ورزش در برزخ بلاتکلیفی
ورزش ایران در حالی دومین ماه از سال جدید را آغاز کرده است که در بدترین شرایط خود طی دوران حیاتش به سر می برد و اگر سر ی به ساختمان سئول و سپس چند فدراسیون ورزشی بزنید به خوبی شاهد این دوران فطرت خواهید شد.
مجلس شورای اسلامی به عنوان نهاد قانون گذار در ایران اسلامی بیش از 4 ماه است که رای به تاسیس وزارت ورزش و جوانان داده و این در حالی است که دولت این مهم را بر نمی تابد و معتقد است که ورزش ایران به خصوص در این چند سال گذشته راه رو به رشد خود را پیاد کرده و همین سیستم فعلی به خوبی پاسخگوی انتظارات ورزش قهرمانی و همگانی خواهد بود.
اتفاقا یک ماه بعد از اینکه وزارت ورزش و جوانان در مجلس شورای اسلامی رای آورد مرکز پژوهش های مجلس در گزارشی به نقد آن پرداخت و نتیجه گیری کرد که وزارت ورزش و جوانان مشکلی را حل نمی کند و نمی تواند بر آورنده انتظارات ورزش باشد و ورزش ایران با سیستم سازمان تربیت بدنی به خوبی اداره می شود.
موافقان و مخالفان ورزشی و غیر ورزشی نیز هر کدام به نوبه خود در این خصوص مطالبی را مطرح کرده اند اما آنچه که مسلم است این نکته است که اغلب ورزشی ها و کارشناسان ورزش با استدلال های خود با تشکیل وزارت ورزش مخالفند و این دو علت عمده دارد:
یا سیستم فعلی برایشان به شکل عادت در آمده و خیلی سخت است که با شکلی جدید بخواهند به کار در این سیستم ادامه دهند یا اینکه چون از همه بیشتر و نزدیک تر در بطن ورزش قرار دارند با ادله هایی محکم و متقن از سیستم فعلی دفاع می کنند.
اتفاقا یکی از ادله های محکمی که کارشناسان بیان می کنند و وزارت ورزش را دوای درد ورزش نمی دانند نداشتن طرح و برنامه مشخص و یک استراتژی مشخص برای وزارت ورزش است به عبارتی اول وزارت ورزش تصویب شده و حالا به فکر تشکیلات و قوانین و نحوه قالب بندی آن هستند تا ورزش را در قالبی جدید بریزند ،
اینکه چه جواب خواهد داد و چه چیزی از این قالبی که نامشخص است بیرون خواهد آمد نیاز به یک دوره آزمون و خطا دارد.
به طور مثال تکلیف فدراسیون های ورزشی در سیستم وزارت ورزش چیست و آنها به کدام سمت
و سو بروند؟!
تکلیف 12 هزار هیات و انجمن و اداره و سایر امور ورزش در بخش ها و شهرها چه خواهد شد؟
مگر هدف نهایی اصل 44 کوچک کردن دولت نیست؟
اگر اینگونه است که وزارت ورزش به چاق و چله تر شدن دولت کمک زیادی خواهد کرد!
همه اینها به کنار و بماند که عده ایی در این گیر و دار نه با مجلسند و نه با دولت و نه با ورزش و بر آنند تا از این کلاه نمدی برای خود بسازند و از این رو هر از گاهی آفتابی می شوند و با استفاده از فضای موجود عرض اندامی می کنند و آب را به ضرر ورزش و به سود منافع شخصی خودشان گل آلود می کنند.
امروز ورزش ما در آستانه المپیک 2012 قرار دارد و این سردرگمی مانند خوره به جان همه اجزای ورزش افتاده و روسای فدراسیونها و اهالی ورزش نیز خون دل می خورند چه اینکه باید اکنون برنامه های خود را برای المپیک و سایر عرصه ها آماده کنند اما نه از بودجه خبری هست و نه دل به کار دارند چرا که به واقع این سردر گمی و سرگردانی همه را کلافه کرده است.
یفینا راهی برای برون رفت از این وضعیت بغرنج وجود دارد که بزرگان و تصمیم گیرندگان دولت و مجلس می توانند با تعامل و همدلی آن را حل کنند تا ورزش بیش از این سردرگم نباشد.





