صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

یک اربعین با زینب(س)

سفرنامه غلامعلی رجایی
کد خبر: ۱۴۷۲۴۷
| |
15345 بازدید
جمعه‌ای که گذشت، توفیقی دوباره دست داد تا درآستانه اربعین حسینی به عتبات مشرف شوم. سفر 8 روزه من از جمعه اول بهمن بود تا جمعه دیروز نهم بهمن در معیت 7 نفری که حضرت حق مقدر فرموده بود.

جرقه این سفر در سال قبل زده شد. آنگاه که در مسیر بغداد به کربلا نزدیک به سی کیلومتر را با راهپیمایان عاشق امام حسین پیاده تا کربلا طی کردم و چنان حلاوتی چشیدم که هنوز اثر آن در عمق جان و دل من مانده و خواهد ماند. و این همان بود که در سال گذشته در یادداشت پیاده همسفر با زینب در سایت تابناک منتشر شد.

بزرگداشت اربعین حسینی در کربلا نزد مردم عراق حتی از روز عاشورا که امام در این سرزمین ـ که رسول خدا درباره آن فرموده کربلا نهری از بهشت است ـ به شهادت رسیده، باشکوهتر است. این شکوه آنقدر جلوه دارد که بدون شک مراسم بزرگداشت روز اربعین کربلا را باید در زمره عجایب موجود در جهان شمرد.

راننده‌ای که ما را از مرز شلمچه به نجف می‌برد با من از مسلمان شدن چند چینی و آلمانی در همین روزها دراثر دیدن این صحنه‌های باشکوه پیاده روان سخن گفت.

می گفت یکی ازآنها پس از اینکه در حضور نماینده آیت‌الله سیستانی شهادتین را بر زبان جاری کرده است گفته است اینکه بعداز هزاروچند صد سال این همه مردم با پای پیاده به زیارت کسی بروند که در یک جنگ کشته شده استف حتما حقیقتی بزرگ را در خود نهفته دارد که نمی‌توان به آن ایمان نیاورد.

جلوه‌های مختلف عظمت و شکوهمندی این روز را، نه می‌توان گفت و نوشت  ونه حتی آنگونه که هست دید. حتی اگر همه وجود انسان چشم شده باشد باز جلوه‌هایی از این شکوه و عظمت بی مانند نادیده می‌ماند.

جمعه از بصره به نجف رفتیم و پس از دو روز که به زیارت امیرالمومنین علی (ع) مشرف شدیم صبح روز یکشنبه از میدان تشرین نجف که در ابتدای راه کوفه به نجف است و قبر دو برادر از خاندان بزرگ حکیم - شهید سید محمد باقر و مرحوم سید عزیز- در یکی از اضلاع آن در مجتمع بزرگی که سالهاست در دست ساخت است قرار دارد پیاده به سوی مشهدالحسین حرکت کردیم.

مسیرنجف به کربلاهشتاد کیلومتر است ولی با احتساب مسیر طی شده در داخل دو شهر نزدیک به صد کیلومتر پیاده راه رفتیم که درست 48 ساعت به درازا کشید و جالب اینکه درست روز اربعین مانند اهل بیت غمزده و از شام برگشته اباعیدالله (ع) به کربلا وارد شدیم.

در بیرون ازشهر نجف بر روی پایه‌های برق مسیر که در وسط جاده بیشتر دوبانده‌ای است بر روی تابلوهای کوچکی که از دور هم خوانده می‌شوند با رنگی قرمز تعداد پایه‌هایی را که به کربلا مانده است نوشته‌اند. آخرین پایه‌ای که درست در محوطه بیرون حرم عباس قرار دارد عدد 1453 را نشان می‌دهد.

راهپیمایان همه از کنار جاده آسفالته نجف به کربلا حرکت می‌کنند. بیشتراین مسیرآسفالته است.

هرچه جمعیت راه پیمایان به جلو می‌رود باندهای حاده بنفع آنان تنگتر و تنگترمی شود وماشینهای عبوری درترافیکی سنگین و با کندی زیاد به حرکت خود اد امه می‌دهند. هیچ کس ازاین تاخیر و توقف ناراحت نیست. سال قبل بعضی کاروانها مسیر دوساعته بغداد به نجف رادر 8ساعت طی می‌کردند.

در 25 کیلومتری کربلا که پست بازرسی اصلی کربلا – سیطره مرکزی – وجود دارد ماشینهای حامل زوار ایرانی وعراقی بناچار مسافران خود را پیاده می‌کنند چون ماموران راه را بر عبور ماشینها می‌بندند وبه این ترتیب توفیقی را نصیب آنان می‌کنند. چند کیلومتر بعد ازسیطره دوباره راه باز می‌شود

در مسیر از داخل شهر نجف تا داخل شهر کربلا دهها هزارچادر درکنارهم که هر کدام برخود نامی از ائمه یا خاندان پیامبر را نهاده‌اند ومتعلق به هیئتهای عراقی است که به آنها مواکب گفته می‌شود برپاشده‌اند.

در مسیر، متولیان این چادرها با اصرار و التماس از پیاده‌روان می‌خواهند اندکی در چادرهای آنان درنگ کنند وچیزی بخورند.

در مسیر همه نوع خوردنی به زائران در حال حرکت داده می‌شود. از بسته‌های کوچک و بزرگ آب معدنی تا میوه‌هایی مانند پرتقال وسیب ونارنگی و موز و نوشیدنیهایی مانند چای ونوشابه و قهوه و شربت و دوغ تا غذاهای محلی مانند برنج وخورشت و آب نخود وکتلت ونان وپنیروماهی و خرما ارده و...

در مسیر که می‌آمدیم کسی در وسط راه را بر ما گرفت و به زبان فارسی با لهجه عربی درحالی که به سفره دراز پهن شده‌ای اشاره می‌کرد به ما گفت بفرمایید چلوماهی.

 در کناراین چادرها که تماما مردمی و غیر دولتی‌اند حسینیه‌هایی بنا شده‌اند. بعضی از آنها بسیار معمولی و عشایری و بعضی بسیار تمیز و شیک هستند. بر اکثر سر در این حسینیه‌های ساخته شده در مسیر نام قبیله یا عشیره‌ای دیده می‌شود.

عشیره‌ها و قبیله‌ها در عراق حرف اول را می‌زنند وهیچ حکومتی درهیچ زمانی نمی‌تواند بدون در نظرگرفتن مقتضیات آنان درعراق حکومت کند.

درداخل یکی از این حسینیه‌ها که برای ساعتی درآن استراحت کردیم پارچه‌ای نصب بود که بر روی آن نوشته بودحسینییه عشیره آلکایشیین.

پرچم عشیره که نماد هویت وعزت قبیله وعشیره است یا در کنار چادرها قراردارد یا بر پایه بلندی که از دور دیده می‌شود برپا شده است.

بر روی یکی از این پرچمهای بزرگ در حال اهتزاز نوشته شده بود فرزندان مالک اشتر

در این حسینیه در کنارما دوجوان لبنانی ازشهربندری صورهم استراحت می‌کردند که پیاده از نجف به کربلا می‌رفتند.

 در طول راه با فاصله‌های کوتاه معینی چادرهایی از سوی وزارت بهداشت عراق برپاشده که در آنها به مراجعه کنندگان قرص وپماد زخم و... می دهند ودر صورت لزوم آمپول می‌زنند.

گاه در چادرهای مسیر دستگاههای شوک خفیف الکتریکی وجود داشت که کف دوپا در درون آن قرار می‌گرفت که تا حدودی با لرزشی که داشت خستگی را از کف پاها خارج می‌کرد.

شوک دهنده‌های دیگری هم دیده می‌شد که مانند اطو بر روی عضله‌های ران وکمر زوار کشیده می‌شود.

در مسیرروز اول که برای نماز ظهر وعصر درحسینیه‌ای توقف کردیم پیرمرد هفتاد ساله‌ای را دیدم که مرد میانسالی را ماساژ می‌داد.

پس از سقوط رژیم امریکایی بعث عراق، هر سال در این عرصه عظیم، توفانی وزیدن می‌گیرد که نه، سیلی از انسانها ازسرزمینهای مختلف عراق وغیرعراق به سوی مشهد امام حسین جاری می‌شود که اگر همه شرکت کنندگان دراین حماسه بزرگ برای دیدن آن چشم شوند با نمی‌توانند کرانه‌های گسترده آن را به نظاره بنشینند.

اینکه گفتم از شهرهای غیرعراق برای این بود که خوشبختانه با گذشت زمان بتدریج پای ایرانیان دلداده حسینی هم به این عرصه شکوهمند باز شده است.

 درراه پیمایی امسال درصبح روزاربعین جوانی که کمی بعد فهمیدم خرمشهری است را - درآخرین لحظات راه پیمایی ام از نجف و دراولین دقایق ورودم به کربلا- با هیبتی خاص دیدم که با پای پیاده به همراه کاروان اهل بصره که بیش از نیمی از آنان را زنان تشکیل می‌دادند به سوی حرم عباس (ع) گام برمی داشت.

از طلایه دارکاروان پرسیدم از کجا می‌آیید وچند روز در راه بوده اید ؟ پاسخ داد از بصره و14 روز است در راه هستیم. بعد با اشاره دست وچشم جوان خرمشهری را به من نشان داد و گفت این جوان را که می‌بینی از محمره (خرمشهر) – مرز شلمچه – به راه افتاده و17 روز در راه بوده است.

بعدها فرزندم علی که دراین سفر پا به پای من این راه نزدیک به صد کیلومتری – از داخل نجف تا درب ورودی حرم این دو برادر را آمد می‌گفت در نجف دوستانی از شهرشادگان را دیده که از شهرزبیر- که از شهرهای کوچک مسیر بصره به نجف است - با پای پیاده به نجف آمده بودند تا به خیل ره پویان عشق بپیوندند واز آنجا به کربلا بروند.

عراقیها ازشهرهای مختلف در چهارمسیر اصلی 1- نجف، 2-بغداد، کاظمین]3- کوت، حله4-بصره ( زبیرناصریه دیوانیه. سماوه و.. ) پیاده به سوی کربلا می‌شتابند. زن ومرد؛ تک تک و گاه دو به دوکوچک وبرزگ سالم وبیمار.

حتی کسانی که فلج هستند نیز نمی‌خواهند این توفیق را از کف بدهند. اینان برروی ویلچری که دیگران از دوستان وآشنایانشان آن را به جلو حرکت می‌دهند می‌نشینند واینگونه در جمع این عاشقان حسین حضور پیدا می‌کنند.

فرزندم کسی را دریکی از استراحتگاهها دیده بود که پای مصنوعیش را از زیر ران درآورده وعضله رانش را ماساژ می‌داد وپس از پاک کردن فضای داخل پای مصنوعی دوباره آن رابسته وبه راه افتاده بود.

در مسیر، بسیار کسان ازپیرمردان وپیرزنانی را دیدم که با عصایی چوبی در دست پیاده راه می‌رفتند.

در مسیر، مکررمی دیدم که اهل خانواده‌ای پنج نفره همه باهم ودر کنارهم پیاده راه می‌روند با سه فرزند خردسال که یکی درآغوش پدر و دیگری درآغوش مادر قرار داشت و فرزند سومی هم بدنبال آنها می‌دوید.

بعضی خانواده‌ها با کالسکه‌هایی که با خود آورده بودند دوفرزند کوچکشان رابا هم به جلو می‌راندند.

چقدر من از دیدن این صحنه‌های پیاده روی طفلانی دوسه ساله در کنارخودم آن هم د ردل شب ازخودم که خیال می‌کردم با شرکت دراین راه پیمایی عشاق الحسین کار بزرگی کرده ام خجالت کشیدم خدا می‌داند.

قبل ازسپیده دم روزاربعین که پس ازاستراحتی چند ساعته شبانه در یکی از دهها هزار چادر برپا شده که توسط مردم نجف ودیگر شهرها وکشورها برپا می‌شود به راه زدیم پیرمردی را دیدم که با پرچمی بر دوش با صلابت خاصی تند وتند گام برمی د اشت. نردیک به 14 کیلومتراز راه مانده بود. از او پرسیدم از کجا می‌آید وچقدردر راه بوده است ؟گفت از دیوانیه و7 روز در راه بوده است. با شنیدن حرفهای او رو به دوستانم کردم وگفتم این نیمه شب انگارخدا این پیرمرد عاشق را درکنار ما قرار داد تا روی ما راکم کند! اوهم تنها راه می‌رفت وهم ده پانزده سال از من که مسن تر ین فرد این کاروان 8 نفره بودم بیشترسن داشت وهم بیش از سه برابر ما راه آمده بود. نیم ساعت نکشید که ما راجا گذاشت وآنقدر با ما فاصله گرفت که از زاویه دید ما که باحیرت وشگفتی به گامهای بلند اومی نگریستیم خارج شد.

در این سفرها هربار که به حرم علی مشرف می‌شوم به دنبال کتاب زیارتنامه‌ای می‌گردم که بر صفحه پشت جلد آن این حدیث شگفت از امام صادق(ع) به ابن مارد نوشته شده است تا مرا که دراین زیارت رفتنها بدنبال کسب ثواب وتجارت حسنات نیستم به وجد آورد:

یابن مارد من زار جدی علی بن ابیطالب کتب الله بکل خطوه حجه مقبوله وعمره مقبوله. والله یابن مارد ما یطعم النار قدما غبرت فی زیاره امیرالمومنین ماشیا کان اوراکبا.

 ای پسر مارد، هرکس جد من علی بن ابیطالب را زیارت کند خداوند برای هر قدمی که برمی دارد برای او ثواب انجام اعمال حج وعمره مقبول می‌نویسد. ای پسر مارد سوگند بخدا قدمی که در راه زیارت امیرالمومنین غبار آلود شده چه پیاده باشد چه سواره، طعمه آتش نمی‌شود.

نکته جالب اینکه امام اینقدراین حدیث را مهم می‌داند که در پایان به ابن مارد می‌فرماید:

 یابن مارد، اکتب هذه الحدیث بماء الذهب ! ای پسر مارد این حدیث را با آب طلا بنویس!

 وما چه می‌دانیم علی، این تنها انسانی که خداوند نام خود را بر او نهاده - السلام علی اسم الله الرضی! درود بر نام خدا که پسندیده است - وخانه خود- کعبه وخانه خود مسجد کوفه را مولد ومشهد او قرار داده کیست!

همو که در زیارتنامه اش می‌خوانیم: السلام علیک یا ولی الله وموضع سرّه!

همو که در زیارتنامه اش می‌خوانیم: یا سرّالله، ان بینی وبین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و لا یاتی علیها الا رضاه فبحق من ائتمنک علی سرّه واسترعاک امر خلقه کن لی الی الله شفیعا ومن النارمجیرا وعلی الدهر ظهیرا.

ای سرّخدا بین من وخداوند گناهانی است که برپشتم سنگینی می‌کند وجزرضای حق آنها را محو نمی‌کند پس بحق کسی که تو را امین خود در سرّش قرار داده وامور خلایقش را به توسپرده است شفیع من در نزد خدا باش ومرا از آتش جهنم نگاه دار ودر زمانه یار ویاور باش.

ساعت 8 صبح یکشنبه سوم بهمن، نجف رابه قصد کربلا ترک می‌کنم. سالها با دیدن سیل ره پویان عاشقی که با پای پیاده به سوی کربلا گام برمی داشتند ازخدا خواسته بودم این توفیق را نصیب من هم بفرماید. المنه لله که درمیکده باز شد ومن هم پیاله‌ای از رخ دوست زدم!

مقصد من مشهدالحسین است. همان حسینی که اسلام بقای خود رامدیون خون بناحق ریخته او ویاران فداکار اوست

ازحسین بی علی (ع) بسیارگفته‌اند و شنیده ایم، نوشته‌اند وخوانده ایم اما همه این همه گفتنها ونوشتنها نتوانسته است پرده ازاین پری چهره عالم وجود بردارد و گمان می‌کنم این آرزو بردل مشتاقان دلداده اوتا قیام قیامت باقی خواهد ماند. وچگونه این شناخت ممکن باشد درحالی که دریکی از زیارت نامه‌های او چنین می‌خوانیم: السلام علیک یا موضع سرّالله! سلام بر تو ای محل سرّخدا

شبی قبل از تشرفم به کربلا که در روضه بسیار باشکوه و سنتی و برخوردار از روح معنوی فوق العاده بیت مرحوم آیت الله مرعشی که ازعلمای بزرگ خوزستان بود وسالها درنجف ساکن به دعوت فرزندشان دکتر مرعشی توفیق حضورداشتم خطیب منبر به دومطلب اشاره کرد که احساس کردم این دو توشه سفرمن خواهد بود.

1- وی در نقل قول از فردی موثق به نقل ازمرحوم آیت الله میلانی می‌گفت: در ایامی که علامه امینی به مشهد مشرف شده بود برای من این ماجرا را تعریف کرد که:

مدتها در این فکرب ودم که چرا در روایات وارده در آداب زیارت امام حسین بر خلاف زیارت سایر ائمه معصومین سفارش و تاکید براین شده که زائرحضرت تشنه و گرسنه و غسل زیارت نکرده و عطرنزده به حرم مشرف شود. هرچه فکر می کردم و در دریای بیکران روایات غوص و غور می کردم به جایی نمی‌رسیدم تا اینکه شبی در خواب دیدم در کربلا هستم و مردم دسته دسته به حرم امام حسین داخل می‌شوند در خواب دیدم بر سردر هر یک از درهای ورودی حرم دو فرشته ایستاده‌اند و برسر و روی مردمی که به حرم وارد می‌شوند عطری بسیار خوشبو می‌زنند. در همین حال بودم که یکی از دوفرشته رو به من کرد وگفت: آقای امینی، این عطری که به بدن زوار زده می‌شود عطری است از بهشت که مخصوص زائرین حسین است و با زدن آن دیگر نیازی نیست که زوار به خود عطر بزنند. بعد به من گفت: حالا جواب سوالت را پیدا کردی؟

2-خطیب در ادامه منبر خود که بسیاری از علما در مجلس حضور داشتند روایتی خواند که در آن آمده بود: وقتی زائر قبر امام حسین می‌خواهد از حرم حضرت خارج شود فرشته‌ای خطاب به او می‌گوید: گناهان گذشته تو تا اکنون بخشیده شد، استانف العمل، عملت را از سر بگیر! و بقول ما یعنی حساب بی حساب!

وقتی انسان این روایات را در فضیلت زیارت امام حسین می‌شنود آن وقت است که متوجه می‌شود چرا میلیونها زائر عاشق و دلداده حسینی همه ساله با پای پیاده و گاه برهنه که خود مکرر درمسیرنجف به کربلا دیدم واز آنها تصویر گرفتم اینگونه سر ازپا مشناخته به سوی منای عشق حسینی می‌شتابند.

تازه درمی یابد حافظ، این شاعرشیعی که اشعاردرپرده بسیاری درباره حسین ویارانش وازجمله حضرت حر(ع) - که من با تمام وجود به خاطر تصمیمی که در روزعاشورا گرفت وحسینی شد و در جبران اشتباه بزرگی که کرد وراه را برامام بست خون خود و فرزندش را بپای حسین ریخت به اوعشق می‌ورزم وبارها به زیارت قبر دورافتاد ه اش در روستای حر که بنام او در ده کیلومتری کربلا نامگذاری شده است رفته ام - گفته است که مصداقی بجز اوندارد:

 چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را از این خوشترنمی گیرد!

