تاریخ سازی به سبک «بی.بی.سی»
خدا حفظ کند استادمان را که همیشه میگفت: هر وقت دیدید دشمنان و ضد انقلابها درباره موضوعی که در این کشور میخواهد اتفاق بیفتد، میگویند این کار به ضرر مردم ایران است و پیامدهای بدی دارد، بدانید که دقیقا خلاف چنین نظری درست است و اتفاقا باید آن کار را با قدرت و جدیت و اراده بیشتری انجام دهید؛ این همان چیزی است که رهبر انقلاب هم به آن اشاره کرده و گفتهاند «از دشمن، انتظار دوستی نمیرود و دشمن، دشمنی میکند».
ادعای دوستی از کسانی که به خون این ملت تشنهاند و همواره رویای تسلط بر این ملک را در سر دارند، به یقین سرابی بیش نیست. آنها دنبال منافع خود هستند، نه منافع ملت ایران. به قول امیرکبیر، «هرگاه گربهای برای رضای خدا موش گرفت، اجنبی هم برای رضای خدا، به حال ما دل میسوزاند».
حالا حکایت، حکایت ارتباط «بیبیسی» و انقلاب اسلامی ایران است. درست است که این روزها دوباره اشخاصی چون جناب آقای صادق زیباکلام ادعا کردهاند، اصلا چیزی به نام «جنگ نرم» و دخالت بیگانگان در اوضاع ایران وجود ندارد، با یک حساب سرانگشتی میتوان پاسخ این ادعای سادهانگارانه را پیدا کرد. اینکه اصلا چرا کشوری مثل انگلیس باید بیاید رادیو و امروزه شبکهای ماهوارهای به زبان فارسی و برای ایرانیان راه بیندازد؟
آیا میتوان گفت که این گربه، دلش به حال ملت ایران سوخته و صرفا میخواهد برای افزایش سطح آگاهی ایرانیان، اخبار و اطلاعات روز را در اختیار آنان گذارد؛ آن هم بدون هیچگونه چشمداشتی؛ آن هم کشوری چون انگلیس که اساسا تمدن خود را بر مبنای یوتیلیتاریانیسم و فایدهانگاری، بنا کرده و برای تکتک دلارهایی که هزینه میکند، حساب سود آن را نیز در نظر میگیرد؟!
البته در یک نگاه کلی موضوع دخالت انگلیس، خیلی هم ارتباطی با مسألهای به نام انقلاب اسلامی ندارد؛ یعنی حتی در جریان رخدادهای پیش از انقلاب اسلامی هم میتوان دست دخالت انگلیس و رادیو «بیبیسی» را دید؛ برای نمونه، «ریدر ویلیام بولارد» سفیر انگلیس در ایران در کتاب «شترها باید بروند»، پس از آنکه عصبانیت خود را از مردم ایران ابراز میدارد که چرا ایرانیها می پندارند، ما (انگلیسیها) عامل روی کار آوردن حکومت دیکتاتوری رضاخان بودیم ـ که یقینا بودند ـ مینویسد:
«این واقعا تأسفآور بود، درست هنگامی ما نیاز به همراهی و یاری مردم ایران داشتیم، آنها به سرزنش ما بپردازند و از این که حامی شاه مورد تنفرشان بودیم، اظهار گلهمندی بنمایند. ولی این قضیه دیری نپایید، زیرا ما توانستیم با آغار پخش برنامههای فارسی از لندن و دهلی تا اندازه بسیاری بر این مشکل فایق آییم و با تکذیب شایعات بی پایه [!] و مطرح نمودن و پاسخ گفتن به بسیاری از پرسش های مربوط به رضاشاه، ذهن مردم را نسبت به حقایق روشن کنیم.» (ص 55)
از این دست ماجراها تا دلتان بخواهد در تاریخ ایران هست. همین یکی دو هفته پیش، «معصومه طرفه»، سخنان تکاندهندهای درباره ماجرای ملی شدن صنعت نفت و نقش انگلیس در تحقق آن بیان کرد. او که یکی از عناصر ضدانقلاب مقیم لندن است و به مدت دوازده سال با «بیبیسی» همکاری کرده و سپس برای مدتی هم به رادیو آزادی (وابسته به سازمان سیا) رفته، چنین میگوید:
«دولت انگلیس درباره ملی شدن صنعت نفت، مجادله شدیدی با دولت ایران داشت و نمیخواست صنعت نفت ملی شود، زیرا ضررهای اقتصادی آن متوجه بریتانیا میشد؛ بنابراین، شروع کرد به در افتادن با دولت ایران. در آن دوره هم با وجودی که شمار بسیاری خبرنگارهای بینالمللی به ایران رفته بودند، تلاش کردند، این موضوع را جا بیندازند که ملی شدن صنعت نفت، به ایران صدمه میزند. بنا بر مدارک موجود، در همین زمان مطالبی را که در واقع از وزارت خارجه به «بیبیسی» پیشنهاد میشود، شخصی که نام ندارد، به عنوان خبرنگار دیپلماتیک «بیبیسی» مینویسد و تحلیل میکند؛ تحلیلها همان تحلیلی است که وزارت خارجه مطرح میکرده است. حتی در داخل «بیبیسی» هم، ایرانهایی که کار میکردند میگفتند ما تحصن میکنیم و حاضر نیستیم بر خلاف نهضت نفت بنویسیم، ولی این گزارشها از راههای دیگر و استودیوهای دیگری فرستاده میشد.
اینها مسائلی است که بسیاری از بریتانیاییها هم درباره آن نوشتهاند و بسیاری از افراد هم که خودشان در «بیبیسی» کار میکردهاند، تأیید کردهاند.»
طرفه می افزاید: «یک شب پیش از آن که موضوع ملی شدن صنعت نفت در مجلس ایران به رأی گذاشته شود، «بیبیسی» گزارشی پخش میکند که در آن به شدت از ملی شدن نفت انتقاد میکند و این که این موضوع چه ضررهایی برای مردم ایران خواهد داشت و چگونه ایران را منزوی خواهد کرد [!] دولت انگلیس آنچه در توان داشت انجام داد تا ایران را متقاعد کند.
این گزارش، در واقع حرفهایی بود که دولت به «بیبیسی» پیشنهاد کرده بود تا در گزارشها و تحلیلهای خود جای دهد. مدارک وزارت خارجه به روشنی این موضوع را نشان میدهد.
موارد دیگری هم هست که وقتی شرایط بین ایران و بریتانیا بحرانی میشود، در آن وضعیت، سفارت انگلیس در تهران کنترل میکرده که چه اخباری پخش و چه چیزهایی گفته شود.
در واقع دولت خط میداده که چه گفته شود و چیزهایی که قرار بوده گفته شود از صافی دولت میگذشته است.» (روزنامه کیهان/ 14 دی 89)
چنین سیاستی توسط این رادیو در جریان مبارزات انقلاب اسلامی هم ادامه پیدا کرد. «بیبیسی» همه تلاش خود را به کار گرفت که انقلاب اسلامی شکل نگیرد و نظام دستنشانده شاهنشاهی در ایران پا بر جاب باقی بماند؛ حتی زمانیکه شاه از ایران فرار کرد و تقریبا فاتحه حکومت دیکتاتوری خوانده شد و ایران خود را برای استقبال از امام آماده میکرد، باز هم «بیبیسی» تلاش کرد تا با تفرقهافکنی میان مبارزان، به اختلاف میان آنها دامن بزند و آنها را به جان هم بیندازد؛ مثلا در دوم بهمن 1357، در خبری با نام «شکاف بین مخالفان» میگوید:
«همزمان با اینکه ایران خود را برای استقبال از آیتالله خمینی آماده میسازد، بعدازظهر دیروز در آن شهر برخوردهایی بین گروههای مخالفان رژیم درگرفت. شکی نیست که خبر بازگشت [امام] خمینی به ایران، پس از نزدیک به پانزده سال در تبعید با جشن و سرور و خوشبینی میان مردم روبهرو شده است، انتظار میرود میلیونها نفر از مردم ایران برای استقبال از شخصیتی که سالهای متمادی از او به عنوان مرکز کانون مخالفت با شاه نام برده شده است، به سوی فرودگاه رهسپار شوند، ولی حال شاه رفته است.
