انقلاب رسانه‌اي که از يکسو در ترويج افکار تروريستي مؤثر بوده و از سوي ديگر، به رسيدن اهداف تروريست‌ها مبني بر جلب نظر افکار عمومي اثرگذار بوده است
7. مخالفت با دولت‌هاي داخلي

نتيجه‌گيري:
«ژاک دريدا» تروريسم را نشانه‌اي از نوعي نارسايي در نظم موجود در مکانيسم‌هاي دفاعي مدرنيسم مي‌داند که طراحي شده بودند تا از سيستم محافظت کنند، اما عليه خودش به کار گرفته شدند. از نظر «يورگن‌ها برماس»، عدم تساهل مذهبي ـ بنيادگرايي عصر مدرن ـ نوعي واکنش تدافعي عليه مدرنيسم و در دفاع از شيوه‌هاي سنتي زندگي است. وي خشونت تروريسم را که از بنيادگرايي سرچشمه مي‌گيرد، بسان شکلي از آسيب شناسي ارتباطي درک مي‌کند که از بدگماني مايه گرفته و منجر به شکست ارتباط مي‌شود. بدينسان، اصلاح ساختار و نوع ارتباط، مي‌تواند بر مشکلات ناشي از تروريسم غلبه کند.

تروريسم پست مدرن در پي آن است که با توجه به بي‌عدالتي‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي موجود در جهان، نژادپرستي، نابرابري در رشد و توسعه ميان کشورهاي شمال و جنوب، نقض گسترده حقوق بشر، گرسنگي و فقر و... با دست زدن به اقدامات تروريستي، علاوه بر ابراز نارضايتي، به احقاق حقوق از دست رفته خويش نيز اقدام كند. به طور کل، شکست سرمايه‌داري جهاني و ظهور تروريسم جهاني در ارتباطي تنگاتنگ با يکديگرند. در قرن‌هاي نوزده و بيست، پروژه مدرنيزاسيون در تحقق اهداف و شعارهاي خود از قبيل دمکراسي، رفاه، برابري و خردمندي و مبارزه عليه بي‌عدالتي‌هاي سنتي، آريستوکراسي و خرافات شکست خورد. بدينسان حملات تروريست‌هايي چون سازمان القاعده ـ که مي‌توان آن را محصول جانبي جهاني شدن در نظر گرفت ـ ربطي به ماهيت اسلام ندارد، بلکه پاسخي است به اشتباهات مدرنيته.

در واقع، مشکل اصلي در اينجا بنيادگرايي است. از نظر نگارنده، هر نقطه نظري که نسبي‌گرا نباشد، بنيادگراست. در نتيجه، تنها راه بيرون آمدن از اتهام بنيادگرايي، تطابق با نسبيت‌گرايي پست مدرن است. در واقع، هدف از چنين ديدگاهي، نوعي شک‌گرايي در برابر همه ايده‌هاي تماميت خواه است.

به نظر مي‌رسد که جهان به صحنه درگيري بين بنيادگرايي‌ها مبدل شده است، چراکه هيچ کدام از آنها برتري ديگري را نمي‌پذيرد. گرايش به سمت ايده‌ها و ايده‌آل‌هاي روشنگري، الزاماً بهتر يا بدتر از گرايش به سمت ايدئولوژي‌هاي راديکال اسلامي نيست. اسلام راديکال بنيادگراست، اما روشنگري راديکال نيز از چنين جايگاهي برخوردار است. به عبارت ديگر، هم کساني که از اسلام راديکال دفاع مي‌کنند و هم کساني که از روشنگري راديکال، هر دو بنيادگرا به شمار مي‌روند؛ يکي سکولار راديکال و ديگري مذهبي راديکال است، اما هر دو راديکال هستند. هر دو گروه به ارزش‌هاي جهانشمول خود ايمان داشته و بر اين باورند که به خاطر اصول بر حق خود، مبارزه مي‌کنند و در نتيجه مخالف نسبي‌گرايي هستند. پس از ديدگاه پست مدرن هر دو گروه، بنيادگرا به شمار مي‌آيند و هر دو قابل رانده شدن.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