 و حافظان معنا شناس به برخی از آنها اشاره‌ای داشته‌اند دراین بیت چه گفته است:

سرّخدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید؟

تا آنجا که از روایات در این زمینه می‌شود برداشت کرد این ثواب واجرعلاوه براختصاصی بودن آن به زیارت سیدالشهدا(ع) درباره هر زائری که عارف به حق حسین باشد صدق می‌کند.

ندیده‌ای هرچه درمجلس روضه‌ای که از او نام برده می‌شود می‌نشینی سیرنمی شوی و وقتی مجلس ومحرمش تمام می‌شودغصه ات می‌گیرد.

ندیده‌ای وقتی ازاو نامی می‌برند چه بی اختیار براو که با اشک هردیده پیوندی ابدی دارد چه اشک بی اختیاری ازدیده‌ها سرازیرمی شود.

و من دربارها تشرفم به کربلا شاهد بلورهای زیبای اشکی بودم که بی تابان حسین بر گونه هایشان نشانده بودند وبا چشمانی خیس اشک به حرم آقا می‌نگریستند.

 گفتم اشک، اما نه هراشکی و نه هرگریه‌ای و نه ازهر گریه کننده ای!

چه آنگونه که بعضی مقاتل نوشته‌اند در زمانی که حسین با لبی خشکیده وتشنه ومظلومانه درخون خود می‌غلطید وزمین و آسمانها برغربت ومظلومیت او می‌گریستند بعضی ازاهل کوفه که به قتل او راضی نبودند ولی حاضر به جانبازی در دفاع از جان اونبودند بر نقطه‌ای مرتفع که او را در گودالی که بیش از یک ونیم متر با سطح زمین فاصله داشت وبعدها مقتل خونین اوگردید درحلقه شمشیر بدستانی نابکاربه خاک وخون تپیده می‌دیدند اما ایستاده بودند واشک می‌ریختند!

دیگرانی هم بودند که وقتی حسین از مدینه قصد کربلا کرد با او دیدار کرده وحضرت را نصیحت می‌کردند که از این سفر منصرف شود ولی در نهایت چون حضرت را مصمم می‌دیدند بجای آنکه او راهمراهی کنند و دست از تحلیل ونظریه پردازی خود دربرابر او که امامشان بود بردارند با چشمانی گریان با او وداع کردند و رفتند تا به زن و بچه وزندگیشان برسند ومنتظر خبرشهادت او باشند. !

 روز تاسوعای امسال که در خدمت سیدعظیم الشان اهل دلی بودم نکته‌ای در باره رابطه بین صاحبان اینگونه اشکها و قتل حسسین گفت که علاوه براینکه مرا سخت تکان داد به سالها ابهامی که درباره معنی این گفته سیدالشهدا که :انا قتیل العبره - من کشته اشکم – داشتم خط پایان کشید.

این رند، با تکان دادن معنی دار دستش گفت :اینکه مولا می‌فرماید من کشته اشکم یعنی اینکه بعضی بجای آنکه مرا یاری وکمک کنند مرا دربین دشمنان تک وتنها گذاشتند و فقط اشک ریختند!

ایشان می‌گفت منظور حضرت از این عبارت این بود که اگر آن مردم بجای اشک ریختن به دفاع از او بر می‌خاستند او آنگونه مظلومانه به شهادت نمی‌رسید.

حسین نیزمانند پدرش علی هم ثارالله است و هم سرّالله. و کسی چه می‌داند سرّ خدا چیست تا بتواند حسین و علی را بشناسد!

در مسیر راه به کربلا جوانی را دیدم که با چرخ خیاطی در طول مسیر به مردم خدمت می‌کرد. دکتر تقی عباسی که ازهمراهان من و درایران دندانپزشک است می‌ایستد تا بند کیفش را که پاره شده تعمیر کند وما هم از خدا خواسته برای رفع خستگی و تجدید قوا می‌ایستیم.

دکترعباسی فرزند شهید است. در راه مرتب قرآن کوچک جیبی‌اش را از کیف در می‌آورد و قرآن می‌خواند. منافقین پدر بزرگوارش را که از متدینین بسیجی محله نارمک تهران بوده و مغازه لبنیات فروشی داشته در اثر پرتاب دیگ زودپز پر از مواد مواد منفجره به داخل دکان لبنیات فروشی اش به شهادت رسانده‌اند.

پسرم علی آقا می‌گفت: وقتی از جوان تعمیرکار پرسیده چند روز است در اینجا مستقر شده؟ پاسخ شنیده 7 روز است که از نجف آمده و در مسیر نشسته و به زوار حسینی خدمت می‌کند.

تا دکتر در نوبت است سری به عکس‌هایی که در کنار کپر برپا شده جوان چرخکار نصب شده می‌ایستم واز بعضی از آنها عکسهایی می‌گیرم.