نشانهای در دست است، حاکی از اینکه بین گروههای گوناگونی که تا حالا تنها با تنفر عمومیشان نسبت به شخص شاه، با یکدیگر متحد بودند، شکاف رو به افزایش است. نخستین نشانه های این اختلاف با انتشار خبر ورود آیتالله به تهران ظاهر شد و در تظاهراتی که توسط دانشجویان دست چپی، به همراه کارگران انجام شد و جمعیت آنها نزدیک ده هزار نفر بودند، برخورد میان پشتیبانان [امام] خمینی و مخالفین او در گرفت...» (اطلاعات، 3/11/57)
یا در مثالی دیگر، این رادیو برای نشان دادن چهره مصمم و فاندمنتال از امام خمینی (البته اینهم به زعم خودشان) خبری درباره سازش نکردن امام با دولت بختیار پخش کرد و چنین وانمود میکند که بختیار به فکر ایران و ایرانی است و این امام است که دوست ندارد، مملکت روی خوشی به خود ببیند.
خبرنگار «بیبیسی» در گزارشی از پاریس چنین میگوید:
«دکتر بختیار که قبلا گفته بود به رغم موضع ناسازشکارانه آیتالله خمینی، مبنی بر استعفای وی از سمت نخستوزیری، مقام خود را حفظ خواهد کرد، وقتیکه خبرنگار رادیو فرانسه از وی درباره عکسالعملش نسبت به حضور آیتالله خمینی و افکار وی درباره اینکه اگر دولت بختیار استعفا دهد، آیتالله اعضای آن را دستگیر کرده و دولت موقتی تشکیل خواهد داد، پرسید، بختیار آرام بهنظر میرسید. از بختیار سئوال شد، مگر اوضاع ایجاب نمیکند که هر طرف قدمی به پیش بردارد، وی پاسخ داد من آن قدم را برداشتم و درها را نیز باز خواهم گذاشت.» (کیهان، 14/11/57)
از لابهلای این اخبار میتوان فهمید که موضع این رادیو، درباره انقلاب اسلامی چه بوده است. اینکه رسالت یک «رسانه» چیست و آیا یک رسانه میتواند برای رسیدن به هدف خود از هر ابزاری استفاده کند، فعلا موضوع بحث این سیاهه نیست؛ اما این مهم است که بدانیم اساسا هیچ رسانه آزاد و مستقلی در دنیا نیست، همان گونه که هیچ رسانه بدون جهتگیری خاص هم وجود ندارد. همه رسانهها وابستهاند و بناچار دارای جهتگیری خاص. اصلا همین که از بین هزاران هزار واقعهای که هر روز در جهان اتفاق میافتد، یک رسانه دست به «انتخاب» زده و برخی از آنها را منعکس میکند، یعنی جهتگیری.
اینکه مک لوهان میگوید خود رسانه، پیام است یعنی همین. البته با این نظریه دو دسته مخالفند:
دسته نخست، «روشنفکران غربزده»؛ همان گونه که در آغاز این نوشتار گفته شد، این موضوع را تئوری توهم توطئه میدانند. ما دقیقا همان مشکلی که با این حضرات در حوزه مباحث علوم انسانی داریم، در حوزه رسانه هم داریم. آنها معتقدند علم باید بدون پیشفرضها و جهتگیریهای خاص باشد و حال آن که چنین غیرممکن است.
