یک وزیر و دو وزارتخانه؟!
این همه بافت فرسوده در همه شهرها، حاشیه نشینی به عنوان یک معضل پیچیده و نگرانکننده در اطراف شهرها و به ویژه شهرهای بزرگ، معضلات مسکن در کشور که البته بخشی از آن در حال حل شدن است و ... مسائلی هستند که فعالیت بسیار زیادی را از وزیر مسکن و معاونان وی- که البته بسیار فعال هم هستند- طلب میکند، زیرا به عنوان مثال، طبق گزارش رسمی وزارت مسکن، ما در پنج سال برنامه چهارم، فقط هفت درصد از بافتهای فرسوده را توانستهایم احیا کنیم، در حالی که طبق برنامه باید 50 درصد آن اجرا میشد.
از سوی دیگر، وزارت راه هم یک وزارتخانه بسیار وسیع است و کارهای بسیاری برای انجام دادن دارد، زیرا حمل و نقل جاده ای، ریلی، هوایی، دریایی، بنادر، راههای روستایی و. . . در کشور کمبودهای بسیاری دارد.
مثلا قرار بوده است در برنامه چهارم، وزارت راه و ترابری سالانه یکهزار کیلومتر راهآهن و آزادراه بسازد و 50 درصد مراکز شهرها را با بزرگراه ها به هم وصل کند که فکر کنم در مجموع، حدود 10تا 12 درصد این حجم کار انجام شده است.
وضعیت هواپیماها و ایمنی پروازها و مشکلات دیگر این وزارتخانه، امکانات حمل و نقل ترانزیتی کشور که میتواند درآمد سرشاری برای ما به همراه بیاورد و . . . همه با هم باعث شده که این وزارتخانه با این مشخصات، یک وزیر قدرتمند بخواهد که به همراه معاونان خود، چند برابر فعالیت کنند و بتوانند کمبودهای برنامه چهارم را رفع و نیاز کشور را تأمین کنند.
با این شرایط، ما دو وزارتخانه به این وسعت را دست یک وزیر میدهیم تا هر دو را با هم اداره کند. البته ما برای وزیر مسکن دعا میکنیم که در این کار موفق شود، اما این حجم کار اقتضا میکرد فردی قویتر از وزیر قبلی، به صورت مستقل برای وزارت راه در نظر گرفته میشد.