عکسها منحصربفردند. مانند چاهی که یوسف را درآن انداختند. سنگ قبر امام حسین. شمشیرحضرت پیامبرومناظرعجیبی از طبیعت که مثلا شاخه درختان حالت پنج نفررا در حال قیام رکوع وسجده آنهم متصل بهم نشان می‌داد. پلاستیک روی عکسها که برای محافظت آنها از باران‌های احتمالی کشیده کمتر امکان تصویربرداری از عکسها را نشان می‌دهد.

به راه می‌افتیم.

در مسیر، مکرر جوانهایی را می‌بینم و گاه افراد مسنی را که کفش‌هایشان را از پا درآورده‌اند و با پای برهنه به سوی کربلا می‌شتابند. دلم طاقت نمی‌آورد از کنار من با سکوت بگذرند با شتاب خود رابه یکی از آنها می‌رسانم ومی پرسم از نجف پا برهنه می‌آیی؟ سرش را تکان می‌دهد و با لهجه خاص عراقی خود می‌گوید ایشا ءالله!

در مسیرکسی را می‌بینم که در یک کالسکه دو فرزند خود را جا داده و با هل دادن آن تندتر از ما راه می‌رود. به چشم هردوکودک نگاه می‌کنم بیدارهستند. خوشابحالشان که دراین سن دراین توفیق همراه هستند.

به عادل و حسین که از بچه‌های خرمشهر هستند و با سفارش امیر به شکار که از مداحان خوب و بااخلاص خرمشهر است توفیق همراهیشان را پیدا کرده ام می‌گویم ما این همه سفرالتماس و گدایی کردیم تا این توفیق را مرحمت کردند قدر خودتان رابدانید که دراولین سفربه شما عنایت کردند.

هرچه جلوترمی روم بدلیل اینکه سابقه چنین پیاده روی ممتدی را نداشته ام درد پاشنه پابیشترمی شود و کم کم به ساق پا می‌زند. ومن نگران که مبادا درنیمه کاربمانم. برای همین گویا به من الهام می‌شود که به علی اصغر متوسل شوم وازاوبخواهم این توفیق نیمه کاره نشود. درمسیرمکرر به یاد علی اصغرمی افتم وبا توسل به اومی خواهم این توفیق را تا آخر به من کمک کند، که می‌کند.

ازمیان بعضی عرفا ازجمله مرحوم شیخ جعفرآقا مجتهدی تبریزی علی اصغری بود.

آقای احمدی که از مداحهای جنوب شهر تهران است وسالها درخدمت شیخ جعفر وآقای دولابی مداحی می‌کرده روزی به من می‌گفت به توصیه جناب شیخ درزمان تولد حضرت علی اصغر که ایشان دو روز مانده به تولد امام جواد علیه السلام در ماه رجب را در خانه اش در قزوین جشن می‌گرفت و گهواره ای را هم درست می‌کرده و درداخل خانه غنچه‌های سرخ رنگی را به در ودیوار نصب می‌کردند وجشن می‌گرفتند.

همین جا به دوستانی که این نوشته رامی خوانند توصیه اکید می‌کنم حتما کتاب لاله ای از ملکوت را که دربرگیرنده خاطراتی ازمعاشرین شیخ جعفرآقا مجتهدی است تهیه کنند وبخوانند. من بارها این کتاب را خریده وبه دوستانی هدیه داده ام. شاعر ارجمند آقای مجاهدی هم که بیش از بیست سال توفیق همنشینی با جناب شیخ داشته دوجلد کتاب با عنوان در محضرلاهوتیان نوشته که آن هم خواندنی است.

آقای معینی که از دیگر همراهان من دراین سفر است جلد اول این کتاب راخریده وبا خود برای دوستش آقای عسکری - که سالها توفیق مسولیت نمایندگی شرکت شمسا رادرکربلا داشته و فرزندشهید است واز اوائل این راه در نجف با ما پیاده همراه شده است –به همراه آورده است.

درچند سفرقبل که ما سه نفر تا پاسی از شب باهم صحبت می‌کردیم من به رسم عادت مالوف به مناسبتی درباره یکی از تشرفات شیخ بحضور مولایمان مهدی از قول دوست طلبه ای - که در یکی از سفرها که کاروان به کربلا می‌بردم از قم با من همراه بود- نکته ای گفتم که خیلی به دلشان نشست وهمین موجب شد بدنبال ردپایی از شیخ بروند. قربان کسی که اشارت داند!

 انس من با شیخ جعفردراین سالها در سفر وحضر بد نیست. درطول راه به نیابت از اومقداری راه رفتم و یکی از تشرفهایم به حرم حسینی رابه نیت اورفتم. سالهاست عکس زیبای شیخ با آن چشمان نافذ وزیبایش که بعنوان هدیه به خواننده درداخل کتاب لاله ای از ملکوت گذاشته شده در کنار تصویر امام وآقای دولابی زینت اتاق من است.

به راه می‌افتیم. حساسیتی ندارم مثل بعضیها تابلوهایی را که درمسیررفته رفته از شماره شان کم میشود رابخوانم. گاهی فقط می‌پرسم به شماره چندرسیده ایم.

از نجف که راه افتاده ایم در سمت راست وگاهی دردوطرف راهی که ره پویان می‌روند پرچمهایی بزرگ وکوچک که غالبا سبز وسرخ وسیاه هستند نصب شده‌اند. در شب چراغهای رنگی و درروز این پرچمها نشانه اتراقگاه‌هایی است که درآنها از زائرین پذیرایی می‌کنند. گاه ترکیب رنگ این پرچمها محشر است. اگر چه از یکی دونمونه عکس می‌گیرم اماعکسها نمیتواندآن زیباییی وشکوه رابرساند. 

از دیدن صحنه‌های بسیار زیبای فراوان بین راه دیدن بعضی از زائرینی است که غالبا مسن هستند و پرچمهایی رابردوش حمل می‌کنند. مکرر در مسیرپیرمردها و پیرزنهای تنهایی رادیده ام که با حمل پرچم کوچکی بر دوش متفکرانه گام بر می‌دارند. بعضی در کوله پشتیشان سه تاچهار پرچم راجاداده‌اند. بعضی پرچمهایی را با خود حمل می‌کنند که درشرایط معمولی کسی به دلیل سنگینی چوب بلند آن ازبردن آن تا چند صد مترهم عاجزاست. از نجف دغدغه من این شده است که پرچم کوچکی که عکسی نداشته باشد بخرم وبا خودم حمل کنم. با خودمی گویم این بهترین یادگاری من دراین سفرتاریخی است. چندساعتی که راه می‌رویم همه پرچمها را حین حرکت از نظر می‌گذرانم تا به موردی که میخواهم میرسم بقیه نیز پرچمهایی می‌خرند درمیان پرچمهایی که فروشنده می‌فروشد ناگاه دستم به پرچمی می‌رسد که نام مبارک مولایم ابوالفضل العباس برآن حک شده است. از برزگی آموخته ام که این امور را اصلا حمل برتصادف نکنم. با اشتیاق برمی دارم و راه میافتم. نام مبارک پرچمدار کربلا ازمیانه راه نجف تا کربلا مونس من است.

 اکنون این پرچم زیبا درکنار یک کاشی قدیمی که سال قبل از حرم عباس هدیه گرفته ام وهر روز به نیت دیوار وضریح حضرت برآن بوسه می‌زنم دراتاق من نصب شده است وگاه با دیدن آن بیاد آن لحظاتی که قطعا از جنس دنیا نبودند بی اختیاراشک می‌ریزم. یعنی این توفیق باز نصیب من می‌شود؟ می‌دانم. امیدوارم و باید ازحالا دعا کنم. تا یار که را خواهد ومیلش به که باشد!

در مسیرراه گاه وبیگاه کسانی که اکثرا کودک هستند زیارت اربعین را به زائرین می‌دهند. مرد مسنی بسته ای از این زیارت نامه‌ها را دردست دارد. یکی از آنهارامی گیرم با تعجب می‌بینم در زیر زیارت نوشته شده: الفاتحه الی مراجع الدین العظام وبالاخص الامام الخمینی.

درمسیرشیعیان لبنانی چادرهایی رابرپا کرده‌اند وبا چای وقهوه و.. از زائرین پذیرایی میکنند. عکسهایی از مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله جواداقاتبریزی را درچند جا در کنار واطراف چادرهای خود نصب کرده‌اند. از شهرشان می‌پرسم. اهل بیروت هستند. از علت نصب عکس سوال می‌کنم می‌گویند از مقلدین آن مرحوم هستند.

درراه چشمم به مکانی می‌خورد که معلوم می‌شود نانوایی است. درراه مکرر درچادرهایی دیدم که نان تازه وگرم می‌پختند وبه زائرین می‌دادند.

در راه برای هر نوع ذائقه ای چیزی یافت می‌شود. در قسمتی از مسیربعضی ده پانزده قهوه دان بزرگ رادر کنار هم به ترتیب قد گذاشته بودند وبا قهوه از زائرین پذیرایی می‌کردند.

در مسیرکه برای درک همه عظمت صحنه چشم شده بودم چشمم به چادری افتاد که درآن چند صندلی گذاشته بودند وهرکس طالب قلیان بود به درون آن می‌رفت.

اینها البته همه مظاهر مادی قضیه است کاش کسی به من می‌گفت در ذهن ودل این چند میلیون ره پوی عاشق چه می‌گذرد وآنها باحسین شان چه درد دلهایی می‌کنند.

در قسمتی از راه صحنه عجیبی دیدم دسته ای که تعدادشان به ده نفر نمی‌رسید در کنار چادرشان ایستاده بود ودر کنار دوستانشان که از زائرین پذیرایی می‌کردند به رسم عربیشان هوسه می‌کردند. هوسه آنها هم به این شکل بود که همه باهم دست راستشان را بالا می‌بردند و با بالا بردن وکوبیدن پای راستشان به زمین در استقبال از زوار مولایشان شعارمی دادند. واقعا هرکس هر کاری از دستش برمی آید انجام می‌دهد.

تمام مسیر ازبلندگوها و اکوهایی پوشیده است که نوحه پخش می‌کنند وجمعیتی که راه می‌روند با شنیدن این نوحه‌ها چند قدم سینه می‌زنند.

عراقیها تکلف ما را در عزاداریها ندارند وبا صدای بلندگوهم سینه می‌زنند. گاه می‌دیدم چند جوان دوربلندگویی ایستاده‌اند وبا شنیدن نوحه‌هایی که از آن پخش می‌شد وغالبا در استودیوها ضبط شده بودند سینه می‌زنند وبه دم نوحه جواب می‌دهند.

مکرر کسانی رادر کنارچادرهایی برای رفع خستگی دیدم که ضمن اینکه بر روی صندلیهای پلاستیکی که در تمام راه بفاصله‌های کوتاهی درکنارچادرها گذاشته‌اند - که گاه برای اینکه خیلی متفرق نشوند باسیمهایی بصورت سری در کنارهم قرارگرفته‌اند – برای رفع خستگی نشسته بودند سینه هم می‌زدند.

صدای بلندگوها تا اواسط شب که تقریبا کاروان عاشقان از حرکت بازمی ماند تا تجدید قوایی برای حرکت فردا بکند کار می‌کند.

 نزدیکیهای مغرب که می‌شود رفته رفته از تعداد کسانی که راه می‌روند کاسته میشود وچون همه از صبح در راه هستند لذا برای اقامه نماز بدرون چادرها وحسینیه‌ها می‌روند.

چندساعت بعداز مغرب تقریبا حرکت عشاق الحسین قطع می‌شود وهرازچندگاهی کسی یا کسانی که تعدادشان به انگشتهای دست هم نمیرسد به سوی کربلا راه می‌روند.

ماهم چنین کردیم وچون از راه خیلی باقی مانده بود و نگران آن بودیم که مبادا در روز اربعین به کربلا نرسیم شب اول بعدازاستراحتی چندساعته درساعت یازده وشب بعد درساعت سه نیمه شب به راه افتادیم. دراین شبها تقریبا تنها راه می‌رفتیم. هوا بسیارسرد بود.

 مستقبلین زوار در مسیرآتشهایی برافروخته بودند که زوار برای لحظاتی دور آتش می‌نشستند وخود راگرم می‌کردند. گاه یکی دونفر از پشت سر به ما می‌رسیدند واز ماسبقت می‌گرفتند. خلوت نیمه شب در راه کربلا اگر سوز سرما می‌گذاشت خیلی دلچسب بود.


دو نفر از همراهان من که به دلیل خستگی از راه باز مانده و روز بعد ازاربعین به کربلا رسیدند می‌گفتند در مسیر غیر از آنها هیچکس در راه نبوده است. نگران بودند که به اربعین نرسیده‌اند. به شوخی به آنها گفتم نام شما را در زمره اولین زوار سال بعد امام حسین نوشته‌اند. سه نفر از همراهان جوان که در روز اول از ما سبقت گرفته و از ما جدا شدند زودتر از ما به کربلا رسیده بودند.

در راه حس خاصی به رغم خستگی داشتم. گاه برای لحظاتی فکر می‌کردم اگر برای چنددقیقه در ماشینهایی که در ترافیک مسیر گیر کرده بودند و ما از لابلای آنها رد می‌شدیم بنشینم چه پیش می‌آید که ناگهان این حس به من دست می‌داد که دراین وقت به کسانی می‌مانی که روزه بوده‌اند و برای یک لحظه یک قطره آب خورده‌اند!

درنزدیکیهای کربلا ماشینهایی در کنار ما می‌ایستادند وره پویان حسینی را مجانی به کربلا می‌بردند. جالب این بود که بعضی که معلوم بود حسابی از راه رفتن خسته شده بودند به سمت آنها هجوم می‌بردند. به هرحال هرکس طاقتی دارد.

 درراه ازسوی بعثیها و وهابیهای پلید دشمن حسین واهل بیت خطر انفجارکم وبیش وجود دارد. بعدها در کربلا شنیدم قبل از رسیدن ما به محلی، اتوبوسی منفجر شده که درآن دهها زائر دراثر انفجار بمبی که پلیدی در زیر آن اتوبوس که زائرین را رایگان به مقصد کربلا سوار می‌کرد جا داده بود به خون خود درغلطیده بودند. تمام جمعیت بی خوف از این خطر مصمم به سوی کربلا وحرم حسینی راه می‌رفت.

درمسیر طویرج هم بیش از هفتاد نفر شهید وبیش از سی نفرمجروح شده بودند.

نمی دانم حسین که دریای کرم است با این زائرین مظلوم کشته شده چه معامله ای خواهد کرد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