دسته دوم، «سادهانگاران» که حتی برخی از آنها میپندارند «بیبیسی» طرفدار انقلاب هم بوده، چون اخبار مربوط به انقلاب را پوشش میداده است. البته اگر تنها به همین دلیل بسنده کنیم، حق با این گروه است، ولی وقتی کمی دقیقتر میشویم، میبینیم که موضوع پیچیدهتر از این حرفهاست.
«بیبیسی» یک بنگاه خبرگزاری (یا بهتر است بگوییم بنگاه خبر پراکنی) به تمام معنا حرفهای است؛ بدین معنا که هیچوقت نمیآید مثل رادیو و تلویزیون ساده جمهوری اسلامی، هم «مرگ بر آمریکا» و اسراییلش را شفاف و بیپرده فریاد بزند و هم «درود بر حزبالله»ش را.
«بیبیسی» برای بار نخست تلاش میکند، همه اخبار مهم دنیا را بدون استثنا بازتاب دهد؛ بنابراین، نمیتوانست در برابر حادثه بزرگی مثل انقلاب اسلامی ساکت بماند، به گونه ای که «مارک داد»، رییس بخش شرقی «بیبیسی» در پاسخ به نامه رژیم ایران که از این رادیو میخواست جلوی حوادث ایران سکوت کند، پاسخ میدهد: «شما چگونه از «بیبیسی» انتظار دارید درباره واقعیتی به نام [امام] خمینی که اینک به صورت یک عامل عمده در موازنه سیاسی ایران خودنمایی میکند، بیتفاوت بماند؟» (انقلاب ایران به روایت «بیبیسی»، ص 12)
بار دوم «بیبیسی» تلاش میکند با پخش اخبار ضد و نقیض، درست و نادرست، شایعه و واقعیت، به ظاهر خود را در موضع بیطرفانه و روشنفکرانه، نگه دارد و در باطن اهداف خود را دنبال کند. در حقیقت شیوه «بیبیسی» درآمیختن حق و باطل است و هنگامی که حق و باطل با هم درآمیخته میشوند، شناخت این دو از هم مشکل میشود. چنانچه حضرت امیر ـ علیهالسلام ـ در یکی از خطبههای نهجالبلاغه به این موضوع اشاره کرده و میفرمایند: «پس اگر باطل با حق در نیامیزد، حقیقتجو آن را شناسد و داند و اگر حق به واسطه باطل پوشیده نشود، برای دشمنان دیگر مجال طعنه زدن باقی نمیماند، لیکن اندکی از حق و باطل به هم میآمیزد، آنگاه شیطان فرصت مییابد و نیرنگ میکند تا بر دوستان خود چیره شود...»
اما با اندک تأملی در فحوا و نوع اخباری که این رادیو پخش میکرد، میتوان به این موضوع دست یافت که آنها به شکل بسیار ماهرانهای، اخبار انقلاب اسلامی را گلچین میکنند و در اختیار مخاطب می گذارند. حتی «جرالد مانسل» مدیر عامل «بیبیسی» هم این موضوع را تصدیق میکند.
وی در 22 مهر 1357، در نامهای به سفیر ایران در انگلیس، پرده از سیاست این رادیو برداشت و نوشت: «به باور من، این واقعیت بدون چون و چرا باید پذیرفته شود که آیتالله خمینی در عرض چند ماهه اخیر، عامل مهمی در صحنه سیاسی ایران بوده است. به همین جهت طبیعی است که هر قدم و جمله او مورد توجه رسانههای جهان و از جمله «بیبیسی» قرار داشته باشد، ولی با این حال، باید یادآور شد که بنا بر ضوابط تعیین شده برای اتاق سرویس خارجی «بیبیسی»، از اواسط ماه می (اردیبهشت) به این طرف پخش مطالب مربوط به فعالیتهای آیتالله خمینی، هیچگاه از نصف اخبار و تفسیرهای مربوط به ایران تجاوز نکرده است.
در این مدت، نزدیک 460 مورد مطالب درباره ایران از برنامه «بیبیسی» پخش شده که 23 مورد از آن مربوط به آیتاللههای مقیم ایران بوده است.»
منبع: پنجره


